ويژه نامه مصدق

 خرداد 96

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |    

 چشم انداز ایران - وي‍ژه نامه مصدق خرداد 1396

 

چهار برش تاریخی از منش مصدق

 گزینش: محمد‌ ترکمان

 

1. جواهر لعل نهرو، نخست‌وزیر هند، درباره دکتر مصدق چه گفت؟

مترجم و نویسنده نام‌آشنا، حسن کامشاد، در شرح خاطرات زندگی خود به نام حدیث نفس که نشر نی آن را منتشر کرده است، از دیداری با نهرو در کانون دانشجویان دانشگاه کمبریج سخن می‌گوید و اینکه طی آن دیدار سخن از مرحوم دکتر محمد مصدق به میان آمده است. برای آشنایی به جایگاه دکتر مصدق در اندیشه نهرو، روایت زیر از صص ۱۵۵ و ۱۵۶، جلد اول، چاپ چهارم آن کتاب نقل می‌شود:

«شاگرد هندی من، آقای سینک، مسن‌تر از سایر دانشجویان و بسیار مؤدب و بامحبت بود. از خانواده‌ای اشرافی بود و با نهرو، نخست‌وزیر وقت هند، خویشاوندی داشت و چون قرار بود در تهران خدمت کند، بیش از دیگران درباره زندگی و مردم ایران پرس‌وجو می‌کرد. روزی دعوت‌نامه‌ای برای من آورد، دعوت به ضیافتی به‌ افتخار جواهر لعل نهرو نخست‌وزیر هند. خبر آمدن نهرو به کمبریج و سخنرانی آتی او در کانون دانشجویان را در روزنامه‌ها خوانده بودم. مجلس ضیافتی برای ملاقات استادان دانشگاه و بزرگان شهر با نهرو ترتیب داده‌ شده بود. دعوت من البته مرهون اعمال‌نفوذ سینک بود. کانون دانشجویان در آکسفورد و کمبریج اهمیت ویژه‌ای دارد، نشست‌های هفتگی آن‌ها محل برخورد عقاید و پرورش شخصیت‌هاست، بسیاری از رجال نامی بریتانیا ابتدا در عرصه این کارزار ابراز وجود و هنرنمایی کرده‌اند. نهرو خود در کمبریج درس‌ خوانده بود و این نخستین دیدار از این شهر پس از دوران دانشجویی‌اش بود. نخست‌وزیر در میان استقبال گرم و کف‌زدن‌های بی‌پایان حاضران پشت تریبون قرار گرفت. سکوت مطلق بر سالن حکم‌فرما شد، اما سخنران سر به گریبان فرو برده، بی‌حرکت و خاموش ایستاده بود، لُب از لب برنمی‌داشت. دقیقه‌ای چند گذشت. گویی زبان او بندآمده بود یا حافظه‌اش را از دست داده بود. ناگهان سر برداشت، نگاهی به گوشه و کنار تالار انداخت و قاه‌قاه خندید. گفت پیش از آنکه به سخن اصلی‌ام بپردازم، داستانی برایتان بگویم: چهل‌وچند سال پیش دانشجوی این دانشگاه بودم. هند هنوز مستعمره انگلستان بود. غروب هر پنج‌شنبه از کالج ترینیتی در همین نزدیکی قدم‌زنان می‌آمدم و در آن گوشه (با دست ‌نشان داد) جای می‌گرفتیم. سخنرانی‌ها، بحث‌ها و بگومگوهای این نشست هفتگی برایم جذاب و در ضمن بسیار هیبت‌انگیز بود. چه بسیار چیزها در اینجا شنیدم که به نظرم درست نیامد؛ اما هرگز جرئت نکردم کلمه‌ای بر زبان آورم؛ و حالا ناخودآگاه هیبت این مکان مرا گرفت. لحظه‌ای به قالب همان دانشجوی کمرو مستعمراتی درآمدم. فراموشم شد اکنون کی‌ام ...»

در میان هلهله و کف‌زدن ممتد حاضران، نهرو نطق رسمی‌اش را درباره صلح، همزیستی مسالمت‌آمیز و روابط بین‌المللی ایراد کرد. در مجلس ضیافت پس از سخنرانی، سینک مرا به او معرفی کرد. سخن از اوضاع ایران پس از کودتای 28 مرداد پیش آمد. خواستم خودشیرینی کنم گفتم: «اگر ما هم در ایران شخصیتی چون شما می‌داشتیم... مهلتم نداد جمله‌ام را تمام کنم، با تغیر گفت: شما مصدق داشتید! با او چه کردید؟ سرخ شدم، شرمگین سر به ‌زیر انداختم.»

 

2. نقش دکتر مصدق در پی‌ریزی بودجه‌بندی کشور برای اولین بار

قائم‌‌مقام‌الملک رفیع (حاج‌آقا رضا رفیع)، فرزند حاج شریعتمدار رشتی، متولد ۱۲۶۷ شمسی و نماینده دوره‌های ۵، ۶، ۷، ۱۱، ۱۲، ۱۴، ۱۵، ۱۶، ۱۷ از گرگان‌رود و بندر انزلی (به نقل از زهرا شجیعی/ نمایندگان مجلس شورای ملی در 21 دوره قانون‌گذاری/ مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی/ ۱۳۴۴)، در نقل خاطره‌ای که در مجله اطلاعات هفتگی شماره ۶۰۸ و به تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۳۲ منتشر شده است به جایگاه و منزلت دکتر مصدق، وزیر مالیه در دولت قوام‌السلطنه (۱۴ خرداد تا دی ۱۳۰۰) اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«نخست‌وزیر و اعضای کابینه یک ساعت بعد از ظهر آن روز در سر میز ناهار حاضر بودند. وزیر جنگ، رضاخان سردار سپه، در طرف چپ نشسته بود و آقای دکتر مصدق، وزیر مالیه، نیز روبه‎روی ایشان قرار داشتند و شاه فقید (اشاره به وزیر جنگ آن ایام و شاه بعد دارد) خیلی نسبت به ایشان احترام می‌گذاشت؛ زیرا از نظر سیاست خارجی قوام‌السلطنه، نخست‌وزیر، از فکر ایشان زیاد استفاده می‌کرد و علت هم این بود که آقای دکتر مصدق هم درس حقوق خوانده بودند و هم مدت درازی در فرنگستان اقامت داشتند، لذا در آن کابینه به‌عنوان فردی برجسته قلمداد می‌شدند. علی‌الخصوص که از نظر داخلی نیز با ملیون مثل سید ابوالحسن خرقانی و آقا سید محمد کمرهای و شیخ محمد اسماعیل هشترودی معاشر و مصاحب بودند و روابط بسیار خوبی با عناصر ملی داشتند و به همین لحاظ هم قوام‌السلطنه و هم وزیر جنگ برای وزیر مالیه احترام زیاد قائل بودند و سایرین نیز به‌واسطه ادب فوق‌العاده دکتر مصدق، همه‌جا بیش از دیگران برایش احترام و ادب قائل می‌شدند.»

گفتنی است:

۱. ادب و دانش و میهن‌دوستی دکتر مصدق قولی است که همه باانصاف‌ها و بی‌غرض‌ها بر آن متفق‌اند.

۲. رضاخان در آن ایام؛ محلل کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، سید ضیاءالدین را برکنار کرده بود و به اروپا فرستاده بود و کم‌کم می‌رفت که تمامی قدرت را در اختیار گیرد و هر روز مزاحمتی برای احمدشاه و مانعی سر راه نخست‌وزیر و وزیر مالیه و دیگرانی ایجاد می‌کرد که تسلیم خواسته‌های بی‌حدومرز و غیرقانونی او نمی‌شدند و احترام او برای دکتر مصدق ظاهری بود و اصالت نداشت، آن‌چنان‌که پس از رسیدن به سلطنت و پایان مجلس ششم و تشکیل مجالس فرمایشی و حاکمیت اختناق شرایطی فراهم آورد که دکتر مصدق بیشتر اوقات را در احمدآباد می‌گذارند و در ۱۳۱۸، به دستور او دکتر مصدق دستگیر و تحت‌الحفظ به خراسان تبعید شد.

۳. نکته بااهمیت در دوره کوتاه سرپرستی مصدق بر وزارت مالیه، نقشی است که دکتر مصدق در پی‌ریزی بودجه‌بندی کشور ایفا کرد. دراین‌باره مؤلف دولت‌های عصر مشروطیت، جمشید ضرغام بروجنی، به‌رغم حاکمیت فضای اختناق بر کشور و ممنوعیت، در صفحه ۱۳۹، از دکتر مصدق به نیکی یاد کرد و ذیل عنوان «رویدادهای مهم» آخرین دولت قوام‌السلطنه، می‌نویسد:

در اینجا تذکر این مور لازم است که ازجمله کارهای عمده‌ای که در مجلس چهارم صورت گرفت، بودجه‌بندی کشور بود که این کار در حکومت قوام‌السلطنه و با کوشش وزیر مالیه کابینه و زحمات زیاد کمیسیون بودجه عملی گردید و می‌توان گفت در مجلس چهارم، بنیاد بودجه‌بندی کشور برای اولین بار پی‌ریزی شد.»

 

3. کمک دولت دکتر مصدق به جمعیت «دارالتقریب بین مذاهب اسلامی» در مصر

در روزهایی که جهل و غرض از یک‌سو و قدرت‌های استعماری از سوی دیگر می‌کوشیدند تا با دامن‌زدن به اختلافات در میان مسلمانان، مانع یگانگی آنان شوند و با افروختن آتش فرقه‌گرایی، آنان را که یک کتاب، یک قبله و یک پیامبر دارند به جان یکدیگر بیندازند، عالمی آگاه و روشن‌بین و مجتهدی قرآن شناس و آگاه به روح تعالیم ائمه هدی، به نام شیخ محمدتقی قمی رحمه‌الله علیه، دامن همت به کمر بست و با تلاشی بزرگ با الهام از مشی امام علی (ع)، علمای دینی عالم اسلام، به‌خصوص جامع‌الازهر در قاهره را به گفت‌وگو و وفاق و اتحاد فراخواند. در ایران ازجمله: مرحوم آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری؛ در نجف آیت‌الله کاشف الغطاء؛ در لبنان آیت‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین؛ در قاهره شیخ مصطفی مراغی، شیخ مصطفی عبدالرزاق، شیخ عبدالمجید سلیم و شیخ محمود شلتوت از رؤسای دانشگاه الازهر مصر؛ و در حجاز شیخ محمد سرور صبان از این اقدام اصلاحی و تقریبی پشتیبانی و دفاع کردند. پس از سال‌ها تلاش، شیخ محمدتقی قمی موفق شد تا «دارالتقریب» را در سال ۱۳۲۵ خورشیدی در دانشگاه الازهر مصر بنیاد گذارد و مجله رساله‌الاسلام را به‌عنوان سخنگوی مجمع از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۵۱ در ۶۰ شماره منتشر کند.

هیئت دولت دکتر مصدق در آستانه سفر رئیس دولت به قاهره، به‌رغم مشکلات مالی فراوان و محاصره اقتصادی ایران توسط دولت انگلیس، در جلسه چهارشنبه‌شب، ۲۲ آبان ۱۳۳۰، تصویب کرد «مخارج دارالتقریب مصر در ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ از اعتبار دولت پرداخت شود.» (روزنامه اطلاعات، ۲۳ آبان ۱۳۳۰)

روزنامه اطلاعات در شماره ۲۵ آبان، با عنوان «این مجمع بین‌المللی اسلامی برای وحدت حقیقی مسلمانان جهان به وجود آمده است» به‌تفصیل درباره آن مجمع قلم‌ زده است.

مرحوم آیت‌الله بروجردی نیز از پشتیبانان و علاقه‌مندان آن حرکت اصلاحی و تقریبی بوده است و از هیچ‌گونه یاری به شیخ محمدتقی قمی، دبیر کل آن جمعیت، خودداری نمی‌کرده است که شرح آن در این مقال نمی‌گنجد و فرصتی دیگر می‌طلبد. در اینجا تنها به یک نقل‌قول از مرحوم آیت‌الله شیخ محمد واعظ‌زاده خراسانی به شرح زیر می‌پردازیم:

«آقای حاج سید جمال‌الدین میردامادی، از فضای اصفهانی‌الاصل ساکن تهران که سابقه ممتد تحصیل در اصفهان را داشت و از رفقای قدیمی و یار مصاحب مرحوم شیخ محمدتقی قمی و در حقیقت نماینده او در تهران بود، در دو سال پیش از این به من گفت: «مرحوم آیت‌الله بروجردی به دارالتقریب و مجله رسالهالاسلام کمک می‌کرد. یک روز در بازار تهران، مرحوم حاج عباسقلی بازرگان را دیدم که وکیل آیت‌الله بروجردی بود و به او گفتم:

حاجی! این مرد (آقای قمی) در قاهره خدمت می‌کند، پول بده برایش بفرستم. گفت: «من از آیت‌الله بروجردی استفسار می‌کنم، اگر اجازه داد، می‌دهم.» چند روز دیگر باز او را در بازار دیدم که جلو می‌آمد و می‌خندید. گفتم: حاجی! چه کردی؟ گفت: خدمت آیت‌الله مطلب را عرض کردم، فرمودند: «حاجی! هم خودت پول بده، هم از دیگران بگیر و بده، اما فعلاً مصلحت نیست نام مرا ببری.» پس از آن، مرتباً از حاجی پول می‌گرفتم و برای آقای قمی می‌فرستادم.

من (واعظ‌زاده خراسانی) عرض می‌کنم به‌احتمال ‌قوی باعث تعطیل دارالتقریب و مجله رساله‌الاسلام آن بود که آیت‌الله بروجردی در سال ۱۳۴۰ فوت کرد و کسی دیگر به آن کمک نکرد.»

 

در دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی و سفر او به قاهره تلاش‌هایی برای فعالیت مجدد دارالتقریب مذاهب اسلامی انجام گرفت که بعدها رها شد. (به نقل از «فارس»، ۲۰ امرداد ۱۳۹۳)

دلایل توقف فعالیت دارالتقریب نیاز به بحث دارد که آن را نیز به آینده باید سپرد.

علامه محمدتقی قمی در اواخر عمر با فضای حاکم در منطقه، فعالیت اصلاحی و تقریبی خود را در غرب پی گرفت و در فرانسه مستقر شد. آن اصلاحگر و منادی وحدت مسلمانان پس از یک عمر تکاپو علیه جهل و تفرقه میان مسلمانان، در شهریور ۱۳۶۹، در تصادفی که برخی آن را مشکوک خوانده‌اند، در شهر پاریس درگذشت.

به نوشته استاد سید هادی خسروشاهی که خود از تلاشگران عرصه وحدت است، در فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره اول ۱ می‌نویسد:

«تشییع و تدفین پیکر آن مرحوم در روز ۱۸ شهریور ۱۳۶۹ انجام گرفت و طبق وصیت در امام‌زاده عبدالله (در تهران) به خاک سپرده شد. ولی جای تأسف دارد که به علت سوءتفاهماتی از علامه قمی تجلیل لازم به عمل نیامد وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ»؛ و کیست نیکو سخن تَر از آن کس که به‌سوی خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد و بگوید همانا من در برابر حق از تسلیم‌شدگانم»(سوره فصلت: آیه ۳۳، به نقل از کنکاش)

با آرزوی توفیق برای همه اخلاف صالح وحدت‌گرایان و تقریبی‌های دنیای اسلام و آرزوی یاد و نکوداشت درخور برای مرحوم علامه محمدتقی قمی.

 

4. خاطره‌ای از استاد سید محمد محیط طباطبائی

سال‌های دهه شصت برای مطالعه به کتابخانه‌های مختلف، ازجمله کتابخانه مجلس، به ریاست مرحوم استاد عبدالحسین حائری، مراجعه می‌کردم. اوقاتی که در کتابخانه مجلس بودم با توجه به لطف استاد حائری به من ساعتی را در اتاق آن مرحوم می‌گذراندم و از محضرش بهره می‌بردم. معمولاً اساتیدی به دیدن استاد حائری می‌آمدند و این برای من فرصتی بود تا از افاضات آنان نیز استفاده ببرم. مرحوم استاد محیط طباطبائی هنگام حضور در کتابخانه که معمولاً هر روز تکرار می‌شد، مستقیم به دفتر ریاست می‌رفتند و اگر نسخه‌ای خطی، سنگی، چاپی یا سندی را می‌خواستند ببینند، در همان اتاق ملاحظه و مطالعه می‌فرمودند. استاد محیط طباطبائی که از علاقه راقم به مرحوم دکتر مصدق اطلاع داشت، در حضور استاد حائری که او نیز از دوستداران رهبر نهضت ملی ایران بود، روایت زیر را نقل کرد:

«وقتی قانون ملی شدن نفت گذشت، سفیر ایران در هند، آقای نوری اسفندیاری (پسر برادرزاده حاجی محتشم‌السلطنه) از مدیران روزنامه‌ها به مناسبت جشن نوروز، به‌صرف شام که چلوکباب بود، دعوت کرده بود. سفیر به من که نماینده فرهنگی ایران در دهلی بودم تلفن کرد و به من گفت امشب میهمانی داریم و از من خواست که در آن ضیافت شرکت کنم و من نیز پذیرفتم.

اکثر روزنامه‌ها مخبران خود را فرستاده بودند، اما از سوی روزنامه ایندیاتایمز که مهم‌ترین روزنامه هند بود، مدیر آن، پسر ماهاتما گاندی، در میهمانی سفیر ایران شرکت کرده بود که موجب تعجب حاضران شده بود.

پسر گاندی گفت: من به هیچ سفارت‌خانه‌ای نمی‌روم. امشب برای این خبر (ملی شدن صنعت نفت) که موضوع مهمی است، به این میهمانی در سفارت ایران آمدم. ما (ملت هند) آن‌همه تلاش کردیم، هنوز موفق نشده‌ایم، شما (ایرانی‌ها) در مبارزه خود، پیروزی اقتصادی به دست آوردید که ما از آن بی‌بهره‌ایم.»

نمی‌دانم این خاطره جایی ثبت و ضبط شده است یا خیر، اما تصور می‌کنم نشانه‌ای از عظمت گام بزرگی است که ملت ایران به رهبری آزادیخواهان و استقلال‌طلبان خود برداشتند و ضروری است ثبت و ضبط شود.

 

 

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |