گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 82 صفحه اول |  بايگاني سال 1392 |    

 چشم انداز ایران - شماره 81 دي و بهمن 1392

  یک بام و دو هوا در اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت

 

 - پرسشی داریم  مبنی بر اینکه یک جریان یک بام و دو هوایی در دنیا وجود دارد؛تاکنون بیش از 70 قطعنامه در شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل علیه اسرائیل تصویب کرده‌اند و تا جایی که من می‌دانم امریکا با 29 بار وتوی خودش در شورای امنیت جلوی محکوم شدن اسرائیل را گرفته است. پس چرا دنیا بر اسرائیل فشار لازم را وارد نمی‌کند ولی برعکس در پی این چهار قطعنامه‌ای که علیه ایران تصویب شده فشار زیادی برای اجرای آنها می‌گذارند و حتی عربستان که به عضو غیردائم شورای امنیت انتخاب شد، استعفا می‌دهد و می‌گوید علتش عمل‌نکردن شورای امنیت به وظایفش است و اینکه در سوریه و ایران دخالت جدی نظامی نکرده است. علت این یک بام و دو هوایی چیست؟

 - این به ماهیت ساختار جامعه ملل بر می‌گردد؛ ساختار طراحی شده بعد از جنگ دوم جهانی، یک طرح دموکراتیک نیست. طرحی برآمده از موازنه قدرت در زمان خود است. بنابراین عامل و مدافع تثبیت وضعیتی است که در زمان خود به آن علاقه‌مند بوده است.

منشور سازمان ملل و سازوکارهایی که تعبیه کرده‌اند این را پیگیری می‌کند. هرگاه رفتار دو یا چندگانه وجود دارد باید دید چه عنصر قدرتی وجود دارد که کشورهای قدرتمند دارند با آن بازیگری می‌کنند. این عناصر قدرت باعث می‌شوند که این رفتارها همه جا به یک صورت نباشند، این فقط در قضیه اسرائیل نیست. در جنگ تحمیلی علیه ایران چهار تا پنج سال بعد از جنگ حتی نمی‌خواست قبول کند که شرایط جنگی حاکم است بلکه می‌گفتند یک «وضعیت» وجود دارد. حتی یک قطعنامه الزام‌آور تصویب نکردند. شما ببینید در یک جایی مثل هائیتی یک کودتای نظامی علیه آقای آرستد در سال 1994-1993 صورت گرفته، شورای امنیت قطعنامه صادر می‌کند و این وضعیت را نقض و علیه صلح می‌داند  ودر جاهای دیگر چشمش را می‌بندد و توجهی نمی‌کند. لذا، این به ساختاری که بعد از جنگ جهانی دوم طراحی شده برمی‌گردد. طراح منشور که به نظر من امریکایی‌ها بودند بین جنگ در سال1942- 1941یک طرح مدونی داشتند، انگلیس که همراهش بود، اتحادجماهیر شوروی را هم متقاعد کردند. پس رویکرد کلانش به این ساختار برمی‌گردد و اگر بخواهم بحث را کوتاه کنم به این موقعیتی که پنج عضو دائم شورای امنیت در مدیریت بحران‌های جهانی دارند، در حوزه صلح و امنیت بین‌المللی جایگاه برتری داده است، مصونیتی برای آنها قائل شده و سبب شده توانایی حقوقی دفاع از متحدان خودشان را در سطح جهانی پیدا کنند و این باعث می‌شود در رابطه با اسرائیل با حق وتویی که امریکا و متحدانش می‌توانند اعمال کنند تقریباً حقوق بین‌الملل و مقررات جهانی در مورد آنها فلج شود. با اینکه این سوی دیگر مجمع عمومی سعی کرده با این موضوع برخورد منطقی داشته باشد؛ لیستی که من دیده‌ام تا حالا نزدیک به 224 قطعنامه که آخرین آن 1860می‌باشد. در مجمع عمومی سازمان ملل بیشتر قطعنامه‌ها علیه اسرائیل و به نفع فلسطین تصویب شده و خیلی از جاها، نخست در مورد واگذاری یا تعیین وضعیت «ماندا» یا سرپرستی که انگلیس داشته است، وضعیت پناهندگان، آتش‌بس‌ها، نیروی پاسدار صلح و تأیید حق تعیین سرنوشت فلسطین و ... اینها موضوع‌های خیلی متنوعی را در برمی‌گیرد. به تازگی دیده‌ام در یک جلسه قطعنامه‌های صلح کمپ‌ دیوید هم به خاطر اینکه حقوق فلسطینی‌ها در آن رعایت نشده مورد نقد قرار گرفته است.

 - قطعنامه شورای امنیت یا مجمع عمومی؟

 -  اینها بیشتر مربوط به مجمع عمومی می‌شود. شورای امنیت آنهایی هستند که خیلی تعیین‌کننده است و عبارت است از 242 در1967، 338 در 1973 و 465 در 1970.

 - 465 درباره چیست؟

 - بررسی وضعیت شهرک‌های یهودی‌نشین در اراضی اشغال شده بعد از 1967. شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامه‌های خودش به موضوع فلسطین به طور زنده و مستمر اشاره می‌کند و به طور خاص در قطعنامه‌های 237، 252و 267.

 - مجموعاً چندتا می‌شود؟

 - من فکر می‌کنم حدود 250 تا می‌شود. اینکه مردم فکر می‌کنند 30 یا 40 تاست نادرست است. این نشان می‌دهد فلسطین همیشه موضوع فعالی بوده است. بدنه سازمان ملل در مجمع عمومی که آنجا نمایندگی افکارعمومی بیشتر کشورها را دارد یک حالت نسبتاً دموکراتیک‌تری است. شورای امنیت یک جای محدودی است در که آنجا حامیان اسرائیل به ویژه امریکا با تمام قدرتشان وجود دارند و همین 29 بار وتویی که اعمال شده نشان می‌دهد که آن جریان هم فعال است. بنابراین پاسخ پرسش شما این است که این ساختار به صورتی طراحی شده که منافع قدرت‌های بزرگ به خصوص آنهایی که دارای حق وتو هستند در مسائل بین‌المللی همیشه رعایت شود و ملاحظات و منافع ملی و سیاسی آن کشورها همیشه مدنظر قرار بگیرد.

 - شما می‌گویید بیشتر قطعنامه‌ها در مجمع عمومی سازمان ملل اتفاق افتاده. مجمع عمومی با یک تقریبی نماینده افکارعمومی ملت‌ها می‌شود به ویژه که چند کشور بزرگ نماینده واقعی ملت خود هستند، بنابراین اسرائیل که ادعای دموکراتیک دارد و مدعی است که ما یک کشور دموکراتیک در بین کشورهای عرب طرفدار استبداد هستیم چگونه می‌تواند این را توجیه بین المللی کند؟

 - این سؤال جالبی است؛ به این جهت که دموکراسی اولین پایه‌اش قانون‌مندی است. وقتی که می‌گوییم قانون‌مندی یعنی ملاحظات، شخصی و ذهنی نیست. باید رفتار ملاک باشد و یک رشته قوائدی که می‌تواند در برقراری نظم و عدالت تأثیر داشته باشد معیار قرار بگیرد؛ یعنی ما در مناسبات بین‌المللی صحبت از یک اصول‌گرایی می‌کنیم. بنابراین یک کشوری اگر قانون‌مند باشد در عرصه جهانی هم باید رفتارش برخاسته از این کادر قانون‌مندی باشد، این بحث یک بام و دو هوا مطرح نباشد. شما ببینید در مناسبات داخلی کشوری قانون‌مند است اما در مناسبات بین المللی قوانین را قبول ندارد یا تابع قانون نیست. در قانون‌مندی به نوعی از حوزه ملاحظات فردی بیرون می‌آییم و الزامات زندگی اجتماعی را می‌پذیریم.عضویت اسرائیل در جامعه جهانی به خاطر همین قطعنامه‌ها یا از طریق قطعنامه سازمان ملل محقق شده است. بنابراین نمی‌تواند وقتی قطعنامه‌ها به نفع اوست برای به رسمیت شناختن یا دادن هویت یک کشور بگوید قانون‌مند هستم و جایی که برایش تعهداتی ایجاد نمی‌کند برای انطباق خودش با الزامات زندگی اجتماعی آنجا از آن عبور کند. لذا به نظر من این کشور در دریافت مفهوم دموکراسی خود دچار یک سردرگمی و آشفتگی است و نمی‌توانم بپذیرم چنین کشوری با این همه قطعنامه‌هایی که در مجمع عمومی علیه‌ او صادر شده یا در بحث 242 و338 در شورای امنیت به هیچ قطعنامه‌ای تمکین نمی‌کند و فراتر از این می بینید در دیوان بین المللی دادگستری لاهه در آن رأی معروف دیوان هم آمده و حق تعیین سرنوشت را توصیه کرده است.

 - آیا رأی دیوان بین المللی لاهه الزام‌آور است؟

 - آن رأی مشورتی است، اسرائیل حاضر نشد به دادگاه برود که در موردش داوری بشود ولی در چهارچوب منافع حقوق بین‌المللی یکی از منابعی که باید به آن اهمیت بدهد آرای دیوان‌ بین‌المللی لاهه است. درست است که اینجا رأی ترافعی نیست و در اختلاف بین دو کشور نظری مشورتی است ولی به هر حال چارچوب‌های قانونی را تعریف می‌کند، از این جهت که جایگاه آن خیلی بالاست چرا که یک نهاد کاملاً کارشناسی و حقوقی بی‌طرف است که در آن مشخص می‌شود حقوق فلسطینی‌ها کجا است و اسرائیل در اقدامی که کرده چه‌قدر حقوق اولیه و پایه‌ای یک مردم را زیر پا گذاشته است. باز این رأی هم جایگاه خودش را دارد. همچنین پذیرش عضویت فلسطین در یونسکو که یک نهاد بین‌المللی است نشان می‌دهد که در چارچوب همین مقررات بین‌المللی که به نظر ما کامل نیست و قابل ایراد است باز یک جایگاهی برای حقوق ملت فلسطین قائل است و اسرائیل هیچ‌کدام از اینها را نمی‌پذیرد یا مجمع عمومی وقتی در چارچوب قوانین بین‌اللملی برای فلسطین وضعیت عضو ناظر را قائل می‌شوند - اگر نگاه کنید به صورت دموکراتیک فلسطین در اصل یک کشور است ولی چون در شورای امنیت مخالفت وجود دارد اجازه نمی‌دهند به عنوان یک کشور پذیرفته شود - این خلأ را به صورتی جبران می‌کند برای اینکه نشان دهد به نظر ما، افکار ما و از نظر جامعه بین‌المللی فلسطین این وضعیت را دارد و دارای حقوقی است و قابل احترام است. از نظر جامعه بین الملل اگر اسرائیل هیچ‌کدام را به رسمیت نمی‌شناسد نمی‌تواند ادعا کند یک کشور قانون‌مند است ما نمی‌توانیم بگوییم در مسائلی که به نفع ماست قانون را رعایت می‌کنیم و در جایی که قانون به ضرر ماست آن را زیر پا می‌گذاریم.

 - دو سال پیش نتانیاهو گفت که هر نقشه راهی که هویت یهودی- مذهبی اسرائیل را مخدوش کند از پیش باطل و غیرصحیح است با این وصف چگونه می‌تواند دموکراتیک باشد؟

 - نه ببینید آن دریافت‌هایی که از دموکراسی هست خیلی دریافت‌هایی جدی و عمیقی نیست اسرائیل همین فکر می‌کند چون یک انتخاباتی در آنجا برگزار می‌شود یک کشور دموکراتیک است. دموکراسی یعنی شما پیش از هر چیز حقوق دیگران را رعایت بکنید، در دموکراسی‌های داخلی هم همین طوراست. یعنی به حق پایبند باشید. اگر شما قائل به حق نباشید هرگز نمی‌توانید دم از دموکراسی بزنید. این شیوه‌ای است که این کشور امنیت خودش را بهتر تأمین کند یعنی انتخابات یک ابزار است؛ انتخابات در آنجا کارکرد تقویت دموکراسی را ندارد بلکه کارکردش تقویت امنیت آن کشور است؛ با توجه به اینکه از اقوام و کشورهای مختلف، مهاجران آمده‌اند و آنجا جمع شده‌اند شیوه‌ای که برای مدیریت این جامعه با این ترکیب جمعیتی به کار گرفته می‌شود انتخابات است ولی در ماهیت خودش اعتقادی به شناسایی حقوق دیگران ندارد و اصلاً نمی‌شود با معیار و رویکرد دموکراتیک به کشور اسرائیل نگاه کرد.

