چشم انداز ایران ویژه نامه 18 تیر تابستان 1384

 

 

 

يك نسل بايد بگذرد تا...

 

 

گفت‌وگو با ماشاء‌الله شمس‌الواعظين

 

پيرامون تحليل وقايع كوي

 

 

اشاره: ماشاء‌الله شمس‌الواعظين كه بعد از دوم‌خرداد 76 نشريات متعدد با مسئوليت وي بيشترين سابقه توقيف و تعطيل را دارند، در اين گفت‌وگو بيش از آن‌كه از منظر يك روزنامه‌نگار به ارزيابي ابعاد فاجعه هجدهم‌تير و حواشي آن بپردازد، نگاهي جامعه‌شناسانه به اين پديده دارد؛ نگاهي كه زواياي آسيب‌پذير جامعه سياسي ـ اجتماعي كشور و جنبش دانشجويي ايران در جريان رخداد حادثه كوي را به ميدان تحليل و ارزيابي مي‌آورد.

 

در زمان وقوع فاجعه كوي دانشگاه شما مديريت روزنامه "نشاط" را برعهده داشتيد و به‌طور دائم از سير وقايع مطلع مي‌شديد. به نظر شما پيش‌زمينه و دلايل موثر در شكل‌گيري اين واقعه چه بود؟

pيك بررسي جامعه‌شناختي نشان مي‌دهد كه اگر ما به تاريخچه قبل از دوم خرداد 1376 توجه كنيم، مي‌بينيم كه اقشار مختلف اجتماعي طي مراحل مختلف جمهوري‌اسلامي آرام‌آرام از صحنه اجتماعي ـ سياسي حذف مي‌شوند و به‌قول جامعه‌شناسان حاشيه‌نشين مي‌‌شوند. بعد از انقلاب، ما يكسري موفقيت‌هاي قابل توجه داشتيم. به‌طور مثال در زمينه‌هاي كشاورزي و در بخش آموزش‌عالي كه البته در اين بين جنگ هم اتفاق افتاد و پس از پايان دوره هشت‌ساله جنگ، مسئله بازسازي پيش آمد و درضمن به‌دليل اوضاع ناشي از محاصره اقتصادي، دولت به بخش كشاورزي توجه بيشتري نمود و حتي براي رونق، اين آموزش را تا مناطق دورافتاده كشور هم برد. بالارفتن سطح آموزش‌عالي در كشور باعث تغيير در الگوها، رفتارها و سلوك زندگي مردم مي‌شود، يعني به‌طور مثال طبقات آسيب‌پذير يا كشاورز هنگامي‌كه وضعشان خوب مي‌شود به وضعيت آموزشي فرزندان خود توجه بيشتري مبذول مي‌دارند و درنتيجه سطح آموزشي و علمي آنها با توجه به اين‌كه بستر آموزش‌عالي هم برايشان فراهم شده، بهتر مي‌شود. بر اثر اين سير پيشرفت، خود به خود نيروهاي اين طبقه وارد عرصه‌هاي اجتماعي مي‌شوند و به تعبيري جزء نيروهاي فعال اجتماعي تلقي مي‌گردند. كافي است بدانيد از هنگام تأسيس دانشگاه تهران در 1313 تا قبل از انقلاب، چهارصدوچهل‌هزارنفر فارغ‌التحصيل دانشگاهي داشتيم، اما از زمان پيروزي انقلاب تا نيمه اول دهه 1370 تعداد فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها به چهارميليون و هفتصدهزارنفر رسيده است. در سال 1358، چهل‌وهشت‌درصد مردم ايران بي‌سواد و پنجاه‌ودودرصد باسواد بودند، اما در آغاز دهه هفتاد اين آمار تغيير مي‌كند. يعني در اين سال‌ها هشتادودودرصد جمعيت باسواد هستند و اين هجده‌درصد هم متعلق به نسل قديم است كه در برابر پديده‌هاي مدرن مثل تحصيلات و سوادآموزي مقاومت مي‌كند.  شما از يك‌طرف در جامعه اين سير صعودي تحول را مي‌‌بينيد و ازطرفي متوجه مي‌شويد راه مشاركت براي همين اقشار كم‌درآمد كه حالا سبك زندگي‌شان عوض شده، سطح سوادشان بالا رفته و انديشه‌هايشان رشد نموده، در عرصه سرنوشتشان فوق‌العاده ضعيف است. يعني درواقع ما به آنها تا يك‌جايي اجازه رشد داديم، ولي از آنجا به بعد راه براي رشد و ارتقا بسته است. بدين‌ترتيب اين طيف‌ها آرام‌آرام حاشيه‌نشين و حذف مي‌شوند. درنتيجه جوانان نسل جديد، چه طيف كشاورز، چه طيف روشنفكر (هم‌نسل روشنفكر ديني و هم نسل روشنفكر غيرديني) در سطوح مختلف با رويكردهاي متفاوت و مختلف بر اثر سياست‌هاي انقباضي دولت در عرصه فرهنگ به آرامي حذف مي‌شوند و اينجاست كه طبقه حاشيه‌نشين به مسئله‌اي جدي در كشور تبديل مي‌شود و چون به‌اصطلاح طبقه باسواد كشور را تشكيل مي‌داد، به‌دليل نفوذش در طبقات اجتماعي آنها را هم تحت‌تأثير قرار مي‌دهد، مثلاً فرض كنيد هر خانواده‌اي در حال حاضر يكي، دو تا جوان دانشجو دارد. در ايران اين معناي جامعه‌شناختي قابل توجهي دارد؛ يعني اين‌كه نظام پدرسالاري كه تا مدتي پيش در ايران حاكم بوده و نظام مادرسالاري كه در پاره‌اي از مراحل تاريخي بر مردم ايران حاكميت داشته، حالا جاي خودش را به نظام فرزندسالاري سپرده است.

  البته اين تبييني از اين تحولات سريع بود كه در بين اقشار و نظام‌هاي خانوادگي و هويت اجتماعي صورت‌گرفته است. كمي جلوتر مي‌آييم، اين اقشار حاشيه‌نشين در هفتمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، به تلاش افتادند، فعال شدند و فعاليتشان فوق‌العاده شتاب بالايي داشت. طي سه، چهار ماه يك شخصي را از ميان كانديداها انتخاب و پرتابش كردند روي كرسي رياست‌جمهوري كه اتفاقاً خود اين شخص هم از حاشيه‌نشيناني بود كه به گوشه‌اي رفته و همين طبقه حاشيه‌اي او را از گوشه كتابخانه ملي مي‌آورند مي‌گذارند درست وسط عرصه سياسي ـ اجتماعي كشور. اين را در جامعه‌شناسي انتقام طبقات حاشيه‌نشين ازP˘Vity (فضاي سياسي كشور) مي‌گويند.

  خوش‌بينانه‌ترين تحليل در مورد حادثه دوم‌خرداد اين مي‌شود كه هيچ‌يك از طرفين دعوا چه بازندگان و چه برندگان چنين نتيجه‌اي را پيش‌بيني نمي‌كردند و اين يكي از نشانه‌هاي انقلاب‌هاي آرام است. چون همان‌‌طور كه مي‌دانيد، انقلاب‌ها غيرقابل پيش‌بيني هستند؛ به‌طوري‌كه مردم مي‌دانند چه نمي‌خواهند اما نمي‌دانند چه چيزي مي‌خواهند. در دوم‌خرداد اين اتفاق افتاد، يك انقلاب بسيار آرام و مسالمت‌آميز كه نسل جديد و نسل محذوف پيامشان را به طبقه حاكم رساندند.

  خوب، حالا پس از دوم‌خرداد مردم ـ كه سازنده حماسه دوم‌خرداد هستند و مشاركت خود را قطعي و بلامنازع در صحنه‌ اعمال مي‌كنند ـ اميدوار بودند اين مشاركت سامان پيدا كند و به آنها اجازه فعاليت داده بشود، احزاب شكل بگيرند و مطبوعات مستقل پا به عرصه وجود بگذارند و درنهايت اين‌كه نهادهاي مدني به‌عنوان نهادهاي واسط بين بدنه اجتماعي و فضاي سياسي كشور راه‌اندازي شوند و به‌صورت زنجيره، هرم اجتماعي را تشكيل بدهند، اما اين اتفاق نيفتاد.

  بعد از دوم‌خرداد هر چند مطبوعات مستقل به صحنه آمدند، ولي ميزان آسيب‌پذيري‌شان خيلي بالا بود، به‌عنوان مثال اولين روزنامه جامعه مدني ايران شكل مي‌گيرد (روزنامه جامعه) اما بر اثر فشارها توقيف مي‌شود. بعد از آن روزنامه توس و همين‌طور كه نگاه مي‌كنيد اين روند توقيف و توبيخ روزنامه‌ها شتاب مي‌گيرد تنها به‌خاطر اين‌كه محافظه‌كاران علاقه‌مند نبودند اين تغييرات را در صحنه سياسي كشور مشاهده كنند. لذا مطالبات اقشار محذوف كه حالا به دانشگاه‌ها هم سرايت پيدا كرده آرام‌آرام انباشته مي‌شود و پشت دانشگاه مي‌ايستد. اين مطالبات پشت مجلس، پشت وزارت كشورـ براي گرفتن مجوز فعاليت حزبي ـ و پشت مطبوعات انباشته مي‌شود. تراكم و انباشت مطالبات با يك تلنگري منجر به يك حركت ناخواسته، غيرقابل پيش‌بيني و غيرقابل كنترل مي‌شود. من حادثه كوي دانشگاه را ناشي از انباشت مطالبات و عدم تعبيه سازوكارهاي مدني براي ساماندهي مطالبات و پاسخ‌دهي مثبت به اين مطالبات مي‌دانم.

 

˘اگر به خاطر داشته باشيد، در يكي از تيترهايي كه شما در آن روزها در روزنامه‌تان به چاپ رسانديد از اين واقعه به‌عنوان "خيزش دانشجويي" ياد كرده بوديد، اما قطعاً شما نيز چون ما به اين قضيه معتقديد ‌كه اين حادثه ابعاد مختلفي داشته كه از لحاظ حركت و ساختار با هم متفاوت‌اند. با اين پيش‌فرض چند روز بحران را چگونه تقسيم‌بندي مي‌كنيد؟

pببينيد، مطالبات ما شكل ارائه‌اش متفاوت است، چون ما تصميم گرفته‌ايم كه ديگر انقلاب نكنيم بلكه اصلاحات را شروع نماييم. بايد مطالبات را در شكل نهادينه‌اش سامان دهيم و به قولي سازماندهي كنيم تا اين حركت مدني قابل دفاع باشد. در مورد حادثه كوي، به محض اين‌كه از شنبه به بعد (كه من اين را به گردن دانشجويان نمي‌گذارم) مطالبات از نهادهاي مدني به خيابان منتقل مي‌شود اين حركت، حركت شورشي است و موازنه قوا را در شورش‌ها زور تعيين مي‌كند نه نيروي شركت‌كننده. من با خود دانشجويان هم شنبه شب در كوي اين صحبت را داشتم. به آنها گفتم كه ما دوسال زحمت كشيديم تا مطالبات را از خيابان به نهادهاي مدني منتقل كنيم، حالا شما... به آنها تذكر دادم كه انتقال مطالبات به خيابان براي همه خطرناك است چون در آنجا اين زور است كه موازنه قوا را تعيين مي‌كند، پس شما چون زور نداريد، در خيابان تاب نمي‌آوريد، پس بهتر است كه مطالبات را به داخل دانشگاه بياوريد. به آنها گفتم كه تا وقتي پشت ميله‌هاي كوي دانشگاه هستيد، شما نيرومند هستيد، اما به محض ورود به خيابان، اين نيروي انتظامي است كه قدرت را در دست دارد. اما اين فقط يك طرف صحبت بود كه حالا اگر دانشجويان اين كار را كردند، طرف ديگر يعني حاكميت چه؟ چه پاسخي به آنها مي‌دهند كه اگر پاسخ ندهند، دوباره به خيابان مي‌روند. ببينيد شروع خيزش دانشجويي شروع مناسبي بود، ولي پاسخ به آن، پاسخ خطرناكي بود. پاسخ آن، حمله، كشتن، زخمي‌كردن و آتش‌زدن كوي بود. خوب، مسلم است كه اين حركت در پاسخ به آن به خيابان مي‌آيد. حالا دوباره ما مي‌بريمش داخل دانشگاه، در دانشگاه هم كه رفت بايد مهار بشود و آنجا بلافاصله مطالبات جواب داده شود، (قسمت جالب ماجرا اين است كه حالا بعد از گذشت اين همه زمان شما هنوز مي‌بينيد اين دانشجويان هستند كه همچنان دارند هزينه مي‌كنند و حاكميت نرفته و ارزيابي نكرده كه حالا كي به دانشگاه حمله كرده و چرا، تا آنها را محاكمه كند.) بنابراين تا وقتي‌كه مطالبات در دانشگاه بود، قابل دفاع بود، اما به محض اين‌كه بيرون مي‌آيد ديگر تبديل به شورش مي‌شود و غيرقابل دفاع. در جامعه‌شناسي سياسي بر اين موضوع تأكيد شده كه مطالباتي كه از نهادهاي مدني به گستره‌هاي عمومي منتقل مي‌شوند، چون در گستره‌هاي عمومي به خاطر جزييات، عوامل ناشناخته ناخواسته وارد مي‌شوند، مطالبات را از شكل مدني خارج مي‌كنند و آن را به شكل آشوب درمي‌آورند و اين عمل ضد اصلاحات براي كشوري كه خواهان اصلاحات است، خطرناك است.

