ويژه نامه مصدق

 خرداد 96

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |    

 چشم انداز ایران - وي‍ژه نامه مصدق خرداد 1396

 

می‌گفت ارباب خودتان باشید

گفت‌وگو با آقای کشاورز (از رعایای احمدآباد و همسر خانم کشور بیگ‌پور)

 

آقای کشاورز ماجرای درگیری مش عبدالله، پدر همسرتان، با مأمور ساواک چه بود؟

 مصدق ما را خوب می‌شناخت. رعیتش بودم دیگر. پدرم در ماجرای تخلیه ماسه قنات که آب را از بین برده بود از بین رفت. بعدها وقتی پیشنهاد [کشور] را به من داد، گفتم هر چه شما صلاح بدانید. شما مثل پدرم هستید. ارباب ما هستید. ما حاضر شدیم که با هم ازدواج کنیم. بعد خانمم را خواست که بابای این وصیت کرده است که نباید این را اذیتش کنی. خلاصه گفت ما در خوب و بدی شما هستیم. گفتیم باشد. خلاصه پدر کشور که اینجا آمد، شهیدی [مأمور ساواک در قلعه احمدآباد] این‌ها تریاک آورده بودند به معتادها داده بودند. بعد دیگر نمی‌دانم کشیده بود نکشیده بود، تریاک از بین رفته بود. شهیدی صدایش کرده بود و گفته شما تریاک کشیدی و بعد او را کتک زده بودند. خلاصه شب من رفتم دیدم بله کتکش زده‌اند. آمدم پیش مصدق گفتم آقا این شهیدی مش عبدالله را کتک زده. مصدق گفت برو با مش عبدالله بیا. با خانم‌مان رفتیم پیش مصدق. شهیدی را هم آوردیم. من نشان دادم که همه بدنش را سیاه کرده‌اند. آقای مصدق دست برد درجه شهیدی را کند و گفت برو. این چه کاری است که کردی؟ باید تو را بفرستند بروی برای جنگلبانی. خلاصه فحش داد و بیرونش کرد. شب این‌ها با سید یحیی می‌روند پیش مش عبدالله لباس و پول برایش می‌برند که رضایت می‌گیرند. خانم من می‌رود آنجا و لباس‌ها را به طرف شهیدی پرت می‌کند، می‌گوید ما لباس تو را نمی‌خواهیم.

 

درباره اصلاحات ارضی و رفتار مصدق در قبال آن بفرمایید.

ما نمی‌دانستیم که تقسیم اراضی یعنی چه؛ اما تقسیم اراضی که شد به ما گفتند برویم تعاونی صد تومان پول بدهم زمین به اسممان بنویسند. من گفتم نه من آن صد تومان را می‌دهم، نه زمین می‌خواهم. بعد مصدق مرا خواست و گفت چرا صد تومان را ندادی. اگر نداری من می‌دهم. گفتم نه پول دارم، ولی نمی‌خواستم بدهم. گفت نه جانم آن را آن‌ها نمی‌خورند. برای تو دفترچه باز می‌کنند و این سرمایه تو می‌شود و سال‌به‌سال به آن اضافه می‌شود.

وقتی اصلاحات ارضی شد، این زمین‌ها را به کشاورزها دادند. مصدق هم زمین‌هایش را به کشاورزها داد. آن زمان ما پنج نفر پیش مصدق رفتیم. چهار نفر ریش‌سفید بودند و من که تنها فرد جوان این گروه بودم. ریش‌سفیدها به مصدق گفتند آقا شما ارباب شو ما هم رعیتی باشیم. مصدق گفت چرا؟ گفتند می‌گویند [اصلاحات ارضی] حرام است. گفت من شش تا ده دارم تا الآن بیست تا نامه داده‌ام که به اصلاحات ارضی مشمول شوم. اگر نمی‌توانید چاه بزنید من راهنمایی‌تان می‌کنم. گفت یک چاه بزنید خودتان ارباب و رعیت خودتان باشید. اول یک چاه زدیم که آبش شور و تلخ شد. تا دو سال نتوانستیم کشت بکنیم. بدهی‌های ما عقب افتاد. مصدق دست ما را گرفت که بالاخره کم‌کم قسط دادیم.

خلاصه مصدق به ما حالی کرد که این برنامه چیست. من پیش خودم می‌گفتم لابد این صد تومان را برای خودشان می‌خواهند؛ اما مصدق به من گفت این صد تومان سرمایه‌گذاری توست و من بالاخره آمدم برنامه را ردیف کردم و زمین را قبول کردم.

 

وسعت زمینی که به شما دادند چقدر بود؟

زمین من 10 هکتار بود.‌ از 240 هکتار که به‌طور مساوی به 24 نفر رسید به من هم 10 هکتار رسید.

 

 

     فهرست ويژه نامه مصدق خرداد 96 صفحه اول |  بايگاني سال 1396 |