گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

    | فهرست يادنامه آيت... طاهري صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |    

 چشم انداز ایران - يادنامه آيت... طاهري - بهار 1393

منزلت آیت‌الله طاهری در حوزه علمیه و در انقلاب اسلامی

گفت‌وگو با آیت‌الله موسوی تبریزی

 ●در آستانه سالگرد رحلت آیت‌الله طاهری اصفهانی هستیم، با توجه به نقشی که آن مرحوم در پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی در اصفهان داشت، لازم است ایشان را به نسل جوان بیشتر بشناسانیم. ضمن تشکر از جنابعالی به خاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتید بفرمايید که اساساً چه ضرورتی در شناخت شخصیت‌های تأثیرگذاری همچون آیت‌الله طاهری وجود دارد؟ آیا شناخت امثال ایشان تأثیری در سرنوشت نسل جوان دارد؟

 این سؤال شما را باید یک مقدار اول عمومی‌تر جواب بدهیم به قول شما اساساً چه لزومی دارد که ما روی یک همچون شخصیت‌هایی که در تاریخ مؤثر بودند یا به اصطلاح تاریخ‌ساز بوده‌اند، کار کنیم؟ به قول امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه هر انسانی یک روح جداگانه از خودش قبل از اینکه به دنیا بیاید دارد و آن عمرهای دیگران است که اگر آنها را ما کاوش کنیم و در نظر بگیریم و کارهای اصولی یا اشتباهات آنها را تفکیک کنیم و ببنیم گویا چندین بار به دنیا آمده‌ایم و چندین بار تجربه زندگی را داشته‌ایم و از تجربه آنان وکارها و فعالیت آنها کوله‌باری برای خودمان انتخاب می‏کنیم حالا فرق نمی‌کند که تاریخ  گذشتگان را که بررسی می‏کنیم تاریخ انسان‌های خوب یا بد باشد. سیروا فی‌الأرض که در قرآن آمده بر ما دستوری است که ما را دنبال تاریخ گذشتگان و کشورهای دیگر ببرد تا ببینیم که اگر آبادی بوده بر چه اساسی بوده است و اگر بدبختی بوده چرا بوده است؟ این واکاوی تاریخ گذشتگان یک سرمایه عمری بی‌زحمت برای ماست. از کلمات مولا امیرالمؤمنین در بعضی از بخش‌های نهج‌البلاغه برمی‌‏آید که خواه آن گذشتگان آدم‌های بسیار فعال خیر و مفید و مؤثر در جامعه بودند اعم از انبیا و ائمه اطهار علیهم‌السلام یا علما، بزرگان، دانشمندان، انقلابیون، ایثارگران یا اینکه مخرّب بوده‌اند که آنها هم عبرت‌آموزند. شما ببینید قرآن تاریخ ظالمین را چقدر مکرراً بیان می‏کند، بالاخره عبرت‌گرفتن از تاریخ بسیار مهم است. اگر که تاریخ‌سازان نبودند، تاریخ هم ساخته نمی‌شد. تاریخ زندگی بشر، اشخاص تاریخ‌سازند. هر جامعه‌ای در تاریخ خودش انسان‌های تاریخ‌سازی داشته است؛ از خوب و بد. از بدان هم می‏شود آموخت ولو اینکه رضا خان باشد و اگر یک کارهایی کرد که مفید بود و اگر کارهايی کرد که مضرّ بود همان کارهای مفید خیلی بهتر در جامعه و برای پیشرفت کشور مؤثر واقع می‏شود چون هر انسان بدی هم گاهی کارهای خوبی دارد یا انسان‌های بسیار خوبی غیر از معصومین سلام‌الله علیهم گاهی اشتباهاتی دارند و لذا در رابطه با این مسئله هم این را من تأکید کنم اگر تاریخ‌نگار تحلیلگر بدون اعمال غرض‌های سیاسی و خواسته‌های قلبی خودش واقعیت تاریخ را بیان کند، می‏تواند معلم بشر باشد اما اگر بخواهد انگیزه‌های خودش را تحمیل کند بر تاریخ گذشتگان اعم از خوب و بد ، مردم را در اشتباه قرار می‏دهد و مردم هم در شناخت خوب و بد دچار مشکل می‏شوند. آنکه می‏تواند در رابطه با تاریخ براساس صحیح قضاوت کند، می‏تواند به بشر خدمت کند. مسلماً در تاریخ اخیر ما یعنی در تاریخ لااقل حوزه علمیه قم در این 60ـ50 سال اخیر و در رابطه با انقلاب، از سال 40 به بعد شخصیت‌های بسیار بزرگی داشتیم و هر کدام به نوبه خودشان کارهای بسیار خوب و صحیح انجام دادند که مؤثر هم بودند البته این معنایش نیست که آنها معصوم بودند و اشتباه نکردند، اما باید واقعیات تاریخ گفته شود هرچند تلخ باشد وسعت تأثیر یا میدان تأثیرگذاری وقتی مطرح شود ارزش آن شخصیت معلوم می‏شود. بالاخره شخصیت‌های علمی حوزوی و فقهی یا شخصیت‌های سیاسی غیرحوزوی اعم از دانشگاهی و بازاری و... در جریاناتی که بعد از انقلاب مشروطه در ایران پیش آمده تاریخ‌ساز شده‌اند. همچنين شخصیت‌هاي نيز در كنار آنها بعد از جریان ملی‌شدن صنعت نفت و از سال 42 اهم مبدأ شروع حرکت‌هایی در 100 سال اخیر در ایران بوده‌اند. اگر هر کدام را بررسی کنیم برای نسل موجود ، چراغ روشنی برای ساختن آینده می‏شود. به شرط اینکه با انصاف آن را دنبال کنیم و حب و بغض‌های خودمان را در آن دخالت ندهیم.

