ويژه نامه مصدق

 خرداد 96

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |    

 چشم انداز ایران - وي‍ژه نامه مصدق خرداد 1396

 

ویژگی‌های رهبری مصدق در نهضت ملی

داشته‌ها و کاستی‌های مصدق در پیش‌برد جنبش ملی شدن نفت

 

هدی صابر

 

اشاره: آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای است از مباحث هدی صابر در فراز «نهضت ملی» سلسله‌نشست‌های «هشت فراز، هزار نیاز». فراز مذکور حاوی ده نشست است که نُه جلسه آن مربوط به سخنرانی‌های هدی صابر است. گرچه دیدگاه هدی صابر درباره مصدق در تمامی بخش‌های این فراز به‌طور پراکنده مطرح شده، اما در بخش‌هایی از سه نشست از این مجموعه، وی به‌طور خاص به بررسی ویژگی‌های مصدق در رهبری نهضت ملی می‌پردازد. با توجه به اهمیت این ویژگی‌ها از منظر هدی صابر، بخش‌های مذکور را در ادامه تقدیم علاقه‌مندان می‌کنیم. یادآور می‌شود که فایل صوتی مباحث «هشت فراز، هزار نیاز» در فضای مجازی در دسترس علاقه‌مندان است.

 

1. آمادگی و صلاحیت‌های جلودار[i]

جلودار حرکت [نهضت ملی] آگاه بود. یک تجربه تاریخی داشت. اهل جمع‌بندی بود. یقینی داشت و اراده‌ای. این‌ها عناصر خیلی مهمی بودند.

¡ تجربه: تجربه داشت. تجربه مشروطه و مشروطه به بعد و استبداد رضاشاهی و... .

¡ جمع‌بندی: جمع‌بندی‌هایی داشت. جمع‌بندی‌هایش را به‌صورت شوک‌گونه و تلنگرهای محکم عرضه می‌کرد. یکی از آن‌ها، مقایسه قرارداد 1933- 1312 با قرارداد گس-‌گلشائیان بود. با تجربه‌ای که روی قرارداد 1312 تقی‌زاده داشت، آمد با قرارداد گس-‌گلشائیان 1328 مخالفت جدی و کیفی تاریخی کرد. جملاتی داشت که برگرفته از تجربیات تاریخی بود. در مشروطه دیدیم که یک فترت طولانی زمانی بین مجلس دوم و مجلس سوم برقرار بود. در این دوران جدید هم بین مجلس 14 و مجلس 15، استبداد و ارتجاع می‌خواستند نگذارند مجلس تشکیل شود. مصدق اینجا افشاگری می‌کند، تجربه تاریخی و جمع‌بندی خودش را به مردم عرضه می‌کند. دو جمله محاوره‌ای دارد. می‌گوید: «من می‌ترسم آقا! من از فترت می‌ترسم. ما چوب فترت را قبلاً خوردیم. دیگر نگذاریم بین دو مجلس فترت واقع شود»؛ یعنی، یک فرد کاملاً تجربی که تجاربش را هم کاملاً فرمولیزه کرده بود، اما این تجربه و جمع‌بندی یک وجه قضیه بود.

¡ یقین: یقین یک وجه مهم‌تر بود؛ یعنی آمده بود یک مسئله را حل کند. آمده بود تغییری ایجاد کند. آمده بود جل‌وپلاس جمع کند. آقای خازنی در آن 27 ماه و 15 روز رئیس دفتر مصدق است. تعریف می‌کند که اول دهه 20 من در جنوب بودم. دولت جنوب را که دولت[ii]BP بود، کاملاً لمس کردم و طاقتم تاق شده بود. آمدم تهران و از مصدق که هنوز نماینده مجلس چهاردهم هم نشده بود، وقتی گرفتم و توضیح دادم که شرایط جنوب این‌گونه است و اصلاً دولتی وجود ندارد، دولت جنوب، BP است. مصدق خیلی با یقین به او می‌گوید که تا چند وقت دیگر جل‌وپلاس BP را جمع می‌کنیم و به دریا می‌ریزیم! یعنی نوعی یقینی داشت. در دوران ما یقین گم‌ شده است. این نسبیت آمد زیر قاب پلوی یقین زد. حال هر چه بخواهیم پلوهای ریخته‌شده را جمع کنیم، آن‌قدر خرده‌شیشه و خس و خاشاک و آشغال در آن هست که دیگر نمی‌شود آن پلو را خورد! دیگر پلو نیست. الآن هم دیگر اراده و حس جامعه ما این‌گونه است. دائم در شش‌وبش است. مثل تخته‌نردی که نرّاده در حال باخت در شش‌وبش است، منتظر جفت‌شش آخر است. جفت‌شش آخر بیاید، یک اتفاقی بیفتد؛ امریکایی بیاید مسئله ما را حل کند! سنتی‌ها می‌گویند، ظهور شود، ریشه فساد را برچیند! خودت چه‌کاره‌ای؟ نقش دورانی خودت چیست؟ سهم دورانی خودت چیست؟ مصدق آمده بود، با اینکه فرد ایدئولوژیکی نبود، با اینکه بیشتر یک فرد کلاسیک بود، اما یک یقینی داشت. اینکه شاعر می‌گوید: «آه ای یقین گم‌شده بازت نمی‌نهم.» توصیف الآن ماست؛ یقینی وجود ندارد. از خدا بگیرید تا عرق ملی تا منافع ملی تا عرق طبقاتی و... یقینی وجود ندارد. بخشی از روشنفکران تئوریک ایران در سال‌های 60 و 70 و تا نیمه دهه 70 رسالت دورانی‌شان، پاشاندن شیرازه یقین بود. پاشاندن شیرازه یقین همین وضعیتی است که الآن مشاهده می‌شود. وضعیت دانشگاهی که مشاهده می‌کنید. معدل سنی دانشگاه بیست سال است، دیگر بیست‌ساله‌ای که باید یک سالن را ببندد به شانه‌اش و تسمه به گرده بیندازد و سالن را بکشد و ببرد جلو، نه امیدی، نه انگیزه‌ای، افسردگی و... . اینکه مصدق درس یقین داد. «جل‌وپلاس BP را جمع می‌کنیم و می‌ریزیم در دریا»! و کرد! با اراده‌گرایی و با جیغ بنفش هم این کار را نکرد، با درایت و پختگی و متد این کار را کرد. لذا یقین داشت.

¡ اراده: اراده‌ای داشت و آمده بود که مسئله دوران را حل کند و تا آخر هم ایستاد و یقین و اراده‌اش را بعداً در کودتا، بعد از کودتا و در تجربه دوران تبعیدش می‌بینیم. مصدق یک عنصر کاملاً پایدار بود. مصدق خیلی پایدارتر از کسانی بود که ادعای پایداری ایدئولوژیک می‌کردند و به‌خصوص ادعای پایداری مذهبی! مصدق هیچ‌کدام از این ادعاها را هم نداشت، ولی سترگ ایستاد. با ایستادگی سترگ خودش یک ملتی را که بیست سال فقط زیر مهمیز و شلاق رضاخان و قزاق‌های پیرامونش قرار داشت، بسیج کرد و جلو برد و ارتقا و فرهنگ بخشید و تبدیل به عناصر جنبش اجتماعی کرد.

این خیلی مهم است تجربه و جمع‌بندی یک وجه قضیه است، متد و روش یک وجه قضیه است، اما یک وجه کلیدی هم این یقین و اراده است. شما طبق‌طبق در این سالن درندشت، متد و روش و جمع‌بندی و تجربه بگذارید برود بالا. آیا اتفاقی می‌افتد؟ حسی، مهری، نفرت نسبت به عوامل نفرت‌برانگیز، یقینی و اراده‌ای وجود نداشته باشد، آب از آب تکان نمی‌خورد. این‌ها می‌شود لایه‌های فسیلی که مثل چاه‌های نفت هستند و لایه‌های فسیلی هست. از لایه‌های فسیلی چاه‌های نفت بعد از هزاران سال، نفت بیرون می‌آید، ولی از آن تجربه‌های منهای یقین و اراده هیچ شیرابه‌ای برنمی‌تراود.

 

آموزگاری هدف‌دار ـ حوصله‌دار: یک دهه آموزش، یک دهه انتظار

اول‌بار بود که در ایران یکی نیروی کیفی سیاسی-‌اجتماعی، یک دهه صرف آموزش می‌کند. این خیلی مهم است. یک دهه با طمأنینه حرکت می‌کند. 1323 که بحث نفت شمال بود، حزب توده از شوروی حمایت کرد و میتینگ راه انداخت و بعد که مصدق موازنه منفی را پیش کشید و منع اعطای امتیازات نفتی در مجلس تصویب شد، حزب توده در عکس‌العمل افتاد. در ذهنش و پس پیشانی‌اش این بود که حالا که به شوروی نفت داده نمی‌شود، بیاییم کل قراردادهای نفتی را ملغی کنیم. در مجلس فراکسیون داشتند. مصدق و نهضت ملی هم فراکسیون داشت یا داشت آرام‌آرام تشکیل می‌شد، حزب توده این شعار را مطرح کرد که لغو همه امتیازات! مصدق مخالفت کرد. در مخالفتش یک جوهر کیفی نهفته بود. در بیان علت مخالفتش گفت که زمانش مهیا نیست. «این زمانش مهیا نیست»؛ یعنی، جامعه آمادگی ندارد، نیروها آمادگی ندارند. آمادگی هم که خود به خودی به وجود نمی‌آید. آمادگی با آموزش و با کار توضیحی به وجود می‌آید. این آموزش و کار توضیحی را باحوصله باید انجام داد. اول آمد از افشای BP شروع کرد که ماهیت قرارداد چه بوده؟ چه ضربه‌ای به ایران زده؟ چه امکاناتی را از ایران برده؟ چقدر باعث پرواری انگلیسی‌ها و BP شده؟ چقدر موجب تثبیت جایگاه انگلستان در جهان سرمایه‌داری شده؟ همه این‌ها را با عدد و رقم و نسبت و درصد در مجلس توضیح داد و این توان را هم داشت که یک کار توضیح اجتماعی هم بکند. [در دوران اوج نهضت ملی] دیگر راننده اتوبوس و راننده تاکسی و مردم عادی و پیشه‌ور و کسبه و... می‌فهمیدند BP یعنی چه؟ می‌فهمیدند غارت یعنی چه؟ به خاطر همین کارآموزشی که در یک دهه صورت گرفته بود.

 

جامه‌دان خوش‌محتوای ملی

مصدق و پیرامونش اغلب مردان پاک‌نهادی بودند ـ همه مکی و بقایی نبودند همه حائری‌زاده نبودند که بعداً به کمپ ارتجاع و استبداد پیوستند. بخش مهمی‌شان مردان وارسته و فکری و تحصیلکرده دوره بودند. تجربه بعد از مشروطه را داشتند. تجربه سیاه بیست‌ساله رضاخان را داشتند. مصدق چمدانی درست کرد؛ بالاخره وقتی عزم سفر می‌شود، خشک و خالی و با آدامس در دهن که نمی‌شود مسافرت کرد؛ 25 زار بگذاری در جیبت و بخواهی سفر دور دنیا بروی! امکان‌پذیر نیست. یک چمدان پرمحتوا و پرملاطی می‌خواهد. وجه اول این چمدان، ایدئولوژی ملی بود، وجه دوم تئوری بود. مصدق تئوری موازنه منفی داشت. در واقع، مصدق دو تئوری داشت: یک تئوری تشکیل جبهه بود و یک تئوری موازنه منفی. سمت داشت. برنامه داشت. برنامه اجتماعی- اقتصادی بدون نفت؛ و یک کارگروه.

 

¡ ایدئولوژی: این وسط یک ایدئولوژی ملی داشت شکل می‌گرفت. همین «فکر ایرانی به دست ایرانی، برای ایرانی» کانون مهندسین درست شد. حزب ایران، حزبی با ایدئولوژی ملی و گرایش‌های جدی ایران‌خواهانه بود. این ایدئولوژی ملی بود که بعد مصدق در سیر نهضت ملی پروراند و فرآوری‌اش کرد و از درون آن بورژوازی ملی ایران را درآورد.

¡ تئوری: وجه مهم‌ترش اینکه فرد میاندار دو تئوری داشت. عریان به صحنه نیامده بود! امکاناتی داشت و مجهز آمده بود. دو تئوری؛ تئوری اولش تئوری تشکیلاتی بود. تئوری دوم تشکیل جبهه بود.

تئوری تشکیلاتی این بود: «در ایران دست‌های مرموز، احزاب و افراد را می‌زنند، پس بستری فراهم کنیم که فراتر از احزاب و افراد باشد که آن بستر ایمن‌تر باشد نسبت به احزاب و افراد. آن بستر جبهه است. فلسفه تشکیل جبهه ملی ایران باز کردن چتری بود برای احزاب و برای افراد». این خیلی اهمیت داشت. این تئوری تشکیلاتی‌اش بود.

یک تئوری اقتصاد سیاسی هم داشت که تئوری موازنه منفی بود. تئوری موازنه منفی مصدق چه زمانی آمد؟ چه دهه‌ای آمد؟ دهه‌ای که همه سردمدارها، موازنه مثبت داشتند. قوام که 1325 دولت تشکیل داد، موازنه مثبت را پیش گرفت. هم شوروی را راضی کن، هم آمریکا را راضی کن و هم انگلستان را راضی کن. رزم‌آرا هم که 1329 آمد، موازنه مثبت داشت. اول کار بااینکه ضدکمونیست و ضد توده‌ای بود، یک قرارداد بزرگ تجاری با شوروی بست! یک امتیاز به آن‌طرف! بعد هم که منافع استراتژیک آمریکا و انگلیس را بنا بود که در ایران تأمین کند. قوام موازنه مثبت، رزم‌آرا هم موازنه مثبت؛ یعنی شاخص‌ترین چهره سیاسی از میان نخست‌وزیران دهه بیست (قوام) و شاخص‌ترین چهره نظامی ایران هم که نخست‌وزیر شد (رزم‌آرا)، هر دو اهل موازنه مثبت بودند. مصدق آمد موازنه منفی را وسط گذاشت. موازنه منفی را هم اول‌بار مرحوم قائم‌مقام در ابتدای تشکیل حکومت قاجار و بعد از شکست دوگانه از ارتش روسیه، مطرح کرد که به دو طرف باج ندهیم این موازنه منفی را مصدق کلاسیک‌تر و تئوریک کرد و عرضه نمود. 7 آبان 1323 در آن اوج بحث‌های نفت شمال و شوروی و... مصدق این گزاره را مطرح کرد:

«آن‌هایی که طالب ترقی و تعالی میهن‌اند با هر سیاستی که در مصالح وطن نیست، مبارزه می‌کنند. من با دادن هر امتیاز ازلحاظ سیاسی و اقتصادی مخالفم. ملت ایران آرزومند توازن سیاسی است؛ یعنی توازنی که در نفع این ملت باشد و آن توازن منفی است. ملت ایران هیچ‌وقت با توازن مثبت موافقت نمی‌کند و از اولین روزی که من وارد مجلس شده‌ام با قرارداد مالی و هر عملیاتی که دولت‌های بعد از شهریور ازنظر توزان مثبت نموده بودند، مخالفت کردم و اعمال خائنانه آن‌ها را به جامعه آشکار نمودم».

روی موازنه منفی ایستاد که بعد این موازنه منفی تبدیل به یک لایحه شد و لایحه هم تبدیل به قانون منع اعطای امتیازات نفتی جدید توسط دولت به هر شرکت خواهنده از منابع نفتی ایران شد؛ یعنی رویال داچ‌شل و سه شرکت آمریکایی و کافتارادزه [فرستاده ویژه شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال] به دلیل همین تئوری موازنه منفی دکتر مصدق بی‌نصیب ماندند.

¡ سمت: مصدق سمت داشت. همان‌طور که آقای مهندس سحابی به‌درستی می‌گویند، سمت مصدق قبل از 30 تیر بیشتر لیبرال‌دموکراسی بود، اما بعد از 30 تیر به‌خصوص با اختیارات ویژه‌ای که از مجلس هفدهم گرفت ـ که اختیارات شش‌ماهه بود و سپس تمدید و یک‌ساله شد ـ خط سوسیال‌دموکراسی را در ایران آورد و یک رادیکالیسم عقلی اقتصادی ـ اجتماعی را در ایران جریان‌سازی کرد.

¡ کارگروه: به‌اضافه یک کارگروه.

¡ برنامه: برنامه اقتصاد بدون نفت را داشت. سمت هم داشت. به تئوری و تا حدودی به ایدئولوژی هم مجهز بود، با کارگروهی هم که آورد این چمدان تکمیل شد؛ یعنی بی‌توشه دست به سفر نزد.

 

2. مرد پرچم‌دار[iii]

این مردی که وسط آمده از قبل دوران آمادگی را طی کرده، جهان‌دیده بود. در غرب (پاریس) تحصیل‌کرده، جهان را دیده و جهان را شناخت. مثبت‌های غرب را گرفت. برخورد شیخ فضل‌اللهی با غرب نکرد. برخوردی از نوع ارتجاعی در ایران نکرد. برخوردی از نوع اینکه سیم تلگراف را پاره کنند و سیم تلفن را پاره کنند و قرص را بگویند خارجی ساخته، پس حرام است و تلفن را بگویند تیلیفون را خارجی آورده و با دستمال به آن دست بزنند و بگویند نجس است، نکرد. مرتجع‌بازی نکرد. به‌اصطلاح مثبت‌های غرب را دید: حقوق، قانون، پاسخگو بودن قدرت و... . با آن انگاره‌ها به ایران آمد. جهان‌دیده بود. حال این جهان‌دیدگی‌اش را معنی می‌کنیم.

مصدق صلاحیت‌های دوسویه داشت. هم منورالفکر بود و هم کاربلد بود. سیری را طی کرده بود که دست‌هایش مثل بخش مهمی از روشنفکران سفید نبود. بخشی از روشنفکران ما هم دست‌هایشان مثل بخشی از روحانیت است. اصطکاک نداشته، چیزی را لمس نکرده است. ولی دست مصدق این‌گونه نبود. مصدق هم روشنفکر بود و هم کاربلد بود. انواع مناصب اجرایی را تجربه کرده بود. وقتی حرف می‌زد، بار کارشناسی داشت. متوجه بود چه می‌گوید. متوجه بود که شدنی هست یا شدنی نیست. متوجه بود که آیا در مرحله شعار می‌ماند یا نه جاری می‌شود و مجراست. اهل اصطکاک است. همیشه نقاد و افشاگر بوده است. تجارب انباشته‌ای از مشروطه به بعد داشته، جمع‌بند بوده، صاحب ایده بود. ایفاگر نقش‌های بزنگاهی بوده و صاحب زنجیره ارتباطی خوب یک فرد چند وجه است.

¡ جهان‌دیده: در پاریس تحصیل‌کرده مرحله اول تحصیلش مالیه است. مرحله دوم در همان پاریس دکترای حقوق می‌گیرد. اهل‌قلم و پژوهش است. رساله دارد. تألیف دارد. تز دکترایش «وصیت در حقوق اسلامی» است. «کاپیتولاسیون در ایران» یک رساله سیاسی است که نوشته است و «شرکت سهامی در اروپا». در ایران دهه بیست شرکت‌ها داشتند تأسیس می‌شدند. شرکت‌ها به‌قاعده نبودند. مصدق این دغدغه را داشت که قانونمندی شرکت‌ها در اروپا را مطرح کند که جزوه‌ای نوشت تحت عنوان «شرکت‌های سهامی در اروپا». رساله بعدی‌اش «دستور در محاکم حقوقی» است؛ و رساله آخرش «حقوق پارلمانی در ایران و اروپا». یک بنیان‌های تئوریک در ایران مطرح کرد که خیلی مهم بود. پس تحصیل‌کرده بود، جهان‌دیده بود، صاحب رساله بود و مدارج علمی را تا حد امکان گذر کرد.

¡ ایران‌دیده: پیشینه‌اش نشان می‌دهد در جوانی عضو جامعه آدمیت بوده، عضو مجمع انسانیت بوده و عضو اولین حزبی هم که بعد از 1287 در ایران تشکیل شد ـ یعنی حزب اعتدالیون ـ اجتماعیون ـ هم بوده است. پس هر بار در ایران یک نهاد حزبی راه افتاده، حداقل مصدق رفته و تجربه‌اش کرده است. شعار جبهه محصول این تجربیات است. مدرس هم هست. وقتی به ایران می‌آید در مدرسه عالی علوم سیاسی تدریس می‌کند؛ یعنی درس هم داده است. فهرست اصلی در کارهای اجرایی‌اش است. منتخب مجلس اول است. خیلی مهم است! منتها صغر سن (کمبود سن) داشته و او را در مجلس نمی‌پذیرند. در وزارت مالیه منصب داشته و کارشناس بود. عضو کمیسیون تطبیق حواله‌جات مجلس سوم بوده و مدت دو سال ـ سال‌های 97- 1296 ـ معاون وزیر مالیه و رئیس‌کل محاسبات بوده است. در سال 1299 وزیر عدلیه در کابینه مشیرالدوله است. بعد والی فارس، بعد وزیر مالیه در کابینه قوام، بعد والی آذربایجان، نماینده مجلس در مجلس پنجم 1303 و نهایتاً نماینده مجلس در مجلس چهاردهم ـ نماینده اول ایران است.

¡ صلاحیت‌های دوسویه: هم روشنفکر، هم کاربلد: این خیلی مهم است که کار اجرایی کرده، کار کارشناسی کرده، نماینده مجلس بوده، کارشناس دولت بوده، وزیر هم بوده یعنی هم‌زمان می‌تواند هم ملاحظات پارلمان را در ذهن بیاورد و هم ملاحظات نظام اجرایی را. حال درست که در ایران همیشه نیروها (به قول آقای مهندس سحابی) با دولت، آنتاگونیستی برخورد کرده‌اند، ولی بالاخره نهاد دولت هم یک قواعدی دارد. حرف در درون نهاد دولت باید حرف کارشناسی باشد. بعد از انقلاب بخش مهمی از نیروهای انقلابی، نیروهای روشنفکر مذهبی بودند. ولی غیر از فرد خود آقای مهندس [سحابی] که یک دوره‌ای را قبلاً در دوره 42-39 در زمان وزارت الموتی در چهارچوب اصل «از کجا آورده‌اید؟» کار کارشناسی روی پرونده‌های مالی کرده، سازمان برنامه بعد از انقلاب را هم تجربه کرده، لذا یک امکانی برای ابراز حرف کارشناسی دارد. لذا وقتی‌که آقای مهندس سحابی در دهه 60 و 70 صحبت می‌کردند از مرتجعین و راست‌ها تا چپ‌های خارج از کشور مجبور بودند گوش بدهند. بالاخره این حرف یک بار کارشناسی دارد. حال، وزن کارشناسی مصدق وزن خیلی جدی‌ای بود. خودش حقوقدان بود. اقتصاددان نبود، ولی کار مالی کرده بود، رساله مالی داشت، در وزارت مالی بود. صلاحیت‌هایش، صلاحیت‌های دوسویه بود. هم منورالفکر بود و هم تجارب اجرایی و پارلمانی و... داشت.

¡ اهل اصطکاک؛ نقاد؛ افشاگر: ذاتاً و ژنتیک از وقتی‌که خودش را شناخت و باور کرد و به عرصه سیاسی – اجتماعی پا گذاشت، سه عنصر را با خودش حمل می‌کرد: اهل اصطکاک و جوشکن بود، نقاد بود و افشاگر.

¡ ایفاگری‌های بزنگاهی: در بزنگاه‌ها، مخالفت‌های کلیدی ابراز کرد. این خیلی مهم است مخالفت اول با کودتای 1299 است. کودتا که شد مصدق والی بود. با کودتای سید ضیاء مخالفت کرد، به تهران هم نیامد. رفت به درون ایل بختیاری اعتراض خودش را نشان داد. اعتراض خیلی معنا داشت. شاید برخی تحلیل کنند که از سر ترس بود که به تهران نیامد. نه! بعد به فاصله کوتاهی به تهران آمد. از سر ترس نبود. از سر این بود که «مردم همین ایل ما هستند». سید ضیاء از کجا آمده و با چه پشتوانه‌ای آمده و رئیس دولت شده؟ توسط کی کودتا کرده؟ اعتراضش را هم علنی و هم عملی ابراز کرد. مخالفت کیفی دوم با تغییر سلطنت در 1304 بود. در آن مجلس مؤسسان که غیر از 4 نفر همه به تغییر سلطنت از قاجار به رضاشاه رأی مثبت دادند و اینکه سردار سپه شاه بشود، تنها مخالف کیفی مصدق بود. تنها نطق بجا مانده از مصدق بود با این مضمون که همه تخم‌مرغ‌ها را در سبد یک نفر نگذارید. گفت یک نفر را نکنید هم شاه، هم رئیس اجتماعی و نظامی و سیاست خارجی. خیلی حرف کیفی‌ای زد. مخالفت با تغییر سلطنت. مورد بعد، مخالفت با اختیارات داور است. در 1306، داور و تدین صحنه‌گردانان تئوریک و اجرایی استبداد رضاشاهی بودند. داور اختیارات ویژه‌ای گرفت و مصدق با اختیارات ویژه داور مخالفت کیفی کرد. بعدی، مخالفت با حضور میلسیپو است. در 1323 که میلیسپو و هیئت شصت نفره‌اش عملاً همه نهادهای پولی - مالی اقتصاد ایران را تحت اختیار داشتند، خودش هم عملاً وزیر اقتصاد و دارایی و مالیه آن موقع ایران بود؛ و نهایتاً مخالفت با کابینه رزم‌آرا است. گفت کابینه نظامی است و رزم‌آرا سرپلی است بین انگلستان و آمریکا و می‌خواهد که جنبش ملی را سرکوب کند. این اتفاق هم در حال افتادن بود که رزم‌آرا ترور شد.

¡ اهل اصطکاک: اهل اصطکاک هم هست؛ یعنی بالاخره وقتی پای نقادی و پای افشاگری می‌ایستد، مثل کودکی نیست که برود لای در خانه بایستد و در نیمه‌باز باشد و از پشت در به قلدرهای محل دهن‌کجی کند. این‌گونه نیست. پوز اپوزیسیونی نمی‌گیرد، هزینه‌اش را هم می‌دهد. هزینه‌اش هم این است که چند بار تبعیدشده؛ تبعید به بیرجند، تبعید به احمدآباد، دستگیری‌ها. حتی در 1328 (زمان هژیر) باز او را تحت نظر قرار دادند و عملاً به احمدآباد تبعید شد؛ یعنی چند ماه قبل از تشکیل جبهه ملی مصدق در تبعید بود. تا آستانه تشکیل دولت ملی و ملی شدن، در بازداشت و تبعید و... بود.

لذا می‌شود گفت که مصدق عصاره دوره خودش است. نمی‌خواهیم او را مطلق کنیم، ضعف‌هایش را هم سر جای خودش بررسی می‌کنیم، اهمال‌های جدی‌ای که کرد و منجر به کودتا شد و اتفاقاتی که ناشی از اهمال‌های مصدق، بار و آسیبش متوجه مردم و تاریخ شد، آن‌ها را ان‌شاءالله سرجایش می‌گوییم؛ اما صلاحیت‌هایش دو سویه بود. مثل بازیکنی نبود که یک گل بزند و بازارش در فصل گرم شود و همه تیم‌ها او را بخواهند! این‌طور نبود. سیری طی کرده بود، چهار دهه سیر طی کرد و نهایتاً با صلاحیت‌ها آمد در وسط دوره قرار گرفت.

 

3. کاستی‌های رهبری نهضت ملی[iv]

¡ لیبرالیسم فردی: لیبرالیسم فردی دکتر مصدق در ماه‌های آخر، هم کار دست خودش داد و هم کار دست یک جنبش ملی سراسری که در جهان جاز باز کرده است. «بگذار باشد»ها، «ولش‌کن»ها، عدم عنایت‌ها بالاخره باعث شد که اتفاقات مهمی در حدفاصل 25 تا 28 مرداد و قبل آن شکل بگیرد. جامعه ایران ریزش کرد. همه سنتاً می‌گویند همان مردمی که 25 مرداد گفتند مرگ بر شاه، 28 مرداد گفتند مرگ بر مصدق! چه اتفاقی افتاد؟ مسئولیت متوجه که بود؟ بخشی از مسئولیت متوجه لیبرالیسم فردی دکتر مصدق بود.

¡ مفت‌بازی بزنگاهی: مصدق همان‌گونه که استفاده‌های بزنگاهی برای پیشبرد جنبش کرد و BP را بیرون کرد، مفت‌بازی‌های بزنگاهی هم کرد. در بزنگاهی که آمریکا متحد انگلستان شد، در بزنگاه حدفاصل 25 تا 28 مرداد، در بزنگاه بهار و تابستان سال 1332 که می‌توانست پشت جبهه جبهه ملی تقویت شود و علیه ارتجاع دربار و انگلستان و آمریکا متشکل‌تر شود، مفت‌بازی بزنگاهی صورت گرفت.

¡ شکنندگی ایدئولوژیک: وجه بعدی، شکنندگی ایدئولوژیک است. رهبران نهضت ملی و شخص دکتر مصدق در دوران مبارزه به عنصر ایدئولوژیک کم بها دادند. یک پاراگراف کوتاه در نامه دکتر مصدق به مهندس بازرگان است ـ زمانی که نهضت آزادی ایران تشکیل می‌شود. دکتر مصدق یک حرف کیفی می‌زند که نشان‌دهنده کم‌کاری خودش و همکارانش در دوران نهضت ملی است: «شما کاری که ما فرصت و توجه نکرده بودیم، یعنی پایه‌ریزی ایدئولوژیک و سازمانی برای مبارزه ملی را انجام دادید». این کار توسط مصدق و رهبران جبهه ملی انجام نشد. انگاره بورژوازی ملی آمد، اما تبدیل به ایدئولوژی نشد و خود مصدق معترف است.

¡ پیچیدگی ناکافی: وجه بعدی، پیچیدگی ناکافی بود. مصدق پیچیدگی‌هایی داشت؛ مثل استفاده تاریخی از پیشنهادی که در اردیبهشت سال 1330 برای نخست‌وزیری به او شد که دو شرط اجرای قانون ملی شدن نفت و آزادی انتخابات را گذاشت و ملی شدن را پیش برد؛ اما در مواجهه با شرایط جدید بین‌المللی، پیچیدگی‌های ناکافی داشت. تیپ‌های فکری آن زمان مثل مرحوم خلیل ملکی روی آن [فقدان پیچیدگی] دست گذاشته‌اند.

¡ کم‌بها دادن به ارتجاع: مصدق و جریان ملی، به ارتجاع کم‌بها دادند. ارتجاع هنوز توان بازسازی بخشی از سلول‌های پوسیده را داشت. به این مسئله کم‌بها داده شد، آن هیولا دوباره شکل‌گرفته و دهان باز کرده و همه دستاوردها را خورد. روشنفکران می‌نشینند و می‌پرسند که ما دستاورد درست می‌کنیم، ارتجاع می‌خورد! توجهی به خصلت بازتولید ارتجاع در ایران نشده و نمی‌شود.

¡ تزریق رخوت به پیکره ملی: وجه آخر اینکه این اتفاق‌ها افتاد، لیبرالیسم فردی و مفت‌بازی بزنگاهی و پیچیدگی ناکافی و تلقی اداره از تشکیلات و سقوط آزادها و چپ‌روی‌ها و کم بها دادن به ارتجاع، اتفاقات 25 تا 28 مرداد را رقم زد. مردمی که در دوران نهضت ملی و دهه بیست، به‌خصوص در 27 ماه و 15 روز دکتر مصدق، شادمان و شاداب می‌شوند، به رقص و وجد درمی‌آیند، چرا روز آخر رخوت به آن‌ها دست داد؟ اینجا باید ترکه دست گرفت و مردم را زد؟ نه! سلسله اتفاقاتی افتاد به تزریق رخوت به پیکره ملی‌ای منجر شد که شاداب و رقصان بود.

 


[i]. این بخش از نوشتار پیش رو، برگرفته از نشست سی‌و‌پنجم مجموعه هشت فراز، هزار نیاز، بخش چهارم نهضت ملی (زمینه‌های بروز حرکت) است.

[ii]. British Petroleum

شرکت نفت ایران و انگلیس.

[iii]. این بخش از نوشتار پیش رو، برگرفته از نشست سی‌وهفتم مجموعه هشت فراز، هزار نیاز، بخش ششم نهضت ملی (مطالبات، شعارها، نیروی آغازگر، رهبری، نیروهای دست‌اندرکار) است.

[iv]. این بخش از نوشتار پیش رو، برگرفته از نشست چهلم مجموعه هشت فراز، هزار نیاز، بخش نهم نهضت ملی (دستاوردها و ناکامی‌ها) است. یادآور می‌شود که این نشست حاوی بررسی هدی صابر در مورد مجموعه دستاوردها و ناکامی‌های نهضت ملی است، اما در بخش ناکامی‌ها، مواردی هست که مشخصاً ناظر بر شخص مصدق است که در این نوشتار تنها همین موارد ذکر شده‌اند.

 

 

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |