چشم انداز ایران ویژه نامه 18 تیر تابستان 1384

 

 

 

روايت فرمانده

 

مروري بر برخي اظهارات و مواضع فرهاد نظري

 پيرامون واقعه كوي و حواشي خياباني ‌آن

 

 

اشاره: نام "فرهاد نظري" با فاجعه كوي دانشگاه گره خورده است؛ پيوندي تنگاتنگ كه از هر سو بدان نگريسته شود، نقش و مسئوليت نيروي تحت امر وي در شكل‌گيري حادثه كوي انكارناشدني است.

  بعد از وقوع فاجعه، بسيار كسان در گفت‌وگوها و يادآوري خاطرات خود از شب هجدهم تيرماه بر اين گمان پاي فشردند كه نظري و همراهانش در عين يقين بر ممنوعيت ورود به فضا و اماكن دانشگاهي ـ ازجمله خوابگاه ـ دستورات مافوق حكومتي خود (وزير كشور) را ناديده گرفته و حريم امن دانشجويان را آماج حضور مهاجمان كردند. ابعاد اين حريم‌گشايي آنچنان بوده كه فرمانده وقت ميدان در صحنه كوي (نظري) در پي تكذيب آن برنيايد. آنچه نظري از فرداي حادثه به بعد همواره در گفته‌ها و مكتوباتش بر آن اصرار داشته، الزام وي و همكارانش در انجام مأموريت ذاتي نيروي انتظامي يعني ايجاد نظم و امنيت [برگرفته از متن نامه دوم وي به رئيس‌جمهوري] بوده است. اين مقام پيشين نيروي انتظامي، واقعه كوي دانشگاه را از بعد ديگري مي‌نگرد و تفسير مي‌كند. اين نگرش و تفسير هرچه كه بود، كمتر از دو ماه بعد از وقوع فاجعه به بركناري فرهاد نظري از مقام فرماندهي نيروي انتظامي تهران منجر شد.

  در اين بخش از ويژه‌نامه براي آشناشدن اذهان خوانندگان با تعبير و تفسير چگونگي وقوع فاجعه و نقش نيروي انتظامي از منظر فرمانده سابق، بخش‌هايي از موضع‌گيري‌هاي وي كه درقالب ارسال نامه به رئيس‌جمهوري، ايراد سخنراني در مراسم توديع و قرائت دفاعيه در جريان دادگاه انجام پذيرفته درج مي‌شود.

  نخستين مطلب منتشره، متن سخنراني فرهاد نظري در مراسم توديع وي از نيروي انتظامي است كه 46 روز پس از واقعه كوي در مسجد ناحيه انتظامي تهران بزرگ قرائت شد.

 

بخش‌هايي از متن سخنراني نظري در مراسم توديع

  ... كساني‌كه ديروز عافيت‌طلب و شهادت‌گريز بودند امروز ادعاي مالكيت انقلاب را يدك مي‌كشند و تا ديروز حرف تخصص و بي‌سوادي من و شما را در جامعه لقلقه زبان كرده بودند و حال ما را مانع جدي در راه اهداف شوم خود مي‌بينند. همكاران عزير يقيناً تصديق مي‌فرماييد كه ما در يك فتنه و توطئه سياسي از پيش تعيين‌شده قرار گرفته بوديم و در اين رابطه مقام معظم رهبري نيز در سخنراني خود اشاره فرمودند كه وقوع اين حوادث يك طراحي براي مقابله با نظام بود، اين حادثه را دست‌هاي بدخواه و معارض با نظام با بدترين شكل خشونت به‌وجود آورده بودند. ديديم و شنيديم كه در غائله 17 تيرماه خوابگاه دانشگاه، ارزش‌هاي ديني و انقلاب را كه عمري به خاطر آن اشك فرزندان پدر از دست داده و اشك چشم كم‌سوي مادراني كه منتظر برگشت فرزندان خود هستند سرازير شده و دست پينه‌بسته و كمر خميده پدران به‌عنوان پشتوانه آن مي‌باشد را به زير سوال برده و شعائر مقدس به تمسخر گرفته شد...

 

گستردگي توطئه و نفاق و مسئولين ساده‌انديش

  خدايا اين چه زمانه‌اي است كه در يك مملكت و حكومت اسلامي كه محوريت نظام و ولايت مورد هتك حرمت و گستاخي عده‌اي معلوم‌الحال قرار مي‌گيرد همه دم فرو مي‌بندند و با سكوت آگاهانه خود قلب آقا امام‌زمان(عج) را جريحه‌دار مي‌كنند و اين درحالي است كه به‌دليل مسائل خيلي كم‌اهميت، جنجال و هياهو راه مي‌اندازند، گروه تحقيق و تفحص تشكيل مي‌دهند و چشمان و گوش خود را بسته نگاه مي‌دارند. آيا اين است نشانه دين‌سالاري؟! ما پاسداران و حاميان حريم دين و آزادي در مكتب سرخ حسيني آموخته‌ايم كه زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. غفلت با ما چه كرده است؟ متأسفانه در اين دنياي زر و زور و به‌دليل گستردگي توطئه و نفاق حتي خيلي از خودي‌ها هم به عمق اين خيانت و جسارت پي نبردند، درصورتي‌كه مي‌بايست در مملكت عزاي عمومي اعلام مي‌شد و به حال مظلوميت مذهب شيعه مي‌گريستيم. از نكات مبهم اين قضيه همنوايي برخي روزنامه‌ها و جرايد داخلي ورشكستگان سياسي با بلندگوهاي استكبار جهاني بود كه در يك طرح هماهنگ زماني كه نيروي انتظامي زير باران سنگ و چماق و شيشه و كوكتل مولوتف‌هاي دانشجونماها و اراذل و اوباش و عناصر گروهك‌هاي ملحد سياسي سعي در برقراري نظم و امنيت داشت، شروع به نشر انواع تهمت‌ها و گزارشات سراسر كذب نمودند و حتي برخي از مسئولين ساده‌انديش نيز نيروي انتظامي را از دخالت در امور و انجام وظيفه قانوني منع مي‌كردند، اما پرسنل شريف ناجا با سكوت خود در برابر اين همه جفا، بسيجي‌وار تحرك دشمن را منكوب نمودند و حسرت يك آه را بر دل آنها گذاشتند. به‌طوري‌كه مقام معظم رهبري و رياست محترم جمهور در فرمايشات خود از نيروي انتظامي درقبال حادثه اخير قدرداني نمودند؛ معظم‌له فرمودند نيروي انتظامي با قدرت وارد شد، با اين‌كه آن ضربه را آن روز اول و دوم به نيروي انتظامي زدند اما انصافاً نيروي انتظامي خوب به ميدان آمد، انتظار اين بود كه نيروي‌انتظامي بعد از آن ضربه اول (ضربه حيثيتي) اصلاً نتواند هيچ دفاعي بكند، اما انصافاً به ميدان آمدند و خوب دفاع كردند.

 

دفاع و مقاومت

  در همين راستا نيروي‌انتظامي با استعانت از خداوند متعال و اتخاذ تدابير لازم و با تلاش پرسنل ناحيه انتظامي تهران بزرگ به‌عنوان پرچمدار و قافله‌سالار حفظ امنيت تهران در مدت پنج‌روز با تمام توان دفاع و مقاومت نمود، به‌طوري‌كه بدون تلفات جاني بحمدالله با ياري بسيج و حضور مردم غائله ختم گرديد، بعد از آن گزارش كميته تحقيق كه با صورت مسئله‌اي خوب آغاز شد ولي درپايان نتيجه‌اي ابهام‌آميز داشت و بدون برخورد لازم با مسببين شروع غائله صرفاً مبادرت به برخورد با پرسنل پليس نمود و با عنوان نمودن پست سازماني افراد و حتي اعلام نام و نسبت آنها در برخي از روزنامه‌ها باعث هتك‌حرمت پرسنل انتظامي شد. مگر آن خادمين ملت فاقد حقوق اجتماعي هستند كه حتي به اندازه عناصر وابسته به گروهك‌هاي معلوم‌الحال براي آنان ارزش قائل نمي‌شوند؟ ما را به كدام دليل و اسناد قانوني و شرعي در دادگاه خود به سوء‌تدبير و عدم مديريت محكوم مي‌كنيد؟ مگر نه اين‌ است كه پليس به وظيفه قانوني و شرعي خود عمل نموده است؟ و در تمام مراحل و مأموريت‌هاي خدمتي به‌عنوان مأمن و ملجأ مردم بوده؟ پليس با تلاش شبانه‌روزي خود در راستاي آسايش عمومي مردم عزيز گام نهاده و مي‌نهد و حاضر است تير بر چشم خود كند، ولي خاري به‌دست مردم مظلوم نبيند.

  امروز كساني‌ زير سوال رفته و به محاكمه كشيده شده‌اند كه در مهار پنج‌روز آشوب در سخت‌ترين شرايط رواني با كمترين امكانات، فتنه را خاموش و امنيت را به شهر تهران بازگرداندند، آنها جزو كساني هستند كه در فضاي مه‌آلوده جنگ به دور از نام و نشان، مردانگي و عشق به دين و مردم خود را ثابت نمودند، آنان يادگار دفاع مقدس و از جانبازان و خانواده شهدا و از آزادگان سرافراز هستند.

