گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 82 صفحه اول |  بايگاني سال 1392 |    

 چشم انداز ایران - شماره 81 دي و بهمن 1392

سیاست خارجی؛ شعار محدود، مقاومت نامحدود

نقد عملکرد «شعار نامحدود، مقاومت محدود» احمدینژاد در دولت نهم و دهم

لطف‌الله ميثمي

در نشریه چشم‌انداز ایران شماره 34 (آبان و آذر 84) یعنی چند ماه بعد از ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، مقاله‌ای راهبردی با عنوان «سیاست دفاعی- سیاست تهاجمی» منتشر شد که در حد توان، سیاست فناوری انرژی هسته‌ای ایران را بررسی نمودیم. جا  دارد با توجه به هشت سال تجربه دولت نهم و دهم، به بازنگری آن بپردازیم.

در آن مقاله، به عظمت انقلاب توحیدی، اسلامی و مردمی ایران به رهبری مرحوم امام خمینی و پتانسیل‌هایی که این انقلاب ایجاد کرد و نیروهایی که آزاد کرد، اشاره شد. همچنین از تجربه دفاع مقدس در جنگ تحمیلی، اصالت و جوهریت انقلاب، مرحله‌سوزی‌ها و دشمن‌تراشی‌ها، یاد شد.

در آن مقاله بدین مضمون آمده بود: به دنبال پیروزی انقلاب و سرنگونی نظام 2500 شاهنشاهی، مرحوم امام گفتند حق وتوی بعضی ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها در شورای امنیت، چیزی جز حق توحش و قانون جنگل نیست. ایشان با این بیان می‌خواستند نظم تبعیض‌آمیز در جهان را برهم زده و نظم مبتنی بر عدالت و برابری آرا را به‌وجود آورند.

درواقع ایشان بر این باور اسلامی بودند که اصل برابری را در جهان نهادینه کنند و به بیان دیگر حق شهروندی در دهکده جهانی را مطرح کنند. کمااینکه این حق شهروندی، در قانون اساسی ما ضمن اصولی بودن، به تصویب مردم هم رسیده است.

همچنين در آن مقاله بدین مضمون آمده بود: گذر ایام نشان داد انقلاب اسلامی با همه عظمتی که داشت، پس از تحميل 165 هزار شهید و بیش از یک میلیون مجروح و مفقودالاثر، درنهایت قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت.

توضیح اینکه در آن زمان برخی از فرماندهان که نقش زیادی در دفاع مقدس داشتند، از مرحوم امام سؤال کردند که آیا پذیرش قطعنامه جنبه تاکتیکی دارد؟ گرچه خواست فرماندهان این بود که امام، این پذیرش را تاکتیکی تلقی کنند ولی ایشان با صراحت گفتند که این پذیرش جنبه استراتژیک دارد.

توجه کنیم که مرحوم امام همزمان با پذیرش قطعنامه، امریکا را شیطان بزرگ می‌دانست و نظم حاکم بر شورای امنیت را توحش و قانون جنگل اعلام کرده بود. این درحالی بود که پذیرش قطعنامه شورای امنیت به ظاهر، پذیرش احکام شورای امنیت بود. در آن زمان برخی آتش‌بس را مطرح می‌کردند ولی رئیس جمهور وقت و مرحوم امام، پذیرش قطعنامه مورد نظرشان بود.

آیا چنانکه برخی تصور می‌کردند، این پذیرش، عدول از حق و تن دادن به باطل بود؟ برای نمونه و تقریب به ذهن، آیا حضرت علی (ع) در صفین و امام حسن در سامات به باطل گرایش پیدا کردند؟ با دیدگاه تکامل محوری قرآن و به حساب آوردن عنصر زمان در متن دین، می‌توان به‌‌گونه‌ای دیگر اندیشید. در هر معادله راهبردی باید به دو عنصر اصلی توجه کرد؛ نخست به درجه تکامل اجتماعی ملت خودمان و به عبارتی توان تاریخی ملت  و دوم به ارزیابی کامل و کارشناسی دشمن. اگر معادله جنگ به نامعادله تبدیل شود، درچنین شرایطی سزاوار نیست که ملت را دربرابر یورش بی‌رحمانه و اهریمنی دشمن قرار داد. طبیعی است که این کار، نوعی فرصت‌طلبی تشکیلاتی تلقی می‌شود.