 

˘نسل‌هاي پيشين دانشجويان معترض، به اين نوع بينش واقف بودند؟

pنسل دانشجوي امروز برخلاف نسل‌هاي پيشين به نسل ماقبل خودش توصيه مي‌كند كه سروصدا نكند. اين مسئله جالبي است. نسل‌هاي پيشين دانشجويان را تحريك مي‌كردند كه متوقف نشويد، برسانيدش به آخر. اما اين نسل برخلاف نسل‌هاي قبل عمل مي‌كند. حرفش اين است كه من اصلاً نمي‌خواهم سروصدا كنم، من خواهان اصلاحاتم. به بزرگ‌ترها توصيه مي‌كند كه آرام حركت كنيد و مطالبات را سامان‌يافته ابراز كنيد. وقتي از شنبه به بعد تا سه‌شنبه آن تحولات صورت مي‌گيرد ديگر به صرف ضداصلاحات بودنشان غيرقابل دفاع مي‌شوند. چون اگر شما از يك عمل ضداصلاحات حمايت كنيد، يا ديكتاتوري مي‌آيد يا در روند انقلاب قرار مي‌گيرد و هر دو تا براي يك كشور در حال توسعه مثل ايران مخاطره‌آميز است و چون سواد جامعه ما بالا رفته نبايد تجربه پدرهايمان را تكرار كنيم و دچار همان خطاها بشويم. ما خيلي راحت بايد بتوانيم ذيل يك عنوان كلان و بزرگ مثل قانون‌اساسي مطالباتمان را سامان بدهيم و آرام‌آرام آن را عملي كنيم.

 

˘پس از وقوع اين حادثه عده‌اي گفتند كه اين ماجرا از قبل برنامه‌ريزي شده بود. يعني آنها پيش‌بيني كرده بودند كه با بسته‌شدن سلام دانشجويان چنين كاري مي‌كنند و حتي نحوه مقابله با آنها را هم برنامه‌ريزي كرده‌اند، اما بعدش براي آنها قابل پيش‌بيني نبوده، نظر شما چيست؟

pمن اصلاً ماجرا را اين‌طور نمي‌بينم، به يك دليل ساده؛ آنها به‌دنبال تلنگرها بودند، نه مطالبات. خطا مي‌كنيم اگر بگوييم اينها سناريوي از پيش تعيين شده بودند. ببينيد، اگر كشور ما تا اين حد قابل پيش‌بيني و سامان‌يافته بود كه وضعمان خوب بود! كشور ما يك كشور غيرقابل پيش‌بيني است. به نظر من حتي وزارت اطلاعات هم در ماجراي حادثه كوي دانشگاه نتوانست چنين چيزي را پيش‌بيني كند. اصلاً سازمان‌هاي اطلاعاتي بايد بتوانند پيشگويي كنند كه با  وقوع اين عمل چه عكس‌العملي رخ مي‌دهد. اما حادثه كوي مثل دوم‌خرداد غيرقابل پيش‌بيني بود؛ چون پيش‌بيني تحولات، نشاني از زمينه حضور نظم است. نظم است كه مي‌تواند به شما قدرت پيشگويي بدهد كه شما چه كار كنيد. شما وقتي برنامه داشته باشيد مي‌توانيد پيش‌بيني كنيد كه دوسال ديگر اين برنامه من چه آثار اجتماعي مي‌تواند داشته باشد. اما در مورد حادثه كوي به اعتقاد من غيرقابل پيش‌بيني بود.

˘روزنامه نشاط در يكي از گزارش‌هايش، جناح راست را برنده اين جريان اعلام كرد. واقعاً اين‌طور بود؟

pنشاط خودش اين را نگفت.

 

˘اما اين مسئله در گزارش شما آمده است؟!

pيك عده‌اي ممكن است تحليلشان اين بوده باشد، ولي ما در گزارش تحليلي‌مان در يك مقطع اعلام كرديم كه وقوع آشوب‌هاي خياباني به سود جناح محافظه‌كار بوده و اين درست است. چرا؟ براي اين‌كه محافظه‌كاران بلافاصله مي‌توانستند ادعا كنند كه شعار توسعه سياسي، عدم‌داشتن قدرت مهار تحولات را در پي دارد و آقاي خاتمي به‌عنوان طراح اين شعار و اين پروژه، كفايت سياسي مديريت كشور را ندارد و از آن، تئوري‌هاي بني‌صدريزاسيون كشور را طراحي مي‌كردند، اين درست است و خطرناك! اما دانشجويان خيلي باهوش‌تر از اين حرف‌ها بودند. تا متوجه اين قضيه شدند از آشوب‌هاي خياباني فاصله گرفتند و اعلام كردند ما به دانشگاه مي‌رويم و در آنجا بحث‌هايمان را ادامه مي‌دهيم. دلايل زيادي هم وجود داشت كه پاره‌اي از جناح‌هاي تندرو در تشديد آشوب‌هاي خياباني موثر بودند، مخصوصاً براي انداختن بار مسئوليت به دوش دولت.

 

˘به نظر شما تأثير حادثه كوي  بر روي جنبش اصلاحات چه بود؟

pيكي از نقاط آسيب‌شناسي اصلاح‌طلبان اين است كه ساماندهي ساختاري به بدنه خودش نداد و اين تفسير جامعه‌‌شناختي‌اش اين است كه به علت اين‌كه دوم‌خرداد يك تحول آرام شبه‌انقلابي بود، اين نيروهاي گوناگون نمي‌دانستند چه مي‌خواهند ولي مي‌دانستند چه چيزي نمي‌خواهند. آنها حكومت‌هاي شبه‌توتاليتر نمي‌خواستند، ديكتاتوري و استبداد نمي‌خواستند و... . ولي اين‌كه در ذيل عنوان دوم‌خرداد و پروژه توسعه سياسي مطالباتشان چه بود و چه شناختي از آن داشتند... اين مطالبات با دين تعارض دارد يا نه؟... با اصول دموكراسي تعارض دارد يا نه... اين بحث‌ها نشده بود براي اين‌كه اين بحث‌ها صورت بگيرد نياز به سازمان‌هاي مدني داريم. اين سازما‌ن‌هاي مدني به‌دليل وجود موانع، شكل‌نگرفته بود. درنتيجه با يك تلنگر، با يك اتفاق، جنبش از هم پاشيده مي‌شود. كار درست اين است كه ما بتوانيم در بدنه، نه در بالا، سازوكارهايي تعبيه كنيم. من اين مسئله را به تحكيم‌وحدت هم گفتم. سازوكار تعبيه‌كردن در بالاي برج جنبش دانشجويي براي هدايت بدنه پاييني غلط است. بايد از پايين شروع كنيم.

  اما از پايين شروع‌كردن مثل ايستگاه‌ ورامين است به‌عنوان اولين ايستگاه راه‌آهن پس از خروج قطار از مركز تهران. اين ايستگاه بايد شناسنامه‌دار بشود، اين مهم است. سال اول دانشگاه هم براي دانشجويان همين حكم را دارد، بچه‌ها بايد بياموزند، تمرين كنند، دموكراسي را بفهمند و ساماندهي مطالباتشان را ياد بگيرند، همه اينها را بايد بتوانند در ايستگاه اول انجام دهند، نه اين‌كه برسند بالا پس از چهار‌سال كه مي‌خواهند وارد عرصه اجتماعي بشوند، متوجه بشوند هيچ سازوكاري وجود ندارد. سرنوشتشان نامعلوم است. بيكاري، عدم‌وجود فرصت‌هاي شغلي، همه اينها انباشت مي‌شود روي هم، به لحاظ سياسي هم موقعيت ندارند، بي‌شناسنامه هستند، بي‌هويت‌‌اند و دچار بحران هستند. همه اينها باعث مي‌شود مطالباتشان انباشت مي‌شود، متراكم مي‌شود و پشت يك شعار مي‌ايستد و يك تلنگر موجب ريزش و سيلان اين حركت مي‌شود كه در اين روند بويژه بايد به‌وجه خطرناكش، انتقال به خيابان‌ها، توجه داشت.

˘آقاي شمس‌الواعظين! با توجه به مجموعه تأثيرگذار وقايع كوي و پيامدهاي بعدي در مناسبات سياسي، فكر مي‌كنيد اين تأثير بر روند معادلات سياسي آينده كشور چگونه بوده است؟

pبعد از حادثه كوي برخوردها به‌طوركلي منضبط‌تر شده‌اند، اگرچه محاكماتي مثل محاكمه خرداد و تعطيل‌شدن روزنامه نشاط علائم مخاطره‌آميزي بود كه عده‌اي از تندروهاي جناح محافظه‌كار براساس سياست‌هاي گذشته آن را تعقيب مي‌كردند. اين سياست‌ها اگر به معناي رو در رو قراردادن مردم و دولت باشد كه بسيار خطرناك است. بسياري به اين اعمال علاقه‌مند بودند به اين علت كه مي‌خواستند ناتواني دولت را نشان دهند كه يا دولت مجبور به استعفا شود يا مجلس تمديد گردد. ما بايد مرتب اين نكته را گوشزد كنيم كه خرداد، نشاط و... را هزينه مي‌دهيم، ولي اصلاحاتمان را دنبال مي‌كنيم، چون ما دست رقيب را خوانده‌ايم.

 

˘به نظر شما جنبش دوم‌خرداد براي تحمل و پرداخت هزينه‌ها توانايي كافي داشت؟

pخير. از نقاط آسيب‌‌پذير جنبش دوم‌خرداد و اصلاحات سياسي در ايران اين است كه در يك ايستگاهي به ضدخودش تبديل مي‌شود. البته حادثه 18 تيرماه نكات آموزنده‌ بسياري براي اصلاحات داشت.

 

˘بعد از ماجراي 18 تير صحبت از يكسري مصالحه‌هاي پشت‌پرده شد و نوعي نزديكي جناح‌ها به يكديگر، نظر شما در اين مورد چيست؟

pمن معتقدم بهتر است كه وحدت را در تكثر ببينيم نه تكثر را در وحدت. كساني‌كه فكر مي‌كنند در اين كشور مي‌توانند تمام جناح‌ها را هدايت كنند كه در يك خط باشند سخت در اشتباه‌اند. شكاف‌ها و اختلاف‌نظرها بسيار خوب‌اند، مهم اين است كه اين اختلاف‌نظرها زير يك چتر قرار بگيرند.

 

˘منظورم تغيير آرايش سياسي و عملكردها در آن مقطع زماني بود.

pبه نظر من هيچ تغيير ايجاد نشد، حتي اصلاح‌طلبان بيشتر از پيش انسجام پيدا كردند.

 

˘ديدگاه شما بعد از گذشت حدود پنج‌سال نسبت به حادثه كوي چيست؟

pعلل و عوامل حادثه كوي و پيامدهاي فاجعه‌باري كه داشته، از بين نرفته كه تحليل و ارزيابي ما بخواهد در مورد عوامل پديدآورنده و پيامدهاي آن تغيير كند. اتفاقاً كاملاً شفاف مي‌توان گفت كه هم‌اكنون كه پنج‌سال از حادثه كوي مي‌گذرد، براي آگاهان و محافل سياسي و اجتماعي روشن‌تر شده است كه اين حادثه را بايد در ايستگاه‌هاي مختلف حركت جنبش اصلاحات قرار داد و نبايد آن را منفك و مجزا از ساير تحولاتي كه در بستر جنبش اصلاحات طي چهارسال اول دوره رياست‌جمهوري آقاي خاتمي اتفاق افتاد، ارزيابي كرد.

  چنان‌كه مي‌دانيد، بعد از پيروزي اصلاح‌طلبان در دوم خرداد 1376، ما چند پايگاه اجتماعي قدرتمند براي جنبش اصلاحات قائل بوديم. يكي از آنها كه بازتاب فوري‌تر و عيني‌تري در جامعه داشت، آزادي مطبوعات و تولد و گسترش مطبوعات آزاد بود. دوم، پايگاه‌هاي دانشجويي و جنبش دانشجويي بود، سوم، زنان بودند، چهارم قشر فرهيخته، فرهنگي و نخبگان اجتماعي بودند، پنجم، قشر جوان جامعه بودند و ششم، كه از پايگاه‌هاي مهم جنبش اصلاحات محسوب مي‌شد، بدنه سياسي جامعه ما، يعني رجال و قدرتمندان سياسي بودند، چه آنهايي كه بيرون از منظومه حاكميت سياسي عمل مي‌كردند و چه آنهايي كه در درون اين منظومه بودند. اينها، پايگاه‌هاي اصلي جنبش اصلاحات بود. البته وقتي از دور به اين پايگاه‌ها نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه بيشتر آنها، در كشور سركوب شده‌اند تا به عنوان حامي جنبش اصلاحات، حذف يا خنثي شوند يا كارآمديشان به صفر برسد. چنان كه يادتان است، پس از پيروزي دوم خرداد، پايگاه‌هاي مطبوعات آزاد شكل گرفتند. اين پايگاه‌ها بلافاصله مورد تعرض قرار گرفتند. از سال 1377 تعطيلي مطبوعات شكل گرفت و سال 1379 اوج آن بود. بعد از آن محدوديت‌هايي براي مطبوعات به وجود آوردند، روشنفكران، نخبگان و قشر فرهيخته مورد تعرض قرار گرفتند، چنان كه قتل‌هاي زنجيره‌اي صورت گرفت و بعد هم حادثه كوي دانشگاه رخ داد كه جنبش دانشجويي را مورد هدف قرارداد.آرام‌آرام، جوانان در كشور مورد تعرض قرار گرفتند، محدوديت‌هاي خياباني، پرس‌و‌جو‌هاي پليسي و امنيتي در خيابان‌ها به اوج رسيد و دست به اجراي احكام در ملأ‌عام زدند، در نهايي‌ترين نقطه حمله به پايگاه‌هاي جنبش اصلاحات، رجال سياسي كشور مورد هدف قرار گرفتند، سپس دستگيري و محاكمات ملي مذهبي‌ها و بعضي رجال سياسي كشور را داشتيم. گويي كه جرياني از بالا نشسته و يك منطقه عملياتي براي خود تعريف كرده، براي حمله به ساختارها و پايگاه‌هاي جنبش اصلاحات و يكايك اين هدف‌ها را ارزيابي مي‌كند،پتانسيلش را بررسي مي‌كند، كارهاي اطلاعاتي و امنيتي روي آن انجام مي‌دهد و بعد عمليات را شروع مي‌كند. حالا، ممكن است بسياري از بخش‌هاي اين عمليات و اين حملات با يكديگر هماهنگ نبوده باشند و خوب اتصال نيافته باشند. اما وقتي پيامدهاي اين وقايع را ارزيابي مي‌كنيم، مي‌بينيم كه يك خط سير واحد و هماهنگي در همه اينها وجود دارد. مثلاً فرض كنيد به بهانه جلوگيري از رواج خشونت، به جنبش دانشجويي حمله مي‌شود، ولي هيچ كدام از وابستگان به جناح محافظه‌كار كه خشونت را رواج مي‌دادند، مورد تعرض و حتي پرسش و سوال قرار نگرفتند بلكه ميدان‌دار صحنه بودند، چه بخش‌هاي مديريتي آن كه پاره‌اي از شخصيت‌هاي جناح محافظه‌كار بودند و چه جريان‌هاي سياسي كه تحت عنوان گروه‌هاي فشار در جامعه ما شناخته مي‌شوند. اينها با هيچ محدوديتي مواجه نشدند. لذا وقتي از يك مقطع تاريخي ديگر، به حادثه كوي دانشگاه نگاه افكنده مي‌شود‌، به روشني ديده مي‌شود كه آن اتفاق، يك عمل هدف‌دار بود و هدف نهايي‌اش هم كاهش پتانسيل جنبش اصلاحات ، ايجاد محدوديت براي چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلب و بي‌اثر كردن و ناكارآمد نشان دادن عناصر جنبش اصلاحات در ايران براي ضايع كردن و كاهش آثار اجتماعي آن بود. نكته قابل توجه در اين ميان، اين است كه وقتي شما به اين رويدادها نگاه مي‌كنيد، مي‌بينيد كه همه اين رويدادها، سرنوشت واحدي پيدا كردند و آن، تعليق مسائل و ناتمام‌ماندن حل آن پديده‌ها بود.

 

˘و در خيلي موارد سركوب.

pسركوب، روش عمل بود ولي فرجام آن كار، هنوز معلق است. به‌عنوان مثال، به مطبوعات حمله شد، من را به اتهام اقدام عليه امنيت ملي در 26 شهريور 1377 بازداشت كردند. 35 روز در زندان انفرادي بودم و بعد ‌آزاد شدم. اين پديده معلق شد. نه محاكمه‌اي تا اين لحظه صورت گرفته و نه آمدند توضيح بدهند كه براي چه ما را گرفتند. روزنامه توس را توقيف كردند و ما را به زندان انداختند. بنابراين حمله به مطبوعات و محدوديت ايجادكردن براي مطبوعات كه اوجش در سال 1379 بوده، هنوز معلق است، بسياري از اين مطبوعات هنوز محاكمه نشده‌اند و سرنوشتشان به لحاظ حقوقي، هنوز نامعلوم است. حادثه كوي دانشگاه هم هنوز سرنوشتش نامعلوم است. معلوم نشد لباس شخصي‌ها چه كساني هستند، با اين‌كه كميته‌اي براي رسيدگي به پرونده حادثه كوي دانشگاه تأسيس شد و به‌رغم اين‌كه در گزارش 18 صفحه‌اي شوراي‌‌عالي امنيت ملي به روشني از عوامل به‌‌وجودآورنده حادثه كوي دانشگاه نام مي‌برد كه افرادي با اين مشخصات بودند و با اين‌كه يك نهاد رسمي امنيتي و سياسي اين گزارش را مي‌دهد، اما مي‌بينيم كه در فرجام كار، دانشجويان محاكمه مي‌شوند و به زندان مي‌افتند و عوامل اصلي، آزادانه رفت‌وآمد مي‌كنند و هيچ مشكلي براي آنها به‌وجود نيامده و جالب است كه حتي وكيل كوي دانشگاه، متهم مي‌شود. متهمان، شاكي مي‌شوند و شاكيان محكوم مي‌شوند. يكي از محاكمات من هم شكايت نيروي انتظامي عليه روزنامه نشاط بود كه مي‌گفتند ما به اغتشاش دامن زده‌ايم. حادثه قتل‌هاي زنجيره‌اي هم معلق است و بالاخره معلوم نشد كه آمران يا طراحان اين قتل‌ها كه بودند، البته عاملانش معلوم شد، محاكمه شدند و برايشان حكم صادر شد، اما اجراي آن حكم معلق ماند. آمرانش كه ديگر هيچ، اصلاً معلوم نيست چه كساني بودند. در پرونده ترور سعيد حجاريان هم معلوم نشد بالاخره آمرانش چه كساني بودند، عاملانش هم مشخص نيست در زندان هستند يا نه. پس اين پرونده هم معلق است. نيروهاي ملي مذهبي را به اقدام عليه امنيت ملي و براندازي، بازداشت كردند، چه شد؟ همه آزاد شدند. اين هم معلق است.

  لذا شما خط سيري واحد در پيامدهاي اين رويدادها مي‌بينيد. گويي، يكسري از نهادها، تهديدي را عليه خود احساس كرده بودند، تهديدهايي از ناحيه پاره‌اي از جناح‌ها و واحدهاي سياسي كشور. به محض اين‌كه تهديد برطرف شد، عوامل تهديد آزاد شدند و ديگر مشكلي با آنها ندارند. بنابراين نگاهي كه ما به حادثه كوي دانشگاه داريم، نگاه به يك رويداد دنباله‌دار و زنجيره‌اي است كه در كشور اتفاق افتاده و عنوان واحدي دارد، يك عنوان بيشتر ندارد و آن محدودكردن پتانسيل اجتماعي جنبش اصلاحات و بالارفتن آهنگ ادبيات تندروانه در كشور و حمله به نهادهاي جامعه مدني است و تفاوتي پيدا نكرده است. الان كه مي‌بينيد همه‌چيز حالت انجماد پيدا كرده، يكي به  خاطر آن است كه پتانسيل جنبش اصلاحات كاهش پيدا كرده و ديگر اين‌كه تهديدهاي خارجي افزايش يافته است. درنتيجه مي‌بينيد كه همه اين مسائل، منجمد باقي‌‌مانده است. لذا ارزيابي من، هنوز بر همان نقطه استوار است كه حادثه كوي دانشگاه از نزديك كه مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد يك حادثه از پيش طراحي شده عليه جنبش دانشجويي نيست، اما از دور و با چيدن ديگر تحولات در كنار هم كه مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد، يك حادثه هدفمند به‌شمار مي‌رود.

˘به نظر شما اتفاقي كه در 18 تير براي جنبش دانشجويي افتاد، چه تأثيري بر حركت‌هاي دانشجويي بعد از آن داشت؟

pببينيد! ما بعد از دوم‌خرداد، شاهد پديده‌اي بوديم و آن ايجاد اميد در قشر جوان و قشر دانشجو و جنبش دانشجويي براي دستيابي به هدف‌هاي جنبش اصلاحات بود. اين اميد بعد از حادثه كوي دانشگاه كاهش پيدا كرد و بلكه به سمت نااميدي، تغيير جهت داد. درنتيجه شما ملاحظه مي‌كنيد كه هم‌اكنون گرايش جوانان به سمت فضاي سياسي كشور، كاملاً كاهش پيدا كرده است. اميد جنبش دانشجويي و دانشجويان دانشگاه‌ها نسبت به چشم‌اندازهاي آينده كشور، كاملاً ضعيف شده است. اثر ديگر اين‌كه، آهنگ مهاجرت قشر نخبه كشور به فراسوي مرزها، تند شده است. من در سفري كه به كانادا داشتم، با چهارنفر از المپيادهاي صحبت كردم كه در دانشگاه تورنتو بودند. يعني چهارنفر المپيادي ايراني فقط از يك كشور در دانشگاه تورنتو بودند. ديگر شما خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل. بنابراين، اين مسئله، يكي از پيامدهاي حادثه كوي دانشگاه بود. بسياري از دانشجويان الان درس مي‌خوانند تا ليسانس‌شان را بگيرند و بعد براي فوق‌ليسانس وPHD به دانشگاه‌هاي خارج از كشور بروند. اين حركتي كه شما مي‌بينيد، ايستگاهي است كه موجب بروز چنين گرايشي در جنبش دانشجويي مي‌شود و از همه‌ مهم‌تر، كاهش اميد به زندگي و اميد به بهترشدن اوضاع است كه من معتقدم يكي از بزرگ‌ترين جفاهايي است كه در حق جنبش دانشجويي و نسل آينده در اين كشور شد. من بعيد مي‌دانم نسل آينده از اين مسئله بگذرد و اين واقعيت دردناك را ناديده بگيرد. در حافظه‌اش، ايستگاه مهمي خواهد بود و آن را از ياد نخواهد برد. چون در ميان موج سوم مهاجران ايراني و فرار مغزها، من شاهد فرار دانشجويان از كشور هستم و جالب است كه هر جايي در خارج از ايران را كه شما نگاه مي‌كنيد، جاي پاي موج سوم را مي‌بينيد كه پايين سن 25 سال است. پايين سن 25 سال، يك عنوان بيشتر ندارد و آن دانشجو است؛ يا در سنين دانشجويي است يا دانشجو است كه هيچ فرقي نمي‌كند. آگاهان بايد اين مسئله را ارزيابي كنند. كشور ما شده محل پرورش نيرو و استعدادها براي صدور آنها به خارج از كشور؛ يعني مثل لابراتواري شده كهIn put (ورودي) آن يك‌سري نيروهاي دانشجويي هستند كه مي‌آيند و تحصيل مي‌كنند و ما خرجشان را از بيت‌المال مسلمين مي‌دهيم و به محض اين‌كه ليسانس گرفتند و سطح سوادشان بالا رفت، به خارج از كشور مي‌روند و براي خارجي‌ها خدمت مي‌كنند. اين هم مي‌شود˘ut put (خروجي) اين لابراتوار. اين مسئله، خيلي براي منافع ملي نگران‌كننده است و يكي از ايستگاه‌هاي آن حادثه كوي دانشگاه بود. ما حادثه كوي دانشگاه را دست‌كم مي‌گيريم. آثار و پيامدهاي جامعه‌شناختي اين حادثه، فوق‌العاده زياد است و قابل شمارش نيست. بايد يك نسل بگذرد تا بتواند اين پيامدها را ببيند، ناهنجاري‌هايي كه در عرصه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و در عرصه درسخواني ايجاد كرده را ببيند. فرزند من به من مي‌گويد كه "چرا به من فشار مي‌آوري كه درس بخوانم. شما كه درس خواندي، كجا را گرفتي؟". اين نسل، حق دارد كه يقه ما را بگيرد. بنابراين وقتي شما اين پرسش را مطرح مي‌كنيد كه حادثه كوي دانشگاه، چه عواقب و پيامدهايي داشته بايد گفت كه اين حادثه، يك بخش اميدواركننده هم داشته و آن اين است كه حركت‌هاي جنبش دانشجويي، از سطوح كمي به سطوح كيفي ارتقا پيدا كرده است، از سطح به عمق حركت كرده، جنبش دانشجويي از شكل تظاهرات و تجمع‌ خارج شده و به كارگاه انديشه، كلاس‌هاي آموزشي و گفتمان و ارتقا پيدا كرده است. عميق‌تر و ژرف‌تر به مسائل اجتماعي ايران نگريسته مي‌شود و البته وقتي فشارها زياد شود و شما نتوانيد حتي يك اعتراض ساده را مطرح كنيد، باعث كينه‌پروري در جنبش دانشجويي مي‌شود. ما بايد محل‌هايي داشته باشيم تا مردم در آنجا بتوانند فشارهاي روحي و رواني‌شان را راحت تخليه كنند، چه از طريق ايجاد مراكز تفريحي و چه از طريق صدور مجوز براي اعتراض به هر چيزي كه بتواند تعيين‌كننده خواست‌ها و تمايلاتي كه مردم، ازجمله دانشجويان دارند، باشند. پس حادثه كوي دانشگاه، بخش‌هاي اميدواركننده‌اي هم داشته، ولي من معتقدم آثار فاجعه‌بارش خيلي بيشتر از آثار مثبتش بود.

 

˘آيا توقع شما از رياست‌جمهوري و هيئت دولت در برخورد با حادثه كوي دانشگاه برآورده شد؟

pببينيد! دولت در مفهوم قوه‌مجريه و شوراي‌عالي امنيت ملي، به نظر من خوب عمل كرد. يعني تا آنجا كه به حوزه اختياراتش بازمي‌گشت، خوب عمل كرد ولي از نقطه‌اي كه از حوزه اختياراتش خارج شد و به ديگر نهادهاي حكومتي سرايت پيدا كرد، شما تعليق امور را در همه زمينه‌ها ازجمله همين واقعه كوي دانشگاه ملاحظه مي‌كنيد. مثال مي‌زنم: دولت در ارتباط با محدوديت و سركوب مطبوعات واكنش نشان داد، در مورد سعيد حجاريان، كميته حقيقت‌ياب درست كرد، در ارتباط با حادثه كوي دانشگاه، شوراي امنيت‌ملي را وادار به تهيه گزارش كرد، در مورد قتل‌هاي زنجيره‌اي، تا جايي پيش رفت كه وزارت اطلاعاتش؛ آن بيانيه را داد و اعلام مسئوليت كرد كه از درون وزارت اطلاعات، اين اتفاقات افتاده. بنابراين ما از دولت، به‌عنوان نهاد قوه‌مجريه، متناسب با اختياراتش بايد مطالبه داشته باشيم.

 به نظر من دولت خوب عمل كرد، ولي ديگر نهادهاي حكومتي بويژه آن نهادهايي كه اختيارات دارند ولي پاسخگو نيستند، بدعمل كردند. يعني به تعليق امور كمك كردند و انباشت مسائل تعليقي براي هر جامعه‌اي خيلي خطرناك است. انباشت مسائل تعليقي، دقيقاً مثل انباشت وام‌ها و استقراض خارجي است كه روي هم انباشته مي‌شود و يك روزي بالاخره آسيب مي‌رساند. يك جايي بايد به اين قضايا فيصله داد و آنها را از حالت تعليق خارج كرد و بايد با تعيين مسئوليت‌ها، با به كيفر رساندن متهمان و از اين قبيل اقدامات، مسائل را حل و فصل كرد و به نقطه صفر رساند.

 

˘تأثير حادثه كوي را بر وضعيت سياسي اجتماعي كشور چه مي‌دانيد؟

pدر پاسخ به اين سوال، ممكن است من نكاتي را بگويم كه در ادبيات اصلاح‌طلبان، كمي غريب باشد، ولي من ناچارم  جنبش اصلاح‌طلبي را نقد كنم. جنبش اصلاح‌طلبي در ايران، نيرو و توان محافظه‌كاران در كشور را خيلي دست‌كم گرفته بود و گمانش بر اين بود كه اين جـريان محافظه‌كار، به‌راحتي قابل حذف است. در عمل و در بسياري از ايستگاه‌ها، خلاف اين برداشت و تلقي براي جامعه ايران آ‌شكار شد. تكيه محافظه‌كاران بر نهادهاي سنتي است كه نهادهاي بسيار ريشه‌داري در اين كشور هستند. بدون راهيابي ادبيات اصلاحات در كريدور‌هاي سنت و نهادهاي سنتي، جنبش اصلاحات قادر به برابركردن نيروي خودش با نيروي محافظه‌كاران در سازه‌هاي قدرت نيست. نيروي اجتماعي اصلاح‌طلبان، قدرت برتري نسبت به نيروي اجتماعي محافظه‌كاران دارد و اين كاملاً روشن است. در هر انتخاباتي شما مي‌بينيد كه نسبتشان 75 به 25 است. يعني 25درصد نيروي اجتماعي محافظه‌كاران است و 75درصد نيروي اصلاح‌طلبان. اين موازنه در بدنه اجتماعي است. يعني شما اگر به انتخابات 18خرداد سال 1380 نگاه كنيد، باز مي‌بينيد كه همين نسبت 75 به 25 وجود دارد. با وجود اين‌كه محافظه‌كاران 9 نامزد داشتند، اما روي‌هم‌رفته توانستند حدود 25درصد از آراي مردم را جمع كنند، ولي آيا هيچ‌وقت در سازه‌هاي قدرت دقت كرده‌ايد كه چنددرصدش دست محافظه‌كاران و چنددرصدش دست اصلاح‌طلبان است؟ آن موازنه، در ساخت‌هاي قدرت معكوس مي‌شود. يعني 75درصد آن در اختيار محافظه‌كاران و 25درصدش در اختيار اصلاح‌طلبان است. چرا اين اتفاق افتاد؟ دو قوه‌مجريه و مقننه و حتي پاره‌اي از نهادهاي مدني مانند شوراي‌شهر در اختيار اصلاح‌طلبان بود. پس چرا اين موازنه در سازه‌هاي قدرت 75 به 25 است؟ به‌دليل اين‌كه نهادهايي كه در پساخت‌‌هاي قدرت، محافظه‌كاران را حمايت مي‌كنند، نهادهايي خارج از ساخت‌هاي رسمي قدرت هستند و نهادهايي موازي هستند مثل بنياد مستضعفان، كميته امداد، سازمان اوقاف، سازمان اقتصاد اسلامي، كه نهادهاي سنتي هستند و توان و گردش مالي‌شان در حد گردش بودجه يك كشور است. اينها، در ساخت‌ها پشت‌ محافظه‌كاران ايستاده‌اند. اصلاح‌طلبان فاقد اين نهادها هستند. آنها فقط از نهادهاي مدني نوپايي برخوردار هستند كه تازه بعد از دوم‌خرداد دارند در وزارت‌كشور ثبت‌نام مي‌كنند. يعني اصلاح‌طلبان، هنوز نهادهاي مدني‌شان را تأسيس نكرده‌اند و اگر تأسيس كرده‌اند، هنوز به كارآمدي نرسيده‌اند و اگر به كارآمدي رسيده‌اند هنوز رابطه ارگانيكي با امور معيشتي و حياتي رفتار و نيازهاي مردم برقرار نكرده‌اند. درحالي‌كه اگر شما به كميته امداد نگاه كنيد مي‌بينيد كه 7/3 ميليون‌ آدم را در كشور تحت پوشش خود دارد. اگر به بنياد مستضعفان نگاه كنيد مي‌بينيد كه ميليون‌هانفر را تحت پوشش دارد؛ چه به لحاظ گردش اقتصادي و چه به لحاظ تقسيم درآمدهايي كه دارند. بنياد شهيد همين‌طور، بنياد مسكن همين‌طور، بنيادهاي ديگر همين‌طور. اينها نهادهاي موازي نهادهاي قدرت هستند. اينها درواقع در اختيار محافظه‌كاران هستند درضمن آنها به‌طور مشخص، پتانسيل قضايي و قهريه كشور را به‌عنوان پشتوانه خودشان دارند. لذا وقتي به موضوع كوي دانشگاه نگاه مي‌كنيم كه ببينيم ارزيابي اين ماجرا بعد از گذشت چند سال چيست، ناچار هستيم بگوييم كه  اصلاح‌طلبان در ارزيابي قدرت محافظه‌كاران، دچار خطا شده بودند و اين خطا را پاره‌اي از افراد اصلاح‌طلب در ايستگاه‌هاي مختلف، مطرح مي‌كردند كه نبايد دچار خطاي محاسبه مي‌شدند، ولي شدند. پتانسيل محافظه‌كاران در دوره انتخابات مجلس ششم مورد محاسبه غلط اصلاح‌طلبان قرار گرفت. معناي اين حرف من اين نيست كه به معادله موجود تن دهيم. معناي حرف من اين است كه هنگام طرح يك استراتژي، يك راهبرد و تبديل آن به مقولات كاربردي، بايد ابتدا موازنه قوا را به درستي درك كنيم و سپس نيروي مانورمان را در مورد مراكزي كه چالش با محافظه‌كاران را در بدنه اجتماعي افزايش مي‌دهد، متمركز كنيم. نبايد نيرويمان را هدر دهيم. اصلاح‌طلبان در اين زمينه، خطا كردند و نيروهايشان را پخش كردند، درنتيجه بعد از فشارهايي كه بر آنها وارد شد، رابطه‌شان با بدنه اجتماعي به‌نوعي قطع شد. لذا با نقد رفتار اصلاح‌طلبان در برابر ارزيابي‌هاي مربوط به وضعيت محافظه‌كاران، مي‌توانيم براي گام‌هاي بعدي نتايج بهتري بگيريم. به‌طوركلي اصلاح‌طلبان در برخورد با رويدادهايي نظير رويداد كوي دانشگاه، ضعيف عمل كردند.

 

  ازسوي ديگر بايد ببينيم كه اين واقعه، موجب شد كه چه اتفاقاتي در كشور، در جنبش دانشجويي، در تمايل دانشجويان به مطالعه بيفتد. اصلاً اتفاقي افتاد كه درواقع همان افزايش درصد كنكوري‌هاي دختر نسبت به كنكوري‌هاي پسر بود. درصد دختران حدود 53درصد بود. يكي از تفسيرها و قرائت‌هاي اين تحول اين است كه زنان در ايران دارند هويت‌يابي مي‌كنند، دارند موقعيت اجتماعي‌شان را افزايش مي‌دهند و با شتاب دارند در اين جنبش اجتماعي حركت مي‌كنند. اين تفسير، قابل قبول است، ولي تفسيرها و قرائت‌هاي ديگر هم دارد كه يكي از آنها فرار مغزهاي دانشجويي است. پسران در حوادث كوي دانشگاه و حوادثي نظير آن و فشارهايي كه متحمل شدند، به اين نتيجه رسيدند كه ورود به مسائل اجتماعي، ورود به ساخت‌هاي آموزشي كشور، فراگيري دانش و امثال اينها، هزينه‌ها و پيامدهاي سنگيني براي آنها دارد. لذا سطح آموزشي پسران در دانشگاه نسبت به خانم‌ها كاهش پيدا كرده است. من با  بسياري از دانشجويان ارتباط دارم، چه دختر چه پسر، خانم‌ها نتايجي كه در امتحانات مي‌گيرند عمدتاً الف است، اما پسرها نمراتشان خيلي پايين است. كنكوري‌ها هم همين‌طور. اين موضوع البته نشان مي‌دهد كه مشاركت زنان در جنبش دانشجويي در قياس با پسران پايين است و درواقع بيانگر اين مطلب است كه مخاطرات جنبش دانشجويي براي آقايان بالاست و در نتيجه، سيل عظيم مهاجرت به خارج از كشور را مي‌بينيم كه اخيراً شتاب زيادي پيدا كرده است.

 

  من به‌عنوان جامعه‌شناس اين حوادث را نگاه مي‌كنم و آمار دقيق نمي‌خواهم بدهم، بحث آماري نمي‌كنم، ولي به‌طور اتفاقي در يك كلاس از دانشگاه تورنتو 70 دانشجوي ايراني وجود داشت و 10 دانشجوي كانادايي و امريكايي. من يك سخنراني آنجا انجام دادم. اين جمع قابل مطالعه است چون 70 ايراني و 10 خارجي وجود دارند كه از اين 70 ايراني، 40 تاي آنها، بعد از دوم‌خرداد مهاجرت كردند. اگر اين، علامت خطر نيست، پس چيست؟ از اين 70نفر، 99 درصدشان نمي‌خواهند به ايران برگردند. اين خيلي تأسف‌بار است و من خيلي از اين موضوع ناراحت هستم. وقتي آنجا بودم، مطالعه كردم و به اين نتايج رسيدم. از 40نفري كه بعد از دوم‌خرداد تن به مهاجرت دادند، حدود 80درصدشان از طرق غيرقانوني به آنجا رفتند. يعني پناهنده شدند، حالا يا پناهنده اجتماعي يا سياسي. مي‌روند آنجا و گذرنامه‌هايشان را مي‌دهند و مي‌گويند كه ما ديگر نمي‌توانيم به كشورمان برگرديم و جالب است كه بعد از حادثه كوي دانشگاه موج اين مهاجرت افزايش پيدا كرده است. اين مطالعه، فقط در يك دانشگاه از يك كشور غربي در يك سفر انجام شده، حالا شما خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل و ببينيد جاهاي ديگر چه خبر خواهد بود.