 

حذف تعهد و معيارهاي انقلاب

  آيا محاكمه و خارج نمودن خادمين از صحنه انقلاب آن چيزي نيست كه دشمنان به دنبال آن مي‌باشند؟ مگر آنها از قشر جوان جامعه نبودند؟ همان كساني كه جواني خود را در دوران جنگ و دفاع مقدس با معيارها و ارزش‌هاي انقلاب گذراندند. آنها نيز دانشجويان و فارغ‌التحصيلان دانشكده‌هاي همين مملكت بوده‌اند كه به قصد دفاع از قانون و ارز‌ش‌ها و خدمت به مردم در سطوح  مختلف انجام وظيفه مي‌نمايند، اما دشمنان با تبليغات مسموم و دسيسه‌هاي پشت‌پرده سعي در ايجاد فاصله بين آنان و مردم مي‌كنند و آنها را وابسته به جناح و گروه خاص مي‌نامند. در اين راستا هدف دشمن چيزي جز حذف و خانه‌نشين نمودن افراد متعهد نيست و با حركت‌هاي خزنده و موذيانه سعي در اجراي نيات پليد خود دارند. "ان‌الله يدافع عن‌الذين آمنوا"...

  ... شايد فردا نيز جانبازي و يا از خانواده شهدا و اسرا بودن را به‌عنوان فاكتور منفي مورد ارزيابي قرار دهند. اي‌كاش براي لحظه‌اي به خود مي‌آمدند و جنگ قدرت و نام و نشان را كنار مي‌گذاشتند و آن لحظه را در روز محشر و در پيشگاه عدل الهي به ياد مي‌آورند. امروز برخي از صاحبان منصب‌ها و پست‌هايي كه مي‌بايست در جهت خدمت به مردم و حفظ امنيت و نظم جامعه باشند متأسفانه به‌دليل پيروي از هواي نفس و خارج‌نمودن رقيب از گردونه، رسالت خود را فراموش نموده و محل خدمت به مردم را به كانون و پايگاه‌هاي بازي سياسي مبدل ساخته‌اند و بار عوارض ناشي از اين اعمال را متوجه پليس مي‌نمايند و با عمليات رواني و تبليغات وسيع و جنجالي به صراحت مي‌گويند كه يا با ما باش يا عليه ما. امروز علت‌ها فراموش شده و به‌دنبال معلول هستند و به فرض محال تخلف چندنفر را كه شايد به‌دليل ضعف آموزش بوده است به كل اركان نظام و نيروي‌انتظامي تسري مي‌دهند و سعي در تشويش اذهان عمومي نسبت به چهره‌هاي انقلابي را دارند.

  آيا شعار قانون‌گرايي با اين‌گونه اعمال انجام شده، سازگاري دارد؟...

 

نامه نخست فرهاد نظري به رئيس‌جمهوري

ديدگاه و زاويه قضاوت

  ... جناب آقاي خاتمي، مجوز اين تصديع، گشاده‌رويي و كريم‌خويي حضرت‌عالي است و اين نيست مگر در مصادقت و موافقت با كلام امير و امير كلام كه "حسن اخلاق برهان الاعراق"، بر اين باور شما را به چشم بهين داور بر آن شب ننگ‌آور مي‌نگرم و انتظار دارم به اين سرباز به ديده يك خدمتگزار به ملت بنگريد. از كم و كيف آن ماجرا آگاهيد، اما شايد بخواهيد از زاويه ديگري نيز بر آن معركه نگاه كنيد و صد البته با عينكي كه مقتدايمان فرمود: "انصف‌الناس من نفسك و اهلك و خاصك و من لك فيه هوي و اعدل في‌العدو والصديق."

  جمعي مقدسات و اعتقادات انسان را هدف ركيك‌ترين فحش‌ها و توهين‌ها با چاشني سنگ و  بمب آتش‌زا نمودند و يا بهتر است گفته شود سنگ و ننگ را توأمان به سمت انسان پرتاب كنند و البته رو در رو بايستند، درقالب دشمن در چند مرحله آدم‌ربايي و گروگانگيري كنند و همان‌گونه در كسوت و هيئت دوست وارد صحنه شدند كه بسيجيان و ولي‌نعمتان انقلاب را اوباش بخوانند و حكم بر خالي‌كردن ميدان برانند و بالاتر آن‌كه شهامت پذيرش تبعات اين فرمان را هم نداشته باشند و از امضاي دستور خود نيز امتناع بورزند! و تنها به توصيه ضداخلاقي و ضدسربازي پشت‌كردن به مخاطرات و فراركردن از خطرات بسنده كنند، چه سياه‌مشقي را براي اين شاگرد مكتب پير جماران مي‌توان تكليف نمود؟!

  سيد عالي‌شأن، رياست محترم شوراي‌عالي امنيت ملي، به خدا كه استرجاع تنها راه رهايي است. جرم حقير اين بود كه در آن صحنه كشته نشدم! يقين بدانيد كه اگر اين اتفاق مي‌افتاد "آريوبرزن"  را شاگرد مكتب من مي‌خواندند! و اگر آن صحنه را ترك مي‌نمودم "ميرزا ابراهيم كلانتر" را در خيانت تحت حضانت حقير قرار مي‌دادند! و بدترين شكل ممكن اين‌كه كسي در آن ميدان از آنان كشته مي‌شد كه در آن صورت نبش قبري از "لياخوف" در كنكاش تاريخ به‌عمل مي‌آوردند و خداي را شكر كه به ذريعه همان وديعه و جوشش همان شريعه، با عنايت صاحب‌العصر(عج) و تدبير ولي امر و سعه‌صدر حضرت‌عالي، آنچه رخ داد خيرالامور بود و شكست دشمن عنود و رسوايي جمعي عنود.

  رياست محترم جمهور، فرار از آن صحنه قابل دفاع نبود، ممكن بود كه حقير را از مظان اتهام رهايي بخشد، ليكن سرداران و پاسداران نظام را زير سوال مي‌برد كه چون كار سخت افتاد، سردار ناجا نايستاد. حمايت شما از قضاوت برحق در آن فتنه، هم حضرت‌عالي را بر مصطبه عدالت مي‌نشاند و هم افكار مردم و سربازان را به وادي صلابت و مهابت مي‌كشاند. مگذاريد فرار از ميدان ارزش يابد و بر ايستادگي سرباز اتهام عصيان بتابد.

 

ايجاد مانع در ذبح عدالت

  از جناب‌عالي درخواست دارم مانع از سياست‌زدگي عدالت گرديد! و رادع هجمه ملامت بر سلامت دادگاه شويد. بنده نيز تاوان ايمان و غرامت كرامت را به هر قيمت خواهم پرداخت و هر حكمي صادر شود متابعت خواهم نمود و آغوش قبول بر آن خواهم گشود. گرچه بايد گفت در مقطعي كه دنيا چشم اميد به نگاه زيباي شما در منظر گفت‌وگوي تمدن‌ها دوخته است، البته در طول اين مدت صداي مرا در سينه محكوم به حبس نموده‌اند و ابزار دفاع را از حقير ربوده‌اند. "سينه‌اي فرياد در چنگال سكوت افتاده!" به‌عنوان آخرين وصيت از شما به‌‌عنوان يك برادر مسلمان خواهانم كه حضور حقير را در جايگاه متهم، ابطال نظريه "توهم توطئه" اشاعه نماييد و مرا در اعداد كوچك خادمين به دين، ملت و ميهن قلمداد فرماييد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

با تقديم احترام، بسيجي جانباز فرهاد نظري

4 دي 1378

 

 

بخش‌هايي از دومين نامه نظري به رئيس‌جمهوري كه خود آن را "رنجنامه" خوانده است:

  ... حال كه حضرتعالي حافظ و نگهبان تماميت ارضي كشور و پاسدار قانون‌اساسي و منادي دين، صلح، آزادي و گفتمان مي‌باشيد و بر حسن اجراي آن پافشاري مي‌كنيد، به نظر مي‌رسد كه بعد از گذشت يك‌سال و چندماه از حوادث كوي دانشگاه و فرونشستن غبار فتنه و بازشدن چشمان حقيقت‌بين حق‌جويان و كناررفتن پرده‌هاي تزوير و ريا، با توجه به مسئوليت جنابعالي به‌عنوان رياست شوراي عالي امنيت ملي، برخي ناگفته‌ها و ابهامات را تا حدي كه مصلحت مي‌باشد بر حسب تكليف به عرض رسانيده تا براي نسل امروز و آيندگان مفيد و موثر واقع شود. ان‌‌شاءالله.

 

ناگفته‌ها و ابهامات

  همان‌گونه كه مستحضريد به دو بهانه آشوب و فتنه شكل گرفت؛ اولين بهانه بحث تصويب قانون اصلاح مطبوعات در خانه ملت بود كه شما بهتر از هركس مي‌دانيد كه طبق اصل 123 قانون‌اساسي پشت پا زدن به رأي و نظر مردم و قوانين جاري كشور جاي هيچ‌گونه دفاع و حمايتي ندارد و بهانه دوم تعطيلي روزنامه "سلام" بود.

  در پي شكايت وزارت اطلاعات، روزنامه "سلام" تعطيل شد و شما به‌عنوان رئيس هيئت دولت قبل از حادثه 17 تير در جريان شكايت بوده‌ايد و به استناد مطالب منتشرشده در "كيهان" شماره 16551 و هفته‌نامه "سياست" شماره 51 مبني بر اعزام آقايان ربيعي و ابطحي مشاور و عضو محترم دبيرخانه شوراي امنيت ملي و رئيس دفتر رياست محترم جمهور جهت انصراف شكايت از روزنامه "سلام" به آن سازمان مراجعه و اقدام نمودند كه بعد آن از طرف وزارت اطلاعات اطلاعيه‌اي به اين مضمون صادر [شد] كه "به‌منظور جلوگيري از هرگونه تشنج در جامعه شكايت خود را پس مي‌گيريم" و در همان روز (هفدهم تير) از طريق رسانه‌هاي گروهي اعلام گرديد.