 - وقتی این همه قطعنامه علیه اسرائیل تصویب می‌شود واکنش جهانی علیه اسرائیل برانگیخته نمی‌شود اما وقتی علیه ایران قطعنامه تصویب می‌شود اسرائیل دنیا را به هم می‌ریزد تا فشارهای جهانی روی ایران گذاشته شود و حتی در صورت عدم دخالت دنیا حق دخالت را برای خودش محفوظ می‌دارد. بعد دنیا به این یک بام و دو هوایی توجه نمی‌کند؟ چرا روشنفکرهای مستقل و آنها‌یی که ادعای لیبرالی در ایران دارند چندان به این امر توجه نکردند؟

 - من نمی‌دانم در جایگاهی هستم که بتوانم ضعف‌هایی که در حوزه موضع‌گیری‌های روشنفکری ما وجود دارد را به نقد بگذارم یا آن را ارزیابی کنم، در هر صورت شاید توجه ما به مسائل بیرونی مقداری تحت‌تأثیر تحولات درونی و داخلی کشور خودمان است و از نگاه و دریچه تحولات داخلی خودمان به مسائل بین المللی نگاه یا ارز‌یابی می‌کنیم. خیلی ساده می‌گویم؛ برای نمونه من نگاهم به موقعیت حاکمیت یا رابطه‌ام با حاکمیت یکی از عوامل مؤثر در نگاه من به مسائل پیرامونی است. یعنی آنجایی که شاید فکر می‌کنم از حاکمیت خودم توقعاتی دارم که بخشی ار آزادی‌های قانون‌مند را برای من به رسمیت بشناسد وقتی در آنجا محدودیت ایجاد می‌شود تأثیر می‌گذارد در اینکه من هر جا حاکمیت یک حرکت بیرونی دارد خیلی با آن همراه نباشم. شاید مسائل داخلی بر نگاه ما به مسائل بیرونی تاثیر می‌گذارد هیچ بعید نیست که جریان روشنفکری ما از آزردگی‌هایی که دارد یا از ناراحتی و دلخوری‌هایی که از حاکمیت فعلی دارد در نگاهش به مسائل بیرونی بازتاب داشته باشد؛ چون حاکمیت ما با اسرائیل زاویه دارد این جریان روشنفکری از ترس اینکه در کنار حاکمیت قرار بگیرد با اختلافاتی که با هم دارند باعث می‌شود آن مسئله را در جایگاه خودش درست نبیند.

 - چرا دولت‌های ما چه در دوران آقای رفسنجانی، خاتمی و احمدی‌نژاد بر این همه قطعنامه روی اسرائیل مانوری ندادند و دنیا را بسیج نکردند. در حالی که می‌توانستند از احکام بین‌المللی علیه اسرائیل استفاده کنند ولی در عوض دولت احمدی‌نژاد با یهودیان درگیر شد و هولوکاست را نفی کرد و بعد هم انهدام فیزیکی اسرائیل را مطرح کرد و باعث مظلومیت‌نمایی اسرائیل شد و شاید علت اصلی تصویب قطعنامه‌ها علیه ما نتیجه همین فضای بین المللی بود که به دست آنها افتاد.

 - از دو منظر می‌توان به این مسئله پاسخ داد اول از منظر تکنیکی دوم از منظر نگاه نظام ارزشی. از بُعد فکری گفته می‌شود اینکه شاید ما با محیط بین‌المللی، مناسبات بین‌المللی، ظرافت‌های بین‌المللی و عوامل تاًثیر‌گذار در ایجاد حرکت‌ها در شرایط بین المللی آشنا نبودیم و به هر حال یک انقلابی، تجربه‌ این مسائل دیپلماتیک را نداشت و بهای زیادی هم به آن نداد و به لحاظ فنی هم یک ضعف وجود داشت که نمی‌دانستیم مثلا قدرت رسانه‌ها در سطح جهان چیست؟ نمی‌دانستیم قدرت افکارعمومی چیست؟ چگونه باید این قدرت را ارز‌یابی کرد؟ مثلاً تجربه تماس و برقراری این مناسبات را نداشتیم. منظر دوم که شاید عمیق‌تر باشد این بود که نگاه انقلاب به مسائل پیرامون خودش از دریچه ایدئولوژیک و انقلابی صورت می‌گرفت این مسئله شاید تاکنون هم ادامه داشته باشد  برای نمونه اینکه یک مبحث خیلی ریشه‌دار و بسیار پیچیده‌ای مثل حق و باطل را در نظر داشته باشیم و موازین خودمان را بر اساس آن تدوین و تنظیم کنیم، وقتی می‌گفتیم دنیای بیرونی و به ویژه امپریالیسم شرق و غرب و کشورهای سرمایه‌داری و کشور‌هایی مانند اسرائیل همه در حوزه باطل قرار می‌گیرند از مهارت‌های دیپلماتیک برخوردار نبودیم که روی اینها، با این موضع‌گیری چگونه تأثیر بگذاریم. شاید یک مشکل رویکردی داشتیم از یک سو تا بیاییم با تجربه‌کردن آرام آرام اینها را یاد بگیریم از آن سو هم به خاطر این نگاه ما و عدم تجربه در برقراری مناسبات منطقه‌ای که منافع ما را حمایت کند و از طرفی عکس‌العمل‌های خصمانه و ضدانقلابی که در جریان بود ما را در شرایطی قرار داد و سعی کردیم خود را از آن فضا دور نگه داریم. خود را در یک حالتی بین پاکی و ناپاکی قرار دادیم که همه آلوده هستند و ما به‌عنوان کسی که پاک هستیم نمی‌توانیم رابطه برقرار کنیم و این غیر از کاری است که دیپلمات‌ها انجام می‌دهند؛ یعنی بر محور منافع حرکت می‌کنند، ما بر محور نظام ارزشی حرکت کردیم و نتوانستیم این را خوب تعریف کنیم و این باعث ایران‌هراسی شد و بازتاب‌هایی که داشت شکاف ما را با جامعه جهانی که مکانیسم‌های ارتباطی خاص خودش را داشت بیشتر کرد. در زمان احمدی‌نژاد هم دیپلماسی ما در قالب بسیار مبتدی و ناشیانه مانند هولوکاست با یک حالت تهاجمی غیرسازنده فعال شد. شاید زمانی حرکت قاطع هم سازنده باشد، در مسیری که منافع ما را تأمین می‌کند نتیجه‌ای عاید کند؛ خب، اشکالی ندارد ادبیات هم می‌تواند تند باشد ولی ادبیات هر کشور تابعی از آن اندیشه‌ای است که می‌خواهند در سطح مناسبات بین‌الملل مدیریت و هدایت کنند.

 -شما می‌گوید که در سال 1948 اسرائیل توسط شورای امنیت سازمان ملل با رگالیته و قوانین بین‌المللی قانونیت پیدا کرد. حال اگر که این طور اسرائیل مشروعیتش را از طریق سازمان ملل به دست آورد هر چند که غاصب است آیا  سازمان ملل نمی‌تواند بر این همه نقض قوانین بین المللی ، این همه نافرمانی در برابر قطعنامه‌های شورای امنیت و مجمع عمومی را تأکید کند و از اسرائیل مشروعیت‌زدایی کند همان طور که این را متولد کرد نمی‌تواند سر جایش بنشاند؟

 -تجربه سازمان ملل نشان می‌دهد تقریباً اخراج از عضویت سازمان ملل به آن صورت نداشته‌ایم یعنی وقتی یک کشوری پذیرفته شد تا زمانی که وضعیت یا شرایط یک کشور را داشته باشد هیچ وقت اخراج نشده ولی عضویت مقطعی به صورت تعلیق داشته‌ایم.   

 -من نمی‌گویم اخراج شود؛ مشروعیت‌زدایی شود‌.

 - منشور در این مورد سکوت دارد البته اعضای دائم شورای امنیت هر چیزی را که توافق کنند می‌توانند به صورت قطعنامه، لازم‌الاجرا کنند، اگر تصمیمی را بگیرند و آن را به صورت قطعنامه در آورند از لحاظ فنی شدنی است.

 -آیا می‌شود جزو مطالبات بین‌المللی ملت ما و ملت‌ها دربیاید؟

 -با توجه به این نقض‌های مکرر قطعنامه‌های سازمان ملل که داشته و راجع به این بی‌اعتنایی‌هایی که به‌خصوص به قطعنامه‌های مجمع عمومی و قطعنامه شورای امنیت 234 و 348 کرده، این پدیده سیاسی قابل احترام به عنوان یک کشور نیست. چون کشوری که عضو سازمان ملل است اولین تعهدش اجرای تصمیماتی است که آن سازمان اتخاذ می‌کند و اگر این گونه نباشد آن پیوندی که آن کشور را به سازمان ارتباط می‌دهد متزلزل و از هم‌گسیخته می‌شود. می‌توان اینها را از دریچه بحث‌های نظری مطرح کرد ولی در میدان عمل با توجه به حمایت‌هایی که امریکا از این کشور دارد، شورای امنیت هیچ قطعنامه‌ای با این معانی حتی با مفهوم محکومیت عملکرد‌های خلاف حقوق بین‌الملل صادر نخواهد کرد. می‌توان افکارعمومی را آگاه کرد و مردم و نحله‌های فکری، نهادهایی که به صورت NGO و... فعال هستند اینها‌ به صورت منطقی مطرح کنند یعنی یک کشوری که موجودیتش به خاطر عضویت در قطعنامه‌های سازمان ملل است چگونه می‌تواند دوباره به عضویتش در آن سازمان ادامه دهد وقتی که به قطعنامه‌های آن تمکین نمی‌کند این بحث به لحاظ منطقی درست و مبانی قوی دارد و می‌توان آن را طرح کرد ولی به لحاظ عملی  مشکل امریکا را دارد.

 -با توجه به تسلطی که شما در حقوق بین الملل دارید آیا کشوری را سراغ دارید که این تعداد قطعنامه علیه‌او باشد؟

نه نداریم برای اینکه قبل از جنگ سرد، قطعنامه‌هایی علیه لوتزیا و آفریقای جنوبی داشتیم ولی به این گستردگی نبود اینها جزو اولین کشور‌هایی بودند که تحریم در موردشان اعمال شده ولی اسرائیل یک پدیده‌ عجیب است یعنی یک کشور که از 1948-1947 موضوع مناقشات بین‌المللی است و هنوز هم مطرح است و همیشه قطعنامه در ارتباط با آن بوده، در کنار آن موضوع دیگری به نام فلسطین یکی از چند مواردی است که شورای امنیت به صورت مسئله فلسطین به آن نگاه می‌کند و همیشه با آن سر وکار دارد دیگر موضوع مشابهی نداریم و از این جهت باید جامعه جهانی در این مورد فکری کند. این چه نوع ساختاری است که طراحی شده ولی در عرض بیش از 60 سال نمی‌تواند یک مسئله شفاف و ساده را حل کند دست‌کم در چارچوب قطعنامه‌های شورای امنیت (243 و 348) که جامعه جهانی در همین ساختار فعلی دو کشور را به رسمیت شناخته است -یک کشور فلسطین و یکی اسرائیل- این را حداقل پذیرش کنند. وقتی این را نمی‌توانند اجرا کنند این نشان می‌دهد که ما باید واقعاً اسرائیل را بخشی از مجموعه بزرگ قدرتی بدانیم یا اینکه این ساختار را تا حدی پوسیده بدانیم که  قادر به انجام هیچ کاری در سطح جهان نیست.

 

 

     |  فهرست چشم انداز 82 |  صفحه اول  |  بايگاني سال 1392 |