چشم انداز ایران ویژه نامه 18 تیر تابستان 1384

 

 

فاتحان تير و كمان به دست

 

 

داود سليماني

معاونت وقت دانشجويي دانشگاه تهران از فاجعه مي‌گويد

 

 

اشاره: داود سليماني معاون وقت دانشجويي دانشگاه تهران در

 جريان حادثه كوي ازجمله مسئولاني بود كه از ساعات نخست در صحنه حضور داشت. اين مسئول پيشين دانشگاه تهران كه اين روزها در كسوت يك استاد در دپارتمان علوم قرآني و حديث دانشكده الهيات همچنان در كنار جماعت دانشجوست، در يادآوري خاطرات آن شب هولناك، مصرانه معتقد است كه آنها [مهاجمان] در حمله به كوي دانشگاه طوري عمل كردند كه گويي از پيش تصميم خود را گرفته بودند؛ تصميم به سركوب دانشگاه و در اين راه  از هرچه داشتند استفاده كردند، چوب، ميله فلزي، تيروكمان، باتوم و...

 

پس از گذشت پنج‌سال از حادثه كوي دانشگاه، فكر مي‌كنيد كدام زواياي فاجعه در ذهنتان پررنگ‌تر از قبل مانده و درواقع به‌عنوان نقطه‌عطف آن‌قدر اهميت داشته كه فراموش‌ناشدني است؟

pبسم‌الله الرحمن الرحيم ـ از آن زمان سال‌ها مي‌گذرد و اين خود عاملي است كه برخي جزييات و نكاتي كه خيلي هم شايد مهم باشد، به‌دليل گذشت زمان در ذهنم نمانده باشد. البته در اين زمينه مي‌توان با رجوع به اسناد و مدارك مانده از آن روزها نقاط خالي ماجرا را پر كرد.

  آن چيزي كه بيشتر در ذهن من باقي مانده و اثر خودش را گذاشته و فكر نكنم سال‌هاي سال هم زدوده بشود، مظلوميت دانشجويان است؛ چون من شاهد صحنه‌هايي بودم كه بسيار رقت‌بار و توهين‌آميز نسبت به دانشگاه و دانشجو بود. دانشجوياني هم كه در صحنه حاضر بودند چنين خاطره تلخي در ذهنشان حك شده است. بعضي از اتفاقاتي كه بعدها افتاد و نوع همدلي‌هاي بعضي مسئولين با دانشجوها تا حدودي آنها را التيام داد، اما به‌دليل اين‌كه هم محاكمات و هم برخوردهايي كه بعدها با خاطيان شد ـ كه نشد! ـ درحقيقت اينها از علل ماندگاري اين خاطره تلخ و تألم‌بار براي ما بود.

 

آن زمان شما معاونت دانشجويي دانشگاه تهران بوديد، چه زماني از حادثه اطلاع پيدا كرديد و آنجا حضور يافتيد؟

 

pمن الان دقيق خاطرم نيست، اما فكر مي‌كنم حدود ساعت يك بامداد جمعه در صحنه بودم. تازه به رختخواب رفته بودم و چشمانم گرم شده بود كه دكتركوهي [مديرخوابگاه] زنگ زد. در عين حالي كه سعي مي‌كرد خيلي آرام ـ چون متوجه شد خواب بوده و بيدار شده‌ام ـ صحبت كند، كلماتي را +گفت كه ضمن آن، من فهميدم واقعه‌اي در شرف جريان است؛ چرا كه مي‌‌دانستم اگر شلوغي‌ها، شلوغي‌هايي مي‌بود كه خيلي ساده و كوچك بود شايد ما را در جريان نمي‌گذاشت، اما به‌ظاهر بعد از مشاجره و حمله‌اي بوده كه همان شب عليه ايشان صورت مي‌گيرد و ايشان را در جوي مي‌اندازند. من راهي كوي دانشگاه شدم.  حدود يك، يك‌ونيم نيمه‌شب آنجا بودم. زمان دقيق آن در گزارش‌هايمان هست.

شما اشاره كرديد به مشاجره، منظورتان مشاجره سردار ميراحمدي با دكتركوهي است؟

pبله.

 

روايت شما از اين مشاجره چيست؟ اين مسئله خودش به ابهامي در جريان پرونده كوي در دادگاه تبديل شده بود. آقاي ميراحمدي عليرغم اظهارات دكتركوهي و سردارنظري مبني بر انجام اين مشاجره، اساساً آن را تكذيب كردند. مسئله‌اي كه دكتركوهي به شما منتقل كردند و اتفاقاتي كه بعد شما آنجا ديديد چه بود؟

 

pالبته من شاهد آن مقدمه درگيري نبودم؛ به‌دليل اين‌كه آن‌موقع مدير دانشگاه آقاي دكتركوهي حضور داشت. آن چيزي كه ما، در گزارشي كه اعلام كرديم و جمعي خدمت رهبري هم كه رفتيم و در گزارش هيئت‌رئيسه و بعد هم در گزارش‌هاي شوراي تأمين در همان صبح روز جمعه مطرح شد، اين بود كه بعد از تظاهرات آرامي كه توأم با تشكر از پليس هست، در سر چهارراه‌ كارگر و آل‌احمد، دانشجوها برمي‌گردند طرف خوابگاه و به قولي همه دانشجوها داخل خوابگاه مي‌شوند، مگر حدود 40نفر. حتي در حضور مقام رهبري وقتي آقاي كوهي گفت بجز حدود سي، چهل‌نفر، مقام رهبري گفتند كه به من گزارش داده‌اند حدود ده تا پانزده‌نفر؛ درواقع تعداد دانشجويان بيرون كوي را اصلاح كردند. به‌هرحال اينها هنوز داخل كوي نشده بودند كه گروهي شامل سردار ميراحمدي و يك مجموعه، سر مي‌رسند. در ظاهر به اينها اطلاع داده شده بود كه تظاهراتي است و اينها مي‌آيند. البته توجه داشته باشيد كلانتري منطقه، آنجا مستقر بوده و پيش از آمدن تيم ميراحمدي افسر پليسي كه به دانشجوها مي‌گويد "خوب، شما تظاهرات كرديد، از اين به بعد برگرديد و در خيابان جلوتر نياييد" و برخورد خوبي دارد و دانشجوها هم از پليس تشكر مي‌كنند. بيرون ماندن تعداد اندكي از بچه‌ها مصادف مي‌شود با آمدن سردار ميراحمدي و اكيپي كه با تندي با اين قضيه برخورد مي‌كنند.

 

پرسنل نيروي انتظامي بودند؟

pبله. البته موقعي كه من رسيدم همه لباس رسمي‌ نداشتند. بين آنها لباس‌شخصي هم بود. صحنه‌اي را تعريف خواهم كرد و برخورد آنها را كه بيانگر اين است كه بعيد است عده‌اي از قبل از موضوع اطلاع نداشته بوده‌اند. موقعيت آن نيروها تحليل مرا تقويت مي‌كند كه به‌ظاهر آنها آماده بودند، چون با آن فرصت كم امكان حضور افراد غيرمسئول ـ آن هم سازماندهي شده ـ خيلي بعيد به نظر مي‌رسد. البته افراد غيرمسئول در هر حادثه‌اي مي‌آيند و شركت مي‌كنند.

 

منظورتان از غيرمسئول كيست؟

pغيرمسئول يعني كساني كه مأموريت رسمي به‌عنوان نيرو نبايد مي‌داشتند. آنها عموماً با تابلو لباس مي‌آيند يا اين‌كه اعلام مي‌كنند بخشي از نيروهاي ما لباس شخصي‌اند، نيروهاي ناجا، اطلاعات و امثال اينها. آن افراد قاعدتاً اين‌گونه نبوده‌اند، چون قيافه و حتي سن‌وسال بعضي‌هايشان اساساً به وضعيت آدم‌هايي كه مسئول باشند شباهت نداشت. بعضي از آنها جواناني بودند كه ريش در صورتشان نبود. معلوم بود اينها مسئوليت رسمي نظامي ندارند يا اگر دارند، غيررسمي‌اند. آن چيزي كه مي‌گفتند انصار حزب‌الله يا گروه‌هاي فشار، اينها بودند و آزادانه در كنار نيرو داشتند عمل مي‌كردند. موقعي كه من رسيدم آنجا گفتند سي ـ چهل‌نفر بيشتر نمانده‌اند. آقاي ميراحمدي مي‌رسد و مي‌خواهد كه اينها داخل كوي بشوند اما برخورد، برخوردي است كه بيشتر تحريك‌آميز است تا اين‌كه التيام ببخشد و دكتركوهي مي‌گويد كه همه رفته‌اند و من اينها را هم به داخل كوي خواهم برد. اما با تندي ميراحمدي و نيروهايش و با حركتي كه دانشجويان را جريحه‌دار مي‌كند روبه‌رو مي‌شود؛ يعني درواقع با كوبيدن ميراحمدي به سينه ايشان و هل‌دادنشان در جوي آب كه باعث تحريك دانشجويان مي‌شود و بخشي از دانشجوياني كه هنوز داخل اتاق‌هاي خودشان نشده‌اند متوجه مي‌شوند و كم‌كم آنها هم به خارج كوي مي‌آيند. همين درگيري اوليه و عدم‌تدبير فرمانده ميدان باعث مي‌‌شود كه جمعيت را به خارج كوي بكشاند و از آن لحظه اين مشاجرات ادامه مي‌يابد و در درگيري، بچه‌ها دونفر از پرسنل نيروي انتظامي را به داخل كوي مي‌برند؛ البته با تدبير سريع دكتركوهي از اين در مي‌برند و از آن در آزاد مي‌شوند.

 

همان بحث گروگانگيري؟

pالبته اين‌طور نيست كه برخي گفته‌اند گروگانگيري. اين‌طور كه نقل مي‌كنند، آنها را به انتظامات مي‌برند و از همان‌جا هم رها مي‌كنند. اين عمل به ده‌دقيقه نمي‌كشد. اين بعدها به گروگانگيري تلقي مي‌شود، ضمن اين‌كه آنها مي‌زدند، اينها هم دفاع مي‌كردند. به نظرم شايد نطفه درگيري همين‌جاست. دانشجوها عصباني‌اند، نيروي‌انتظامي كه بايد آرامش بدهد، عصباني است. اين درگيري با پرتاب سنگ و آجر ادامه پيدا مي‌كند و منجر به برخورد فيزيكي متقابل مي‌شود. كم‌كم جبهه‌گيري به‌وجود مي‌آيد. عده‌اي در كوي مستقر مي‌شوند و عده‌اي در كوچه‌هاي مقابل. كم‌كم نيروي‌انتظامي سعي مي‌كند كه در آن منطقه با دانشجويان برخورد كند. دانشجوها هم آن‌موقع همين سعي را دارند، چون درگير شده‌اند و وضع بسيار متشنجي است. موقعي‌كه من رسيدم فضا ملتهب بود. من را راهنمايي كردند به آقايي كه لباس شخصي‌ داشت. گفتند ايشان فرمانده است. همين آقاي ميراحمدي بود. آن‌موقع اگر اشتباه نكنم، گفتند آقاي حسيني يا اسم ديگري به من گفتند. چون جو را ملتهب مي‌ديدم و دانشجوها را هم مي‌ديدم كه با حضور نيروي‌انتظامي، بيشتر به جمعيتشان اضافه مي‌شود از ايشان تقاضا كردم كه نيروها را از آنجا دور و از چشم‌انداز بچه‌ها خارج بشوند. ايشان گفت كه ما نيرويي نداريم و با يك حالت بسيار عصباني و برافروخته و با تندي با من صحبت كرد. بعد از اين‌كه فهميد من معاون دانشگاه هستم با الفاظ وهن‌آميزي گفت "دانشجوهايت را جمع كن" و اشاره به برخي شعارها كرد كه من فكر مي‌كنم ـ چون آن‌موقع من آن شعارها را نشنيدم ـ ايشان پيشداوري مي‌كرد يا مثلاً اگر هم شنيده بود، شعار جمعيت نبود.

 

شعار عليه مقامات بود؟

pآن‌موقع عليه مقامات نظام نبود. اين‌كه جمعيت شعاري عليه مقام‌هاي نظام بدهد، حداقل موقعي كه من حضور داشتم نشنيدم. قبلش هم گزارشي نداشتيم از اين‌كه شعارهايي از اين قبيل به شكل وسيعي پيگيري شده باشد. نمي‌دانم وقايع چقدر دقيق يادم مانده باشد. اما همان‌قدر خدمتتان عرض كنم كه آقاي ميراحمدي برخورد خوبي نداشت و يك آقايي كه ريش خيلي بلند فرفري داشت و لاغراندام بود، بعد از اين‌كه توهين‌هاي آقاي ميراحمدي به من را مشاهده كرد شايد تا حدودي احساس كرد كه اين برخورد تند است. دست مرا گرفت و از پيش آقاي ميراحمدي دور كرد و گفت "اين دانشجوها سنگ مي‌زنند، شما برو دانشجوها را آرام كن. ما هم سعي مي‌كنيم كه اين طرف را آرام كنيم." من فكر مي‌كنم از نيروهاي رسمي بود كه مثل آقاي ميراحمدي لباس غيرنظامي تنش بود. من گفتم كه ايشان دارد برخورد زشتي مي‌كند، جو را بيشتر ملتهب مي‌كند. شما هم با ايشان صحبت بكن تا غائله ختم بشود. متأسفانه عليرغم اين‌كه ما درواقع به پرسنل انتظامي التماس مي‌‌كرديم كه تا شما نرويد، دانشجوها داخل نمي‌روند، آنها بر ماندن پافشاري كردند. با اين حال من رفتم و با دانشجويان صحبت كردم. آقاي دكتركوهي صحبت كردند. ديگر همان زمان بود كه شروع به تماس‌گرفتن با مقامات كردم؛ وزير، رياست‌جمهوري، رئيس دانشگاه، وزارت كشور و همه اينها را در جريان گذاشتم كه براي آرام‌كردن جو به حضور آنها نياز هست. به وزيركشور از طريق معاونين ايشان پيغام گذاشتيم كه ضروري است نيرو از اينجا دور بشود. متأسفانه اين جنگ و گريز تا حدود ساعت 3ـ30/2 كه آقاي نظري به‌عنوان فرمانده ناحيه انتظامي آمد ادامه داشت. البته ما تا آن‌موقع نمي‌دانستيم كه ايشان فرمانده تهران بزرگ است. مجدداً اين جو بيشتر تحريك شد. معاون سياسي استانداري، آقاي رضايي بابادي آمده بود. از وزارت كشور آقاي تعالي آمده بود. من بودم و دكتر كوهي و از وزارت علوم هم آقاي محسني كه مديركل حراست بود. ايشان از نزديك در جريان قضايا قرار داشت. ما با هم همفكري كرديم كه چگونه مي‌شود از يك غائله بزرگتر جلوگيري كنيم و لذا با همان تصميم‌گيري در محل يك تقسيم كاري ‌كرديم. گاهي من و آقاي كوهي مي‌رفتيم با نيرو صحبت مي‌كرديم، از اين طرف آقاي تعالي و آقاي رضايي بابادي با دانشجويان و برعكس. اين كار ادامه داشت. آنها مي‌رفتند، ما مي‌رفتيم و در اين رفت و برگشت‌ها هم گاهي از زير باران سنگ و آجر رد مي‌شديم. چون مجبور بوديم اين حد فاصل را كه منطقه درگيري بود، با پاي پياده برويم. مي‌خواهم بگويم آقاي دكتركوهي و امثال ايشان، آقاي تعالي و آقاي بابادي واقعاً در آن فشار و آن صحنه تقريباً مي‌شود گفت جانشان را كف دست گرفته بودند و اين طرف و آن طرف مي‌دويدند تا موضوع حل شود. من يادم است در آخرين صحبتي كه آقاي دكتركوهي با پرسنل انتظامي داشت من اين طرف داشتم پيش دانشجوها سخنراني مي‌كردم ـ هر چند كه با اعتراض دانشجوها روبه‌رو مي‌شدم و گاهي شعارهايي هم عليه خود من مي‌دادند و تلقي بعضي‌هايشان اين بود كه دست ما با نيرو يكي است. در همان وضعيت بود كه دكتركوهي به من زنگ زد. از طرفي كه نيروي انتظامي بود. گفت "اينجا وضعيت ناجور است، اينها مي‌خواهند حمله كنند و مرا هم مي‌خواستند بگيرند. شما سريع كاري كنيد كه عجولانه تصميم نگيرند." به‌سرعت خودم را به آن طرف رساندم.

 

آنها كجا مستقر بودند؟

pنزديك در پايين كوي. ما مي‌گوييم در فني. موقعي‌كه آنجا رسيدم البته اسماً سردار نظري را نمي‌شناختم و با توجه به دستوراتي كه مي‌داد و نوع جولاني كه آنجا مي‌داد، متوجه شدم كه ايشان فرمانده اين قسمت است.

 

لباس فرم تنشان بود؟

pتا آنجا كه يادم است فكر مي‌كنم يك پيراهن سفيد تنش بود و لباس فرم نبود. ايشان گفت ما اين شلوغي را حل مي‌كنيم. من گفتم "برويد عقب، اجازه بدهيد عوامل تحريك كم بشود، من آن طرف دارم صحبت مي‌كنم" و واقعاً هم يك آرامش نيم‌بندي را توانسته بوديم در اين مدت به‌وجود بياوريم. حتي برخي از دانشجوها را با همكاري حراست وزارتخانه و آقاي تعالي و ديگران به داخل كوي رو به روي مسجد برديم. براي باقيمانده هم داشت صحبت‌هايي مي‌شد كه اينها به داخل كوي بروند، اما در عين حال اينهايي كه بيرون مانده بودند تقاضايشان دورشدن نيروي‌انتظامي بود تا به كوي برگردند. البته وقتي از آقاي نظري خواستيم نيرو را عقب بكشد، به نيروها گفت عقب بروند، ماشين‌ها حدود يك‌متر عقب نشستند، خودش هم دو سه قدم عقب رفت. در همين زمان ما با آقاي نظري و دوستانشان كه اكثراً هم لباس‌شخصي بودند گفتيم كه بگذارند فضا را طوري جلو ببريم كه بچه‌ها بروند داخل، گفتند ما قضيه را تمام مي‌كنيم. من گفتم شايد شما شروع كنيد اما معلوم نيست تمام‌كننده شما باشيد.

 

در آن فضاي عصبي اين اظهارات شما با واكنش نيرو روبه‌رو نمي‌شد؟

pچرا، درپي همان حرف من برخورد توهين‌آميزي با من شد. يكي از همان‌هايي كه لباس‌شخصي بود و من نمي‌دانستم درجه‌اش چيست، به سينه من ‌كوبيد. البته در كنار او عده‌اي با چوب بودند و مرا در عين حالي كه هل مي‌دادند، تهديد مي‌كردند. يكي از آنها كه به دستش پارچه سفيدي بسته بود مرا كشيد كنار و گفت "تو سليماني هستي، من تو را مي‌شناسم. من براي تو پرونده دارم. من مي‌دانم تو دانشجوها را تحريك كرده‌اي. عامل اصلي اينها تو هستي" و يك‌سري از اين ذهنيات خودش را با عصبانيت به من تحويل داد. يكي از آنها گفت شما كه اين‌قدر خاتمي خاتمي مي‌كنيد [...] كه من گفتم الان وقت تسويه‌حساب سياسي و برخوردهاي جناحي نيست. آقاي خاتمي رئيس‌جمهوري مملكت است و الان موضوع ما اصلاً اين مسائل نيست. مي‌گفت نه، اينها شعار طرفداري از خاتمي مي‌‌‌دهند. گفتم اينها بحث‌هايي نيست كه مورد اختلاف ما باشد. فعلاً بحث حيثيت نظام است. بحراني به‌وجود آمده و ما بايد آرامش داشته باشيم و آن را حل كنيم. با توجه به اينها سعي ما بر اين بود كه فضا را تلطيف كنيم، اما برخورد آنها طوري بود كه انگار تصميم خود را گرفته بودند و اين صحبت‌ها چندان اثري نداشت. يك چنين چيزي را در ذهن تلقي مي‌كرد. آقايي بود كه بعدها ما فهميديم معاون اطلاعات ناجا است. فكر مي‌كنم سردار نجفي بود كه ايشان رفت پشت بلندگوي ماشين بنز و گفت پنج‌دقيقه به شما مهلت مي‌دهيم كه برويد. در آن شرايط يك آرامش نسبي برقرار شده بود. تقريباً زمينه‌هاي ورود دانشجوها به كوي آماده بود. در همان موقع چند تير هوايي شليك شد. همين مسئله يك تحريك عجيبي در ميان دانشجويان ايجاد كرد و حتي شعاري عليه من دادند كه تو داري ما را فريب مي‌دهي. من رفتم قسمتي كه انتظامي‌ها بودند و گفتم كار را خراب كرديد. درپي آن شليك‌ها اقدام به حمله به كوي شد و تقريباً مي‌شود گفت كه ما از آنجا گريختيم. از آنجا با يك موتور به داخل كوي آمديم.

 

آن‌موقع لباس‌شخصي‌ها كجا بودند و تعدادشان چندنفر بود؟

pاضافه كنم قبل از حضور آقاي نظري، زماني كه من داشتم با آقاي ميراحمدي صحبت مي‌كردم و سر كوچه‌اي ايستاده بوديم، در كنار ايشان غير از آن لباس‌شخصي‌ها كه فكر مي‌كردم نيرو هستند، كساني بودند به سن و سال دانش‌آموزان كه سلاح‌هاي جالبي داشتند. من تيروكمان دست آنها ديدم. تيروكمان‌هايي كه دو شاخه دارد و قبلاً با آن گنجشك مي‌زدند، با كش‌هايي بلند كه سنگ با آن پرتاب مي‌كنند. دست يكي از آنها كه تيروكمان را ديدم، ديدم كه با آن بازي مي‌كرد، به او گفتم "اين چيه دستت گرفته‌اي؟ "يكي ديگر ميله دستش بود، يكي را ديدم چوب دستش بود.

آقاي ميراحمدي هم آنها را مي‌ديدند؟

pبغل گوش آقاي ميراحمدي سر كوچه ايستاده بودند. من به آقاي ميراحمدي گفتم "اينها كي‌اند؟ شما كه فرمانده‌ايد، اينها كي‌اند اينجا؟ چه كار مي‌كنند؟" گفت اينها بچه‌هاي اين كوچه‌‌اند. بعد رو كرد به آنها و گفت "برويد عقب." من از پاسخ ايشان، تعجب كردم كه چرا بايد آن‌موقع شب بچه‌هاي كوچه كه خانه‌هايشان آنجاست با تيروكمان بيايند بيرون؟! پاسخش هم ناشيانه بود. مي‌توانست بگويد ما مسئول اينها نيستيم. اينها نكات مبهم و در عين حال تعيين‌‌كننده حادثه كوي دانشگاه است كه روي آن شايد كمتر تحليل شده است. ما بعدها فهميديم شايد ده ـ پانزده نفر از سران انصار حزب‌الله در اين قضايا دخالت داشته‌اند، اما هيچ‌جا اسم اينها را اعلام نكردند. غير از سه، چهارتايي كه شوراي كميته تحقيق اعلام كرد، عده ديگري مستقيم و غيرمستقيم دخيل بودند. نه به پرونده‌شان رسيدگي شد و اگر هم به برخي از آنها رسيدگي شد معلوم نشد نقش آنها چه بوده است. حالا برگردم به صحنه ورود به كوي. آن‌موقعي‌كه پنج‌دقيقه مهلت دادند، همان كسي كه به دستش يك پارچه سفيد بسته بود گفت "من معلمم، همه اينها زير سر توست. ما داخل مي‌شويم و همه اينها تقصير توست." بعد از اين تهديد، آن دستي را كه پارچه سفيد بسته بود بلند و اشاره كرد به طرف در كوي. البته در فني. در را باز كردند.

 

در كوي بسته و قفل نبود؟

pنمي‌دانم به نگهبان گفت باز كنيد يا قبلاً باز كرده بودند، فقط من ديدم در باز شد و پشت سر ايشان عده‌اي كه همگي لباس‌شخصي بودند ريختند داخل كوي.

حدود چند نفر بودند؟

pفكر مي‌كنم 30ـ20 نفر بودند. چون ما همان لحظه رفتيم. احتمال اين‌كه به آنها بپيوندند زياد بود. چون در كوچه‌ها پر از نيرو بود. هم نيروي شخصي هم نيروي‌انتظامي. اين‌طور نبود كه30ـ20 نفر بروند آن همه ضرب‌وشتم و خرابي را انجام بدهند. بعدها فهميديم كه نوپو بوده، افراد لباس‌شخصي ديگري كه در كوچه‌‌ها بودند وارد شدند و...

نوپو مخفف چيست؟

pنيروي ويژه نمي‌دانم چه.

اسم نوپو در گزارش كميته تحقيق شوراي امنيت هم آمده بود، به‌ظاهر دو روايت در مورد اسم نوپو هست. نيروي ويژه پاد وحشت و نيروي ويژه پاسدار ولايت.

pنمي‌دانم. ولي نيروهاي ويژه‌اي بودند كه عمل كردند. البته آن‌موقع گفتند، من الان يادم نيست. نيروي ويژه پدافند يا يك چنين چيزي. ما بعدها فهميديم كه اينها هم آمده‌اند. بعضي‌ لباس پلنگي داشتند، بعضي‌ لباس‌شخصي و بعضي‌ها لباس نيرو داشتند، با باتوم بودند و با انواع و اقسام وسايل، دانشجوها را زدند. آنها از پايين وارد شدند. همزمان آن ماشين‌هاي زرهي كه توري‌هاي محافظ براي پنجره‌هايشان دارند، وارد شدند. خود نيرو از پايين حركت كردند به سمت بالاي كوي و در اصلي. من روبه‌روي مسجد زير درخت ايستاده بودم با دكتركوهي و با نگراني آن وقايع را مي‌ديديم. اينها در را با همان ماشين‌ها شكستند. پشت‌سرشان نيرو ريخت در خوابگاه 14 و همين‌طور مي‌زدند و افراد را مي‌گرفتند و داخل اين ماشين‌ها مي‌كردند و زخمي و خونين مي‌بردند. واقعاً صحنه فجيعي بود، شايد در همين هنگام يا ساعتي پس از آن بود كه فهميديم بنده و دكتركوهي هم بي‌نصيب نيستيم و آنها براي دستگيري ما وارد شده بودند. ما به پشت خوابگاه رفتيم و از آنجا برگشتيم و به دانشكده تربيت‌بدني رفتيم. يك ماشين با چهار ـ پنج‌نفر آدم مسلح درپي ما بودند، به نگهبان سپرديم كه درِ دانشكده را باز نكند، از آن طرفِ دانشكده خارج شديم و  پس از هماهنگي و با همراهي يكي از برادران ـ فكر مي‌كنم اطلاعات ـ مجدداً وارد كوي شديم. هوا روشن شده بود، براي تشكيل جلسه شوراي هيئت‌رئيسه دانشگاه براي حل بحران هماهنگ كرديم.

 

در شب حادثه از قول مسئولان وزارت كشور و استانداري به نيرو‌ي‌انتظامي گفته و رسماً اعلام شده بود كه حق ورود به كوي را ندارند. توجيه اصلي نيروي انتظامي براي ورود به كوي در آن لحظه چه بود؟

pبله، آنها اجازه ورود نداشتند. توجيهي كه آنها مي‌كردند اين بود كه وقتي ما يك مجرم را تعقيب كنيم، اگر برود به خانه، طبق قانون حق داريم برويم او را دستگير كنيم. چون شروع تعقيب از بيرون بوده و او نمي‌تواند در خانه خودش پناهجويي كند. قانون هم اين را مي‌گويد. اينها هم چون بيرون خيابان بوده‌اند مجرم‌اند و ما تعقيبشان كرده‌ايم.

 

ولي مگر دانشجويان بيرون از كوي جرمي مرتكب شده بودند كه نياز به تعقيب آنها باشد؟

pآنها از من پرسيدند تظاهرات در بيرون كوي قانوني است يا غيرقانوني؟ من گفتم تظاهرات غيرقانوني است، ولي آن تظاهرات تمام شده بود و همه، جز عده معدودي به داخل كوي رفته بودند، درضمن اگر كسي اينها را تحريك كند و بيرون بكشد، بايد ببينيم تفسير قانون چيست؟ اگر يكي بيرون تظاهرات كرد ـ ضمن اين‌كه اين تظاهرات خاتمه پيدا كرده ـ و به قول مقام رهبري پانزده‌نفر بيرون مانده‌اند چطور مي‌شود يك دفعه به اين درگيري بينجامد؟ اين نشان مي‌دهد تدبير درستي توسط نيرو انجام نشد.

 

بسياري از دانشجويان مضروب و بازداشتي كه اساساً درون خوابگاه‌ها و در خواب بودند.

pكاملاً درست است. دانشجوياني بودند كه مي‌گفتند اگر شما تعقيب مجرم مي‌كرديد، مثلاً بنده در خواب بودم. آمده‌ايد در خواب مرا زده‌ايد، من كه مجرم نبودم، يا آن قهرمان قايقراني ما كه دانشجويي بود كه الان اسمش خاطرم نيست، من خودم شاهد بودم كه او با لباس راحتي (پيراهن خواب و شلوارك) وحشت‌زده و فريادكشان وسط خيابان كوي مي‌دويد كه من بچه‌ها را فرستادم گفتم برويد آرامش كنيد. معلوم شد در خواب به سرش زده بودند. او شوكه شده بود. ما اعتراض مي‌كرديم اما اين حرف‌‌ها آن‌موقع خريداري نداشت، من شما را به تاريخ و مدارك ثبت‌شده ارجاع مي‌دهم. اما نكاتي است كه مي‌شود من به آنها اشاره كنم. اولاً نيرو در آن‌موقع يك نيروي كنترل بحران نبود. خودش بحران‌زده بود. نيروي‌انتظامي آن‌موقع به فرماندهي نظري بسيار عجولانه عمل ‌كرد و بسيار بي‌تدبيري و بي‌سياستي به‌خرج داد.

 

در اين ماجرا بحث مهمي مطرح بود كه هنوز به‌عنوان يك ابهام باقي مانده، اين‌كه آقاي نظري عليرغم تمام مخالفت‌هاي اعلام‌شده در منع ورود به كوي از كجا فرمان مي‌گرفتند؟ آقاي لطفيان به‌عنوان مافوق ايشان و به‌عنوان فرماندهي ناجا نقشي داشتند؟

pنمي‌دانم، فقط مي‌دانم كه ايشان بارها با فرد يا افرادي تماس مي‌گرفت.

 

مشخص نبود با كجا تماس مي‌گيرند؟

pمشخص نبود، اما به‌نوعي مي‌شود گفت بعد از تماس‌ها، تصميم‌هايي كه مي‌گرفت مشخص مي‌كرد به‌هرحال دارد از يك مرجعي دستور مي‌گيرد و صرفاً خودش عمل مي‌كند. من فكر مي‌كنم بعد از اين‌كه نيرو وارد شد يكي از بحث‌هاي جدي كه در جلسه شوراي تأمين و بعد از آن در كميته تحقيق مطرح شد، همين بود كه شما چرا و بر اساس چه دستوري  وارد شديد؟ اينها مجوز ورود نداشتند، وزيركشور هم بعدها گفت من گفته‌ام اينها وارد نشوند.

 

به صحنه درگيري‌هاي كوي برگرديم.

pبله، اينها ساختمان‌هاي 14 و 15 را در حمله گرفتند، دانشجوها را خيلي زدند، به نظرم حدود 200 دانشجو را بردند و اين كار ضرب‌وشتم دانشجوها به ترتيب ساختمان‌هاي ديگر يعني خوابگاه‌‌هاي17، 18، 19، 20، 21 و 22 و حتي خوابگاه دانشجويان خارجي را در برگرفت. تقريباً مي‌شود گفت كل كوي را دچار بحران كرد.

 

آقاي نظري در دفاعيات خود گفته بودند ما احتمال توطئه مي‌داديم و صحبت از وجود بمب دست‌ساز و كوكتل‌مولوتف و... در نزد دانشجويان كرده بودند، اين ادعا صحت داشت؟

pخير، به‌هيچ‌وجه، ازجمله توجيهاتي كه آقاي نظري در جلسه شوراي تأمين مي‌كرد اين بود كه اينها كوكتل مولوتف مي‌انداختند. بمب دست‌ساز داشتند. يك چيزهاي نورافشان مثل فشفشه پخش مي‌كردند كه نشانگر بمب‌هاي دستي و از اين چيزها بود كه صددرصد كذب است. من اينها را هم آنجا گفتم، هم حالا بعد از اين پنج‌سال مي‌گويم. من حتي يك‌مورد، تا صبح روز قضيه ساعت 7ـ30‌/6 كه ما ديگر شوراي اضطراري دانشگاه را تشكيل داديم، نديدم. تا آن‌موقع كه من آنجا بودم احدي از دانشجويان نه آتش به راه انداخت، نه كوكتل مولوتفي داشت و نه بمب دست‌ساز. احتمال دارد بعد از قضيه كوي و مشكلات بعدي، اين حرف‌ها مطرح شده باشد كه طبعاً كسي از اين مسائل دفاع نمي‌كند. گزارش اين مسائل قطعاً نزد مسئولان مربوطه‌اش هست. اما در جريان كوي از اين خبرها نبود. مسئول شورش‌هاي بعد و رفتارهاي فرصت‌طلبانه آدم‌هاي آشوبگر هم، كه ديگر دانشجويان نبودند.

 

در آن مقطع دانشگاه تهران از نيروي‌انتظامي شكايت كرد. تكليف اين شكايت به كجا رسيد؟

pشكايت همان بود كه ديديد؛ يعني دادگاهي كه براي آقاي نظري و همكارانشان تشكيل شد. البته كسي محكوم نشد . غير از دو گروهباني كه بحث سرقت ريش‌تراش و از اين قبيل را برايشان مطرح كردند و مثل اين‌كه يكي هم شش‌ماه حكم گرفت. اصلاً معلوم نشد كه چه كسي فرمان داده، چه كسي حمله كرده، همه اينها در پرده ابهام است.

 

در افكارعمومي اين تحليل هست كه در پرونده دادگاه كوي اشكال قوه‌قضاييه اين بود كه رسيدگي به پرونده به شكل عمودي اتفاق نيفتاد، يعني از آقاي نظري به بالا مشخص نشد و در سطح افقي و از آقاي نظري به پايين ايراد اتهام شد.

pآخر آنجا رسيدگي افقي هم نشد. محاكمه صوري انجام شد. صوري كه مي‌گويم يعني صورت قضيه اين بود كه يك محاكمه‌اي شده. آن چيزي‌كه مردم انتظار داشتند كه در محاكمه مشخص بشود چه كسي مقصر است، اصلاً برآورده نشد. مقصر كسي است كه ريش‌تراش را برداشته؟ ما در اين قضيه شاهد خيلي تحقير و اجحاف به دانشگاه و دانشجو بوديم. به‌هرحال يك اتفاق خيلي بدي افتاده بود. دانشجويي كه چشمش تخليه شد، زخمي‌ها، عزت‌ ابراهيم‌نژاد كه البته روز بعد از آن قضيه بود. بالاخره در اين قضايا عواملي دخالت داشته‌اند، آنها چه كسي يا كساني بوده‌اند؟ مشخص نشد.

 

فكر مي‌كنيد دانشگاه هدف نهايي و پنهان اين تهاجم بود؟

pبه نظر من سعي بر اين بود كه دانشگاه را محكوم كند. احساس من اين بود كه در مدافعات و همه بحثي كه نيرو  در دادگاه داشت عموماً دانشگاه را متهم مي‌كرد و حتي اين را سياسي مي‌كرد، مي‌گفت اينها (دانشجويان) با قصد قبلي اين كارها را كرده‌اند. البته ادعا بود و در همين روند سعي مي‌كردند ما را هم متهم كنند؛ حتي پرونده هم براي ما درست كردند.

 

با توجه به اين كه شما در جلسه شوراي تأمين در استان روز جمعه بوديد، ادعاهايي كه از طرف طرفين مطرح شد، بعضاً خيلي در تعارض با هم بود. از يك‌طرف مسئولان دانشگاه معتقد بودند كه نيروهاي لباس‌شخصي به تعداد زيادي حضور داشتند و بسيار فعال بودند. آقاي نظري در چند مقطع روي تعداد بحث داشتند، مي‌خواستم بدانم شما كه در آن جلسه بوديد از صحبت‌هاي آقاي نظري چيزي خاطرتان هست؟

pالبته تناقض‌گويي خيلي زياد بود. هم بين صحبت‌هاي آقاي نظري، هم آقاي انصاري درباره زمان موضوع به‌اصطلاح گروگانگيري كه نظري مي‌گفت علت تهاجم ساعت حدود 30/4 به كوي، آزادكردن گروگان‌هاي انتظامي بوده، درحالي‌كه در همين‌باره آقاي انصاري علت حمله بعد از ساعت هفت صبح را همين موضوع ذكر مي‌كرد. شعارهاي زننده‌اي كه گفتند، اينها تا قبل از صبح مطرح نبود.

 

درباره بحث لباس‌شخصي‌ها چه؟

pخوب، همان‌طوركه اشاره كردم حدود 50ـ40 نفر نيروهايي بودند كه سلاح‌هاي غيرمعمول و غيرمرسوم در دست داشتند كه آقاي نظري هم در اين‌باره مي‌گفت كه بله، عده‌اي بودند و ما با اينها برخورد كرديم. درصورتي‌كه اين برخورد اگر صورت مي‌گرفت، قاعدتاً بايد آنها از آن منطقه تسويه و پاكسازي مي‌شدند و نيرو عده‌اي را مأمور مي‌كرد كه اينها را ببرد. متأسفانه اين كار صورت نگرفت بلكه آنها توأمان به همراه يكديگر به كوي حمله كردند.

 

بحث استعفاي دكترمعين روز شنبه مطرح شد؛ به نظر شما آن موقع ايشان كار درستي انجام دادند؟ البته بچه‌هاي دانشجو با شعار "وزيرانقلابي، استعفا استعفا" از اين استعفا استقبال كردند، اما يك‌سري از گروه‌‌هاي سياسي ازجمله مجاهدين انقلاب بيانيه دادند و گفتند بايد بمانيد. مردم كسي را مي‌خواهند كه بماند و مقابله كند، نه اين‌كه استعفا بدهد.

pاحساس من اين بود كه دانشجوها به يك التيام نياز داشتند، چون به‌شدت وضعيت بد بود و آنها جريحه‌دار بودند و به‌شدت به اين نياز داشتند كه يك‌ حامي از طرف حاكميت پيدا كنند. چون خيلي كمك مي‌كرد كه بحران كنترل شود و گسترش پيدا نكند. به اعتقاد من با توجه به اين‌كه روند رسيدگي به دانشجوها و برخوردها نه‌تنها كند بود، بلكه برخورد عليه آنها داشت تشديد مي‌شد، لازمه‌اش اين بود كه اين التيام را يك مسئول به‌وجود بياورد و دانشجويان بتوانند يك احساس همدلي با او داشته باشند و او را حامي خود بيابند. درحقيقت عمل آقاي دكترمعين اين پايگاه را براي دانشجويان مظلوم ايجاد كرد كه آنها احساس كنند كه اين حركت، حركت كل نظام نيست. حركت رسمي مجموعه نظام براي سركوب دانشجويان تلقي نمي‌شود، بلكه يك بخشي هستند كه با  بي‌تدبيري موجب به‌وجودآوردن اين وضعيت هستند. اساساً اقدام دكترمعين آن  بدبيني و عدم‌اعتمادي را كه داشت نسبت به كليت نظام ايجاد مي‌شد، تخفيف و كاهش داد و در عين حال يك التيام و احساس همدلي در ميان دانشجويان به‌وجود آورد و مهم‌تر از همه اين‌كه يك موضع راديكال‌تر كه مقبول دانشجويان بود توانست از حقوق دانشجويان به‌عنوان يك مدعي دفاع كند. از سوي ديگر، من مي‌دانستم استعفاي آقاي معين به اين معنا نيست كه ايشان كار را رها مي‌كند. آقاي معين به‌شدت پيگير ابعاد قضايي بحران دانشگاه بود. من به‌عنوان يك مسئول دانشگاه اين احساس را داشتم كه ايشان دقيقاً در جهت منافع نظام، منافع كشور، منافع شهروندان و حقوق دانشجويان حركت مي‌كند و اين مسائل بيشتر كمك مي‌كند به اين‌كه جو دانشگاه را آرام كند و دانشجويان بتوانند اعتمادشان را بازسازي كنند و امثال اين.

 

درظاهر بعد از استعفاي دكترمعين دو ستاد تشكيل شد؛ يكي در وزارتخانه، يكي هم در دانشگاه. وزارتخانه مسئول پيگيري حقوقي و ابعاد كلان قضيه بوده، دانشگاه هم بايد به مسائل رتق‌وفتق كار بچه‌ها، خسارت‌ها، شكايت‌ها و مسائلي از اين قبيل رسيدگي مي‌كرد. مي‌خواهم بدانم كه كار آن ستاد به كجا رسيد و بحث خسارت خوابگاه چگونه تأمين شد. شما هم در آن ستاد سمتي داشتيد؟

pمن خودم ستاد را تشكيل دادم، ستادي كه متشكل از اين افراد بود: وزير، معاونت دانشجويي، معاونين وزير، اعضاي شوراي دانشگاه، رئيس دانشگاه، معاونين ايشان، نمايندگان انجمن‌اسلامي، نمايندگان جهاددانشگاهي، نمايندگان شوراي صنفي، يعني به تعبيري نمايندگان دانشجوها و دستگاه‌هاي مسئول اطلاعاتي، وزارت اطلاعات، حراست دانشگاه، همه اينها را من دعوت كردم براي اين‌كه فكر مي‌كردم براي ادامه كار نياز به يك ستاد تصميم‌گيري هست كه با همفكري و مشورت بتواند كار را پيش ببرد و اين قضيه را به يك جايي برساند. اولاً خود اين كمك مي‌كرد به اين‌كه اين وضعيت كنترل و از حالت بحراني خارج ‌شود. در ضمن دانشجوها هم احساس كنند كه تكيه‌گاهي دارند و مسائلشان بررسي مي‌شود. اين مسئله خيلي به جلوگيري از سوءاستفاده‌هايي كه داشت از اين قضيه مي‌شد، كمك مي‌كرد. عده‌اي بدشان نمي‌آمد كه كماكان دانشگاه را در التهاب نگه‌دارند. آنها بدشان نمي‌آمد حتي استفاده‌هاي سويي بكنند. ما براي اين‌كه از حركت‌هاي افراطي كه در خارج از دانشگاه مي‌خواست دانشگاه را همراه خودش بكند، جلوگيري كنيم، يك كارهاي پيشگيرانه كرديم. آنجا در همين ستاد تصميم‌ گرفتيم كه از بعضي كساني كه در قبال دانشجويان نفوذ كلامي دارند، استفاده كنيم كه با آنها صحبت كنند. يادم است كه از همه گرايش‌هاي اصلاح‌طلب استفاده كرديم. يعني خود آنها هم مايل بودند به اين آرامش كمك كنند. آقاي سحابي بودند و امثال ايشان. از آنها دعوت شد كه سخنراني كنند. مجموعه اينها باعث مي‌شد كه دانشگاه آرامش پيدا كند و تقريباً اين صف گروه‌هاي تخريبي كه در خارج دانشگاه فرصتي يافته بودند و داشتند خارج از چارچوب ما و استانداردهايي كه دانشجويان ما به آن معتقد هستند حركت مي‌كردند، از صف دانشجويان جدا شدند. اين ستاد علاوه بر آن، پيگيري مسائل حقوق دانشجويان و كوي را هم داشت، هم در بازسازي و هم رسيدگي به مصدومين و پيگيري خسارات و آسيب‌هايي كه به دانشگاه و دانشجويان انجام شده بود. اينها كم‌كم با ارتباط با دستگاه‌هاي ذيربط مثل شوراي شهر و حمايت‌هايي كه رئيس‌جمهوري در جهت دستوري كه در تسريع بازسازي كوي دادند، كار را پيش بردند و كم‌كم اينها جبران و تعمير شد. خسارت‌ها به برخي از دانشجويان داده شد. برخي ديگر نيامدند. حتي در بحث شكايت هم عده زيادي كه براي ما فرم پر كرده بودند، نيامدند شكايتشان را پيگيري كنند. همچنان يك  احساس عدم امنيت وجود داشت.

 

اين احساس عدم‌امنيت در سال‌هاي پس از آن چه تأثيري در روحيه دانشجويان گذاشت؟

pفاجعه كوي با گذشت زمان خاطره‌اش محو نشد و بر اثر تأثيرات سويي كه بر دانشجويان داشت، بخشي از دانشگاه را در مسائل سياسي بي‌تفاوت كرد و بعضي‌ها را راديكال‌تر كرد كه اين تأثيرات به هرحال تأثيرات سويي است. البته گروهي از دانشجويان كماكان عقلايي رفتار مي‌كنند.

 

به آقاي رئيس‌جمهوري اشاره كرديد و اقداماتي كه انجام داده بودند. در آن‌موقع دو بحث به‌طور خاص درباره راه‌اندازي فاجعه كوي و پيامدهي خياباني آن و موضوع آقاي خاتمي مطرح شده بود؛ يكي بحث احتمال كودتا عليه دولت و ديگري پيش بردن قضايا به سمت ملزم‌كردن ايشان به استعفا. اين مباحث واقعيت داشت يا در حد شايعه منتشر شده بود؟

pمن اينها را جزء آن شايعاتي مي‌دانم كه آن‌موقع مطرح شد و اساس و پايه‌اي هم نداشت. به‌هرحال دولت آقاي خاتمي بسيار مقتدرتر از آن بود كه بشود عليه آن كودتا يا ايشان را وادار به استعفا كرد. من نمي‌خواهم بگويم برخي از افراد و جريان‌ها آرزو نداشتند كه اين دولت سرنگون بشود، چرا كه اين بحران‌ها همه درواقع نشانگر اين آرزو بود. اما اين‌كه اين واقعي باشد، يعني تحليلي باشد كه بتواند به وقوع بپيوندد به محاسبات نمي‌خورد. دولت‌هاي كودتا اولين كاري كه مي‌كنند انگيزه ملي را مي‌گيرند، بعد با يك اقليتي كودتا مي‌كنند. اين حالت در آن زمان وجود نداشت. آن‌موقع انگيزه ملي آن‌قدر بالا بود كه فرصت كودتا نمي‌داد. وقوع كودتا حداقل چهار، پنج زمينه مي‌خواهد كه اصلاً در ايران فراهم نبود. به اعتقاد من حداقل چهارتاي آن فراهم نبود. بنابراين مي‌توانيم بگوييم اقتدار دولت آقاي خاتمي با اين قضيه تا حدودي خدشه‌دار شد، اما اين اقتدار آن‌قدر زياد بود كه مي‌توانست وضعيت را حفظ كند. آن هم به‌دليل پايگاه ملي ايشان.

 

آن چهار ـ پنج زمينه وقوع كودتا چه هستند؟

pاين‌كه اقتدار ملي تضعيف شده باشد و دولت فاقد پايگاه اجتماعي باشد و ازسوي ديگر نهاد نظامي و انتظامي و به تعبيري قدرت يكپارچه و مصمم براي اين امر باشد، هرج‌ومرج، كنترل را از دست دولت رسمي خارج كند و امثال آن؛ هرچند وجود يا عدم وجود نهادهاي مدني در پيروزي يا عدم‌پيروزي كودتاگران نيز مي‌تواند موثر باشد. به‌هرحال نبود اين شرايط امكان كودتا عليه دولت را منتفي مي‌ساخت، مهم‌تر اين‌كه من فكر نمي‌كنم اراده واحد و منسجمي براي اين امر وجود داشته است. البته كساني پروژه بني‌صدريزاسيون خاتمي را قبل و بعد از آن مطرح كرده بودند و به تعبيري بحران‌هاي پي‌درپي را در تاريكخانه‌ها و دخمه‌ها سازماندهي مي‌كردند، ولي به‌دليل فقر پايگاه اجتماعي و قدرت قاهره و شرايط مورد نياز، جز حركت‌هاي كور و عقيم به موفقيتي دست نمي‌يافتند، ترور حجاريان و غير آن را مي‌توان در ادامه اين تفكر ارزيابي كرد. قتل‌‌هاي زنجيره‌اي نيز ريشه در اين نگاه و عملكرد داشته است.

 

در همان مقطع اين انتقاد به آقاي خاتمي وارد شده بود كه در پي واقعه كوي ايشان خيلي دير اقدام كرد. بعضي از اصلاح‌طلب‌ها و دانشجوها معتقد بودند كه ايشان حداقل تا دو سه روز اول منفعل عمل كرد. نظر شما كه در آن مقطع در جريان مسائل بوديد چيست و توقع خودتان از آقاي خاتمي و مجموعه دولت در جريان 18 تير برآورده شد؟

pمن فكر مي‌كنم كه پيشاني دولت در اين قضيه، وزارت علوم بود. وزارت علوم به‌موقع و خوب عمل كرد؛ درحقيقت اين هم يعني موضع دولت. البته در دانشجوها انتظار از آقاي خاتمي اين بود كه ايشان زودتر اعلام موضع كنند. من هم فكر مي‌كنم موضع‌گيري شخص ايشان مقداري با تأخير و تأني انجام شد. تحليل من اين است كه شايد ايشان فكر مي‌كردند كه بايد در ابعاد قضيه يك كم اطلاعات ريزتر، به روزتر و دقيق‌تري مي‌داشت تا ببينيد كه آيا آن فرضيه‌اي كه بعضي از مخالفان مطرح مي‌كردند درست است يا نيست. ايشان به مجرد اين‌كه فهميد فرضيه‌اي كه بعضي از مخالفان مطرح مي‌كردند درست نيست و مسائل مطرح شده صرفاً فرضيات است، همان‌موقع هم اعلام كردند كه برخوردها درست نبوده است. من فكر مي‌كنم ابعاد مخفي اين حادثه آن‌قدر عظيم بود كه هيچ‌كس جرأت نكرد موضعي خلاف اين اتخاذ كند؛ جز كساني‌كه مستقيماً حمله كرده و درگير بودند، وگرنه مسئولان همه از دانشگاه و دانشجو حمايت كردند. حتي در جلسه حضوري با رهبري، ايشان گفتند اين دادگاه مانند خنجري بود كه به قلب من فرورفت.

 

شما در اشاره به بحث ستاد دانشگاه گفتيد نمايندگاني از تشكل‌هاي دانشجويي انجمن اسلامي در آن حضور داشتند، دفتر تحكيم وحدت به‌عنوان مشخص‌ترين و بارزترين نماينده جنبش دانشجويي در آن مقطع مطرح بوده و به‌ظاهر در دو سه روز اول هم مديريت حركت دست دفتر تحكيم بود، ارزيابي شما از حركت دفترتحكيم وحدت چگونه بود؟

pاتفاقاً به نظر من دو سه روز اول اصلاً مديريت حركت دست دفتر تحكيم نبود ـ اگر مراد شما شكل‌دادن و برپايي اعتراض دانشجويان است ـ  من اين را به‌شدت تكذيب مي‌كنم. البته آنها در آرام‌كردن دانشجويان تلاش مي‌كردند، ولي شايد آن سازماندهي مورد انتظار را نتوانستند به‌وجود آورند.

 

ما با بچه‌هاي تحكيم كه صحبت كرديم مي‌گفتند تا زماني‌كه ما توانستيم بچه‌ها را كنترل كنيم، آنها داخل كوي يا داخل دانشگاه ماندند، مديريت از دست ما كه خارج شد...

pاين‌طور نبود، البته انجمن تهران كه عضوي از تحكيم است ـ بخصوص در شب و روز اول حادثه ـ و مسئولان دانشگاه فعاليت زيادي براي جمع‌كردن قضيه داشتند. تحكيم در ابتدا در اين جهت كمتر فعال بود، البته افراد كار مي‌كردند، جلساتي هم بعد از آن داشتند. اين مربوط به روزهاي بعد است، روز جمعه اين‌طور نبود.

 

توانش را داشت و عمل نكرد؟

pنمي‌دانم، ولي شب و روز اول كمتر حضور داشت. حضور فكري و نيز فيزيكي‌اش را ما احساس نمي‌كرديم. يك موقع آدم احساس مي‌كند كه تحكيم دارد به‌عنوان يك جنبش اين حركت را هدايت مي‌كند و عامل پيدايي اعتراض است كه اصلاً اين نه نمود داشت نه با اطلاعاتي كه ما از ريز قضيه داريم هماهنگ بود. حتي از طرف برخي از دانشجوها، تحكيم به‌ همين دليل مورد اعتراض بود. مي‌گفتند چرا تحكيم سكوت كرده و نمي‌آيد اقدامي كند؟ ولي در جهت آرامش‌بخشي البته به شكل فردي، برخي از افراد دفتر تحكيم، مثل بسياري ديگر مي‌آمدند، سخنراني و حركت مي‌كردند، اما اين‌كه بگوييم يك تشكيلاتي به‌نام تحكيم آن‌موقع فرصت اين را پيدا كرده‌ بود كه بنشيند، كار سازماندهي بكند، نه... اين‌طور نبود. البته در ادامه فعال‌تر شد.

 

طبيعتاً در آن شرايط بحران نمي‌شد هم توقعي از يك تشكل دانشجويي براي سامان‌دادن به موضوع داشت.

pيكي از خصوصيات تشكل‌هاي دانشجويي اين است كه بايد تحليل‌شان در شرايط بحران باشد، يعني بايد بتوانند قدرت تشكيلاتي بالايي داشته باشند. نيروهايشان را سريع فراخوان كنند، جلسه بگذارند، مصوبه بگيرند. تحكيم اين قدرت را آن‌موقع نداشت، اگر هم داشت، نكرد. اگر كسي مي‌آمد در كوي سخنراني مي‌كرد، بيشتر به صفت فردي بود. البته انجمن اسلامي دانشگاه تهران خيلي تلاش كرد. انجمن به‌عنوان عضوي از تحكيم تلاش و فعاليت مي‌كرد كه دانشجوها را در دانشگاه نگه‌دارد. البته اين موضع بنده برمي‌گردد به انتظاري كه از تحكيم مي‌رود، هم به‌دليل ارتباط موضوع و دانشجويي‌بودن آن و هم تشكل اتحاديه، ولي فارغ از اين ملاحظه، مانند بسياري از گروه‌هاي اصلاح‌طلب سعي در آرامش داشتند.

 

شما كه اين نقد را به تحكيم وارد مي‌دانيد؛ مي‌خواهم بدانم عملكرد اصلاح‌طلب‌ها را در آن مقطع چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

pبا ملاحظه اخيري كه گفتم البته همه اصلاح‌طلبان اعم از تحكيم‌ و ديگران در ادامه نقش پررنگي در اين وجه داشتند كه روحيه متشنج دانشجويان را التيام بخشند. شايد در آن مقطع هنوز جايگاه حزب مشاركت آن‌طور كه بايد و شايد در جامعه جا نيفتاده بود، اما تمامي اصلاح‌طلب‌ها در دو سر طيف سعي در برقراري آرامش داشتند. از آن سر طيف و ملي ـ مذهبي‌ها بگيريد تا اين سر طيف و مجمع روحانيون، همه اينها سعي داشتند التيام و آرامش به‌وجود بياورند و در عين حال از حقوق دانشگاه و دانشجويان دفاع كنند.

 

چه نوع دفاعي؟ درواقع مي‌خواهم بدانم اصلاح‌طلبان در آن شرايط چه اقدامي را "دفاع از دانشگاه" مي‌دانستند؟

pما در دانشگاه اين كار را مي‌كرديم. اتفاقي را كه افتاد در همان شرايط حل كرديم؛ مثلاً تصميم گرفتيم كه دانشجوها را بياوريم داخل. تصميم گرفتيم كه گروه مذاكره برود و مذاكره كند. تصميم براي اين‌كه هر چيزي را كه مي‌تواند دانشجو را تحريك كند، جلويش را بگيريم. تصميم براي اين‌كه جلو برخي افراط‌كاري‌هاي دانشجويان كه مثلاً  لاستيك‌ها را آتش مي‌زدند بگيريم. از آن طرف هم نيرو را متقاعد كنيم. اينها همه با يك هدفمندي مشورتي، مديريت و انجام مي‌شد. ارتباطات، اطلاع‌رساني‌ها و... براي نمونه بلافاصله صبح جمعه شوراي دانشگاه را تشكيل داديم. ساعت 7 صبح جمعه در دانشگاه شوراي بحران‌مان را داشتيم. آنجا تصميم‌گيري‌هايي شد. مهاجمان هنوز در كوي بودند و حمله‌هاي دوم و سوم در كوي مي‌شد كه ما جلسات خود را داشتيم كه چه نوع برخوردي بكنيم و چه كساني در اين قضيه دخالت كنند تا حل بشود. حتي شما مي‌دانيد كه در همان صبح جمعه شوراي تأمين به تقاضا و پيگيري ما تشكيل شد، ضمن اين‌كه قاعدتاً در سطح ملي اين قضيه مي‌بايست پيگيري مي‌شد و ما مي‌بينيم موضوع به شوراي امنيت مي‌رود كه برايش جلسه و كميته تحقيق تشكيل مي‌دهند. اين مسئله نشانگر اين است كه بين اصلاح‌طلبان در سطوح مديريتي، به اين موضوع پرداخته شده، اما آيا اين‌كه اين مديريت نقص نداشت و نقدي به آن وارد نيست، چرا؛ من خودم به گزارش‌هاي متفاوتي كه داده شد نقد دارم. مثلاً فرض كنيد گزارش كميته در عين حال كه گزارش خوبي بود، يعني مفادش اين است كه معلوم است مقصر كيست، اما خيلي از حقايق گفته نشد. مثلاً نقش آقاي ميراحمدي بسيار كمرنگ ديده شد در صورتي‌كه جرقه كار به نوعي توسط ايشان زده شد.

 

چرا بعضي از اسامي در گزارش كميته تحقيق به صورت نقطه‌چين آمد، عليرغم اين‌كه در محافل سياسي و دانشگاهي هويت آن نقطه‌چيني‌ها مشخص بود؟ اين مخفي‌كاري لزومي داشت؟

pشايد به دليل مسائل اطلاعاتي ـ امنيتي بوده. من نمي‌دانم، اما فكر مي‌كنم مي‌شد خيلي مسائل را واقعي‌تر و از زاويه چشم شاهدان عيني گرفت.

 

برخي معتقدند گزارش كميته تحقيق قانع‌كننده نبود؛ براي اين‌كه تركيب كميته تحقيق و بافت و شاكله اعضاي آنها اصلاح‌طلب نبود. با توجه به اسامي كساني‌كه در فهرست تهيه‌كنندگان گزارش تحقيق خوانده‌ايم، شما فكر مي‌كنيد اصلاح‌طلب نبودن آن افراد چقدر در سمت‌گيري روح گزارش كميته تحقيق موثر بوده است؟

pمن به اين موضوع اعتقادي ندارم، يعني به نظرم كميته تحقيق يك تركيب معقولي داشت. هم اصلاح‌طلب بودند هم غيراصلاح‌طلب. به‌هرحال مسئولان حاكميتي بودند كه از جناح‌هاي مختلف در آن بودند. تركيب هم اين‌طوري نيست كه مي‌گويند. دور از انصاف است كه ما اين‌گونه قضاوت كنيم. اما خوب، شما سطح مطالبات را نسبت به گزارش در آن فضا كه مي‌سنجيد، مي‌بينيد خيلي‌ها ناراضي بودند، چون مطالبات اين بود كه آن‌موقع هركسي كه اين كار را كرده مثلاً اعدام بشود. در صورتي كه اينها نياز به بررسي و داوري قضايي داشت.

 

داوري قضايي هم كه اميدها را برآورده نكرد، يعني در احكام صادره دادگاه‌ها شائبه نوعي يك‌سو نگري بر عليه دانشگاه پيش آمد.

pحق با شماست، من هم معتقدم متأسفانه اين‌طور شد. به‌هرحال نياز بود كه تحقيق بيشتري بشود. مي‌توانست بهتر باشد، اما به‌هيچ‌وجه معتقد نيستم كه گزارش كميته يك‌جانبه تهيه شده يا مثلاً جناح راست آن را تهيه كرده بود. شايد يك دليل اين بود كه مي‌خواستند التهاب در كشور از يك‌طرف بخوابد و فرصت از دست كساني‌كه مي‌خواهند از اين محمل براي براندازي استفاده كنند بگيرند. اين يك دليل عمده بود. من يك مسائل كلي‌تري را مي‌ديدم كه در كنار اين گزارش خودنمايي مي‌كند. ضمن اين‌كه مي‌‌خواستند حقوق دانشگاه و دانشجو را هم رعايت كنند، سعي كرده بودند كه تعادلي را داشته باشند. اگر من مي‌خواستم گزارش كميته را بنويسم، خيلي فرق مي‌كرد. چون ما به‌عنوان شاهدان عيني اين قضايا فكر مي‌كرديم بعضي مسائل يا گفته‌نشده يا كمتر به آن پرداخته شده است.

 

شما عملكرد صداوسيما را در آن جريان چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

pخوب نبود. خبررساني صداوسيما به‌هيچ‌‌وجه خوب نبود، مخصوصاً آنجا كه با يك سرباز مصاحبه كردند كه گفت دانشجوها مي‌خواستند ما را بكشند، چاقو بزنند و... درحقيقت تمام جرم‌ها را گردن دانشجو انداختند. صداوسيما بسيار بد اطلاع‌رساني كرد و جهت‌دار. موقعي كه آقاي لاريجاني را خواستند و به دانشگاه آمد براي توضيح‌دادن به رئيس دانشگاه و شوراي دانشگاه، ايشان اصلاً نتوانست جمع را قانع كند. موقعي‌كه كم آورد گفت كه شما هم بياييد مصاحبه كنيد، ما پخش مي‌كنيم كه عملاً هم فقط يك شعار بود و انجام نشد. جالب است كه من گفتم متن مصاحبه من را كه پخش شده بود (بخش‌هايي از آن به صورت بريده بريده پخش شد) به من بدهيد، ايشان گفت باشد مي‌دهيم اما يك نوار بسيار مخدوش با پرش‌هايي كه مصاحبه را نامفهوم مي‌كرد براي من فرستادند كه نشان مي‌داد اساساً نمي‌خواستند به‌عنوان يك سند آن را به ما نشان بدهند. اين نهاد واقعاً بد برخورد كرد؛ هم به لحاظ تبليغي و هم به‌دليل التهاب بيشتري كه در دانشجويان به‌وجود آورد. برخوردهاي غيرمسئولانه‌اي كه با قضيه دانشگاه و دانشجو شد بسيار بد بود و بيشتر محرك بود تا آرامش‌دهنده، حال آن‌كه رسالت يك رسانه ملي بسيار فراتر از سليقه‌هاي جناحي و خطي بايد باشد.

 

شما فكر مي‌كنيد اين واقعه چه تأثيري روي مناسبات جنبش دانشجويي ما با نظام و حاكميت سياسي گذاشت؟

pپيامدهاي اين فاجعه سه طيف را شامل مي‌شود. البته اين يك نقطه‌عطفي بود كه سه جريان از دل كوي بيرون بيايد. يك جريان كاملاً منفعل و غيرسياسي كه نسبت به كار سياسي داراي هزينه، كاملاً منفي برخورد مي‌كنند. يعني سكوت را ترجيح مي‌دهند. اين بدترين آفتي بود كه گريبان دانشگاه را گرفت كه هنوز هم ادامه دارد. چون كم‌كم دانشجو فهميد كه كار سياسي مي‌تواند هزينه‌هاي بالايي در نظام داشته باشد، حال اين‌كه نبايد اين‌طوري باشد. در نظام، كار سياسي بايد به‌عنوان كار تنفسي و در يك هواي سالم صورت بگيرد و موجب حيات‌ جنبش باشد. جنبش دانشجويي نمي‌تواند خودش را بي‌نياز از فضاي سياسي‌اش كه بتواند در آن تنفس كند، بداند. اين براي يك عده اين‌طوري رقم خورد كه منفعل شدند. جريان ديگر، جريان راديكال بود كه بعدها ديديم كه تئوري عبور را مطرح كرد. عبور از خط قرمزها را. اين خط قرمزها در هر نظامي وجود دارند. گاهي خط قرمز در يك نظام رئيس‌جمهوري است، گاهي قانون‌اساسي است و گاهي امنيت ملي و منافع ملي است. در يك نظام حتي در امريكا اينها را به‌عنوان خط قرمز مطرح كرده‌اند.

 

خط قرمز دانشجوي راديكال ما چه بود؟

pمن فكر مي‌كنم خيلي‌ها حتي از بحث نظام مي‌خواستند عبور كنند. صرف عبور از خاتمي و اينها كه مهم نبود. مهم اين بود كه مي‌گفتند كل نظام را ديگر نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم تحمل كنيم. اما قشر سومي كه به‌وجود آمدند يا زاده اين شرايط شدند، سياسيون عقل‌گرا بودند؛ يعني بيشتر كساني بودند كه اعتقاد داشتند مي‌توان كار سياسي كرد با هزينه كم، اما موثر. اينها عموماً در دانشگاه در اقليت‌اند و كمتر فعال‌اند. البته ضمن اين‌كه كمتر فعال‌اند و از نظر حجم هم كم هستند، اما به‌هرحال وجود دارند و در حال پيداكردن پايگاه هستند. اينها سياسيوني هستند كه حادثه 18تير را به‌عنوان يك عبرت نگاه كردند براي تجربه‌اندوزي در كار سياسي، نه براي انفعال و نه براي راديكال‌شدن.

 

اصلاح‌طلبان خارج از دانشگاه هم در اين فرمول‌بندي‌ جاي مي‌گيرند؟

pبله، اين نظريه مي‌تواند به نوعي كل جنبش اصلاحات را در بربگيرد. البته اين قضيه در بدنه اجتماعي هم تأثير گذاشت، چرا كه جامعه هم به هر حال انعكاسي از دانشگاه است.

 

شما بعد از اين قضايا به مجلس ششم رفتيد؛ يعني در انتخابات 78 شركت كرديد و 79 وارد مجلس شديد. مجلس ششم در راستاي آسيب‌شناسي و انجام فعاليت‌هاي قانون‌گزاري براي جلوگيري از احتمال وقوع چنين فجايعي و نيز اعاده حقوق دانشگاه چه كرد؟

pالبته براي اين‌كه شبهه‌اي به‌وجود نيايد بايد به اين نكته اشاره كنم كه قبل از مجلس ششم من عضو شوراي شهر تهران بودم. نفر اول علي‌البدل بودم. برخي از مخالفان ما مطرح كردند كه شما به اعتبار اين قضايا به مجلس رفتيد. ضمن اين‌كه كساني هم كه مشهور و شناخته‌شده نبودند، چون در ليست اصلاح‌طلبان قرار گرفتند به مجلس آمدند. اين نياز به يك تحليل ديگري دارد. اما بعد از اين‌كه ما به مجلس رفتيم، نطق‌هاي اوليه من اگر باشد ـ شما كه داريد يك كار جامع مي‌كنيد خوب است آن نطق‌ها را از مجلس يا خود من بخواهيد ـ صحبت‌هايي است كه من راجع به كوي و لزوم پيگيري‌اش در مجلس داشته‌ام و بعد از آن پيگيري‌هايي كه درقالب يك طرح قانوني ما داديم كه "عدم ورود نظاميان به دانشگاه" بود كه اين متأسفانه با برخوردهايي كه به‌وجود آمد، چه توسط افراد و برخي نمايندگان راست و چه مجموعه كساني‌كه نمي‌خواستند اين اجرا بشود، با رد شوراي‌نگهبان روبه‌رو شد و قانوني نشد. ما كارهايي كه مي‌خواستيم بكنيم بيشتر در سطح حقوقي و قانون‌گذاري بود كه متأسفانه نگذاشتند عملي بشود. بعدها هم باز پيگيري شد و ما خواستيم جلساتي را هم تشكيل بدهيم، اما يك اختلافات ديدگاهي، عقيدتي و حقوقي روي اين قضيه بود كه به نتيجه نرسيد.

 

 
 

 

نگاهی سریع

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

درگيري با پرتاب سنگ و آجر ادامه پيدا مي‌كند و منجر به برخورد فيزيكي متقابل مي‌شود. كم‌كم جبهه‌گيري به‌وجود مي‌آيد. عده‌اي در كوي مستقر مي‌شوند و عده‌اي در كوچه‌هاي مقابل.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

ما بعدها فهميديم شايد ده ـ پانزده‌نفر از سران انصار حزب‌الله در اين قضايا دخالت داشته‌اند، اما هيچ‌جا اسم اينها را اعلام نكردند. غير از سه، چهارتايي كه شوراي كميته تحقيق اعلام كرد، عده ديگري مستقيم و غيرمستقيم دخيل بودند.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

تا آن‌موقع كه من آنجا بودم احدي از دانشجويان نه آتش به راه انداخت، نه كوكتل مولوتفي داشت و نه بمب دست‌ساز.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

فاجعه كوي با گذشت زمان خاطره‌اش محو نشد و بر اثر تأثيرات سويي كه بر دانشجويان داشت، بخشي از دانشگاه را در مسائل سياسي بي‌تفاوت و بعضي‌ها را راديكال‌تر كرد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

يكي از خصوصيات تشكل‌هاي دانشجويي اين است كه بايد تحليل‌شان در شرايط بحران باشد، يعني بايد بتوانند قدرت تشكيلاتي بالايي داشته باشند. نيروهايشان را سريع فراخوان كنند، جلسه بگذارند، مصوبه بگيرند. تحكيم اين قدرت را آن‌موقع نداشت، اگر هم داشت، نكرد.

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

من فكر مي‌كنم خيلي‌ها حتي از بحث نظام مي‌خواستند عبور كنند. صرف عبور از خاتمي و اينها كه مهم نبود، مهم اين بود كه مي‌گفتند كل نظام را ديگر نمي‌خواهيم.