گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

    | فهرست يادنامه دكتر شريعتي صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |    

 چشم انداز ایران - دكتر شريعتي - خرداد 1392

شریعتی، روشنفكری و اصلاح دینی

 فرهاد احمدی‌نیا

 چشم‌انداز ایران: در شماره 81 نشریه چشم‌انداز، بخش ویژه‌ای به موضوع «احیاگری و اصلاح‌گری» تخصیص یافته بود. در آن بخش ویژه به پرسش از تمایز روش‌های احیاگرانه و اصلاح‌گرانه پرداخته بودیم. آنچه در پی می‌آید بی‌ارتباط با موضوع آن مباحث نیست. دکتر شریعتی سال‌ها پیش، در باب روش محافظه‌کارانه، اصلاحی و انقلابی در مواجهه با مسائل دینی در جوامع سخن گفته و کاستی‌های هر روش را برشمرده و با استناد به تاریخ اسلام و سنت رسول‌الله، از روشی با عنوان «اصلاح انقلابی» سخن به میان آورده است؛ روشی که با ظاهر و فرم چندان درگیر نمی‌شود، اما محتوا را به شکل ریشه‌ای دگرگون می‌کند. توصیف روش مورد بحث شریعتی، پس از یک طرح مساله پیرامون شرایط امروزین جامعه ایران خواهد آمد.

 اشاره

نحوه­ی برگزاری مراسم‌های مذهبی نظیر عید نیمه­ی شعبان و عزاداری‌های ماه محرم از سوی مردم، از مدت‌ها پیش محل بحث روشنفكران دینی بوده است. با این‌حال در سال‌های اخیر در پی رشد جریان‌های مذهبی كه شاید بتوان از آن­ها با عنوان صورت‌گرایی مذهبی نام برد، بحث روشنفكری دینی در این زمینه از چارچوب اصلی خود خارج و به نوعی كنش نفی‌گرایانه بدل شده است. اعتراض روشنفكری دینی به نحوه­ی برگزاری این مراسم‌ها كه گهگاه از آن­ها با عنوان  گرایش‌های فرقه‌ای، تشیع غالی، خرافه‌پرستی مذهبی و ... نام می‌برد، تداعی‌گر نوعی رویارویی بین روشنفكر و توده­ی مردم است. اگر باور داشته باشیم كه روشنفكر، بدون تعامل با توده­ی مردم قادر به ایجاد تغییر مثبت فراگیری نیست، طبیعی است كه از به وقوع پیوستن این رویارویی نگران باشیم و راهی برای پیشگیری از آن بجوییم. در نوشتار پیش‌رو با تكیه بر میراث فكری گرانبهای مرحوم شریعتی، به اختصار پیرامون این موضوع سخن گفته­ایم.

 

روشنفكر كیست؟

برای روشنفكر تعاریف و كاركردهای بسیار متنوعی ارائه شده است. این تعاریف طیف وسیعی از مفاهیم متنوع ـ از فیلسوف گرفته تا ایدئولوگ ـ را در بر می‌گیرند. اگر روشنفكر را به عنوان «كسی كه در حقیقت و برای حقیقت زیست می‌كند» تعریف كنیم، گمان می‌كنم روشنفكر را با فیلسوف یكی گرفته‌ایم و كار روشنفكرانه را به ورزش ذهنی فیلسوف‌مآبانه بدل ساخته‌ایم. چنان­چه روشنفكر را به عنوان كسی كه باید برنامه­ی عملی مشخص و مدون برای بهبود وضعیت بشری ارائه دهد، تعریف نماییم، احتمالاً روشنفكر را در جایگاه ایدئولوگ یا استراتژیست نشانده‌ایم و تعهد فكری و جنبه ذهنی روشنفكر ـ چنانكه روشنفكر در برابر كلمه مسئول است ـ را مغفول نهاده‌ایم.

مرحوم شریعتی، روشنفكر را یك «پیامبرگونه» می‌نامید و كار روشنفكری را یك كار پیامبرانه. تعریفی كه وی برای روشنفكر ارائه می‌كند، واجد نكته اضافی­ای نسبت به آن­چه برخی متفكران غربی نظیر سارتر ارائه كرده‌اند، نیست كه عبارتست از «روشنفكر كسی است كه نسبت به وضع انسانی خودش در زمان و مكان تاریخی و اجتماعی‌ای كه در آن است خودآگاهی دارد و این خودآگاهی جبراً و ضرورتاً به او یك احساس مسئولیت بخشیده است».[1] اما تفسیری كه وی از این تعریف به­دست داده است برای ما واجد یك نوآوری دقیق است و آن این­كه «مسئولیت و نقشی كه روشنفكران امروز جهان دارند مشابه نقشی است كه پیشوایان و رهبران تغییردهنده و دگرگون‌كننده­ی جوامع قدیم یعنی پیامبران و بنیانگذاران مذهب دارا بوده‌اند. ... روشنفكر مسئولیتش در زمان خودش عبارتست از پیامبری كردن جامعه‌اش در حالی كه پیامبر نیست و انتقال پیام به توده­ی مردم و ندا در دادن، ندای آگاهی و رهایی و نجات دادن در گوش‌های منجمد و بسته­ی توده و نشان دادن «جهت» و رهبری حركت در جامعه­ی متوقف و برافروختن آتشِ یك ایمان تازه در جامعه­ی منجمدش»[2].

به عقیده­ی نگارنده، تعریفی كه مرحوم شریعتی از روشنفكر ارائه داده است، در میان تعاریفی كه روشنفكران جامعه­ی ما از گذشته تاكنون ارائه داده‌اند، برتری انكارناشدنی‌ای دارد و آن عبارتست از پیوند زدن روشنفكر با مردم.[3] اگر یك روشنفكر نتواند با عمق جامعه‌اش رابطه برقرار كند و در موضعی بالا نشسته، منتظر بماند كه مردم، خود را با درك او از جهان و مناسباتش وفق دهند، روشنفكر نیست. برقراری رابطه با عمق مردم نیز با سلب و نفی امكان‌پذیر نیست، بلكه ایجابِ یك ندای رهایی‌بخش است كه در گوش مردم می‌نشیند و این ندا لزوماً گره‌خورده با درد و رنج مشترك مردم است.

اكنون با این تعریف از روشنفكر مذهبی، به ادامه­ی بحث پیرامون نحوه­ی مواجهه­ی روشنفكری دینی كنونی با توده­ی مردم می‌پردازیم.

 

اعیاد و مراسم‌های مذهبی امروز جامعه­ی ایران

از زمان رسمی شدن تشیع در دوره صفویه، طبیعی بود كه توجه بیشتری به شیوه برگزاری اعیاد و مراسم‌های عزاداری صورت گیرد. این توجه به­صورت برگزاری مراسم‌ها، به تدریج بر محتوای آن­ها پیشی گرفت. عزاداری امامان كه زمانی وسیله­ی آگاهی‌بخشی و انتقاد از وضعیت موجود بود، به ابزار تخدیر و جمود مردم بدل شد. مرثیه­گویان اهل‌بیت[4] اغلب، جای خود را به كسانی دادند كه از مرثیه‌سرایی، یا پر كردن جیب را در نظر داشتند و یا به ابزار دست یزیدیان برای سركوب بدل شدند. این وضعیت تا دوره­ پهلوی كماكان ادامه داشت، تا این­كه همزمان با طرح مدرنیزاسیون اجباری رضاخان كه با تعدیل برخی مراسم­های مذهبی همراه بود، گامی به پیش برداشت و مراسم‌هایی نظیر تعزیه‌خوانی و برخی اشكال دیگر عزاداری، به ابزاری برای مقاومت در برابر این طرح بدل شد. با این­حال، شاید بهترین تعالی در مراسم‌های مذهبی را بتوان در حوالی دهه‌های 40 و 50 و مقارن با دوران منتهی به انقلاب 57 دید كه مراسم‌های عزاداری از سوی برخی روحانیون انقلابی برای سازمان­دهی اعتراض‌های مردمی مورد استفاده قرار گرفتند ـ جایی كه برخی روحانیون مبارز از منابر برای انتقاد از رژیم شاه و نفوذ قدرت اسرائیل و سركوب فلسطینیان بهره جستند. این تعالی البته مقطعی بود و بلافاصله پس از انقلاب، مراسم‌های عزاداری كه برای افشای جنایات رژیم وقت مورد استفاده قرار می‌گرفتند، به مانند تیغی دو لبه، برای مراسم‌های عزاداری، این­بار برای تخدیر و تقدیس عملكردها به كار گرفته شدند، تا این­كه اوج هنرنمایی خود را در دوره­ی اصلاحات[5] و سپس در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری نهم[6]، نمایان ساختند.

این البته تنها یك جنبه كوچك از واقعیت است. آن­چه باید به عنوان متن واقعیت مذهبی جامعه به آن توجه كرد، سوء­استفاده­ی حاكمیت از این واقعیت‌ها ـ كه البته جای بحث خود را دارد ـ نیست. در جامعه فعلی ایران، مراسم‌هایی نظیر عید نیمه­ی شعبان و عزاداری ماه محرم با زندگی اكثریت مردم گره خورده است و هرچند اقدامات دستگاه حكومتی در دامن زدن به صورت برگزاری این مراسم‌ها در سال‌های اخیر به صورت پررنگی قابل مشاهده است، اما باید اذعان داشت كه نفس برگزاری این مراسم‌ها به هیچ وجه حكومتی نبوده، بلكه جنبه‌ای كاملاً خودجوش و برخاسته از متن مردم دارد. حتی در مواردی كه حكومت قصد تعدیل برخی از این صورت‌ها را داشته، با بخشی از مردم در این خصوص رو در روی هم قرار گرفته‌ است. جلوگیری از مراسم قمه‌زنی برخی عزاداران امام حسین(ع) در سال‌های پیش[7] و گاه، ممنوعیت استفاده­ی دسته‌های عزاداری از علامت‌ها در سال‌های گذشته، نمونه‌ای از این موارد است. اما در حالت كلی، جهت‌گیری حكومت، تقویت صورت‌گرایی در مراسم‌های مذهبی بوده است، نه تلاش برای اصلاح آن.

باری به هر جهت، آنچه مسلم است، برگزاری مراسمی نظیر عید نیمه­ی شعبان، حضور چندصدهزار نفری مردم به صورت هفتگی در مسجد جمكران[8]، عزاداری‌های ماه محرم و ... واقعیت‌های انكارناپذیر جامعه امروز ایران است. از روزهای بسیار مانده به نیمه­ی شعبان، چراغانی گسترده‌ای در خیابان‌ها و كوچه‌های شهرها و روستاهای سراسر كشور، صورت می‌گیرد و جشن‌های شب نیمه­ی شعبان ـ كه در برخی مناطق تهران به دریچه‌ای برای خارج كردن احساسات انباشته­ی جوانان نیز بدل می‌شود همانند شب چهارشنبه سوری ـ كه گستردگی و ابعاد آن نیازی به ارائه آمار ندارد، چرا كه به راحتی قابل مشاهده است. عزاداری امام حسین(ع) نیز در ماه محرم با شدت و وسعت زیاد، هر سال از سوی گروه‌های مختلف مردم با گرایش‌های مذهبی و اجتماعی گوناگون برگزار می‌گردد و در این خصوص نیز واقعیات قابل مشاهده، كاملاً گویاست. آن­چه كه در خصوص این مراسم‌ها مسلم است ـ ضمن نقاط مثبت فراوان آن­ها ـ پیشی گرفتن حاشیه­ی یك حقیقت بر متن آن است. اعیاد و مراسم‌های عزاداری اگر به جای آن­كه زمینه­ی رشد و بهبود وضع مردم را فراهم آورند، وسیله‌ای برای جمود و خرافه‌گرایی یا صرفاً مفرّی برای بروز احساسات انباشته شوند، وضعیتی پیش می‌آید كه در آن، حواشی بر متن پیشی می‌گیرند و حتی متن را كاملاً محو و نابود می‌كنند و به ضد آن بدل می‌شوند.

روح كلی عزاداری امام حسین(ع) آگاهی‌بخشی و مبارزه با ظلم و جور طبقه­ی مسلط است و فلسفه­ی انتظار مهدی(عج) امید به پیروزی مستضعفان و داشتن دید درازمدت و افق بلند در زندگی برای بهبود اوضاع، ضمن تلاش خستگی‌ناپذیر و پیوندخورده با انقلاب مهدی(عج) است. اما به­راستی در مراسم‌هایی كه در این مناسبت‌ها برگزار می‌شود، چه افقی ترسیم می‌گردد؟ به جز یك چهره­ی مظلوم و مستاصل از امام حسین(ع) و خاندانش و یك انتظار جبری جمودآفرین ـ كه به جای تلاش و امید، بی‌عملی و سكوت‌گرایی را تبلیغ می‌كند ـ چه­چیز دیگری ترسیم می‌شود؟ متاسفانه این واقعیت نیز انكار‌ناپذیر است كه در این‌گونه مراسم‌ها به جای ارائه­ی یك چهره­ی انسانی و نزدیك از امامان شیعه، نوعی تلقی نادرست از زندگی و جایگاه این بزرگان توسط مبلّغان و مداحان ـ كه توزیع كنندگان فرهنگ این مراسم‌ها هستند ـ ترویج می‌شود كه نه به كار دنیای مردم می‌آید و نه آخرت آن­ها.

با این وصف، روشنفكر به عنوان یك پیامبرگونه كه باید مردم را از باقی ماندن بر سنن آبا و اجدادی مردم بر حذر دارد و پیام رهایی‌بخشی از قید و بند بت‌های خودساخته را به مردم برساند، در مقابل این صورت‌گرایی چه می‌كند؟ و چه باید بكند؟ بهترین پاسخ به سوال دوم را می‌توان با بررسی شیوه و متد پیامبر اسلام (ص) در این مساله یافت. اما ابتدا بهتر است نحوه­ی مواجهه­ی روشنفكران دینی امروز جامعه با این پدیده را ـ كه پاسخ پرسش نخست است ـ  مورد بررسی قرار دهیم.

 

نحوه­ی مواجهه­ی روشنفكران دینی با این پدیده

با اوصاف فوق، ظاهراً انحرافی آشكار در قرائت مردم و سازندگان فرهنگ توده‌ای نسبت به وجهه­ی واقعی و فلسفه­ی وجودی مراسم‌های عزاداری روی داده است كه به مانند زنجیری بر دست و پای فهم مردم، باعث جمودگرایی و عدم تعالی جامعه شده است.  وظیفه­ی روشنفكر پیامبرگونه، چنان­كه رسالت پیامبران است كه نباید بر پاشنه­ی سنن و آداب پدران، كوركورانه چرخید، این است كه این سنت‌های خرافی را از چهره­ی جامعه بزدایند. جریان روشنفكری دینی كنونی نیز این ضرورت را تا به این­جا به خوبی حس كرده‌ است، اما آن­چه اهمیت دارد، درك اقدامی است كه پس از این ضرورت‌یابی، باید انجام داد.

آن­چه مشهود است اینكه جریان روشنفكری دینی در شرایط فعلی در تشخیص مرض خرافه­گرایی مذهبی به درستی عمل كرده، اما راهكاری كه برای مقابله با آن برگزیده است، چیزی جز نفی تقابلی و برخورد سلبی با آن­چه كه شكل باورهای تغییرناپذیر مردم را گرفته، در زندگی روزمره­ی آنها ریشه دوانده و مبارزه با آن را سخت دشوار كرده، نبوده است.

چند سال پیش، هنگامی­كه دكتر سروش بحث «اسلحه‌سازی ایدئولوژیك از مهدویت» را مطرح كرد، از گوشه و كنار جامعه­ی روشنفكری دینی نیز بر وی خرده گرفته شد كه چرا این­گونه مباحث را بی‌محابا مطرح می‌كند. اما به­سان رقابتی كه در بین روشنفكران دینی جریان یافته باشد و هر یك در، از ریشه بركندن باورهای مردم كه آن­ها را خرافی می‌پندارند، در پی ربودن گوی سبقت از دیگری باشند، به­تدریج، برخورد سلبی با این باورها گسترش بیشتری یافت و اغلب روشنفكران با مطرح كردن انتقادهای  تند و تیز نسبت به شكل برگزاری مراسم‌های مذهبی و مبانی فكری فرهنگ‌سازان این مراسم‌ها(نظیر كتاب‌های احادیث) دست به­كار برخوردی رادیكال و انقلابی با باورهای مردم شدند كه نتیجه­ی آن دیر یا زود رویارویی مستقیم با مردم، یا لااقل كاسته شدن از اقبال عمومی اندك توده­ی مردم و در نتیجه، كاهش تاثیرگذاریِ این جریان در تحولات اجتماعی است.[9] 

در حقیقت به­طور كلی جریان روشنفكری دینی در مواجهه با عناصر درون دینیِ مورد اقبال مردم، دو رویكرد در پیش گرفته است. یكی اینكه از موضعی بالا، اساساً حاضر به ورود به عرصه درون­دینی نیست، با ارج نهادن بر مبانی برون‌دینی و بالاتر نشاندن آن نسبت به توجه به مسائل درون دین ـ نظیر توجه به قرآن و سنت پیامبر و ائمه ـ خود را از پرداختن به این مسائل بی‌نیاز می‌بیند و هیچ حرفی برای گفتن در این زمینه ندارد. در رویكرد دوم نیز كه پا به عرصه درون­دینی نهاده است، غلبه با نگاه سلبی[10] و طرد باورها و دغدغه‌های مردم بوده است. این برخورد روشنفكری دینی را با توصیفی كه مرحوم شریعتی از تصور مردم از محرّم نموده است، مقایسه كنیم:

«در زندگی توده مردم ما ـ كه زندگیش توده‌ای انباشته از عقده‌ها و رنج‌ها و جراحت‌ها است و آرزوهای مرده و امیدهای بر باد رفته و خواستن‌های سركوفته و عشق‌های بی­ سرانجام و خشم‌های فروخورده ، وهمه نبایستن و نخواستن و نتوانستن و نگذاشتن و نشدن و نگفتن و نرفتن و نه، و نه! عاشورا زانوی مهربان سرنهادن و دامن مَحرم گریستن نیز هست و در این فاجعه هولناك بشری ، هر كسی فاجعه خویش را نیز می‌نالد و دل‌هایی كه، در این روزگار، نه حق انتخاب، كه حق احساس، و چشم‌هایی كه نه نگاه، كه حق اشك، و حلقوم‌هایی كه نه فریاد، كه حق ناله نیز ندارند، از عاشورا است كه حق‌های از دست­رفته خویش را، هر ساله، می‌ستانند و نیز، غرورهای مجروحی كه به نالیدن محتاج‌اند، اما شرم دارند، و تحمیل لبخند بر لب‌هایی كه در پس آن، ضجه‌ها پنهان است، و تحمیل آرامش بر چهره‌هایی كه طغیان‌ها را در خویش كتمان می‌كنند، آنان را «شهیدی ساخته است كه بر روی زمین گام برمی‌دارد» و به هر جا كه می‌گریزد كربلا است، و هر ماهی كه بر او می‌رسد محرّم، و هر روزی كه بر او می‌گذرد عاشورا...»[11]