 یکی از شخصیت‌های پرفايده و متهورکننده جامعه به‌خصوص از سال 40 به بعد ولو در محدوده خاص خودش، مرحوم آیت‌الله طاهری اصفهانی بود.

 ●با توجه به این حساسیتي که جنابعالی هم به آن پرداختید ما با یک برنامه خاص مواجه هستیم كه بايد براساس آن واقعیت وجودی‌ و نقاط ضعف و قوت آن چهره‌ها را با هم ببینیم نه اینکه مدیحه‌سرايی يا تخریب كنيم. جنابعالی با توجه به این تجاربی که دارید و به‌خصوص در جریان انقلاب بوده‌اید به نظر شما چه راهکارهايی وجود دارد که قدرتمندان، تاریخ را در مورد این‌گونه شخصیت‌ها تحریف نکنند؟

 سؤال عمیق و خوبی است، ولی باز من همان را که اشاره کردم تکرار می‏کنم، یکی از ظلم‌ها به تاریخ همین است. ما خودمان از سال 40 به بعد که  مقداری سیاسی و انقلابی شدیم با توجه به هدایت‌های حضرت امام رحمت‌الله علیه به فکر ما مي‌رسيد كه تاریخ ایران خودمان را در 100 سال اخیر مطالعه کنیم و روی منبرها بازگو كنیم. یکی از مشکلات ما در رابطه با تاریخ همان است که شما می‏گویید. یکی اینکه تاریخ ما بر اساس خواسته‌های حکومت‌ها نوشته شده است. دوم اینکه بر اساس دیدگاه‌های احزاب و اشخاص نوشته شده است. در این تاریخ‌نويسي گاهی انحراف 180 درجه است. حب و بغض‏ها ‏در آن زیاد است. یکی از مشکلات ما همین تاریخ مشروطه است. وقتی تاریخ مشروطه را می‏بینیم یکی از جاهایی که فوراً به ذهن ما می‏آید تبریز است. حساس‌ترین جایی که اگر بخواهیم مشروطه را بفهمیم تبریز است. تبریز را باید بفهمیم و از طرفی دخالت چپ‏ها ‏ كه در انحراف مسائل مشروطه مشهود است، به تبریز برمی‌گردد و از طرف دیگر وقتي دخالت نیروهای خارج از مرز ایران که آن موقع روس‌ها بودند، مطرح می‌شود،  باز هم به تبریز بر می‌گردیم. ما تبریزی بودیم هر چه به کتاب‌هاي مربوط به مشروطه مراجعه می‏کردیم گمراهی ما بیشتر می‏شد. چیزی که از پدران و اجداد خود شنیده بودیم، برای ما راهنمای بهتری بودند، تا اینکه نوشته تاریخ‌نگاران را بخوانیم. آن موقع پیداکردن کتاب هم سخت بود ما باید کل مسائل را از این و آن می‏شنیدیم یا در کتابی می‏خواندیم تا می‏فهمیدیم که مرحوم خیابانی چه کارکرده است؟ او که تبریزی بود، در مشروطه چقدر مؤثر بود؟ یا اینکه باقرخان و ستارخان که از افراد معروف مردان مشروطه هستند و ظلم هم در مورد آنها شده است و اكنون هم می‏شود و مجهول‌القدر هستند چه‌کار کردند؟ شعارشان چه بوده است؟ من البته چون پدرم هم در سیاست بوده، مقداری از تاریخ شفاهی را از او شنیده‌ام و مقداری را از دیگران یا از آنهایی که طرفدار دكتر مصدق بودند كه حتی نماینده مجلس شده بودند. من به آنها علاقه داشتم و پای صحبت آنها می‏نشستم. یکی از چیزهایی که ما باید در تاریخ بررسی کنیم همین کتاب‌هايی است که درباره انقلاب اسلامی نوشته شده است. بعد از انقلاب کتاب‌های خوبی هم نوشته شده است اما تحلیل تاریخ پر از تحریفات است و از امیال نفسانی پیروی کرده‌اند.پس تنها قدرت‌ها نیستند که تاریخ را تحریف می‌کنند، احزاب هم در آن دخالت داشته‌اند. حزبی می‏خواسته است خودش را تأیید کند غیرمستقیم وقايع را جابه‌جا می‏کند مثلاً تاریخ مشروطه کسروی به نظر من یکی از بهترین تاریخ‏هاست ولی بالاخره کسروی است و نگاه او در کارش تأثیر گذاشته است و مثلاً تا نمی‌رفتیم با علمای قدیمی که در زمان مشروطه بودند ـ گروهی طرفدار مشروطه بودند و گروهی هم مخالف بودند که به آنها می‏گفتند استبداد خواه و از مشروطه مطرح شده نگران بودند ـ تا زمانی که با مخالفان صحبت نمی‌کردیم واقعیت امر را نمی‌فهمیدیم. برای اینکه بخواهیم واقعاً در رابطه با تاریخ کار کنیم، طوری که به تاریخ خیانت نشود ولو گذشتگان آدم‌های بدی باشند ـ هر بدی اندازه دارد خداوند تعالی می‏فرماید روز قیامت فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَه خَیراً یَرَه وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَره شَراً یَرَه اما ما یا صفر به کسی می‏دهیم یا صد می‏دهیم ـ باید دیدی که نسبت به شخص داریم را در تاریخ‌نویسی و در تاریخ‌گویی کنار بگذاریم. در رابطه با فقه هم همین‌طور است یک مطلبی الان یادم آمد به شما بگویم خدا رحمت کند حاج شیخ مرتضی حائری را که ما هفت ـ هشت سال درس ایشان می‌رفتیم. همیشه در رابطه با درس خارج می‏فرمود شما مثلاً می‏خواهید خوب بفهمید روایات چه می‏گوید اول نروید سر کتاب شیخ‌طوسی و کلینی و شیخ انصاری. اول روایت و آیه را خودتان بخوانید و تفسیر را نگاه نکرده، ببینید به ذهن شما چه چیز خطور می‏کند بعد مراجعه کنید به آنها . چون اگر اول حرف شیخ طوسی را ببینید، ذهنیت پیدا می‏کنید و برداشت مستقیم فکری خود را از دست می‏دهید. یا باید خیلی تلاش کنید از زیر بار فشار فهم شیخ طوسی بیرون بیايید. در تاریخ باید از اول قضاوت قبلی نداشته باشیم. جمعی را خوب خوب و عده‌ای را سیاه سیاه نبینیم. یکی اینکه بدون قضاوت قبلی باید وارد شویم، دوم اینکه شناخت زمان پیدا کنیم. من بر اساس تجربه خودم این را خیلی مهم می‏دانم گاهی با این بچه‌های امروز صحبت می‌کنم می‏گویند چرا انقلاب کردید؟ غیر از آن به خود من می‏گویند در زمان منافقین چرا این‌طوری برخورد کردید؟ من واقعاً می‏بینیم که این بچه‌ها محال است شرايطی را که آن موقع بود درک کنند، در رابطه با حرف‌های ما هم همین‌طور است. مثلاً یک سالی دوـ سه سال قبل از درگذشت حاج احمد خمینی آقا دستور داده بود که مؤسسه نشر آثار امام تمام نامه‌ها و سخنرانی‌های امام را درست آماده کنند. البته قبل از او در ارشاد، آقای خاتمی این را انجام داده بود، ولی قرار شد مؤسسه نشر آثار امام کامل‌تر انجام بدهد؛ یک نواقصی صحیفه نور داشت (اسم آن بعد شد صحیفه امام). آن موقع به حاج احمد آقا گفتم اگر شما می‏خواهید این کامل بشود در هر صحبت امام یک پاورقی اضافه کنید تا در هر پاورقی موقعیت تاریخی و شرايط صدور این نامه و این سخنرانی را بنویسید وگرنه در آینده‏ ‏می‏بینند امام اینجا چیزی گفته است و در جای دیگر چیزی دیگر گفته است. گاهی سیدرضی در نهج‌البلاغه یک جمله می‏فرماید که این خطبه را امام در جنگ صفین مطرح کرده است و این اهمیت می‏دهد به آن خطبه. چون یک موقع امام در مدینه نشسته است و می‏گوید از من انتقاد کنید ولی موقعی که در جنگ صفین و در اوج جنگ وقتی عده‌ای از او تعریف می‏کنند می‏گوید که بیايید به من مشورت بدهید.  فکر نکنید من مافوق خطا هستم مگر خدا مرا حفظ کند خوب این دو چقدر با هم فرق دارند. ما هم حق نداریم بعد از رأی‌آوردن همه آن چیزی که با مردم داشتیم عوض کنیم و مخفی کنیم. وظايف مردم چیست و وظايف من چیست؟ اینها مهم است. یک روز امام می‏فرماید که ما کجا مثل بنی‌صدر رئیس‌جمهوری داریم اینها باید در تاریخ و شرايط خودش تحلیل بشود که امام چرا در برابر آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای و حتی دیگران از بنی‌صدر حمایت می‏کرد؟ چه شد که یک شبه بنی‌صدر عزل شد؟ خوب نسل آینده این را نمی‌داند اگر ما به آنها تحلیل درست آن را نگوييم، حالا کاری به این نداریم که به امام ظلم می‏شود بلکه به نسل آینده ظلم می‏شود که اغفال می‏شوند، چون امام را به عنوان یک رهبر روحانی و مرجع تقلید می‏دانند بعد دیگر به آیندگان اعتماد پیدا نمی‌کنند و از مرجعیت و روحانیت سلب اعتماد می‏شود. پس ما شرايط تاریخی را در همه آنجاهایی که تاریخ بیان می‏کند باید بگوییم و بدون‌ نظر و افراط و تفریط و غلو و تخریب بيان كنيم. این دو مسئله اگر حل بشود در گفتار تاریخی می‏تواند خیلی مفید باشد

 ●این فرمایشات همه راهگشا و خوب، اما برگردیم به آیت‌الله طاهری اصفهانی. حضرتعالی با توجه به  شناخت و حضوری که در انقلاب داشتید چه ارزیابی از شخصیت علمی، سیاسی و ابعاد مختلف شخصیتی و انقلابی آیت‌الله طاهری دارید؟

 من براساس همان حرفی که گفتم شرايط زمانی حوزه را قبل از سال 42 و آن زمان که آقای طاهری هم یکی از بزرگان حوزه بودند عرض می‌کنم. حوزه قم آن زمان این‌قدر مبسوط نبود، بيشتر افراد ديگر را می‏شناختند. حتی در درس خارج گفتن و درس کفایه گفتن این‌قدر مبسوط نبود. بعد از سال 42 که ما قم بودیم درکل قم چهار، پنج نفر رسائل می‏گفتند. دلیل آن هم دو چیز بود؛ اول اینکه کسی در حوزه نبود. دوم اینکه هر کسی رساله نمی‌نوشت. هر کسی درس خارج نمی‌گفت. هر کسی کفایه نمی‌گفت. هر کسی شرح لمعه نمی‌گفت. همه اینها مراتب داشت، یک سوابقی می‏خواست تا شرح لمعه بگوید. سال‌ها باید شرح لمعه می‏گفت تا برود مکاسب و لذا افراد نخبه در آن موقع در دید و معرض شناخت طلبه‌های حوزه بودند البته بعضي‌‌‌ها زودتر شناخته می‏شدند، چون درس‌های پرجمعيتي داشتند. چند نفر هم بیشتر نبودند. مثلاً تا نزدیکی‌های پیروزی انقلاب، از سال 49 و 50  به بعد چند شرح لمعه معروف بود یکی آقای آسید ابوالفضل موسوی تبریزی، آقای علوی گرگانی، آقای فاضل هرندی بودند و من. این چهار تا معروف‌ترین مدرسين شرح لمعه‏ها ‏بودند. یعنی حدود 100 تا 200 نفر شاگرد داشتیم. البته درس‌های خارج غيرمعروف، زیاد شلوغ نبود. مثلاً قبل از سال 42 درس آقای محقق داماد حداکثر 30، 40 نفر بودند و آقاي محقق داماد آنجا درس مي‌داد. ما آن موقع طلبه حجره مدرسه خان بودیم ولی همه می‏دانستند که درس آقای داماد سخت است، بیان او سنگین است، خیلی هم دقیق است، همه نمی‌توانستند بروند. نخبه‏ها‏ می‏رفتند. آقای طاهری هم ازجمله نخبه‌ها بود. همه می‏گفتند که آقای طاهری یکی از فضلای خوب درس آقای بروجردی و درس آقای محقق داماد بوده است، از این جهت شناخته شده بود. تا اینکه در رابطه با سال 42 مسائل انقلاب پیش آمد و بعد از مرحوم آقای بروجردی دیگر صحبت از آقای طاهری زیاد مطرح شده بود. يكي از پايه‌هاي محكم امضاهایی که در سال 42 برای انقلاب و برای تبعید امام در زمان زندان امام یا بعد از تبعید امام به ترکیه به مراجع نوشته می‏شد، آقای طاهری بود که در اسناد موجود است.  درباره علت انقلابی‌بودن ایشان هم باید به شما عرض کنم که زمینه انقلابی‌بودن در روح مستقل هر انسان است. در مرحله اول این‌طوری نیست که انسان تحت‌تأثیر کسی واقع شود. تهور و تجددطلبی و در یک ایستايی قرارنگرفتن و تحرک‌داشتن، یک مقدار خدادادی است و یک مقداری تمرین  و اکتساب است. بعضی‌ها ترسو هستند، توجیه هم می‌کنند. با احتیاط کار می‌کنند یا بهانه می‌آورند. مثلاً آیا شرعاً درست است این کار را بکنیم؟ اگر از دماغ کسی خون بیاید درست است؟ کشور شیعه داریم نباید خراب کنیم. یا مثلاً توجیه می‏کردند هیچ کاری نمی‌شود کرد، الان دنیا تقسیم شده است بین بلوک غرب و شرق و فايده‌ای ندارد.  ما یا باید تابع شوروی باشیم یا تابع امریکا، از این توجیه‏ها ‏که ریشه بیشتر آنها می‏رسید به راحت‌طلبی، آسایش‌خواهی یا به ترس یا قانع‌شدن. در سال 42 همان انقلابی‏ها ‏هم مثل برخي از مدرسیني كه داراي مشاوران خوبي نبودند، در نیمه راه ماندند و دیگر حوصله نداشتند ادامه بدهند. ولی آقای طاهری از آنهایی بود که آمد و خوب هم آمد و تهور او در محدوده قم قرار نداشت، بلکه در اصفهان و در جاهای دیگر هم بود. آقای طاهری(ره) آگاهی به شرايط زمان و مکان را داشت. ما خیلی انقلابی داشتیم که نمی‌توانستند جوان‌ها را جذب کنند بلکه طرد می‏کردند. افرادی داشتیم که خیلی زندان رفته بودند، اما داخل زندان موجب طرد جوان‌های انقلابی زندانی شده بودند. بعضی را داشتیم که نه‌تنها موجب این نشدند بلکه موجب جذب انقلابی‌های کمونیست زندانی هم شده بودند. خاطره‌ای از یکی دوستان ما آقای محمدی (که داماد ماست)  نقل کنم كه ايشان مي‌گفت: آقای طالقانی در زندانی که آن موقع به آن بند روحانیون می‏گفتند، زنداني بود، می‏گفت به جوانان احترام می‏گذاشت. یکی از آنهایی که من الان یادم رفته است از مجاهدین جدا و به کمونیست‏ها ‏مایل شده بود، این فرد شکنجه هم شده بود. آن زمان آقای طالقانی این را شنیده بود که او تقریباً در حال احتضار است، ایشان از ساواک تقاضا کرده بود که اجازه بدهید چند دقیقه من او را ببینم و اجازه داده بودند. آقای طالقانی رفته بود آنجا وقتي برگشت نقل کرد که رفتم پیش فلانی، بیهوش نبود، ولی نمی‌توانست زیاد حرف بزند، صحبت کرده بود  بعد آخرش گفته بود که عزیز من چیزی به شما بگویم. ممکن است شما خیلی چیزها شنیده باشید ولی این را بدانید که در تاریخ بشریت راستگوتر از محمد (ص) نبوده است. می‏گفت وقتی این را گفته بود ایشان چشم‌هایش را باز کرده بود بعد هم با چشم‌هایش تأیید کرده بود و آقای طالقانی از این کاری که انجام داده بود برای خودش راضی بود که در زندان بالای سر کسی رفته و با او این‌گونه حرف زده است. چند ساعت بعد آن جوان فوت شده بود. ببینید این روحيه در همه انسان‌ها نیست. آقاي طالقاني كسي بود كه به وضع موجود قانع نبود و مي‌خواست وضعيت از آن بهتر شود و لذا در زندان برای همه پدری می‏کرد. مرحوم آیت‌الله منتظری، آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، اینها کسانی بودند که در زندان با دید باز برخورد مي‌کردند به‌طوری‌که می‏توانستند این جوان‌های بعضاً کمونیست را که از اسلام برگشته بودند و به قول خودشان تحول پیدا کرده بودند، نجات بدهند. مرحوم آقای طاهری (ره) در زندان و تبعید همین‌طور بود. کسی از اطرافیان فوت می‏کرد، حتماً باید به دیدن بازماندگان او می‏رفت. منش بالایی داشت تا کسی را می‏دید دنبال این نبود که وجوهات از او بگیرد. بعضی این‌طور هستند هم‌لباسی‌های ما اول می‏پرسند احوال شما چطور است اموال شما چقدر است. ایشان دنبال این نبودند. من از نزدیک با ایشان چندین‌بار که صحبت کردم آشنا شدم ايشان طلبه‌های خوبی دور خودش جمع کرده بود. این حالت می‏توانست در انقلاب زمینه‌ساز بزرگی برای ساختن نیرو باشد. من معتقدم یکی از دلايلی که ایشان به اصفهان رفت ـ در حالی که اگر در قم می‏ماند حتماً یکی از مراجع قم می‏شد ـ اين بود که این خدمت را در یک استان بزرگی که خلأ در آنجا بود ادامه دهد. خلأ بود به این معنا نیست که علما آنجا نبودند بلکه علمای زیادی بودند. هر کسی از دستش کاری برمی‌آید، مثلاً مرحوم آقای شمس‌آبادی با یک طیف خاصی می‏توانست کار کند. آقایان امامی کار خودشان را می‏کردند آقای طاهری کاری می‏کرد که این کار را دیگران نمی‌توانستند بکنند و شاید هم ایشان کار آنها را نمی‌توانست بکند.  آقای طاهری توانست در اصفهان در این جهت موفق باشد به‌خصوص که آقای منتظری همیشه بین قم و اصفهان نظارت داشت حتی نمازجمعه‌اش را در نجف‌آباد اقامه می‏کرد و آقای طاهری در اصفهان. همفکری آقای منتظری با آقای طاهری کمک بزرگی به یکدیگر بود. آنها در اصفهان تحول ایجاد کردند. درواقع آقاي طاهري هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در مقاطع مختلف مثل جنگ و نقش بزرگي داشت.

 ●توضیحات خوبی بود درباره شخصیت آقای طاهری دادید. بالاخره تأمین نیرو برای اسلام و انقلاب مهم بود. اینکه قم را رها کرد، مرجعیت را رها کرد و به اصفهان برای کادرسازی رفت، اقدام مهمی بود. علاوه بر آن یک سلسله عواملی در شکل‌گیری این شخصیت مؤثر بوده است. حاکمیت زمان شاه و ساختار حوزه‌ها می‌تواند در تصمیم ایشان مؤثر بوده باشد. حال می‌خواهیم بدانیم چه عواملی دست به دست هم داد تا از آقای طاهری اصفهانی یک عنصر دغدغه‌‌مند و مسئول در قبال اسلام و انقلاب و مردم بسازد؟

 در رابطه با آیت‌الله طاهری حداقل چیزی که من می‏دانم این است که رفقای ایشان مثل آیت‌الله مطهری از اول خیلی مؤثر بودند. از همه مهمتر امام و علاقه و اشتیاق زیادی که به درس امام داشتند و شرکت در درس ایشان. من می‏خواهم یک جمله به شما بگویم شاگردان و علاقه‌مندان امام در آن زمان، امام را فقط اعلم در فقه و اصول نمی‌دانستند بلکه یک استاد پرورشی و تربیتی عملی برای خود می‏دانستند. امام حاضر نشد در زمان آیت‌الله بروجردی رساله چاپ کند. امام حتی بعد از فوت آیت‌الله بروجردی حاضر نبود یک قدم برای خودش حتی در برگزاری فاتحه برای آقای بروجردی بردارد. امام با مردم خلط می‏شد. وقتی وارد جلسه می‏شد حاضر نبود که برود در گوشه‌ای که اعیان می‏نشینند، بنشیند. این رفتارهای امام باعث شده بود که شاگردان او علاوه بر اینکه در كلاس درس او می‏رفتند او را یک الگو برای خود قرار بدهند و این یک ارادت می‏خواهد و این ارادت که پیدا شد حاضر شدند در راه او قدم بردارند، زحمت بکشند. از همه چیز بگذرند. اصلاً شوخی نیست از سال 42 تا 57 آقای منتظری با تمام موقعیت حوزوی از همه چیز خود می‏گذرد. آقای منتظری در راه امام راه می‏افتد تهران و شهرستان‌های دیگر این عالم را می‏بینند  در رابطه با امضای آن 12 نفر که آقای منتظری با آقای ربانی شیرازی‌(ره) منزل آقای نوری ـ که تصادفاً من هم آنجا حضور داشتند ـ شما می‏دانید که آقای منتظری بالاتر از آیت‌الله نوری بودند ولی می‏آیند با هم یک چیزی بنویسند در رابطه با اعلمیت امام و جا انداختن مرجعیت امام بعد از آیت‌الله حکیم. یا اینکه هر کاری را حاضر است انجام بدهد بدون اینکه شأن خودش را در نظر بگیرد و در رابطه با شهریه، خودش می‏توانست از سال 42 شهریه بدهد. اما حاضر نبود شهریه بدهد. آقاي منتظري در جمع درس اخلاق از امام با چه احترامی یاد می‏کند این یعنی چیزی که در امام دیده است، ولی غلو ندارد. می‏گوید که امام هم اشتباه می‏کند ولی در درون خود مقایسه می‏کند با زید و عمرو و بکر می‏بیند که ایشان یک سر و گردن بالاتر از همه است و لذا ارادت او کم نمی‌شود، مرحوم آیت‌الله طاهری هم همین‌طور بود. آیت‌الله طاهری حتی نسبت به آیت‌الله منتظری همین‌طور بود، خب خیلی از افراد فشار می‏آوردند که در رابطه با ایشان تجدیدنظر کن واقعاً من می‏دانم که چقدر علاقه و ارادت به آقای منتظری داشت و تنها دلیل آن علاوه بر سوابق و انقلابی‌بودن پاکی و زهد و تقوی و بی‌هوی‌بودن آقای منتظری بود. می‏خواهم بگویم که جواب سؤال شما در این زمینه این است که آقای طاهری(ره) و امثال آقای طاهری، آقای منتظری و دیگران یک ارادت معنوی با امام و راه امام پیدا کرده بودند و در اینجا حاضر بودند از همه چیز بگذرند، برای او مهم نبود که در قم بماند و رساله بنویسد و به او آیت‌الله‌العظمی بگویند یا نگویند، مهم این بود که کاری در خدمت جامعه انجام بدهد. انتقاد جوان‌ها را تحمل می‏کرد. شما خیال می‏کنید این همه رزمنده از اصفهان، نجف‌آباد رفتند که در میان استان‏ها ‏اولین استان است، جوان‌های خیلی فهمیده، اینها هیچ پرورشی نیافته بودند؟ این‌طوری نبود زحمت کشیده شده بود، کار شده بود، خب انقلاب هم تأثیرگذار بوده است.

 ●با توجه به شرايط آن زمان و مسائل خاصی که در استان اصفهان بود و شما هم اشراف دارید. سؤال این است که آیا قبل از انقلاب فعالیت آيت‌الله طاهري در بین دوستان مبارز انقلابی در قم بازتاب داشت یا نه؟

 بله، دو، سه نفر بودند که نمازجمعه‌شان مردمی بود یکی آیت‌الله منتظری بود، ديگري آیت‌الله طاهری بود، یکی هم مرحوم آیت‌الله زنجانی بود که تازه فوت کردند كه ایشان هم در زنجان اقامه جمعه کردند، ولی در سطح آقای منتظری و طاهری نبودند و در عین حال طرفدار امام بودند و 12 امضايی که برای امام شده بود، بالای منبر بعد از آیت‌الله حکیم خواندند.

 ●آیت‌الله منتظری با توجه به موفقیتی که  نمازجمعه نجف‌آباد پیدا کرد، اول پیشنهاد می‏کنند به یکی از روحانیون اصفهان که اقامه جمعه کند اما نمی‌پذیرد. بعد آیت‌الله منتظری به آیت‌الله طاهری پیشنهاد می‏دهند و ایشان قبول می‌کند.  آیت‌الله طاهری با برگزاری نمازجمعه در اصفهان، پناهگاهی برای انقلابیون ایجاد کرد. آیت‌الله منتظری هم خیلی حمایت می‌کردند بازتاب این اقدام بین دوستان خاص انقلابی یعنی علمای خط امامی چه بوده است؟

 این‌گونه مسائل خیلی بازتاب خوبی داشت. تنها ایشان نبود، از زمان آقای بروجردی این حرکت شروع شده بود. بزرگانی که اگر در حوزه می‏ماندند مرجع می‏شدند یا خیلی معروف‌تر می‏شدند. آقای بروجردی(ره) تصمیمش این بود که همه در حوزه جمع نشوند. متأسفانه حالا این‌طوری شده است و استان‌ها خالی شدند. آقای بروجردی در مدیریت حوزه یکی از مهمترین نقش‌هایش این بود که از قم، جاهای دیگر را هم اداره کند و این فرهنگ باعث شده بود که بزرگانی را به تهران بفرستند یا خودشان انتخاب کنند، بروند تهران. این فرهنگ ایجاد شده بود که حتی بزرگان خودشان انتخاب کنند بروند تهران. مثل آیت‌الله آسید احمد خوانساری شخصیتی بود که اگر در قم می‏ماند قطعاً از مراجع بزرگ قم بالاتر بود. آنجا هم رفته بود و همه قبول داشتند. مثل آیت‌الله مرتضی حائری، آقای داماد. اینها معتقد بودند که آقای خوانساری اعلم است. یا علمای بزرگی مثل آخوند همدانی که آقای بروجردی (ره) او را فرستاده بودند به همدان، مرحوم آقای اشرفی اصفهانی را فرستاده بودند کرمانشاه و علمای دیگر هم این‌طور بودند. آقای صدوقی (ره) از اساتید بزرگ حوزه بوده است آقای بهشتی را فرستاده بودند هامبورگ. این حرکت آقای بروجردی هم در داخل و هم در خارج خیلی مؤثر بود. آن موقع کسانی‌که این کار را انجام می‏دادند جلوه مهاجرین را داشتند.یعنی علاوه بر عالم‌بودن مهاجر هم بودند. یعنی مزیتی بود که اینها راحت‌طلبی را در قم رها کردند یا اشتهارطلبی را رها کردند. هر کسی هر شهری می‏رفت. فرق نمی‌کرد با کم و زیادش مشکلات زیادی داشت. اینجا فقط با چهار تا طلبه سر و کله می‏زدند و درس می‏گفتند آنجا باید با بقال و نجار و معلم و دانشگاهی؛ آن زمان مراجعه مردم به روحانیت زیاد بود. از عقد و ازدواج تا نماز میت آنها را باید می‏خواندند و خیلی کارهای دیگری که مردم نیاز داشتند باید انجام می‏دادند و این واقعاً یک نوع ایثار بود، یک نوع گذشت بود. روحیه انقلابی می‏خواست و هر کسی می‏رفت تحسین‌برانگیز بود و حتی کسانی که حاضر نبودند بروند دیگران را که می‏رفتند تحسین می‏کردند. این کار آقای طاهری هم مورد تحسین در حوزه بود و لذا فعالیت مردمی هم که شروع می‏کرد، باید در فلان جلسه شرکت می‏کرد یا خودش می‏آمد جلسه روضه‌خوانی تشکیل می‏داد. چاره‌ای نبود، غیر از این راهی نبود، او به خاطر اینکه آقا شود و دست او را ببوسند، نرفته بود. رفته بود کار را از صفر شروع کند. به خوبی هم شروع کرد و تحول ایجاد نمود و جاهای دیگر هم همین‌طور بود، در شیراز هم آیت‌الله محلاتی تحول ایجاد کرده بود. در شعاع آن، دیگران هم تحول ایجاد می‏کردند. حتی آقای دستغیب با همه بزرگی‌ که داشت، اخلاقی بود، مردم‌دار بود. آیت‌الله محلاتی با آن عظمت علمی که داشت رفته بود نوعي مرجعیت در آنجا تشکیل شده بود و این می‏توانست حتی به آقای دستغیب هم کمک کند و هم‌اكنون نيز آثارش در شیراز است. از این‌گونه علما باز هم وجود دارد و مثل جاهای دیگر نیست که خلوت باشد این یک حرکت خوب و قابل تحسین بود و هر کسی از قم می‏رفت تصادفاً به اصفهان به دیدن آقای طاهری می‏رفت به یزد برای دیدن آیت‌الله صدوقی می‏رفت و این رسمی بود که بزرگان آن زمان داشتند.

 ●خیلی شما را خسته کردم ولی مسئله جنگ تحمیلی مسئله مهمی بود. یکی از نقاط اوج، عطف كارنامه عملي آيت‌الله طاهري پرداختن به جنگ است كه متأسفانه حالا به یک شرايطی این عظمت‏ها‏ را می‏خواهند به انحراف بکشانند. حضرت عالی تحلیلتان را از نقشی که آقای طاهری در رابطه با کلیت جنگ ایفا کرد، بیان بفرمايید.

 آقای طاهری در رابطه با موقعیت جنگ هم در رابطه با بقای انقلاب و حفظ انقلاب غیر از مسائل گفتاری عملاً وارد شدند. واقعاً نیروهایی را که از اصفهان می‏رفتند آقای طاهری خودش همراهی می‏کرد و در میان رزمندگانی که از اصفهان می‏رفتند حضور داشتند. علاوه بر آن چون بارها در جبهه‏ها ‏حضور پیدا کرد یک مقبولیت خاصی در بین رزمندگان داشت تا جايي‌که کسانی که می‏خواستند اعزام بشوند مي‌خواستند كه آقای طاهری با آنها صحبت کند. حرفی که از دل برمی‌خاست بر دل می‏نشست. همانجا تصمیم گرفتند تا شهادت پیش بروند. این خیلی مهم بود. در تبریز هم آیت‌الله مدنی همین‌طور بود. آیت‌الله مدنی خیلی حراف نبود ولی حرف او از دل برمی‌آمد، وقتی صحبت می‏کرد دو قطره از چشم او اشک می‏آمد، بچه‏ها‏را بغل می‏کرد و از آنها برای رفتن به جبهه خداحافظی می‏کرد. مرد بودند مردتر می‏شدند و از همه‌چیز چشم‌پوشی می‏کردند می‏رفتند و می‏گفتند دعا کنید ما شهید بشویم و واقعاً ما تأسف می‏خوریم که بچه‌های خیلی خوب رفتند و ما نتوانستیم راه آنها و حال و هوای آنها را در مسیر حق حفظ کنیم. آقای طاهری یکی از نیروهای اصیل در انقلاب و امید رزمندگان بود. یکی از پناهگاه‌های رزمندگان آقای طاهری بود. آنها با هر کسی تماس نمی‌گرفتند چون آقای طاهری می‏توانست  رابط مطمئنی بین آنها و امام باشد. علاوه بر این، آقای طاهری در اصفهان، آقای مدنی در تبریز، میرزا جوادآقا تهرانی در مشهد و دیگران در سایر شهرها، مهمترین تأثیر را در جذب جوان‌ها به جبهه و نگهداری آنها در جبهه و آرام‌کردن دل خانواده‏ها ‏وقتی شهید یا زخمی می‏شدند، امید دادن به اينها آرامش‌دادن به آنها داشته‌اند. همیشه می‏گویند پشت جبهه بسیار مهمتر است از خط مقدم جبهه. پشت جبهه است که خط مقدم را حفظ می‏کند و اینها واقعاً پشت جبهه را حفظ می‏کردند .

 ●از جنابعالی که این وقت را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاری می‌کنیم.

 

 

     | فهرست يادنامه آيت... طاهري صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |