چشم انداز ایران ویژه نامه 18 تیر تابستان 1384 

 

 

امروز كه به گذشته مي‌نگريم

 

مهدی امینی زاده

 

 

 

 

 

 

 

  مرور حوادث كوي و روند شكل‌گيري شوراي متحصنين

در گفت‌وگو با دو عضو شورا

                           

 

 اشاره: عصر روز دوشنبه بيست‌ويكم تير 1378، فضاي عمومي شهر تهران به‌طور عام و محدوده خوابگاه و صحن دانشگاه تهران به‌طورخاص، چهارمين روز مجموعه التهابات و بحراني را پشت سر مي‌گذارد كه جرقه نخستين آن با خبر توقيف روزنامه اصلاح‌طلب "سلام" زبانه كشيد. تا عصر روز دوشنبه، دفترتحكيم وحدت به‌عنوان كليدي‌ترين تشكل دانشجويي دانشگاه‌هاي سراسر كشور، كوشيد مديريت بحران دانشجويي را تحت كنترل درآورده و از تسري آن به قالب تمام عيار آشوب‌هاي خياباني جلوگيري كند. بنا به اعلام مواضع رسمي، از زمان يادشده (عصر دوشنبه 21 تير) تحكيم با اعلام تشكيل شورايي باعنوان شوراي منتخب متحصنين كه اعضاي آن نمايندگان برگزيده دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران و وظيفه آنان ساماندهي مطالبات دانشجويان و رسيدگي به وضعيت آنان بود، عملاً خود را از صحنه درگيري‌ها خارج كرد و مديريت بحران را به‌دست منتخبان جواني سپرد كه خود بي‌هيچ تجربه جدي پيشين، در حجم انبوه اعتراض‌ها و تقاضاهاي دانشجويان گرفتار آمدند.

٭٭٭

  مهدي اميني‌زاده متولد 1356 و فارغ‌التحصيل رشته عمران از دانشگاه شهيد رجايي در مقطع ليسانس است. وي از سال 1377 وارد فعاليت‌هاي سياسي ـ دانشجويي شد كه سرآغاز آن حضور در انجمن‌اسلامي دانشكده و سپس عضويت در شوراي مركزي تحكيم در سال 1381 بوده است. اين فعال دانشجويي مجموعاً حدود چهارماه و در دو نوبت در سال‌هاي 1380 و 1382 به ترتيب به اتهام‌هاي انتشار نشريه دانشجويي و حضور در ناآرامي‌هاي خرداد 1382 در بازداشت به‌سر برده است.

 

  همچنين مهدي فخرزاده متولد 1356 و فارغ‌التحصيل رشته نساجي در مقطع فوق‌ديپلم از دانشگاه شهيد رجايي است. وي كه ازجمله اعضاي اصلي شوراي منتخب متحصنين در جريان وقايع كوي دانشگاه بود، سابقه بازداشت و محكوميتي چندماهه را در پرونده فعاليت‌هاي سياسي ـ دانشجويي خود ثبت كرده است. فعاليت دانشجويي وي در سال 1374 و همزمان با عضويت در شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشگاه شهيد رجايي آغاز شد.

٭٭٭

  در مطلب حاضر با دو تن از اعضاي شوراي يادشده (مهدي فخرزاده و مهدي اميني‌زاده) پيرامون چرايي تشكيل شورا و شرح وظايف آن در دوران فعاليت گفت‌وگو به عمل آمده كه در پي مي‌خوانيد.

 

يكي از مهم‌ترين مباحثي كه در دوره حادثه كوي دانشگاه و تحولات بعدي آن ـ بويژه در ميان دانشجويان ـ مطرح بود، موضوع انتقال قدرتي بود كه ازسوي دفتر تحكيم به‌عنوان يك تشكل محوري به شوراي متحصنين اتفاق افتاد. در همان دوران تحليل‌هاي متعددي بر سر اين مسئله مطرح شد كه آيا تحكيم ـ به علت اين‌كه تقريباً نهادي درون حكومتي براي ديگر دانشجويان شناخته مي‌شود ـ ناگزير شده تا اين انتقال قدرت را انجام بدهد، يا اين‌كه براساس يك تدبر به اين نتيجه رسيده‌اند كه تعداد بيشتري از دانشجويان را حول اين تحولات متمركز كنند و در عين حال، بار اين مسئوليت و تبعات منفي بعدي آن را از دوش تحكيم بردارند. قدري در مورد اين موضوع توضيح دهيد و آن را بيشتر بشكافيد.

اميني‌زاده: واقعيت اين است كه در جمع دانشجويان اين انتقاد به تحكيم مي‌شد كه تحكيم رفتاري منفعلانه دارد و متناسب با بحران و مطالبات دانشجويان حركت نمي‌كند. بر همين اساس تحكيم در واقع به نوعي ناگزير شد مديريت قضيه را به دست شوراي متحصنين ـ كه اعضاي آن منتخبان دانشگاه‌هاي تهران بودند ـ بسپارد. ازسوي ديگر جالب است بدانيد كه برخي از دانشجوياني كه در ارتباط با اين قضيه دستگير شده بودند، يكي از اتهاماتي كه به آنها وارد مي‌شد، تندروي‌هاي تحكيم بود و مثلاً گفته مي‌شد كه فلان سخنران و عضو تحكيم در نشست كوي شعار "فرمانده كل‌قوا، پاسخگو پاسخگو" را از پشت تريبون گفته و به عبارت ديگر تحكيم در راديكاليزه‌كردن فضا نقش داشته است.

 

تحكيم، اين پارادوكس را چگونه حل مي‌كرد؟ تحليل خود تحكيم اين بود كه منفعل برخورد مي‌كند يا تندروي صورت گرفته است؟ بعدها در نشرياتي كه اين مسائل را منتقل مي‌كردند، مطرح شد كه تحكيم ترسيد كه درگير شود و عده‌اي از اعضاي تحكيم هم چون مي‌خواستند به حج عمره بروند و نمي‌خواستند درگير و يا احتمالاً بازداشت شوند اين مسئوليت و بار را به دوش شوراي متحصنين گذاشتند. موضع عملي تحكيم چه بود؟

mاميني‌زاده: با وجود اين‌كه زمان گذشته، اما من بخشي از آن را تقريباً به خاطر دارم. در روز پنج‌شنبه يا چهارشنبه شب (16تير) خبر تعطيلي سلام و نيز لايحه اصلاح قانون مطبوعات منتشر مي‌شود كه تحكيم جلسه‌اي برگزار مي‌كند تا در اين مورد چاره‌انديشي كند.

 

چهارشنبه 16 تيرماه روزنامه توقيف شد.

mاميني‌زاده: بله، عصر همان‌روز بود. تحكيم در آن زمان احساس مي‌كرد كه نقش موج‌افشاني درون جامعه را دارد و به‌عنوان بدنه دانشجويي نقش حمايت‌كننده اصلاحات را به عهده دارد و در اين اتفاقات اعضاي تحكيم يك نوع احساس مسئوليت داشتند. در جلسه اول بحث مفصلي صورت مي‌گيرد، اما به جمع‌بندي نمي‌رسند و حداكثر تصميم گرفته ‌شد كه اطلاعيه‌اي داده شود و حتي طرح اين‌كه تجمعي برگزار شود، رأي نياورد. روز بعد از جلسه تحكيم فردي به‌نام فرخ شفيعي ـ كه پيش از آن هم چند مورد شبيه به اين اقدامات ابتكاري انجام داده بود ـ دست‌نوشته‌اي تهيه مي‌كند به اين مضمون كه پنج‌شنبه شب (17 تير) ساعت 9 بعد از مراسم دعاي كميل در اعتراض به بستن روزنامه سلام در حيات كوي دانشگاه تجمع مي‌كنيم. بعد از برگزاري دعاي كميل ـ با توجه به اين كه جو دانشگاه هم ملتهب بود ـ بچه‌ها تا بزرگراه جلال‌‌آل‌احمد تظاهراتي مي‌كنند و شعارهاي آنها هم آنچنان راديكال نبود. كلانتري يوسف‌آباد در آنجا بچه‌ها را كنترل مي‌كرد و از آنجا كه پيش از اين هم اين كلانتري در جريان اين وقايع بود، توجيه بود و نحوه برخوردش با احتياط بود و بچه‌ها هم شعار "نيروي انتظامي، تشكر تشكر" را مي‌دهند و تقريباً همه بچه‌ها داشتند داخل مي‌رفتند و ديگر تعداد زيادي بيرون نبودند. تقريباً چهل ـ پنجاه‌نفر بيرون بودند. در همين زمان آقاي ميراحمدي (از فرماندهان نيروي انتظامي) وارد عمل مي‌شود. ميراحمدي پيش از اين با دانشجويان مشكل شخصي هم داشته و در تجمعي كه بچه‌ها مقابل سازمان ملل داشتند، يكي از بچه‌ها در درگيري فك ميراحمدي را مي‌شكند. در شب حادثه بعد از موضع‌گيري غيرمنعطف ميراحمدي، درگيري شكل مي‌گيرد و با اين درگيري‌ها بچه‌هايي كه به داخل كوي رفته بودند هم كم‌كم برمي‌گردند. آغاز اين مسئله درحدود ساعت 30/10 پنج‌شنبه شب بوده است.

 

اعلام شد كه بچه‌ها در ارتباط با تعطيلي "سلام" اين كار را كرده‌اند، ولي وزارت اطلاعات صبح روز پنج‌شنبه شكايت خود را از روزنامه سلام پس گرفته بود. آيا دانشجويان در هنگام تظاهرات از موضوع بازپس‌گيري شكايت توسط وزارت اطلاعات مطلع نبودند؟

pفخر‌زاده: بله، وزارت اطلاعات شكايت خود را پس گرفت، ولي براساس پس گرفتن شكايت، روزنامه سلام رفع توقيف نشد.

بله، اما مي‌خواهم بدانم اين بازپس‌گيري شكايت وزارت اطلاعات چه واكنشي در دانشجويان داشت و آنها اساساً چه زماني اين قضيه را فهميدند؟

pفخر‌زاده: آنچه اهميت دارد اين است كه صبح ساعت 30/10 اطلاعيه منتشر مي‌شود، اما اخبار ساعت 2 بعدازظهر و 9 شب آن را اعلام نمي‌كند و ساعت30/10 شب، شبكه دو سيما اعلام مي‌كند در صورتي كه اگر زودتر اعلام مي‌شد و دانشجويان مي‌فهميدند، ممكن بود جلو اين حوادث گرفته شود. من از خود آقاي فرخ شفيعي هم شنيدم كه مي‌گفت از پس‌گرفتن شكايت وزارت اطلاعات اطلاعي نداشته است.

 

m اميني‌زاده: در شب حادثه يك سقف زماني را آقاي كوهي [مسئول خوابگاه‌هاي دانشگاه تهران] در نظر مي‌گيرد كه بچه‌ها داخل كوي برگردند. ازسويي تيراندازي هوايي صورت مي‌گيرد و ازسوي ديگر آقاي ميراحمدي فضا را ملتهب مي‌كند و در عين حال سنگ‌پراني هم شروع مي‌شود. در همان دوران توسط برخي فعالان جناح راست اين تئوري مطرح مي‌شد كه اين موضوع برنامه‌ريزي شده بود و آن را از طرف ضدانقلاب مي‌دانستند. بعد از اين موضوع، خود بچه‌هاي وزارت علوم فرخ شفيعي را گرفتند و تحويل دادند و هدف آنها هم اين بود كه از او بازجويي شود تا معلوم گردد كه اين حركت برنامه‌ريزي‌شده نبوده است. اگر فرخ شفيعي در بازجويي‌هاي خود مطلب قابل‌توجهي مي‌گفت، حتماً جناح راست بعدها روي آن و بازجويي‌هاي او تكيه مي‌كردند، اما چنين چيزي نبود. همان شب (پنجشنبه شب) لباس شخصي‌ها كم‌كم تمام نيروهاي خود را آنجا جمع مي‌كنند و افرادي مثل [...] و گروه وي هم مي‌آيند و آنها دو نقش را در آنجا داشتند؛ يكي اين‌كه وارد كوي شدند و ديگر اين‌كه نيروي انتظامي را تحريك كرده و مي‌گفتند اگر شما برخورد نكنيد، ما خودمان وارد عمل مي‌شويم.

 

لباس شخصي‌ها در چه ساعتي حضور پيدا كردند؟

mاميني‌زاده: ساعت دقيق آن را نمي‌توانم مشخص كنم. اما در فاصله 30/10 شب تا 4 صبح تمام نيروها ازجمله نيروهاي نوپو و لباس شخصي جمع و آماده ورود به دانشگاه مي‌شوند. ساعت 5/4 صبح، نخستين حمله صورت مي‌گيرد. تحليلي كه براساس آن گفته مي‌شود آنها به صورت اتفاقي وارد كوي شده‌اند، تحليل درستي نيست. من فكر مي‌كنم برخورد اول ميراحمدي اتفاقي بوده است، ولي از ساعت 30/10 تا 4 صبح جمعه به هرحال يك تيمي اين مسئله را برنامه‌ريزي كرده بود. مهم‌ترين حمله‌اي كه مي‌كنند و تخريب زيادي صورت مي‌گيرد ساعت 7 صبح جمعه است.

گويا درمجموع سه‌بار به‌كوي حمله مي‌شود؛ يكي 30/4 صبح، دوم حدودساعت7ـ30/6 و يكي هم حوالي 8 صبح جمعه بوده است.

mاميني‌زاده: بله، تا آن‌موقع در كوي حضور داشتند و بعدازظهر هم دستور عقب‌نشيني به آنها مي‌دهند و از كوي خارج مي‌شوند. يك‌بار هم حوالي ظهر از طرف نمازجمعه مي‌خواهند وارد شوند كه ديگر وارد نمي‌شوند. عزت ابراهيم‌نژاد هم جمعه شب كشته مي‌شود، يعني در حمله به كوي و شب اول كشته نمي‌شود. او روز جمعه درمقابل كوي حضور داشت و روزنامه همشهري هم عكس او را چاپ كرده بود و همان شب در حدود ساعت 11 تا 30/11 وي را مي‌كشند.

 

يعني درواقع شب‌شنبه اين اتفاق مي‌افتد؟

mاميني‌زاده: بله، شب شنبه بوده است.

 

يعني درگيري در آن زمان (شب شنبه) در مقابل كوي آنقدر زياد بوده كه تيراندازي بشود؟ شوراي امنيت مدتي بعد اعلام كرد كه ما فيلمي از اين واقعه داريم كه در آن ضارب مشخص است و به‌ظاهر رئيس دادگاه قبول نكرده و معتقد بود بايد مشخص شود كه مقتول در تيررس ضارب بوده است. مي‌خواهم بدانم آخرين ساعات شامگاه جمعه، كوي و خيابان‌هاي اطراف آن چه موقعيتي داشتند كه تيراندازي منجر به قتل ابراهيم‌نژاد، اتفاق افتاد؟

mاميني‌زاده: نشريه "ايران فردا" در مصاحبه‌اي كه بعدها با دوستان ابراهيم‌نژاد انجام داده بود، دوستان وي گفته بودند كه از قبل هم دنبال ابراهيم‌نژاد بوده‌اند و در درگيري پارك لاله هم وي درگيري‌هايي با گروه فشار داشت و به همين علت هم آنها به‌دنبال وي بوده‌اند و از وي درواقع قبل شناسايي شده بود.

 

بسيار خوب، از بحث انتقال مديريت بحران از تحكيم به شوراي متحصنين دور افتاديم. تحليل شما از اين موضوع چه بود؟

mاميني‌زاده: ببينيد! سه مشكل وجود داشت كه براساس آن تحكيم قاعدتاً از روز دوشنبه (21 تير) بايد مديريت را واگذار مي‌كرد. مهم‌ترين دليل اين بود كه تحكيم سازماندهي مناسب براي كنترل چنين بحران و جمعيتي نداشت. تشكيلات تحكيم، تشكيلاتي سنتي و بدون انسجام حداقلي بود تا بتواند كنترلي بر آن شرايط داشته باشد. مهم‌ترين مشكلي كه وجود داشت اين بود كه رأس تحكيم براي خودش گفت‌وگو و مذاكره مي‌كرد و تحت فشار بود و از مجموعه رياست‌جمهوري و وزارت كشور و جاهاي ديگري كه ارتباط داشت تأثير مي‌گرفت و تأثير مي‌گذاشت، اما بدنه تحكيم و دانشجويان اين‌گونه نبودند و اطلاع‌رساني دقيقي به دانشجويان هوادار تحكيم و ديگر دانشجويان درباره رايزني‌ها وجود نداشت.

آيا اين عدم انتقال اخبار تحولات به دانشجويان براساس صلاحديد بود يا ضعف مديريت دفتر تحكيم وحدت؟

mاميني‌زاده: نه، صرفاً به‌دليل ضعف مديريت تحكيم بود. نكته بعدي، جو دانشگاه بود. جو دانشگاه از روز يكشنبه (20تير) به بعد به‌نوعي تحت‌تأثير ورود برخي چهره‌هاي دانشجويي به صحنه بود كه اينها سقف مطالبات را بالا مي‌بردند و بچه‌ها را ترغيب به بيرون آمدن از كوي و دانشگاه مي‌كردند. تحت‌تأثير همين فضا، روز يكشنبه در كوي هنگام بازديد آقايان هادي خامنه‌اي، سحابي و محتشمي‌پور، دانشجويان با برخوردهاي عصبي و تند با آنها روبه‌رو شدند.

p فخر‌زاده: به محض اين‌كه آقاي خامنه‌اي وارد كوي شدند، دانشجويان به‌دليل معمم‌بودن به وي معترض شدند. به مهندس سحابي هم اعتراض كردند. البته سخنراني و صحبت‌هاي مهندس سحابي، اثر خوبي روي بچه‌ها گذاشت و جو پيش از سخنراني با بعد از سخنراني ايشان بسيار متفاوت بود و دانشجويان تحت‌تأثير صحبت‌هاي ايشان در كوي ماندند. اين اتفاقات ظهر يك‌شنبه رخ داد.

 

مهندس سحابي روز شنبه هم در تجمع روبه‌روي سر در دانشگاه سخنراني كردند و از آقاي خاتمي دفاع كردند. آن دفاع در آن شرايط چه بازتابي در ميان بچه‌ها داشت؟

pفخر‌زاده: البته روي جمعي كه تصميم داشتند به صحبت‌هاي اينها گوش بدهند تأثير گذاشت و روي اكثريت جمع كه قصد گوش‌دادن نداشتند، تأثيري نداشت.

 

m اميني‌زاده: مشكل اين بود كه فضاي آنجا فضايي بود كه همه عصباني و بدون تحليل بودند و فقط در نظر داشتند كه از كوي خارج شوند و يا جايي را تخريب كنند. البته بخشي از نيروهاي نفوذي هم در آنجا بودند. به‌عنوان مثال خبرنگار يكي از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب شب يكشنبه به يكي از مساجد واقع در خيابان جمهوري رفته و ديده بود در آنجا برخي نيروهاي [...] دارند صورت خود را مي‌تراشند تا در هيئت معمولي وارد صفوف دانشجويان شوند و عده‌اي از بچه‌هاي [...] هم به‌طور مشهود دانشجويان را تحريك مي‌كردند. مشكل ديگر هم گروه‌هايي چون گروه منوچهر محمدي بودند كه عليه تحكيم موضع مي‌گرفتند. در آن شرايط بود كه تحكيم به اين نتيجه رسيد كه شوراي متحصنين را تشكيل بدهند و در آخرين مرحله هم كسي كه به اين مسئله قطعيت بخشيد، شخص دكتر معين بود. وي در ميان دانشجويان آمد و گفت مجموعه نظام حاضر است مطالبات شما را بپذيرد، اما اين مطالبات بايد مشخص باشد، به همين دليل شما بايد شورايي را از ميان خود انتخاب كنيد تا اين شورا براي حل اين مسئله مذاكره كند. اين پيشنهاد ازسوي دكتر معين بود. تلويزيون هم شبي كه شوراي متحصنين تشكيل شد اعلام كرد كه دانشجويان بعد از درخواست دكتر معين شورايي تشكيل دادند و پيگيري مطالبات خود را به اين شورا سپردند.

 

p فخر‌زاده: آقاي علي افشاري تشكيل شوراي متحصنين را اعلام كرد. همزمان با اعلام برگزاري انتخابات شورا و لحظه‌اي كه خبر تشكيل شوراي متحصنين داده شد، نيروي انتظامي شروع به زدن گاز اشك‌آور درون دانشگاه كرد و بچه‌ها زير فضاي گاز اشك‌آور شوراي متحصنين را تشكيل دادند.

 

در صحبت‌هاي پيش از شروع مصاحبه شما اشاره كرديد كه بيانيه نخست شوراي امنيت كه در آن حمله به كوي محكوم و بي‌تقصيري دانشجويان تأييد شده بود، دانشجويان را متقاعد كرد كه سقف مطالبات خود را پايين‌تر بياورند. ازسوي ديگر به اين جمع‌بندي رسيديم كه بالابودن سطح مطالبات و ناتواني تحكيم در رويارويي با آن، سبب شد تشكل جديدي به‌نام شوراي منتخب به‌وجود بيايد. حال مي‌خواهم بدانم اعتماد اوليه‌اي كه دانشجويان به بيانيه شوراي امنيت كردند براساس چه تحليلي بود، يعني چه ضمانت عملي براي اين بيانيه قائل بودند؛ چرا كه به هرحال شوراي امنيت نهادي حكومتي بود و طبيعي بود كه براي حل قضيه احتمالاً از راهكارهايي استفاده كند كه خيلي هم مورد تأييد دانشجويان نباشد. درواقع چه شد كه دانشجويان از فضاي اعتمادي كه به‌وجود آمده بود توانستند دو روز را در قالب‌هاي عادي حركت كنند و جريانات نفوذي تا چه حد قوي بودند كه بعد از مدتي كوتاه، مجدداً سقف مطالبات دانشجويان بالا رفت؟

mاميني‌زاده: بله، بيانيه روز اول تأثير مثبتي روي دانشجويان داشت. اما نكته مهم اين بود كه بحث لطفيان ميان بچه‌ها مطرح بود و حداقل خواستي كه دانشجويان داشتند، استعفاي لطفيان بود و نيروي انتظامي روز يكشنبه بيانيه‌ا‌ي داد و از عملكردش در كوي و حمله به كوي دفاع كرد و گفت كه جرم مشهودي واقع شده بود و به كساني‌كه تجمع و تظاهرات مي‌كنند، به‌شدت حمله كرد. بيانيه نيروي انتظامي ميان دانشجويان پخش شد و همين مجدداً به بروز تنش در جمع دانشجويان منجر شد.

 

p فخر‌زاده: نكته مهم اين بود كه لباس شخصي‌ها و انصار اصرار زيادي داشتند كه دانشجويان را به سمتي بكشانند كه درگيري ايجاد شود. با وجود اين‌كه روز شنبه جلو در اصلي دانشگاه تهران تظاهرات آرامي بود و جمعيت زيادي هم بودند، برخي اعضاي انصار با موتور حركت مي‌كردند و آنقدر اين حركت را تكرار كردند تا بالاخره مردم يكي از اينها را گرفتند و موتورش را آتش زدند و سه نفر ديگر از آنها از وسط خط ويژه اتوبوس شروع به حركت‌ كردند و لباس كاملاً مشخص داشتند كه نشان مي‌داد اينها انصار هستند و به سمت جمعيت آمدند و عده‌اي شروع به شعاردادن بر عليه اينها كردند و جمعيت تا سر خيابان 16 آذر اينها را تعقيب كرد. يعني اينها تا اين حد سعي داشتند مردم را به سمت درگيري بكشانند و يا حضور خبرنگاران دو روزنامه‌ عصركه متعلق به جناح راست بود در ميان دانشجويان تحريك‌كننده بود.

 

اعضاي منتسب به انصار مگر لباس ويژه‌اي دارند كه از روي آن شناسايي شوند؟

mاميني‌زاده: بله، مدل خاصي لباس مي‌پوشيدند كه بالاخره براي همه ما ـ و مردم هم ـ كه سال‌ها اينها را در آن شكل و شمايل ديده بوديم، كاملاً شناخته شده بودند.

 

درمجموع فضا به سمت حركت‌هاي خود به خودي مي‌رفت؟

pفخر‌زاده: بله، آنها مي‌كشاندند. حضور مشهود انصار در آن وضعيت خيلي تحريك‌كننده بود. و الا هيچ دليلي وجود نداشت كه آنها به چنين تجمعي با آن حالت عصبانيت كه در بين جمعيت بود، حمله كنند.

اميني‌زاده: روز يكشنبه هم وقتي گروهي از افراد مشكوك سعي مي‌كردند دانشجويان را به سمت جنوب خيابان ولي‌عصر و بيت رهبري بكشانند، خبري منتشر شده بود كه از خيابان جمهوري به بعد گروه‌هاي يكي از نهادهاي نظامي آماده بودند تا تيراندازي كنند.

 

p فخر‌زاده: من هم به ياد دارم روز شنبه كه جمعيت از سمت بلواركشاورز به سمت ميدان ولي‌عصر پايين آمد، عده‌اي بودند كه جمعيت را به حركت به‌سوي بيت رهبري و رياست‌جمهوري ترغيب مي‌كردند، درحالي‌كه واقعاً اين بحث كلاً در جمع مردم مطرح نبود. در همان زمان كه آن عده مردم را تشويق به تحركات مشكوك مي‌كردند، بعضي از بچه‌ها ازجمله علي افشاري به بقيه دانشجويان مي‌گفتند دستهايمان را زنجير كنيم و مسير جمعيت را از سرازيرشدن به سمت بيت رهبري و رياست‌جمهوري برگردانيم. به اين ترتيب جمعيت به سمت بلوار كشاورز رفت و هيچ‌كس سمت خيابان فلسطين نرفت.

 

انصار، در تمام فعاليت‌هاي خود درحقيقت تحت لواي فعاليت سازماني و تشكيلاتي و رسمي نمي‌آمدند. آنها تعداد محدودي بودند كه مي‌آمدند و شناخته شده هم بودند. شما وقتي در درگيري‌هاي خياباني مي‌گوييد انصار، مي‌خواهم بدانم معيار تشخيص شما چه بود؟ آنها مي‌توانستند بسيجي‌هايي با لباس شخصي باشند يا پليس لباس شخصي و يا بخشي از آشوبگران باشند يا گروه فشار حرفه‌اي. تحليل دانشجويان در آن زمان چه بود و فكر مي‌كردند اينها كه هستند؟

pفخر‌زاده: اينها ويژگي‌اي داشتند كه قطعاً پليس نمي‌توانست داشته باشد. پليس با شعاردادن و فحاشي‌كردن وارد صحنه نمي‌شود و اين غيرطبيعي است. ويژگي اينها (گروه فشار) اين بود كه از فاصله‌اي شروع به شعاردادن مي‌كردند. مسئله مهم اين است كه تحكيم فضا را راديكاليزه نكرد، بلكه فضا زماني كه اينها به كوي حمله كردند راديكاليزه شد. در چنين فضايي جمعيت عظيمي سطح مطالباتشان به آن حد بالا رفته بود كه خواهان استعفاي فرمانده نيروي انتظامي بودند. شايد در همان تجمع شنبه (19تير) سخنران تحكيم ناگزير از دادن يك شعار راديكال شد وگرنه آن جمعيت اندك داخل كوي هم بيرون مي‌رفتند. يعني اعضاي تحكيم نيز براي ارتباط با جمعيت ناچار بودند يك حداقل‌هايي را بپذيرند و بايد تعاملي ايجاد مي‌كردند. من به ياد دارم هر زمان كه فضا كمي آرام مي‌شد آقاي منوچهر محمدي كه خبرهاي مذاكره اعضاي تحكيم با آقاي خاتمي را داشت، اعلام مي‌كرد كه اينها دارند مذاكره مي‌كنند و ما تن به مذاكره نمي‌دهيم. روز شنبه و يكشنبه شب انصار سر بزرگراه جلال‌آل‌احمد تجمع كرده بودند و بچه‌ها خيابان اميرآباد را سنگربندي كرده بودند و من بين دو جريان تردد داشتم. حضور عده‌اي كه به قصد درگيري آمده بودند مشهود بود. شنبه شب نيروي انتظامي نبود و تنها مردم ناظر درخيابان‌ها بودند و انصار و بسيج نيز سر بزرگراه جلال‌آل‌احمد بودند و بچه‌هايي كه سنگربندي كرده بودند، درگيري نداشتند چرا كه در اين طرف هم آمادگي براي درگيري بود.

 

يك مسئله ديگر كه آن روزها وجود داشت مربوط به حضور آقاي موسوي لاري در كوي در روز شنبه است. ايشان به‌ظاهر در اثر ازدحام جمعيت، عمامه از سرشان افتاد كه صداوسيما اين را به شكل ديگر نشان داد. حتي گفته مي‌شود كه از آقاي لاريجاني نسبت به طريقه پخش اخبار كوي در صداوسيما گله شده بود كه ايشان در اين زمينه توضيح قانع‌كننده‌اي نداده بودند. شما آن‌موقع در صحنه بوديد و يا روايت معتبري شنيديد؟

pفخر‌زاده: من از يكي از افراد بازداشتي شنيدم كه عده‌اي از دانشجويان حالت تعرض به وزيركشور داشتند، اما در عمل حركتي نكردند و افتادن عمامه قطعاً بر اثر حمله يا تعرض به ايشان نبوده است.

 

مي‌خواستم بدانم در آن روزهاي بحران، توقع دانشجويان نسبت آقاي خاتمي تا چه اندازه برآورده شد؟ چرا كه براساس خبرهاي ما وقتي بسياري از مسئولين براي التيام فضا مي‌آمدند، بچه‌ها فقط منتظر خاتمي بودند و مي‌خواستند ايشان وضعيت كوي را ببينند و آقاي افشاري هم گفته‌اند كه دفتر تحكيم گزارشي نوشت و براي رئيس‌جمهوري فرستاد.

mاميني‌زاده: آقاي خاتمي طريقه مديريت اين موضوع و اين‌كه بچه‌ها مي‌خواهند چه‌كار كنند را از دانشجويان پرسيده بود. تحليل دانشجويان اين بود كه رئيس‌جمهوري در آن دوره برنامه و استراتژي ويژه‌اي براي جمع‌كردن قضيه ندارد. برخورد با آقاي خاتمي چند مرحله داشت؛ مرحله اول اعتماد كامل به آقاي خاتمي بود و ايشان را به‌عنوان شخصي مي‌دانستند كه مي‌تواند اين مسئله را حل كند كه برآورده نشد و دانشجويان احساس كردند خاتمي به هر دليلي نتوانست كاري جدي انجام دهد. در مرحله دوم آنها خواهان حضور خاتمي شدند كه باز خاتمي نيامد و از اين مرحله به بعد حالت آزردگي شديد از خاتمي پيدا كردند. تا فراموش نكردم يكي دو نكته هم در مورد روز دوشنبه بگويم؛ اين كه از آن مقطع زماني به بعد، سنگ‌پراني از دو طرف بود. از آن طرف گاز اشك‌آور مي‌زد و بچه‌ها هم سنگ مي‌زدند و بعد مسجد دانشگاه هم محلي شده بود كه كساني را كه از گاز اشك‌آور آسيب ديده بودند براي مداوا مي‌بردند.

 

در همين روز دوشنبه كه دانشگاه تهران چنين فضايي داشت كوي در چه وضعيتي بود؟

mاميني‌زاده: در كوي كسي نبود و فضا آرام بود. حوالي ساعت 9 دوشنبه شب آقاي تاج‌زاده از بلندگوي مسجد دانشگاه صحبت كرد و گفت ما از دانشجويان مي‌خواهيم دانشگاه را تخليه كنند و اعلام كردند خيابان‌ها امن است و بچه‌ها كم‌كم تخليه كردند.

 

به ظاهر در همان روز يا شب، بحث به آتش‌كشيدن اموال و محراب نمازجمعه در دانشگاه توسط دانشجويان مطرح شد. اصل موضوع چه بود؟

mاميني‌زاده: نكته‌اي كه مي‌خواستم بگويم اين بود كه در صداوسيما هم گفتند دانشجويان جايگاه نمازجمعه را به آتش كشيدند. اما چندنفر از ما در آنجا بوديم و كنترل مي‌كرديم كه دانشجويي به صحن نرود تا كسي با اينها برخورد كند و آخرين نفرات هم كه رفتند ما بوديم كه حتي مي‌خواستند ما را بازداشت كنند. ما ايستاديم و آنجا را تحويل مسئولين نمازجمعه داديم و آخرين دانشجوياني كه از آنجا رفتند، آنجا سالم بود و آتش هم نگرفته بود. البته يكسري از دانشجويان به‌خاطر خنثي‌كردن اثر گاز اشك‌آور، موكت‌هاي آنجا را تكه‌تكه كرده آتش زدند، اما در صدا و سيما اعلام كردند جايگاه را آتش زده‌اند.

 

وقتي از دانشگاه خارج شديد، چه اتفاقي افتاد؟

mاميني‌زاده: ما وقتي بيرون آمديم كاملاً مشهود بود كه مي‌خواهند ما را بگيرند و حجت‌الاسلام ابوترابي [نماينده ولي‌فقيه در دانشگاه] تلاش زيادي كرد كه برخوردي صورت نگيرد. ما ابتدا آمديم از در بالا برويم كه نشد و بعد از درِ خيابان 16آذر رفتيم و به محض بيرون آمدن، يك بنز مدل قديمي آمد كه چماق بدستان از هر شيشه‌اي بيرون آمده بودند و گفتند [...]. آنها خواستند دست مرا بگيرند و داخل ماشين بيندازند كه آقاي ابوترابي وساطت كرد و آنها به آقاي ابوترابي هم ناسزا گفتند و فحش دادند كه "استعفا مي‌دهي؟...!؟..." و به او پرخاش كردند. درنهايت براي ما در آنجا اتفاقي نيفتاد.

 

روز دوشنبه با اين جو به پايان رسيد. ديدار مقام رهبري با گروهي از بسيجيان و مردم كه درواقع عملكرد مهاجمان را محكوم دانسته بودند و نيز سخنان رئيس‌جمهوري مبني بر ضرورت خاتمه‌يافتن سريع مسائل، در همين روز صورت گرفت. سه‌شنبه با چه شرايطي آغاز شد؟

pفخر‌زاده: روز سه‌شنبه سه جريان در شهر حضور داشتند؛ نخست نيروي انتظامي بود كه دانشگاه تهران را محاصره كرده بود و درواقع از روز دوشنبه مستقر بودند و به نظر من سه فرماندهي متفاوت داشتند چرا كه شيوه برخورد آنها در بازداشت هم متفاوت بود. انصار و بسيج هم با چوب و باتوم و اسلحه و زنجير موتور در خيابان مستقر بودند و برخورد خشن‌تري داشتند. يك عده هم نيروهاي امنيتي بودند كه بازداشت مي‌كردند، اما برخوردشان متفاوت بود. نيروي امنيتي بازداشتي‌هاي خود را به زندان توحيد (ستاد مشترك ضدخرابكاري سابق) مي‌برد و توحيد از جمعيت پر بود، به‌طوري‌كه در راهروها و حياط آن، افراد زيادي را نگهداري مي‌كردند.

 

تا ساعت 6 يا 7 بعدازظهر روز دوشنبه 21 تير مديريت قضيه به عهده تحكيم بود و از آن به بعد به عهده شوراي متحصنين واگذار شد. در درگيري‌هاي دوشنبه شب و سه‌شنبه و تا 27 تيرماه يعني سه يا چهار روز پس از درگيري‌ها شوراي متحصنين چه مي‌كرد؟

pفخر‌زاده: شوراي متحصنين دوشنبه شب تشكيل شد و سه‌شنبه پراكنده بودند و چهارشنبه يكي ـ دو عضو آن را گرفتند و مكاني هم نداشتند. روز چهارشنبه و پنجشنبه درگير مسائل خانواده‌هايي بودند كه فرزندانشان زنداني شده بودند. درواقع شوراي متحصنين نمي‌توانست كاري جز اين مسائل انجام دهد.

 

در مورد شايعاتي كه درباره تعداد كشته‌شدگان و زخمي‌ها پخش مي‌شد كه بعدها روزنامه‌هاي جناح راست روي عدم صحت آن اخبار، مانور گسترده‌اي دادند، نام‌هايي مطرح مي‌شد كه شوراي متحصنين روزهاي بعد اعلام كرد كه ما ناخواسته و غيرعامدانه اسامي برخي زخمي‌ها يا مفقودان را به‌عنوان شهدا گذاشته بوديم. آيا فكر نمي‌كرديد اعلام تعداد شهدا در آن فضاي مغشوش چقدر مي‌تواند در تحريك دانشجويان موثر باشد؟

pفخر‌زاده: اتفاقاً تعداد شهدايي كه بعدها شنيديم بين 7 يا 8 نفر كشته بود و حتي اسامي را هم گفتند كه به غير از عزت ابراهيم‌نژاد، ديگران دانشجو نبودند. به ظاهر يك نفر پزشك و يك نفر ارمني بود.

 

m اميني‌زاده: اسامي دقيق‌ كشته‌شدگان هست و من به استناد صحبت‌هاي آقاي صدرالاسلام اين حرف را مي‌گويم. آقاي صدرالاسلام معاون نيروي انتظامي بود. ما با ايشان جلسه‌اي داشتيم و ايشان به ما گفت هشت‌نفر كشته شده و اسامي ما را تأييد كرد.

 

 

در گزارش‌هاي آقاي حجتي يا افشاري تعداد كشته‌شدگان آشوب‌هاي خياباني سه نفر است كه با عزت‌ ابراهيم‌نژاد چهار نفر مي‌شدند. يك دختر دانش‌آموز هفده‌ساله به‌نام تامي حامي‌فر و دونفر شهروند ديگر.

mاميني‌زاده: بله، يك نفر به‌نام مهدي خبازان‌نژاد بود كه در خيابان جمهوري مغازه داشت و درمقابل مغازه‌اش تير خورده بود و اتفاقي هم بوده است. يك نفر ديگر از شركت‌ داروپخش بود كه او هم كشته شده بود. ولي در جريان حوادث فرداي كوي، فقط عزت ‌ابراهيم‌نژاد كشته شد. اما در درگيري‌هاي آن چند روزه هشت‌نفر كشته شدند.

 

بعد از سه‌شنبه كه درگيري‌ها به سمت تمايل به آشوب بود و به‌تدريج تحت كنترل سپاه و بسيج قرار گرفت، بحث روز چهارشنبه و راهپيمايي‌ سراسري پيش آمد كه در جهت ختم غائله برپا شد. شوراي متحصنين اگر اشتباه نكنم، شنبه يا يكشنبه هفته بعد از درگيري‌ها نشست مطبوعاتي داشت. مجموع عملكرد شورا از عصر دوشنبه كه فعاليت خود را شروع كرد تا خاتمه بحران، چه بود؟

pاميني‌زاده: شوراي متحصنين پس از تشكيل ـ دوشنبه راهپيمايي‌ها و تجمعات دانشجويي تمام شد ـ با يكسري مطالبات باقي ماند. يك بحث، بحث آقاي لطفيان به‌عنوان فرمانده نيروي انتظامي بود و بحث دوم پيگيري وضعيت مفقودين و بازداشتي‌ها بود و بحث سوم هم روشن‌شدن عاملان و آمران بود.

 

شوراي متحصنين در آن روزها با نهادهاي حكومتي هم تعاملي داشت؟

mاميني‌زاده: شوراي متحصنين تا اواسط شهريور با وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي و وزارت كشور جلساتي داشت. با وزارت اطلاعات از طريق مديركل دانشجويي وزارت اطلاعات ارتباط داشت.

 

تحليل وزارت اطلاعات در آن زمان از عملكرد شورا چه بود؟

m اميني‌زاده: وزارت اطلاعات يك خواسته مشخص داشت و آن اين بود كه شوراي متحصنين بايد منحل شود. چرا كه آنها مي‌گفتند ما از بحران عبور كرده‌ايم و نفس وجود شورايي به‌نام شوراي متحصنين نشان‌دهنده تداوم بحران است. ما هم مي‌گفتيم تكليف خواسته‌هايي كه به دنبالشان بوديم مشخص نيست. پس از آن، تعامل ما با وزارت اطلاعات قطع شد و تا 16آذر كه شورا منحل شد، ما برخوردي با آنها نداشتيم. از نيروي انتظامي هم آقاي صدرالاسلام ـ كه معاون اطلاعاتي فرمانده نيروي انتظامي بود ـ با ما جلسه‌اي داشت و گفت كه كشته‌ها كلاً هشت‌نفر هستند و دنبال بحث كشته‌ها را نگيريد. او برخورد مثبتي داشت و حتي گفت شما تمام بيمارستان‌هاي ما را بازديد كنيد و ما هم بازديد كرديم و مزيتي كه براي ما داشت اين بود كه رئيس بيمارستان اسامي و آمار تمامي كساني را كه به بيمارستان آمده و زخمي بودند و ويزيت شده بودند در اختيار ما قرار مي‌داد و مشخص بود كه چه كسي پس از آن بازداشت و چه كسي آزاد شده است. آقاي صدرالاسلام كار عمده‌اي براي ما انجام داد و تكليف مفقودين را مشخص كرد. درواقع مهم‌ترين كار شورا اين بود كه وضعيت زخمي‌ها و بچه‌ها را تعيين و مشخص كرد و در مرحله‌اي هم كه 800 ـ 700 نفر مفقود داشتيم و آنها را پيگيري كرديم و درنهايت 6 يا 7 نفر ماندند كه ما در يكي از اطلاعيه‌هاي شوراي متحصنين گفتيم كه وضعيت اينها مشخص نيست و اسامي آنها را هم آورديم. در مورد وزارت اطلاعات هم با آقاي شفيعي جلسه داشتيم و وزارت اطلاعات در مورد مفقودين به ما كمك كرد.

 

 از مهرماه به بعد ديگر كسي در شورا نبود و همه رفته بودند. ما هم كه ديديم شورا عملاً موضوعيت خود را از دست داده، درنهايت بيانيه مفصلي نوشتيم و گزارش كار شورا را منعكس كرديم و مطالبات را واگذار كرديم به دانشجويان و گفتيم ما از دانشجويان و تمام تشكل‌هاي فعال دانشجويي مي‌خواهيم اين مطالبات را پيگيري كنند.

 

من دو سوال به هم پيوسته دارم، نخست اين‌كه شما با نگاه به گذشته، تأثير حادثه كوي را بر جنبش دانشجويي ايران چگونه ارزيابي مي‌كنيد و اين‌كه تحليل شما پس از گذشت پنج‌سال از اين واقعه چيست؟ يعني در حال حاضر وقتي پنج‌سال گذشته را ارزيابي مي‌كنيد فكر مي‌كنيد چه اتفاقاتي اجتناب‌ناپذير و چه اتفاقاتي بايد رخ مي‌‌داد و چه راست‌روي‌ها و چپ‌‌روي‌هايي اتفاق افتاد؟ براساس وقايع و تحليل‌ها، تا روز يك‌شنبه موضع جنبش دانشجويي آنقدر بالا بود كه مي‌توانست شايد به يكسري خواسته‌هاي خود برسد ولي وقتي كار به آشوب و درگيري خياباني كشيد، دانشجويان ناگزير شدند از موضع حق خود كوتاه بيايند. درحال حاضر تحليل شما چيست؟

mاميني‌زاده: من فكر مي‌كنم تأثيري را كه حادثه كوي روي دانشجويان داشت بشود در يك مفهوم كلي يأس و نااميدي و دلسردي خلاصه كرد. نخست اين‌كه سركوبي در اين حجم در دانشگاه براي نسلي كه آن موقع در دانشگاه بودند بسيار تازگي داشت و غيرمنتظره بود و نبايد از نظر دور داشت كه جريان تحكيم و انجمن‌هاي اسلامي در جبهه دوم خرداد مجموعه پيشتازي بودند و با آن همه انرژي كه در آنجا گذاشته بودند فضا را به‌گونه‌اي ديگر مي‌ديدند و روشنفكران نيز در آن شرايط كه بحث قتل‌هاي زنجيره‌اي مطرح شده بود، تحليل مشخصي از فضا داشتند، اما برخوردي كه در اين مقطع با دانشگاه شد بر يأس افزود. در دو ـ سه روز اول اينها عمداً فضا را براي دانشجويان بازگذاشتند و جمعيت محدود دانشجويان در بزرگراه جلال‌آل‌احمد مي‌آمد و شعار مي‌داد و تا نزديك ميدان انقلاب هم ‌رفت. من خودم مي‌ديدم كه انصار با وجود اين‌كه تعداد بيشتري داشتند، برخوردي با اينها نمي‌كردند. برخي شنيده‌ها حاكي از وجود اراده‌اي مبني بر كشاندن دانشجويان به عرصه خيابان‌ها و سپس سركوب آنها بود.

  

از طرفي وقتي جريان سركوب شد ماهيت فضاي كوي دانشگاه واقعاً نشان مي‌داد كه ظلمي اتفاق افتاده و وقتي دانشجو اين فضا را مي‌ديد و سطح خواسته‌هاي قبلي خود را مي‌ديد كه اين‌گونه پاسخ داده شده، بالتبع از آن سطح خواسته‌ها عبور مي‌كرد و نسبت به اپوزيسيون داخلي، نظام، خاتمي و تمامي مولفه‌هايي كه پيش از اين در ايجاد آنها سهم داشت، بدبين مي‌شد. در اين شرايط دو راه بيشتر نداشت؛ يا همنواشدن با شبكه‌هاي خارجي و يا رفتن به‌دنبال زندگي خود و انفعال. پس از آن بحران حجم نيروهايي هم كه به سمت زندگي روزمره و روزمرگي رفتند واقعاً زياد بود و ازسوي ديگر در جامعه هم تعداد كساني‌كه به اين تحليل رسيدند كه بايد همه‌چيز را زير و رو كرد بالا رفت.

 

 حال اين كه تحليل امروزمان از آن روزها چيست، بايد بگويم كه حوادث كوي با توجه به فضايي كه پيش آمد تا حدي اجتناب‌ناپذير مي‌نمود و ممكن است كه الان بگوييم بايد سازماندهي مي‌شد. در همان زمان بيش از اين كه به سازماندهي توجه شود، به تبليغات و مطبوعات فكر شد، اما بايد اين را هم گفت كه كوي دانشگاه يك حادثه غيرمترقبه بسيار بزرگي در آن شرايط بود و مديريت چنين بحراني صلاحيت زيادي مي‌خواست و امكان چنين مديريتي دست هيچ تشكل دانشجويي نمي‌توانست باشد. نظام هم نتوانست در آن شرايط و روزهاي اول كنترل كند، حال چگونه از يك تشكل دانشجويي انتظار مي‌رفت كه اين كار را بكند؟

 

p فخرزاده: چند عامل در آن روزها ايفاي نقش كردند كه شايد اگر مي‌شد روي نقش اينها كار كرد، اين اتفاق به‌سمتي مي‌رفت كه شايد امكان كنترل آن هم بود. يك عامل، روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب بود كه استراتژي آنها در جريان 18 تير همسوشدن با جريان بود ـ حال شايد اين نظر راست‌ها هم باشد ـ ولي من هم فكر مي‌كنم آنها در آن شرايط، بيش از حد مته به خشخاش گذاشتند و خودشان دچار پارادوكس شدند. از يكسو به دانشجويان مي‌گفتند در كوي بمانيد و تظاهرات آرام كنيد و وجهه مدني مي‌گرفتند، اما در عمل، خودشان هم هيجان‌زده شده بودند. در مورد سازماندهي نهادهاي مدني و تشكل‌هاي دانشجويي هم نمي‌توان ناديده گرفت كه از دوم‌خرداد به بعد هيچ سرمايه‌گذاري روي آن نشده بود. بخصوص سازماندهي نيرويي مثل دانشگاه كه نقش زيادي در پيشبرد اهداف جنبش اصلاحات داشت. تحكيم در آن زمان نگاه آماري و علمي نداشت. حال چگونه چنين نهادي با اين پايگاه مي‌تواند چنين جمعيت عظيمي را كنترل كند؟

 

يعني مي‌توان اين برداشت را كرد كه تحكيم وحدت كه شوراي منتخب مولود آن بوده است، طي ساليان حضور خود نتوانسته بود نگاه تشكيلاتي و استراتژيك مناسبي نسبت به امور داشته باشد؟

pفخر‌زاده: ببينيد! تحكيم وحدت مورد نظر ما، تحكيم وحدت بعد از 1370 است و هيچ نسبتي با تحكيم‌وحدت قبل از 70 ، نه به لحاظ ديدگاه و نه به لحاظ نيروها ندارد.

 

m اميني‌زاده: در تكميل اين صحبت‌ها من هم تأييد مي‌كنم كه بحران، بحراني نبود كه از عهده جريان دانشجويي بربيايد. اگر تشكيلات قوي داشت، شايد مي‌توانست يك تأثير بيشتري بگذارد، اما در شرايطي كه به نظر من حتي آقاي خاتمي هم آنقدر مسئولانه با ماجراي 18 تير برخورد نكرد، از تحكيم چه كاري ساخته بود؟ تنها كسي كه در آن شرايط مي‌توانست مانع اتفاقات بعدي شود، آقاي خاتمي بود. در روزهاي اول و تا روز يكشنبه جريان اقتدارطلب كاملاً در سه كنج بود و راه فراري نداشت و رفتار آنها قابل دفاع نبود. در اين مقطع اگر آقاي خاتمي وارد مي‌شد، شايد همان روند برخورد با موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي و پاكسازي نهاد امنيتي را مي‌توانست ادامه دهد و يك غده سرطاني از دل نيروي انتظامي بيرون بيايد. اگر خاتمي به دانشگاه مي‌آمد ـ بويژه روز اول ـ و به صراحت مي‌ايستاد و مي‌گفت كه اين تخلف توسط نيروي انتظامي و آقاي لطفيان صورت گرفته و از رهبري مي‌خواست كه فرمانده نيروي انتظامي را تغيير دهد و از دانشجويان هم مي‌خواست با توجه به شرايط موجود دانشگاه را ترك كنند، دانشجويان مي‌پذيرفتند.

 

  آقاي خاتمي مسئوليت مهمي به‌عنوان كانوني كه مي‌توانست جنبش را رهبري كند، داشت و اصلاح‌طلبان را هم مي‌توانست منسجم كند. در مورد تأثير حادثه كوي دانشگاه بر جنبش دانشجويي مي‌توان اين معادله را به دو گروه تقسيم كرد؛ نخست تأثيرات مثبت و ديگري تأثيرات منفي. تأثير مثبت آن اين بود كه ضعف‌هاي جريان اصلاحات و هم جريان دانشجويي را تا حدي عيان كرد كه مهم‌ترين ضعف هر دو جريان، ضعف استراتژيك و تشكيلاتي آن بود. يعني به لحاظ استراتژيك جبهه اصلاحات نتوانست سريع متوجه شود داستان چيست و هم جريان دانشجويي  و هم اصلاح‌طلبان و هم خود آقاي خاتمي چند روز نخست حادثه (يكي ـ دو روز اول) را كه طلايي هم بود، از دست دادند و آمادگي استراتژيك براي رويارويي با اين بحران نبود. كساني هم كه درون جريان اصلاحات توانايي تحليل داشتند، تعلل كردند و همه منتظر فاجعه ماندند و هيچ كاري براي پيشگيري از فاجعه نكردند. تأثير مثبت ديگري كه اين واقعه بر جريان دانشجويي گذاشت اين بود كه تا قبل از آن برخورد احساسي با قضيه داشتند، اما بعد از آن سنگيني كار را بيشتر احساس كردند و فهميدند كه مسئله آنچنان ساده نيست.

  

 اما از تأثيرات منفي اين واقعه، ايجاد فضاي يأس پس از سركوب بود؛ يعني ابتدا با شور و هيجان، دانشجويان به ميدان آمدند. اما پس از آن احساس كردند كه به هيچ‌يك از دستاوردهاي خود نتوانستند برسند و اين يأس ايجادشده تا انتخابات مجلس ادامه داشت. فرار مغزها و فرار سرمايه از ايران نيز ـ طبق آمار كساني كه برروي اين مسئله كار كردند ـ پس از 18 تير 78 افزايش نهايي يافت. از سال 1376 اين مسئله كاهش پيدا كرده بود و عده‌اي تشويق شدند كه برگردند، اما پس از 18 تير اين مسئله شدت زيادي پيدا كرد.

 

 نكته منفي ديگر راديكاليزه‌شدن فضا پس از 18 تير بود. يعني اگر هنوز هم عده‌اي معتقدند اميد تحول نمي‌رود، از 18 تير اين نگاه كليد خورد، زيرا برخورد شديدي صورت گرفت و قضيه هم به نوعي سرهم‌بندي شد و هيچ فردي هم به‌عنوان عامل حمله معرفي نشد. به قول مهندس سحابي كه مي‌گويد هيچ‌گاه حتي در دوبار گذشته (سال 32 و 40) نيز چنين حمله‌اي به دانشگاه صورت نگرفت و اين شديدترين حمله بود و اين احساس پيش آمد كه اين برخورد نظام با دانشگاه بود نه برخورد يك بخش. همين موضوع تأثير خود را بر ناخودآگاه دانشجويان گذاشت.

 

 

 

 

چند گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اميني‌زاده: سه مشكل وجود داشت كه براساس آن تحكيم قاعدتاً از روز دوشنبه (21 تير) بايد مديريت را واگذار مي‌كرد. مهم‌ترين دليل اين بود كه تحكيم سازماندهي مناسب براي كنترل چنين بحران و جمعيتي نداشت.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

فخرزاده: همزمان با اعلام برگزاري انتخابات شورا و لحظه‌اي كه خبر تشكيل شوراي متحصنين داده شد، نيروي‌انتظامي شروع به زدن گاز اشك‌آور به درون دانشگاه كرد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اميني‌زاده: تحليل دانشجويان اين بود كه رئيس‌جمهوري در آن دوره برنامه و استراتژي ويژه‌اي براي جمع‌كردن قضيه ندارد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

فخرزاده: شوراي متحصنين دوشنبه شب تشكيل شد و سه‌شنبه پراكنده بودند و چهارشنبه يكي ـ دو عضو آن را گرفتند و مكاني هم نداشتند.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اميني‌زاده: در شرايطي كه به نظر من حتي آقاي خاتمي هم آنقدر مسئولانه با ماجراي 18 تير برخورد نكرد، از تحكيم چه كاري ساخته بود؟ تنها كسي‌كه در آن شرايط مي‌توانست مانع از اتفاقات بعدي شود، آقاي خاتمي بود.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

يك نسل بايد بگذرد تا... (ماشاالله شمس‌الواعظين) خوش‌بينانه‌ترين تحليل در مورد حادثه دوم‌خرداد اين مي‌شود كه هيچ‌يك از طرفين دعوا چه بازندگان و چه برندگان چنين نتيجه‌اي را پيش‌بيني نمي‌كردند و اين يكي از نشانه‌هاي انقلاب‌هاي آرام است. اگر شما از يك عمل ضداصلاحات حمايت كنيد، يا ديكتاتوري مي‌آيد يا در روند انقلاب قرار مي‌گيرد و هر دو تا براي يك كشور در حال توسعه مثل ايران مخاطره‌آميز است.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

در پرونده ترور سعيد حجاريان هم معلوم شد بالاخره آمرانش چه كساني بودند، عاملانش هم مشخص نيست در زندان هستند يا نه. پس اين پرونده هم معلق است.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اميد جنبش دانشجويي و دانشجويان دانشگاه‌ها نسبت به چشم‌اندازهاي آينده كشور، كاملاً ضعيف شده است.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

اصلاح‌طلبان در ارزيابي قدرت محافظه‌كاران، دچار خطا شده بودند و اين خطا را پاره‌اي از افراد اصلاح‌طلب در ايستگاه‌هاي مختلف مطرح مي‌كردند كه نبايد دچار خطاي محاسبه مي‌شدند ولي شدند.

 

 

 

مهدی فخرزاده