  شايان ذكر است كه كمترين وظيفه شما به‌عنوان رئيس شوراي عالي امنيت ملي شناسايي تهديدات، ابلاغ دستورات هوشياري به دستگاه‌هاي امنيتي و انتظامي كشور بوده است، كه متأسفانه صورت نپذيرفت.

  اما چند ساعت بعد بدون كوچك‌ترين توجهي به اين اطلاعيه در شامگاه هفدهم تير (پنجشنبه شب) به بهانه‌هاي فوق‌الذكر تظاهراتي خشن و غيرقانوني در كوي دانشگاه و خيابان اميرآباد شمالي صورت گرفت.

  با توجه به بسترسازي‌هاي گذشته جرقه‌زده شده شعارها و اقداماتي بر عليه مقدسات نظام و ارزش‌ها و باورهاي ديني مردم داده شد.

 

جشن توطئه

  ما را به جشن توطئه ميهمان كردند و نيروي‌انتظامي به حسب مأموريت ذاتي خود، يعني ايجاد نظم و امنيت طبق ماده 1 مصوبه 158 جلسه شوراي عالي امنيت ملي مورخ 15 مرداد 73 و قانون مصوب در مجلس، در محل حاضر و در حادثه‌اي پرابهام با اعمالي نظير سلب آسايش مردم محل، خسارت به اموال عمومي و خصوصي، هتك حرمت به اركان نظام، اهانت، آدم‌ربايي و گروگانگيري پليس با شكنجه روحي و جسمي در دو مرحله، پرتاب بمب آتش‌زا توسط اغتشاش‌گران كه بعضاً درقالب دانشجو رخ مي‌نمودند مواجه گرديد، گويي آنها خود را فراتر از قانون مي‌ديدند.

  تعدادي از آشوبگران دستگير شدند. پليس با بحراني مواجه گرديده بود كه تمامي آن برگرفته از نفوذ برخي انديشه‌هاي معوج و گمراه در هر كسوتي بود و بر سر فرزندان اين ملت آن آوردند كه مسلمان نشنود و كافر مبيناد.

  از جنابعالي در مقام رياست شوراي‌عالي امنيت ملي سوال مي‌كنم؛ "با توجه به اين‌كه اگر نيروي انتظامي در جرايم مشهود و اقدامات تروريستي عمل نكند وفق مقررات و قانون با آنان برخورد و انفصال از خدمت مي‌گردند" پرسنل دعوت‌شده به كوي براي انجام وظيفه چه بايد مي‌كرد؟!

  اگر دولت با اين‌گونه حركت‌ها و تشنج در جامعه مخالف بود و انصراف شكايت وزارت اطلاعات به همين دليل صورت گرفت، چرا وزير محترم كشور به آنها مجوز نداد؟! مجوز داده نشد، چرا ايشان در بخشي از دستور خود حكم برخورد با آنها را صادر كردند؟! حال كه دستور برخورد را صادر كرد، چرا از آن معترضين حمايت نمود؟!

  به‌راستي پاسخ اين سوال‌ها را از كه بايد گرفت؟!...

 

طرح نو

  ... اگر به خاطر داشته باشيد، كميته تحقيق شوراي عالي امنيت ملي در بيانيه خود بخش اول بند 2 نكات مهم جمع‌بند‌ي‌شده به اين‌كه "دفتر تحكيم وحدت در پنجشنبه 17 تير 78 جلسه‌اي داشته است ولي به راهپيمايي نينجاميد صحه گذاشته اما بعضي از هواداران و عناصر آن از آغاز تا پايان در بلوا ديده شدند."

  هنگامي‌كه در اطلاعيه خود به اطلاع عموم رساندند كه "براي گراميداشت شهداي كوي دانشگاه خواهان برپايي مجلسي مي‌باشند و استرداد اجساد شهداي دروغين را طلب مي‌نمودند"، ما شاهد هيچ‌گونه واكنش و عكس‌العمل و يا پاسخ قاطع و شايسته‌اي به آنان نبوديم.

  آن زمان كه شوراي غيرقانوني متحصنين دفتر تحكيم وحدت تشكيل و رسماً به‌دنبال تشويش اذهان عمومي بود، به آقايان مسئول آن حتي تذكري داده نشد.

  و دريغ و صد افسوس كه عليرغم دستور حضرتعالي مبني بر عدم برپايي هرگونه تجمع و تظاهرات متأسفانه آنها با انتشار بيانيه‌اي در مورخ 22 تير 78 مبادرت به برپايي تظاهرات و تجمعي غيرقانوني نمودند و با اين كار به شعار خويش جامه عمل پوشانيدند كه "حتي از شما هم بايد گذشت."

  آنها مبادرت به تهيه و تنظيم و قرائت قطعنامه‌اي نمودند كه براي اثبات حقانيت هريك از طرفين موضوع كافي است مواد قطعنامه را امروز ملاحظه فرماييد و مشخص نماييد كه:

جنبش دانشجويي يا كودتا

  "اين شورش يك جنبش دانشجويي بوده است يا يك كودتا"؟!

  قضاوت را به شما وامي‌گذارم كه وقتي وزير محترم اطلاعات قسم جلاله ذكر كرد كه دفتر تحكيم وحدت روزهاي شنبه، يكشنبه و دوشنبه در حادثه كوي نقش اساسي داشته است، جاي تأسف اين نبود كه چرا با آنها برخورد نشد؟ تعجب اين‌كه آنها باز هم احساس زير چتر حمايت قانون در جامعه مدني و عدالت و حق‌بودن را دارند، ولي چنين احساسي براي پرسنل خدوم و زحمتكش نيروي انتظامي جرم و خنده و استهزا[ست]؟!

  بند 10 گزارش كميته تحقيق مي‌گويد: بايد جلو تشنجات و تحركات به‌شدت گرفته شود و با تشكيلات غيرقانوني دانشجويي برخورد شود و همچنين در بند 3 آن گزارش آمده است كه: محرز گرديد كه عناصري ماجراجو در حادثه با تدوين و الصاق اطلاعيه و تجمع غيرقانوني زمينه شكل‌گيري بحران را فراهم ساختند و مأموريت به وزارت اطلاعات داده شد تا اين قضيه را پيگيري و نتايج را براي روشن‌نمودن افكارعمومي به اطلاع مردم برساند.

  حال بعد از گذشت مدت‌ها مي‌توان پرسيد كه چرا تا به حال اقدامات و نتايج به اطلاع عموم نرسيده است؟!

 

آيا پاسخ استمهال براي روشن‌نمودن حقايق استعصام بود؟

  جمله‌اي را كه يكي از مسئولين كوي دانشگاه دفعتاً از روي صداقت ادا نمود، عينا‌ً نقل مي‌نمايم كه: "اگر به جاي سردار نظري بودم آن شب حداقل ده‌هانفر كشته مي‌شد؟" اما ديديد كه همين‌ها عزل فرمانده و معرفي جنايتكار را مطالبه نمودند كه اگر نوشيدن خون در جام پيروزي حلال بود تا آخرين قطره خون ما را سر مي‌كشيدند.

 

تعجيل در قضاوت

  دريغا كه دروغ‌پردازان شما را نيز آنچنان محو گزارشات خود نمودند كه "ورود به كوي را غيرقانوني و بزرگ‌ترين جنايت خوانديد" و بعد از آن بود كه رئيس دفتر شما در بازديد از كوي صريحاً اعلام كرد كه "به مجرم اصلي لوح تقدير دادند."

  يا در جاي ديگر بعضاً ما را محارب خواندند و... اما در جريان محاكمه و بعد از دفاعيات اينجانب كار به آنجا رسيد كه به يك عذرخواهي بسنده كردند. اگر شما به جاي من بوديد تعجب نمي‌كرديد؟!

 

جناب آقاي خاتمي

  در اجتماع مردم رزن ميزان خسارت كوي دانشگاه را يك‌ميليارد تومان برآورد نموديد.

  اگر تركيب گزارش كميته تحقيق كه مورد تأييد جنابعالي واقع شد را محققانه و منصفانه دانستيد، دريافته‌هاي كميته بند 3 مي‌نويسد: "ميزان تخريب‌هاي به عمل آمده حاكي از آن است كه آمارهاي ارائه‌شده درخصوص تخريب با واقعيات موجود تطابق ندارد و ميزان واقعي تخريب كمتر از موارد اعلام‌شده مي‌باشد."...

  ... انصاف دهيد، بهتر نبود در قضاوت و پيشداوري خود تعجيل نمي‌كرديد؟

آقاي سيدمحمد خاتمي، فراموش نكنيد كه شما رئيس‌جمهوري يك جناح نيستيد و "هر ايراني شهروند نظام است و بهره‌مند از حقوق."

  ايجاد امنيت در سطوح مختلف براي آحاد مردم است و من نيز از همين مردم هستم. انصاف دهيد كه فضاي ايران را براي ما تنگ و ناامن كرده‌اند.

  هرچند كه شما فرموديد: "برقراري و حفظ امنيت واقعي اين است كه آرامش و آزادي مردم تأمين شود و شرايط براي كساني‌كه به امنيت و آزادي جامعه آسيب مي‌رسانند، ناامن گردد."

  و يا در جاي ديگر فرموديد: "ايرانيان خارج از كشور سرمايه‌‌هاي ملي هستند." پس ما چه هستيم؟

 شايد بهتر آن باشد ما را نيز از كشور خارج كنيد تا حداقل سرمايه‌اي محسوب شويم. چرا كه در تنگناي فعلي فقط بلاكش اين حادثه گرديديم و منزوي شده‌ايم.

  "اتقوا دعوت المظلوم فان ليس بينها و بين‌السماء حجابا."

غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه

                                                كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند

آقاي رئيس‌جمهور، كجا بايد بايستيم؟

  من هم در ضيافتي كه شما ميزبان آن هستيد، ميهمانم و در كشوري زندگي مي‌كنم كه شما رئيس‌جمهور آن هستيد، احساس مي‌كنم كه سهم من نيز از وجود پرمهر شما مانند ساير فرزندانتان مي‌باشد نه كم و نه بيش، كه من نيز جوانم و از نسل مردان بي‌ادعا... .

 

روي ديگر سكه

  ... و اما در مورد آن دانشجوي عزيزي كه چشم خود را از دست داده بود و وضعيت ظاهري وي قلب هر انساني را به درد مي‌آورد، اين يك روي سكه بود، اما روي ديگر آن.

جناب آقاي خاتمي

  آيا مي‌دانيد كه ايشان درروزهاي 17 و 18، در داخل كوي و توسط پليس مجروح نشده است؟

  آيا مي‌دانيد كه نامبرده در دادگاه اعتراف نمود كه در مورخ 21 تير 78 مجروح گرديده است؟

  آيا مي‌دانيد كه ثابت نشد مجروحيت ايشان توسط پليس و با گاز اشك‌آور صورت گرفته است؟

  آيا مي‌دانيد كه جراحت مشاراليه بعد از دستور حضرتعالي مبني بر برخورد با اخلالگران صورت گرفته و حال ما جوركش دستور و ابلاغيه جنابعالي شده‌ايم.

  وآن ديگري مدعي پرتاب از ساختمان سه‌طبقه، افسانه و داستاني كه قصه‌پردازان ترسيم كرده‌اند، اما در تحقيقات و معاينه محل توسط هيئتي به رياست قاضي محترم پرونده و شاكيان و مدعي‌العموم كذب بودن اين موضوع هم به دلايل فراوان به اثبات رسيد...

 

بخش‌هايي از آخرين دفاعيات نظري در دادگاه

  ... در اين دادگاه بخشي از آنچه هرگز زمينه تبيين آن نبود، بيان گرديد و آنچه را با تمامي ابزار و رسانه‌ها امكان اظهارش نبود، به‌سهولت زمينه بروزش مهيا گرديد.

  مداركي را كه مستند دفاعياتم قرار داده‌ام تا حد بسيار زيادي از بيانات مدعيان و خارج از دستگاه پليس بهره‌برداري نموده‌ام و آنچه تاكنون در تشريحات استفاده نموده‌ام درقالب 155 سند بوده است و در اين آخرين دفاع نيز تعداد 1597 قطعه سند و اوراق را تحويل دادگاه خواهم نمود كه اين بدان معني است كه جمعاً 1752 سند، ضمايم و پيوست‌‌ها را در 24 جلد به اضافه تعداد قابل‌توجهي عكس و فيلم كه تقديم مي‌گردد.

  بي‌ترديد به لحاظ اهميت امنيت ملي و عدم خدشه‌دارنمودن وحدت ملي ناگزيرم از ارائه بخش قابل‌توجهي از اسناد ولو تأثيرگذار در قضاوت نهايي خودداري نمايم، حتي به قيمت محكوميت خويش امنيت ملي را حفظ خواهم نمود، مگر آن‌كه رياست محترم دادگاه مصلحت را در ارائه ببيند.

 

عزل وكيل

  بايد از صداوسيما به جهت تنوير افكارعمومي تشكر نمايم، لكن استدعا دارم براي جلوگيري از سوء برداشت و جناحي ديدن به نحوه ارائه دادگاه، در صورت امكان تمامي جلسات را پخش نموده و در قضاوت شعور جامعه قرار دهند. به يقين در ‌آن صورت راه هرگونه تخطئه بسته خواهد گرديد، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد و اما آنچه را لازم مي‌دانم به جهت روشن‌نمودن اذهان در بيان علت عزل وكيل عنوان نمايم مجزا به عرض مي‌رسانم، بنده به چند دليل از داشتن وكيل استنكاف ورزيدم و مصلحت در آن ديدم كه خود به دفاع از عملكردم بپردازم، اولاً آن‌كه استطاعت مالي در تأمين هزينه وكيل را نداشتم و دوماً آن‌كه باور داشتم سخني كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند و ارتباط با مخاطب آنگاه كه بي‌واسطه باشد تأثيرگذارتر است و سوم آن‌كه خود را بي‌گناه‌تر از آن مي‌دانستم كه نياز به دفاع آن هم از ناحيه ديگري باشم و ديگر آن‌كه قاضي محترم را در مسند مولايمان علي‌بن ابيطالب(ع) مي‌ديدم و به تعبير قرآن آن‌كه تقواپيشه‌تر باشد قدرت تشخيص به او تفويض خواهد شد و بنده اين دادگاه را مستغني از تاثير سوء و مصون از اغفال مي‌بينم، ان‌شاءالله.

  نكته ديگر آن‌كه قاضي محترم بارها به اين مطلب اشاره فرموده‌اند كه اين دادگاه تنها به تخلفات نيروهاي مسلح اعم از ارتش و نيروهاي انتظامي مي‌پردازد و طبيعتاً از پذيرش دادخواهي نسبت به افراد عادي سر باز مي‌زند، لذا در صورت لزوم در مورد عاملين اصلي اين فتنه و هسته‌هاي مركزي اين توطئه چنانچه دادگاه صالحه‌اي بر مسند اجرا بنشيند، مدارك و اسناد موجود را ارائه خواهيم نمود.

  ضمناً اعترافات و اظهارات احدي با هويت معلوم كه جز شكات محترم مي‌باشد كه نوار آن موجود و به دادگاه ارائه مي‌شود بخشي از واقعيات را مطرح مي‌كند.

 

برائت نمي‌خواهم

  خداوند متعال را شاكرم كه ما را مورد رحمت خويش قرار داد و خلعت زيباي سربازي ولايت را زينت‌بخش قامتمان گردانيد.

  سيدعاليقدر، جناب آقاي طباطبايي رياست محترم دادگاه، به كدام روزنه اميد، چشم‌انداز روشن فردا، دلخوشي امروز ما باشد؟

  به سخره مي‌گيرند غرور يك سردار را كه همچون سردار فاتح سخن مي‌گويد...

  رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: "شايسته مومن نيست كه خويشتن را خوار كند."

  دور باد خواري و ذلت از پاسداري كه مرگ را به مبارزه مي‌طلبد. حال از مبارزه با زندگي مي‌ترسانندش. اگر با گردني كج و سرافكنده در اين دادگاه حاضر مي‌شدم، مطلوب بود؟ سربازان و سرداراني اين چنين به چه درد اين مردم و نظام مي‌خورند؟

  بايد بر اين اتهامات خنديد يا گريست؟ اين كدامين آبادي است كه سنگ‌ها را بسته‌اند و درندگان را رها كرده‌اند؟

  مي‌گويم اين اغتشاشگران همان‌هايي هستند كه مسجد و كتاب خدا را آتش زدند و چادر از سر زن محجبه كشيده‌اند، مي‌گويند چرا به دانشجو تهمت مي‌زني؟

  غرور و شخصيت امثال ما سربازان را نشكنيد و شكسته نخواهيد كه اين غرور روزي به كارتان آيد.

  چگونه دم فروبندم و بغض در گلو نگه‌دارم؟ يقيناً در اين دادگاه عدل الهي حسرت آهي را بر دل دشمنان ملت خواهم گذاشت تا شما سر به افتخار بالا گيريد... .

 
 

 

 

چند گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

مروري بر مواضع فرهاد نظري پيرامون واقعه كوي در حواشي خياباني آن ما را به عدم‌دليل و اسناد قانوني و شرعي در دادگاه خود به سوءتدبير و عدم‌مديريت محكوم مي‌كنيد؟ مگر نه اين‌ است كه پليس به وظيفه قانوني و شرعي خود عمل نموده است؟

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

فرار از آن صحنه قابل دفاع نبود، ممكن بود كه حقير را از مظان اتهام رهايي بخشد، ليكن سرداران و پاسداران نظام را زير سوال مي‌برد كه چون كار سخت افتاد، سردار ناجا نايستاد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

تعدادي از آشوبگران دستگير شدند. پليس با بحراني مواجه گرديده بود كه تمامي آن برگرفته از نفوذ برخي انديشه‌هاي معوج و گمراه در هر كسوتي بود و بر سر فرزندان اين ملت آن آوردند كه مسلمان نشنود و كافر مبيناد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

بايد از صداوسيما به جهت تنوير افكارعمومي تشكر نمايم، لكن استدعا دارم براي جلوگيري از سوءبرداشت و جناحي‌ديدن به نحوه ارائه دادگاه، در صورت امكان تماس جلسات را پخش نموده و در قضاوت شعور جامعه قرار دهند.