گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

    |  صفحه اول  |  بایگانی ترجمه ها  |  بایگانی مطالب وارده |      

 

 

   مطلب وارده  

20 بهمن ماه 1386 - 2008 Feb 09

 

 

  

جان سالم به در برده

 

فيدل کاسترو

ترجمه؛ منوچهر بصير
 

 

چهارشنبه، 17 بهمن 1386 - شماره 1609

 

به نقل از اعتماد ملی

http://www.etemaad.com/Released/86-11-17/93.htm


چندي پيش اعلام شد سازمان سيا، هزاران صفحه در مورد عمليات غيرقانوني که براي از بين بردن رهبران کشورهاي خارجي است را انتشار خواهد داد. اما ناگهان انتشار اسناد به تاخير افتاد و بعد بدون هيچ توضيحي متوقف شد، گويي کسي در کاخ سفيد در اين مورد تصميم لازم را گرفته بود.

اولين صفحه از اسنادي که منتشر شد حاوي 702 صفحه از عمليات غيرقانوني سيا بين سال هاي 1959 و 1973 بود که بعداً 100 صفحه آن حذف شد.

آن اسناد پيرامون عملياتي بودند که تابع هيچ قانوني نيستند. مانند توطئه براي کشتن رهبران کشورهاي ديگر يا آزمايش مواد مخدر روي انسان که به منظور کنترل ذهن صورت مي گيرد. جاسوسي از فعالان حقوق مدني و روزنامه نگاران و فعاليت هاي مشابه نيز انجام مي شد که همه آنها ممنوع هستند.

14 سال بعد يعني زماني که جيمز شلزينگر، رئيس سازمان سيا، متوجه مقالات مطبوعات خصوصاً مقالات رابرت وودوارد و کارل برنشتاين در مورد بيانيه براي مرد کوبا شد شروع به جمع آوري اسنادي در اين ارتباط کرد. بر اساس اين اسناد سازمان سيا متهم به جاسوسي در هتل واترگيت با همکاري ماموران خود شد. رئيس سيا در ماه مه 1973 درخواست کرد تمام ماموران عملياتي اين سازمان به سرعت هر نوع عملياتي که خارج از قوانين اين سازمان انجام شده يا در دست انجام است را سريعاً به اطلاع من برسانند.

بعدها شلزينگر رئيس پنتاگون و ويليام کولبي جانشين او شد. کولبي اين اسناد را اسکلت هايي تلقي مي کرد که گوشه انبار پنهان شده بود و افشاگري هاي جديد مطبوعات کولبي را مجبور کرد وجود چنين گزارش هايي را که در 1975 به جرالد فورد رئيس جمهور امريکا تسليم شده بود، قبول کند.

نيويورک تايمز سازمان سيا را به خاطر نفوذ در گروه هاي ضدجنگ تقبيح مي کرد و اين براساس همان قانوني بود که سيا را از جاسوسي درون امريکا منع مي کرد. در همين رابطه هنري کيسينجر وزير خارجه گفت؛ بودجه اين اسناد فقط نوک يک کوه يخ بود که ديده مي شد. مثلاً رابرت کندي شخصاً عمليات ترور فيدل کاسترو را هدايت مي کرد. آن موقع برادر رئيس جمهور دادستان کل امريکا بود و در سال 1968 که تلاش مي کرد رئيس جمهور شود به قتل رسيد و اين به نيکسون کمک کرد رقيب مهمي بر سر راه نداشته باشد. در اينجا مساله مهم اين بود که جان کندي قرباني يک توطئه شده بود. طبق بررسي هايي که بعد از معاينه زخم ها و کاليبر تفنگ ها و آنچه مربوط به مرگ رئيس جمهور مي شد به عمل آمد به اين نتيجه رسيدند که حداقل سه تيرانداز بايد به کندي شليک کرده باشند. بدين ترتيب معلوم شد اسوالد نمي تواند تنها تيرانداز باشد و اين تکان دهنده بود.

من دقيقاً روز و لحظه يي که او ترور شد را به خاطر دارم چون آن لحظه من در نقطه آرامي خارج از هاوانا در حال صحبت با يک روزنامه نگار فرانسوي به نام جان دانيل بودم. او به من گفت که حامل پيامي از پرزيدنت کندي است. او گفت جان کلام کندي اين بود که اکنون که شما به ملاقات کاسترو مي رويد، دوست دارم بدانم او در مورد خطر وحشتناک جنگ اتمي که اخيراً تجربه کرديم چه فکر مي کند. به محض مراجعت دوست دارم شما را ببينم. کندي مانند يک دستگاه سياسي بسيار فعال بود. ما در حال صحبت بوديم که کسي با عجله آمد و به ما گفت چه اتفاقي افتاده. راديو را روشن کرديم و خبر را شنيديم.

واضح است که من با آن خطر زندگي کرده ام چون کوبا از همه ضعيف تر است و در صورت جنگ نخستين ضربه را خواهد خورد.

بعد از بحران موشکي نه از علاقه ما به مذاکره از کندي کم شد و نه از روحيه انقلابي و مبارزه شديد براي رسيدن به سوسياليسم. اما کوبا به رغم اصرار ديگران هيچ گاه حاضر نشد روابط خود را با اتحاد شوروي به هم بزند. شايد اگر رهبران امريکا مي دانستند که جنگ با سلاح هاي کشتار جمعي چه نتايجي دارد خيلي زودتر و با صورتي ديگر به جنگ سرد پايان مي دادند. اما هنوز صحبت از گرم شدن زمين، به هم خوردن تعادل ها، مصرف انبوه هيدروکربن و سلاح هاي پيچيده و مسائل ديگري که با جوانان کوبا راجع به آن قبلاً صحبت کرده بودم، نبود. خيلي طول کشيد تا ما مثل امروز متوجه مسائل شويم. پرزيدنت جرالد فورد کميسيوني را مامور بررسي سازمان سيا کرد و گفت ما نمي خواهيم سازمان سيا را نابود کنيم، بلکه مي خواهيم آن را حفظ کنيم.

درنتيجه پژوهش هاي آن کميسيون که تحت سرپرستي سناتور فرانک چرچ صورت گرفت پرزيدنت فورد دستور داد که مقامات امريکايي به هيچ عنوان درصدد ترور رهبران خارجي برنيايند.

اسنادي که امروز منتشر شده حاکي از ارتباط سيا و مافيا براي ترور من است.

در عين حال انتشار جزئيات عمليات هرج و مرج که از سال 1969 شروع شده بود و به مدت هفت سال ادامه داشت، نشان مي دهد که سيا اسکادران خاصي را براي نفوذ در گروه هاي صلح طلب درست کرده بود تا فعاليت هاي بنيادگرايان بين المللي و مبارزان سياه را کمتر کنند يا بيشتر از 300 هزار اسم شهروندان امريکايي را جمع آوري کرد و پرونده هاي 7200 نفر را مورد بررسي قرار داد. طبق گزارش نيويورک تايمز پرزيدنت جانسون متقاعد شده بود که جنبش ضدجنگ (ويتنام) توسط دولت هاي کمونيستي ايجاد شده اما با اين حال به سازمان سيا دستور داد شواهد لازم در اين مورد را فراهم کند.

اسناد مربوطه نشان مي دهند سازمان سيا روزنامه نگاراني چون جک آندرسون، هنرپيشه هايي چون جين فوندا، جان لنون و جنبش دانشجويي در دانشگاه کلمبيا را زير نظر داشته. در عين حال خانه هاي شهروندان امريکايي را بازرسي کرده و آزمايش هايي نيز در مورد تاثير مواد مخدر خاص روي انسان ها انجام داده.

در سال 1973 والتر الدر که معاون اجرايي جان مک کان مدير سيا تا اوايل دهه 1975 بود طي يادداشتي که به کولبي فرستاد، اطلاعاتي در مورد بحث هاي انجام شده که در ستادهاي سيا ضبط و پياده شده بود به او داد و گفت؛ من مي دانم هر کس که در دفاتر مدير کار مي کرد نگران اين بود که اين مکالمات ضبط و پياده مي شود. در دوران مک کان ميکروفن ها در دفترهاي دائمي داخلي، ناهارخوري، ساختمان شرقي و اتاق مطالعه وجود داشت و به همين دليل بود که سازمان سيا آسيب پذير بود و اطلاعات هم به بيرون درز مي کرد.

از طرف ديگر مکالمات پنهاني مديران سيا حاوي اطلاعات گرانبهايي بود که بايگاني امنيت ملي قبلاً تقاضاي آن را کرده بود.

يک يادداشت حاکي از اين است که سازمان سيا طرحي داشته که مي توانسته اطلاعات لازم در مورد اروپاي خطرناک در شرکت هاي امريکايي را جمع آوري کند و اين برنامه در پاييز 1973 خاتمه پيدا کرد.

يادداشت ديگر حاکي از اين است که تهيه کنندگان داروهاي تجاري، داروهايي را که به علت تاثيرات ثانويه خطرناک و ممنوع هستند، در اختيار سازمان سيا گذاشته اند.

طي برنامه مکولترا سازمان سيا به بعضي افراد بدون اينکه اطلاع داشته باشند داروي ال اس دي و چند داروي روانگردان ديگر داده اند.

سند ديگر حاکي از اين است که روانپزشکي به نام سيدني گوتيپ که مسوول برنامه کنترل ذهن است، مسوول تهيه سم براي ترور پاتريس لومومبا بوده. ماخا اوس عمليات ديگري بود که براي مخالفان جنگ ويتنام و ساير مخالفان سياسي در نظر گرفته شده بود که به شدت با اين عمليات مخالف بودند. سيا براي حذف بعضي از قسمت ها که به صورت جاي خالي در اسناد مشاهده مي شود، از کامپيوتر استفاده کرده.

طبق گزارش نيويورک تايمز، علت سانسور زيادي که انجام شده اين است که سيا هنوز نمي تواند تمام مطالب را افشا کند.هوارد اوس برون مدير امنيت سيا که خلاصه يي از عمليات دفتر خود را منتشر کرد به هشت مورد اشاره مي کند که يکي از آنها استفاده از گانگستري به نام جاني روزلي است که او را براي انجام کودتا عليه کاسترو در نظر گرفته بودند، اما آنها اين مورد را که دو صفحه و نيم مي شد، خط زدند.

توماس بلاتون مدير بايگاني امنيت ملي که 15 سال قبل تحت عنوان آزادي قانون اطلاعات، تقاضاي انتشار اطلاعات را کرد، اظهار داشت؛ بخش اول اين اطلاعات مربوط به دفتر امنيت سازمان است که بايد خيلي خوب باشد. قسمت دوم در ارتباط با ترور کاسترو توسط روزلي هم جالب است. جالب اينجاست که در تاريخ امريکا اين اولين باري است که مقامات مربوطه ابتدا دستور دادند اطلاعات اندکي منتشر شود و بعد مجدداً تصميم به طبقه بندي آن گرفتند و اکنون هم دستور انتشار آن را داده اند.

ژنرال هايدن رئيس فعلي سيا گفته اين اسناد بخشي از زماني را نشان مي دهد که سازمان در وضعي کاملاً متفاوت بوده.

لازم به تکرار نيست آنچه در اينجا شرح داده شده هنوز بسيار بدتر از آن در دنيا خصوصاً امريکا همراه با اعمال غيرقانوني ديگر انجام مي شود.

نيويورک تايمز مي نويسد؛ کارشناسان مربوطه معتقدند انتشار اين اسناد براي پرت کردن حواس مردم از بدنامي سيا و دولت است.

انتشار اسناد در عين حال مي تواند براي اين باشد که نشان دهد دموکرات ها نه فقط مثل جمهوريخواهان هستند، بلکه در مواردي هم بدتر از آنها هستند.

در صفحات 11 تا 15 خطاب به مديرکل سيا نوشته شده؛ در آگوست 1960 آقاي ريچارد بي سال با سرهنگ ادوارد شفيلد تماس گرفت تا بپرسد که آيا دفتر امنيتي عواملي دارد تا بتواند او را در انجام يک ماموريت گانگستري کمک کند. هدف اين ماموريت، فيدل کاسترو بود چون عمليات فوق العاده محرمانه بود، لذا فقط تعداد اندکي از آن مطلع بودند. مدير سازمان سيا بعد از اطلاع آن را تصويب کرد. بعد سرهنگ کينگ مسوول نيم کره غربي هم در جريان قرار گرفت اما جزئيات آن از مسوولان عمليات مربوطه پنهان ماند. هرچند بعضي از افراد ارتباطات و واحد خدمات فني در مراحل طرح ريزي اوليه شرکت داشتند، اما از هدف طرح مطلع نبودند.

با رابرت ماهو تماس گرفته شد و بعد از در ميان گذاشتن کليات طرح از او پرسيدند که آيا در وهله اول مي توان از روش گانگسترها استفاده کرد يا نه؟

آقاي ماهو اطلاع داد وقتي در لاس وگاس بود، چندبار با جاني روزالي ملاقات کرده، اما اين ملاقاتي غيررسمي و با واسطه ديگران بوده و به او گفته اند روزالي از کله گنده هاي گانگستر هاست که اگر درست باشد، کار شدني است. از ماهو خواستند با روزالي تماس بگيرد و به او گفتند که روزالي مي داند او مسوول امور داخلي و خارجي است و اخيراً چند شرکت بازرگاني خارجي هم که در نتيجه اقدامات کاسترو دچار ضرر و زيان عظيمي شده اند با او تماس گرفته اند.

اين شرکتي ها قبول کرده بودند، بهترين راه براي جبران خسارت حذف کاسترو است و حاضر بودند براي اين کار 15 هزار دلار بپردازند، اما روزالي نيز بايد مطمئن مي شد که دولت امريکا از اين عمليات مطلع نيست.

سام بعد از تحليل روش هاي ممکن براي انجام اين ماموريت گفت استفاده از اسلحه در اين مورد صحيح نيست، بهتر است در اين مورد از قرص استفاده شود، يعني غذا و نوشابه کاسترو را مسموم کرد. سام گفت براي اين کار شخص مناسبي چون جوآن اورتا را که از مقامات نزديک به کاسترو است، مي شناسد که حاضر است با گرفتن رشوه اين کار را انجام دهد.

بعد از قسمت خدمات فني خواستند قرص هاي بسيار کشنده يي براي اين منظور تهيه کنند.

جو قرص ها را به اورتا داد، اما او بعد از چند هفته تلاش نتوانست ماموريت خود را انجام دهد و بعد خواست تا او را از اين کار معاف کنند. اورتا شخص ديگري را براي اين کار معرفي کرد، اما او هم موفق نشد.

هرچه تا اينجا گفته شد به نقل از ديگران است، اما آنچه مهم است اين است که ببينيم امريکا از چه روش هايي براي سلطه بر دنيا استفاده مي کند.

منبع؛ گرانما

 

    |  صفحه اول  |  بایگانی ترجمه ها  بایگانی مطالب وارده