می­بینیم كه روشنفكری دهه چهل و پنجاه، چگونه با به رسمیت شناختن شكل عزاداری مردم، راه را برای برقراری ارتباط با مردم هموار می‌كند و به جای تصویر كردن چهره‌ای سیاه و خرافی از شكل عزاداری مردم، از تبلور دردها و رنج‌های مردم در این مراسم‌ها سخن می‌راند. این البته به معنای پذیرش دربست فرهنگ توده‌ای نیست، بلكه به رسمیت شناختن، نخستین گام تعامل برای تغییر است. كیست كه نداند تندترین انتقادها به تشیع صفوی را از قرائت فرابشری از امامان گرفته تا انتظار جمودآفرین مهدی(عج)، مرحوم شریعتی مطرح كرده است؟ اما تفاوت كار مرحوم شریعتی با رویكرد دوم جریان روشنفكری دینی، مساله‌ایست كه در ادامه به آن بازخواهم گشت.

اما اكنون با توجه به اینكه بی‌تفاوتی در برابر شیوع باورهای خرافی از دین، خلاف عهد روشنفكری است، سوال این است كه روش روشنفكران دینی ‌در مواجهه با این صورت‌گرایی مذهبی چه باید باشد؟

 

متد ویژه­ی پیامبر(ص)

در خصوص نحوه­ی مواجهه­ی پیامبر(ص) با آداب و رسوم جاری جامعه­ی جاهلی اعراب، مرحوم شریعتی در سخنرانی «فاطمه، فاطمه است» توضیح روشنی ارائه كرده است كه در ادامه به آن اشاره می‌شود.

روش ویژه­ی پیغمبر

پیامبر در برابر یك پدیده اجتماعی كه قرار داشته، برای اصلاح یا تغییرش، به­گونه­ای عمل كرده و روشی اتخاذ كرده و یا متدی به كار برده است كه در مبارزه­ی فكری و مسائل اجتماعی برای ما سرمشقی آموزنده است، حتی اگر میان دو مساله ـ مساله­ی خاص زمان پیغمبر و مساله­ی خاص زمان ما ـ هیچ شباهتی نیز نباشد. در این­باره ـ با این­كه بسیار مهم است ـ فرصت نیست كه بحث فراوانی داشته باشم؛ فقط به مثالی بسنده می‌كنم: پیش از اسلام، سنتی به نام غسل بوده كه جنبه­ی اعتقادی و خرافی داشته است؛ عرب قبل از اسلام معتقد بوده است كه در آدم جنب، جن یا شیطان حلول می‌كند و بدن و نگاه و نفسش نجس می‌شود و تا خود را به آب نرساند، شیاطین از بدنش خارج نمی‌شوند. بنابراین، اگر عرب جاهلی خود را به آب می‌رساند و غسل می‌كند، برای بیرون كردن شیطان از بدن است!

سه روش مشخص

شیوه‌ای كه در مبارزات اجتماعی برای اصلاح وجود دارد، بر حسب بینش‌ها و مكتب‌های اجتماعی عبارت است از:

1. روش سنتی و محافظه­كارانه(ترادیسیونالیسم، كنسرواتیسم): رهبر محافظه‌كار اجتماعی چنین پدیده­ای را، با همه­ی خرافی بودنش، حفظ می‌كند، چون سنت است و محافظه‌كار و سنت‌گرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شیرازه­ی وجودی ملتش می‌شمارد.

2. روش انقلاب(رولوسیونیسم): رهبر انقلابی، به­شدت و ناگهانی این پدیده را ریشه­كن می‌كند، چون سنت خرافی، كهنه و ارتجاعی و پوسیده است.

3. روش اصلاحی(رفورمیسم) و تحولی(اولوسیونیسم): رهبر اصلاح‌طلب می‌كوشد تا یك سنت را به تدریج تغییر دهد و زمینه را و عوامل اجتماعی را برای اصلاح آن، كم‌كم فراهم آورد و آن را رفته‌رفته اصلاح كند(راهی میان آن دو).

اما پیغمبر اسلام كار چهارمی می‌كند! یعنی سنتی را كه ریشه در اعماق جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت كرده‌اند و به­طور طبیعی عمل می‌كنند، حفظ می‌كند، شكل آن را اصلاح می‌نماید، ولی محتوا و روح و جهت و فلسفه­ی عملی این سنت خرافی را، به شیوه­ی انقلابی دگرگون می‌كند.

استدلال منطقی محافظه‌كار این است كه: اگر سنت‌های گذشته را تغییر بدهیم، ریشه‌ها و روابط اجتماعی كه در سنت حفظ می‌شوند و مثل سلسله‌های اعصاب، اندام‌های اجتماع را به خود گرفته‌اند، از هم گسسته می‌شوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگی بسیار خطرناكی می‌شود، و برای همین هم هست كه بعد از هر حادثه انقلابی بزرگ، آشفتگی و هرج و مرج یا دیكتاتوری پیش می‌آید كه لازم و ملزوم یكدیگرند؛ زیرا ریشه‌كن كردن سریع سنت‌های ریشه­دار اجتماعی و فرهنگی، در یك جهش تند انقلابی، جامعه را دچار یك خلا ناگهانی می‌سازد كه آثار آن پس از فرونشستن انقلاب ظاهر می‌گردد.

و استدلال انقلابی این است كه اگر سنت‌های كهنه را نگه داریم، جامعه را همواره در كهنگی و گذشته‌گرایی و ركود نگه داشته‌ایم. بنابراین رهبر كسی است كه آن­چه را كه از گذشته به صورت بندها و قالب‌هایی بر دست و پا و روح و فكر و اراده و بینش ما بسته است، بگسلد و همه را آزاد كند و تمامی این روابط با گذشته و با خلق و خوی و عادات را ببرد و قوانین تازه‌ای را جایگزین‌شان كند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راكد گذاشته است.

استدلال مصلح(رفرماتور) ـ كه می‌خواهد از نقطه‌ضعف‌ دو متد انقلابی و سنتی بركنار ماند ـ راه سومی را در پیش می‌گیرد كه تحول آرام و تدریجی است و اكتفا كردن به «سر و صورتی متناسب دادن» به یك امر نامطلوب، نه ریشه‌كن كردن آن و جانشین كردن سریع و بلاواسطه­ی امری مطلوب.

این متد می‌كوشد تا جامعه را از ركود و اسارت در سنت‌های جامد نجات دهد، اما برای آن­كه جامعه ناگهان در هم نریزد و زمینه آماده‌ شود، اندك­ اندك و با روشی ملایم و با مساعد كردن تدریجی زمینه­ی اجتماعی و فكری جامعه، به اصلاح آن­چه هست دست می‌زند و صبر می‌كند تا جامعه، با تحول تدریجی، به آرمان‌های خود برسد. انقلابی عمل نمی‌كند، بلكه طی یك مدت طولانی و برنامه‌ریزی، مرحله به مرحله به این نتیجه می‌رسد.

اما این شیوه­ی «اصلاح تدریجی» غالباً این عیب را پیدا می‌كند كه در طی این مدت طولانی، عوامل منفی و قدرت‌های ارتجاعی و دست‌های دشمنان داخلی و خارجی، این «نهضت اصلاحی تدریجی» را از مسیر خود منحرف می‌سازند و یا آن را متوقف می‌نمایند و حتی نابود می‌كنند. مثلاً اگر بخواهیم به تدریج اخلاق جوانان را اصلاح و افكار همه­ی مردم را روشن كنیم، غالباً پیش از آن­كه به هدف خود برسیم، از میان رفته‌ایم و یا عوامل فسادانگیز و مردم‌فریب بر جامعه غلبه یافته‌اند و ما را فلج كرده‌اند. رهبرانی كه به اصلاحات تدریجی جامعه، در طی یك دوران نسبتاً كش‌دار و طولانی معتقدند، در محاسبه­ی عمل خود، منطقی اندیشیده‌اند، اما آن­چه را به حساب نیاورده‌اند، عمل قدرت‌های خنثی‌كننده­ی ضد اصلاحات است كه همیشه، این «فرصت لازم برای انجام تدریجی اصلاحات» مجالی شده است برای آن­كه عواملی كه كمین كرده‌اند و در جستجوی اغتنام فرصت‌اند، ظهور كنند و هرچه را مصلحان «آهسته‌ریس» رشته‌اند، این مفسدان ریشه برانداز، ناگهان پنبه كنند و ورق را برگردانند.

اما پیغمبر اسلام یك متد خاص در مبارزه­ی اجتماعی و رهبری نهضت و انجام رسالت خویش ابداع كرده است كه، بی‌آنكه عواقب منفی و نقاط ضعف این سه متد معمول را داشته باشد، به هدف‌های اجتماعی خویش و ریشه‌كن كردن عوامل منفی و سنت‌های ترمزكننده­ی جامعه به سرعت نائل می‌آید و آن این است كه: «شكل سنت‌ها را حفظ می‌كند ولی از درون، محتوای آنها را به طور انقلابی دگرگون می‌كند».

در مثال غسل ـ كه در عرب جاهلی، یك عقیده­ی جادوگرانه و رسمی خرافی بود ـ شیوه­ی عمل سنتی، حفظ آن است؛ انقلابی آن را ریشه‌كن می‌كند و به عنف، از انجام آن منع می‌نماید و مصلح، می‌كوشد تا به تدریج زمینه­ی فكری و اجتماعی را چندان بالا ببرد كه اعتقادات ویژه­ی سحر و افسون و خرافه­ی حلول شیطان و رابطه­ی موهوم جنابت و نجاستِ نگاه و نفس  و ورود شیطان و جن در بدن، كم‌كم از اذهان برود؛ اما پیامبر، با اصلاح فرم آن و تغییر انقلابی محتوای آن، از آن، به­سادگی، بزرگ­ترین سنت بهداشتی را می‌سازد.

پیغمبر اسلام، رسم حج را كه پیش از اسلام، بعد از ابراهیم، یك سنت عربی نژادپرستانه­ی خرافی‌ شده بود برای تجلیل بت‌پرستی و به نفع اقتصاد جامعه­ی قریش، در اسلام نگاه داشت، و بر اساس استعدادی كه این سنت در جامعه داشت، كه منسوب به حضرت ابراهیم بود و نیز توده­ی مردم پیش از اسلام ـ در عین این­كه كعبه را بت­خانه می‌دانستند ـ معتقد بودند كه ابراهیم خلیل، بنایش كرده است، پیغمبر آن را به شیوه­ی بسیار انقلابی در محتوای فكریش به استخدام مكتب خویش در‌آورد. و حج را كه زیربنایی اجتماعی و سنتی شده بود، برای حفظ منافع قریش و اقتصاد تجاری مكه، و برای نیازمند كردن قبائل متفرق عرب و اشراف قریش، به بزرگ­ترین، زیباترین و عمیق­ترین سنت مبتنی بر توحید و وحدت بشری تبدیل كرد.

پیامبر با پرشی انقلابی، سنت بت‌پرستی قبائلیِ نژادپرستانه­ی حج را به سنتی تبدیل كرد كه كاملاً مغایر و متضاد محتوای اولیه‌اش بود. و این پرش و حركت انقلابی به شكلی انجام گرفت كه مردم عرب، آشفتگی و گسستگی با گذشته و در هم ریختن همه­ی ارزش‌ها و مقدسات‌شان را احساس نكردند، بلكه احیا و تحقق، یا تمییز شدن و تصفیه و تكامل سنت همیشگی‌شان را احساس كردند. در حالی­كه از بت‌پرستی تا توحید كه قرن‌های بسیار و دوره‌های تاریخی متعدد فاصله است، پیغمبر ناگهانی و انقلابی، طی كرد و فوری‌تر و ناگهانی‌تر از هر انقلاب فرهنگی و فكری، بی‌آنكه جامعه متوجه شود كه از گذشته بریده و همه­ی بناها و نهادهایش فروریخته است.

این پرش و حركت خاص را در متد كار اجتماعی پیغمبر، «انقلاب در درون سنت‌ها با حفظ فرم اصلاح‌شده­ی آن» می‌توان نامید.

خیال می‌كنم با این توضیحات، مطلب و مقصود برای حضار محترم معلوم گردید، هرچند مثالی كه در موضوع حج آورده‌ام مورد پسند بعضی نباشد كه از قدیم گفته‌اند: «المثال لا یسئل عنه» (شاید به این علت است كه غسل را و حج را از سنن انبیاء قبل می‌دانند: آری، ولی من از معنی و نقش عینی و اجتماعی این دو سنت در میان توده­ی عرب جاهلی سخن می‌گویم، نه از حقیقت اولیه­ی آن. اختلاف بر سر این است كه من، این­جا این مسائل را از نظر اجتماعی بررسی می‌كنم و آن­ها از نظر كلامی. مثال‌های دیگر را قبول كنید: مثلاً سنت «بیعت» را، فصاحت و بلاغت و شعر را، سنت‌های جنگی را، «هم‌پیمانی» را، «پیوند برادری» را، «تعدد زوجات» را و ...).

پس محافظه كار به هر قیمت و به هر شكل، تا آخرین حد قدرتش می‌كوشد كه سنت‌ها را حفظ كند، حتی به قیمت فدا كردن خویش و دیگران و انقلابی، همه­چیز را می‌خواهد یك­باره دگرگون كند  و با یك ضربه در هم بریزد، نابود كند، و ناگهان از مرحله‌ای به مرحله‌ای بجهد، ولو جامعه آمادگی این جهش را نداشته باشد، و در برابر آن مقاومت كند و ناچار انقلابی، ممكن است به خشونت و دیكتاتوری و قساوت و قتل­ عام‌های وسیع و متوالی دست زند، نه­تنها علیه قدرت‌های ضد مردم، بلكه علیه توده­ی مردم نیز! و مصلح هم كه همیشه به مفسد فرصت و مجال می‌دهد!

اما پیغمبر با متد كارش راه دیگری می‌نماید كه اگر بفهمیم و به كار گیریم، دستوری بسیار روشن و صریح گرفته‌ایم. برای روبرو شدن با ناهنجاری‌ها و سنت‌های كهنه و فرهنگ مرده و مذهب مسخ‌شده تخدیركننده و عقاید اجتماعی ریشه­دار در عمق جامعه و افكار و عقاید خواب‌كننده و ارتجاعی كه یك روشنفكر درست‌بین كه رسالت پیامبرانه دارد، با آن­ها روبروست و با این متد است كه می‌تواند به «هدف‌های» انقلابی برسد، بی‌آنكه جبراً همه­ی عواقب و ناهنجاری‌های یك روش انقلابی را تحمل كند و نیز با مبانی اعتقادی و ارزش‌های كهنه اجتماعی درافتد و با آن­ها بیگانه شود و مردم او را محكوم سازند».

توضیح مرحوم شریعتی به اندازه­ی كافی گویاست. نكته‌ای كه باید روی آن تاكید شود این است كه متد پیامبر(ص) ضمن آنكه محتوای یك رسم جاری جامعه را دگرگون می‌سازد، با حفظ صورت ظاهری آن، ضمن به رسمیت شناختن و احترام به باور مردم، از رویارویی مستقیم و سلبی با مردم جلوگیری كرده و رسالت خود در رهایی‌بخشی از بند سنت‌پرستی و گذشته‌پرستی كوركورانه را به بهترین نحو ممكن انجام می‌دهد.

اكنون با این وصف، به مساله اصلی بازگردیم. آنچه كه مسلم است، برگزاری مراسم‌های عزاداری و اعیادی نظیر نیمه­ی شعبان در ایران، به سنن فرهنگی تبدیل شده‌اند كه حذف آن­ها ـ حتی اگر به این نتیجه برسیم كه تنها راه­حل، حذف است؛ كه البته چنین نیست ـ امكان‌پذیر نیست. بنابراین باید به جای در پیش گرفتن مشی انقلابی و بنیان‌بر‌افكن، زمینه‌ای برای تعامل و تاثیر و تاثر متقابل با فرهنگ مردم فراهم كرد و این زمینه، جز با اعتمادسازی و چنان­كه اشاره شد به رسمیت شناختن تلاش مردم، امكان‌پذیر نیست. آن‌گاه با نمایاندن چهره­ی واقعی و فلسفه­ی وجودی مراسم‌های عزاداری برای مردم ـ در حد وسع و امكانات محدود[12] ـ می‌توان ضمن نگاه داشتن صورت این رسوم، محتوای آن­ها را دگرگون كرد. یك نكته­ی مهم در این خصوص این­كه، این شیوه به معنای برخورد تاكتیكی و غیر صادقانه با مردم نیست. در این­جا فریب و استعبادی در كار نیست. بلكه این متد مبتنی بر این واقعیت است كه برای گفتگو باید از موضع بالا، پایین آمد، موجودیت طرف مقابل ـ در این­جا مردم ـ را به رسمیت شناخت، آن‌گاه درك خود از حقیقت را برای آن­ها تبیین كرد. مسلماً اگر حرف جدیدی برای گفتن وجود داشته باشد و دوام و استمرا و پشتكاری، وجدان‌های پاك مردم پذیرای آن خواهد بود. هم­چنان كه اغلب پیامبران نیز در دعوت خود با مشكل و انكار مواجه بودند، اما هیچ‌گاه دست از تلاش نمی‌كشیدند[13] و به كار خود ادامه می‌دادند.

 

ارائه الگوی جایگزین

نكته دیگری كه در پایان باید به آن اشاره شود، لزوم «ارائه الگوی جایگزین» از سوی روشنفكران در مسائلی این­چنینی است ـ همان محتوایی كه به شیوه­ی انقلابی، یك مفهوم را تغییر می‌دهد. چنان­كه اشاره شد، مرحوم شریعتی بر این مساله به درستی وقوف داشت كه تغییر باورهای جاری مردم از مسائلی نظیر شفاعت، شهادت، امامت، انتظار، حج و ... تنها با نفی امكان‌پذیر نیست و اگر به زعم ما تلقی رایج از شهادت، خلاف روح كلی آن است، باید تعریفی ـ با تكیه بر داده‌های تاریخی، نه بی‌معیار و دلخواه ـ ارائه كنیم كه نزدیكی بیشتری با حقیقت دارد. مرحوم شریعتی اگر تشیع صفوی را با تمام عناصر و بافته‌هایش رد می‌كند، یكایك  در مقابل عناصر آن، با تكیه بر آن­چه اسلام، ذاتی می‌خواند، جایگزین ارائه می‌دهد. اگر تلقی حجتیه‌ای از مهدویت و انتظار را خلاف روح كلی آن می‌داند، به جای نفی یك جانبه­ی آن، الگویی از انتظار ارائه می‌دهد كه هنوز تازگی دارد. بنابراین یك اصل مهم دیگر در برخورد با باورهای رایج مذهبی مردم، توجه به لزوم ارائه كردن عناصر جایگزین است. تنها ویران كردن شرط نیست، ساختن بس دشوارتر است.

دست­آخر این­كه نقد فوق، به هیچ­وجه به معنای نفی تلاش‌های بسیار زیادی كه پس از انقلاب در استخراج  و تصفیه­ی عناصر فرهنگی مردم و ایران از سوی روشنفكران دینی صورت گرفته است، نیست، و مخاطب این نقد نیز تمام وابستگان این جریان نیستند، بلكه تنها غرض، توجه به پیروی از منش پیامبرانه در عمل و رفتار روشنفكران دینی است.


 

 


 

[1]. مرحوم شريعتي، سخنراني «از كجا آغاز كنيم؟»

[2]. بي‌جهت نيست كه از سوي روشنفكران، اقبالي به اين تعريف صورت نگيرد، چرا كه با اين تعريف تمام شهيدان انقلاب 57 و تمام آنان كه بعد از انقلاب در مقابل ظلم‌ها و بي‌عدالتي‌ها سكوت نكرده و نداي آگاهي سر داده‌اند ـ ولو به قيمت جان خويش ـ روشنفكر هستند بدون آنكه بر سبيل ظاهر، لحظه­اي «در حقيقت و براي حقيقت» ـ كه معلوم نيست اين حقيقت كه بايد در آن و براي آن زيست، چه هست ـ زيسته باشند! چه حقيقت، چيزي نيست كه در گوشه‌ي اتاق فكر و از لابلاي بحث‌هاي پيچيده‌ي فكري قابل مشاهده باشد، حقيقت، گره خورده با عينيت و زندگي روزمره‌ي انسان‌هاست و اين همان نقطه‌ضعف تعريفي است كه روشنفكر را كسي مي‌داند كه براي حقيقت و در حقيقت زندگي مي‌كند، بدون آنكه توجه داشته باشد كه حقيقت در جهان عيني تبلور مي‌يابد.

[3]. تعريف روشنفكر به­عنوان كسي كه بايد برنامه‌ي عملي مدون براي بهبود وضع بشري ارائه دهد، هرچند به نوعي واجد اين نقش مي‌باشد، اما آن­چه در اين تعريف گم است، عنصر «خودآگاهي» است. چرا كه روشنفكر ضمن برخورد با عينيت، بدون يك مراجعه و مهاجرت به درون ـ كار فكري عميق ـ امكان ندارد كه به آن خودآگاهي رهايي‌بخش دست يابد. اين كارِ فكري البته از جنس زورآزمايي‌هاي رايج ذهني در فلسفه نيست، بلكه كاملاً در جهت شناخت «وضعيت انساني» است ـ آن‌گونه كه مرحوم شريعتي نيز به نقل از هايدگر و سارتر با عنوان «سيتواسيون اومن» بر آن تاكيد مي‌كند؛ يعني «آگاهي به اين­كه من به عنوان يك «روشنفكر» الان در چه جمعي هستم، وابسته به چه جمعي هستم، چگونه وابستگي دارم، تقدير اجتماعي اين جمع چيست،... و اين جمع در مسير تاريخ در چه مرحله و داراي چه حركتي است و الان داراي چه انحراف‌هاي تاريخي‌اي در مسير تحولاتش است... و مسئوليت من در برابر اين جمع چگونه است» (مرحوم شريعتي؛ سخنراني راه سوم)

[4]. مرثيه‌سرايان اهل بيت كساني مانند دعبل خزاعي بودند كه تا مدت‌‌ها پس از شهادت امام رضا(ع) و دفن ايشان در كنار هارون الرشيد، خليفه‌ي عباسي، با سرودن اشعار و خواندن آن­ها در قالب مرثيه اين­چنين از جور و تزوير دستگاه حاكم سخن مي‌گفت: «قبران في طوس: خيرالناس كلهم؛ و قبر شرهم؛ هذا من العبر؛ ما ينفع الرجس من قرب الزكي و ما؛ علي الزكي بقرب الرجس من ضرر؛ هيهات، كل امرء رهن بما كسبت؛ له يداه، فخذ ما شئت او قدر؛ لا اضحك الله سن الدهر، ان ضحكت؛ و آل محمد مظلومون قد قهروا؛ مشردون نفوا عن عقر دارهم؛ كانهم قد جنوا ما ليس يغتفر».

(در طوس دو قبر هست: قبر بهترين مردم و قبر بدترين مردم و اين عبرتي است! ناپاك از جوار پاك سودي نمي‌برد و پاك از جوار ناپاك زياني نمي‌بيند. هرگز! چه، هر انساني، در گرو دستاورد خويش است.و هر كسي را دو دست انتخابي هست، پس تو پاكي را برگير يا ناپاكي را. اگر روزگار بتواند بخندد، خدا هرگز لب به خنده نگشايد كه زادگان احمد، قرباني ظلم شدند و شكسته‌ي زور! نام‌شان آماج دشنام‌ها و تهمت‌ها، شيرازه‌ي خاندان‌شان گسسته؛ جمع‌شان پراكنده، از كانون خانه و كاشانه‌شان راندند و از شهر و ديار خويش تبعيد كردند؛ گويي جنايتي كرده‌اند كه بخشودني نيست) (ترجمه به نقل از مکتوب «خداحافظ شهر شهادت» دکتر شریعتی).

اين مرثيه‌ را با آنچه كه امروز در مجالس عزاداري خوانده و از رسانه‌ي ملي به­طور گسترده پخش مي‌شود، مقايسه نماييم تا ببينيم چه تفاوت کیفی‌ای وجود دارد.

[5]. محفلي كه دست به ترور سعيد حجاريان زد، اغلب عده‌اي جوانان با احساسات پاك مذهبي بودند. «دخمه» كه مكاني براي برگزاري مراسم‌هاي مذهبي است، يك نمونه از محل رشد اين محفل‌هاست. تئوريسين اين مكان‌ها به طور آشكار يا پنهان به برخي محافل قدرت و آمران خشونت وابسته‌اند. در تمام دوره‌ي اصلاحات، اين بخش از مداحان، تخريب دولت اصلاحات و سياه‌نمايي‌ فرهنگي را وجهه‌ي همت قرار دادند. البته، اين بخش از مداحان، جمعي معدود از مجموع مداحان را تشكيل مي‌دهند، اما علي‌رغم تعداد اندك، از نفوذ و طرافداران زيادي در بين جوانان مذهبي كه در اين مراسم هاي شركت مي‌كنند، برخوردارند.

[6]. هرچند ناميدن دولت نهم با عنوان دولت حاصل تلاش مداحان، مبالغه‌آميز است اما نقش مداحان در حمايت از احمدي‌نژاد انكارناپذير است. در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم در سال جاری نیز تلاش شد که همین مناسبات و روابط، بازتولید شود؛ مداحی که در روزهای پس از انتخابات به شکل گسترده در فضای مجازی منتشر شد. به بخشی از آن بنگرید: «ای معلم عبادات تویی قبله حاجات؛ دعا کن برای کشور ما تو انتخابات؛ ای امیر عزت و شور، تویی منبع پور نور؛ دعا کن یه بچه هیئتی بشه رئیس جمهور؛ باز بدون هیچ دلیلی به عدو می‌زنم سیلی؛ رای می‌دم به عشق رهبرم به آقای [...]».

[7]. البته برخوردهاي دولتي و صدور بخش‌نامه تنها موجب زيرزميني شدن اين قبيل مراسم‌ها مي‌گردد و راه اصلاح اين مسائل، وضع منع قانوني نيست.

[8]. در خصوص مسجد جمكران و دعاي توسل شب‌هاي چهارشنبه در محوطه‌ي اين مسجد، نكته‌ي قابل توجه اين است كه بر خلاف گمان برخي، كه افراد حاضر در اين مراسم هفتگي را اغلب از حاميان حكومت مي‌دانند، اكثريت مردمي كه در اين مراسم‌ها حاضر مي‌شوند، فاقد هرگونه گرايش سياسي خاص و بلكه اغلب ناراضي از وضع موجود مملكت هستند كه براي رفع حاجات كوچك دنيايي دست به دامان امام زمان(عج) شده‌اند. 

[9]. نكته‌ي غيرقابل‌انكار در خصوص جريان روشنفكري ديني، اين است كه بعد از مرحوم بازرگان و شريعتي، اين جريان به نسبت، با سيري نزولي از نظر اقبال طبقه‌ي متوسط و قشر تحصيل‌كرده مواجه بوده است. عدم توانايي برقراري ارتباط با توده‌ي مردم كه جاي خود دارد و هم­چنان كه مرحوم شريعتي و بازرگان در اين زمينه ناكام بودند، بعد از انقلاب نيز، اين ناكامي به­سان مشكلي اساسي پيشِ ‌پاي روشنفكران ديني مطرح است، اما در بين قشر تحصيل‌كرده نيز اقبال نسبي روشنفكران ديني كاهش يافته است.

[10]. تاكيد بيشتر بر اين نكته ضروري است كه جريان روشنفكري ديني كارهاي ايجابي زيادي در اين زمينه انجام داده است اما نوعي رويكرد سلبي و نفي­گرايانه نیز در کار روشنفکران دینی متاخر به شکل پررنگ قابل مشاهده است.

[11]. نخستين بند كتاب «حسين وارث آدم»

[12]. معمولاً وقتي اين قبيل انتقادات به روشنفكران وارد مي‌شود، از اين­كه ابزارهاي فرهنگ‌سازي نظير مساجد و راديو و تلويزيون در دست حاكميت است و بدين­ترتيب فرهنگ مردم را آن­چنان كه حاكمان مي‌خواهند، مي‌سازند، آه و ناله شنيده مي‌شود. البته اين مسائل نيز در جاي خود كاملاً درست است. اما آيا به­راستي تمام ابزارهاي موجود، همين راديو و تلويزيون است؟ عدم حضور روشنفكران ديني در مساجد و بهره‌گيري از اين ظرفيت­ها، بيش از آن­كه ناشي از جبر حاكميت باشد، انتخاب خود روشنفكران است ولي در مورد راديو و تلويزيون كه به هيچ صورت نفوذ در آن امكان‌پذير نيست، مي‌توان جايگزين‌هاي بي‌شماري ـ هرچند با بعد تاثيرگذاري كمتر ـ پيدا كرد. اما اساساً سوال اين است كه روشنفكران ديني از همين امكاناتي كه در اختيار دارند، چگونه استفاده مي‌كنند؟

[13]. در خصوص پيامبراني كه قوم آن­ها به گفته‌ي قرآن نابود شده‌اند، نكته‌ي بسيار جالب توجه اين است كه اولاً اين خود قوم بوده‌اند كه با انتخابي آگاهانه، پذيراي عذاب الهي شده‌اند «ائتنا بما تعدنا ان كنت من المرسلين: پس بياور براي ما آن عذابي كه وعده مي‌دهي اگر از فرستادگاني»(اعراف/77) و ثانياً پيامبران حتي در برابر اين انتخاب آگاهانه نيز با اكراه و ناگزيري حاضر به پذيرش قضاي الهي در نابودي قوم خود بودند: «فلما ذهب عن ابراهيم الروع و جائته البشري يجادلنا في قوم لوط* ان ابراهيم لحليم اواه منيب* يا ابراهيم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربك و انهم اتيهم عذاب غيرمردود* و لما جائت رسلنا لوطا سيء بهم و ضاق بهم ذرعا و قال هذا يوم عصيب : و چون از ابراهيم نگراني برفت و به وي بشارت [فرزند] آمد، با ما درباره‌ي [عذاب فرستادن بر] قوم لوط مجادله مي‌كرد. به­راستي كه ابراهيم بس بردبار و بازگردنده [به خدا] و آه كشنده بود. اي ابراهيم! از اين [جدال] درگذر. زيرا فرمان پروردگار تو به يقين آمده است و البته عذابي دردناك، آنان را در بر خواهد گرفت كه برگردانيده نخواهد شد. و آن­هنگام كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به آمدن آن­ها اندوهگين شد و تدبير [هدايت قوم] بر او تنگ شد و گفت اين روز بر من بس سخت است» (هود / آيات 74 تا 77)؛ «فتولي عنهم و قال يا قوم لقد ابلغتكم رسالات ربي و نصحت لكم فكيف اسي علي قوم كافرين : پس [شعيب] از ايشان روي بگردانيد و گفت اي قوم به خدا سوگند كه من پيام‌هاي پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصيحت كردم، پس چگونه بر گروه پوشندگان حق تاسف خورم» (اعراف/93)

نكته‌ي قابل توجه ديگر اينكه ـ حداقل ـ بعد از دين اسلام، امكان هرگونه برخورد قهرآميز خدا نظير نزول عذاب آسماني براي نابودي منكران و پوشندگان حقيقت به صورت گذشته، وجود ندارد و فتح مكه توسط پيامبر و عفو عمومي ايشان نماد اين تغيير شكل برخورد است. لذا فعاليت پيامبرگونه پس از اسلام، مسلماً  در صورت تداوم و خستگي ناپذيري، با تاييد الهي در ميان مردم به بار خواهد نشست.

 

 

    | فهرست يادنامه دكتر شريعتي صفحه اول |  بايگاني سال 1393 |