در مقاله شماره 34 بدین مضمون آمده بود: یکی از مسائل مهم استراتژیک در هر زمان، دستیابی رهبران و فرماندهان به توان تاریخی ملت‌هاست. آیا توان جنگ یا صلح را داریم؟ محاسبه این توان در جامعه، کار دشواری است. شاید بتوان فرض کرد که جامعه ما در سال 66 و 67 در اوج توان خویش به سر می‌برد. با این همه، قطعنامه شورای امنیت را پذیرفت.

به لحاظ راهبردی ملاحظه می‌کنیم که مرحوم امام خمینی، نخست، رهبری کاریزماتیک بودند و از بدو ورود به ایران تا هنگام تشییع جنازه، از حمایت توده‌ها برخوردار بودند. دوم اینکه ایشان مرجع دینی سنتی مردم بودند و مردم، حلال و حرام و مستحب و مکروه را از ایشان دریافت می‌کردند. سوم اینکه ایشان بنیانگذار یک انقلاب توحیدی، اسلامی و مردمی بودند و چهارم اینکه رهبر قانونی نظام جمهوری اسلامی ایران بودند.

یکی از اعضای مؤثر مجلس بازنگری قانون اساسی در سال 67، بدین مضمون گفت: امام خمینی از آنجا که از حمایت توده‌ها برخوردارند، نیازی به افزایش اختیارات قانونی خود نداشتند. ولی چون جانشین امام هرکس باشد، این ویژگی‌های امام را ندارد، بنابراین باید به منظور برقراری نظم و ثبات در جامعه، اختیارات رهبری را در قانون جدید، افزایش داد. برای درک «توان تاریخی» و تقریب به ذهن، گفته می‌شود که هیتلر، آشپز خود را اعدام کرد زیرا غذایی که برای هیتلر تهیه می‌کرد، پرکالری‌تر و مقوی‌تر از غذایی بود که برای سربازان تهیه و ارسال می‌کرد. این کار آشپز را، در ارزیابی توان سربازان به اشتباه می‌انداخت و فکر می‌کرد که سربازان در فلان جبهه می‌توانند مقاومت کنند درحالی‌که انرژی لازم را نداشتند.

درس راهبردی‌ای که می‌توان گرفت، دو مؤلفه دارد: نخست اینکه پذیرش قطعنامه 598 یک نقطه عطف راهبردی بود که در پی آن ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی، باید در سازوکارهای سازمان ملل حرکت کند. دوم اینکه توان تاریخی جامعه ایران بدون بنیانگذار انقلاب، از توان تاریخی این جامعه در شرایطی که ایشان حضور داشتند متفاوت است.

در مقاله شماره 34 بدین مضمون آمده بود: حال می‌توان به قضاوت نشست که آیا توان جامعه ما در شرایط کنونی، با تمامی حذف نیروها و دورزدن‌ها، بیش از توان جامعه در زمان مرحوم امام است؟

برای نمونه و تقریب به ذهن، جامعه اسلامی در زمان حضرت علی (ع) توانی داشت که اگر شهید نمی‌شدند، ابن‌ملجم را عفو کند ولی توان جامعه پس از علی تقلیل یافت که درنهایت ابن‌ملجم را قصاص کردند. بنابراین پس از پذیرش قطعنامه، به منظور مقاومت بیشتر باید شعارهای‌مان را محدود می‌کردیم و اسلام را در سازوکارهای دموکراتیک و بین‌المللی سازمان ملل، دنبال کرده و تحقق می‌دادیم. باید پی می‌بردیم که جنگ الکترونیک در شرایط امروزی، یک نامعادله است و دیگر نمی‌توان گفت که رابطه ما با امپریالیسم، رابطه اسارت یا نبرد است؛ می‌توان گفت که رابطه ما با سلطه و توسعه‌طلبی امپریالیسم، نه اسارت است و نه نبرد، بلکه مردم‌سالاری و مقاومت است. سیاست امروز ما با دنیای مدرن، باید براساس تعامل باشد، نه تقابل و باید براساس دفاع باشد و نه تهاجم، که بهترین تهاجم، دفاع است؛ دفاع تهاجمی. در مقاله آمده بود که «امروزه، دفاع در ذات خود تهاجم است».

تجربه 27 تیر 1367، یعنی نقطه عطف پذیرش قطعنامه، درسی به ما داد که با شعارهای غیرراهبردی و بدون پشتوانه، دنیا را علیه خود حساس نکرده و دشمن‌تراشی نکنیم. در مقاله آمده بود که «درحالی‌که امریکا می‌خواهد عملکرد سازمان ملل یا در راستای منافعش باشد یا اینکه منحل شود، آیا می‌توانیم بگوییم حق وتو باید برای همه اعضا یکسان باشد؟ و به عبارتی، عین جمله امام را تکرار کنیم»؟

ما اگر بخواهیم از تجربه بنیانگذار انقلاب بهره‌مند شویم، باید به قول آیت‌الله العظمی منتظری در سال 1366، باید روند مواضع بنیانگذار انقلاب را از سال 1342 تا 1366 بررسی کنیم. به نظر می‌رسد نمی‌توان یک موضع یا یک جمله مرحوم امام را بدون در نظر گرفتن عنصر زمان و اندیشه‌ورزی گرفت و به روند آن بی‌توجه بود.

حال ببینیم دولت نهم چه مواضعی را انتخاب کرد؟

1-    در مقاله شماره 34 آمده بود که احمدی‌نژاد در مصاحبه با کریستین امان‌پور، می‌گوید: ما قصد داریم اورانیوم را 30 درصد ارزان‌تر، وارد بازار کرده و بفروشیم. خانم امان‌پور، ضمن ابراز تعجب، در پاسخ به ایشان گفت: آیا می‌دانید که این کار یعنی چالش با جهان؟!

باید توجه کرد که اورانیوم، یک بازار هزار ميلیارد دلاری در سال دارد که در انحصار سه کشور کانادا، استرالیا و قزاقستان است و این انحصار، به سادگی اجازه نمی‌دهد که ایران وارد چنین بازاری شود؛ آن هم در شرایطی که ما حتی برای نیروگاه اتمی خودمان هم اورانیومی تهیه نکرده‌ایم. آیا این صحبت در راستای حساس‌کردن دنیا و دشمن‌تراشی نیست؟ و چه ضرورتی داشت که آن را اعلام کنیم؟ اولین اثر منفی‌اش این بود که باوجود امتیازات زیادی که به هند دادیم تا در سازمان ملل به نفع ما رأی دهد، رأی منفی داد. و ما دیدیم که کانادا در ضدیت با ایران و به عنوان پاداشی به هند، بلافاصله به نیروگاه اتمی هند کمک کرد. آیا نمی‌توانستیم از تجربه مرحوم مصدق درس بگیریم؟ که با وجود همه شعارهای محدود و مقاومت نامحدودش، از حمایت پنج مرجع عظام در تأیید ملی‌شدن و قانون ملی‌شدن نفت، بسیج بازار و دانشگاه و حوزه‌های علمیه و روستاها و کارگران، حمایت سازمان ملل از ملی‌شدن نفت و رأی دیوان بین‌المللی لاهه به نفع ایران و پذیرش انگلیسی‌ها به عنوان مقاطعه‌کار در صنعت نفت، وقتی می‌خواست حتی با ارزان‌فروشی، نفت را صادر کند، انحصارات نفتی به کمک نیروی دریایی انگلیس جلوی صدور آن را گرفتند و نگذاشتند نفت ایران وارد بازار نفتی شود که توسط شرکت‌های فراملیتی هفت‌خواهر اداره می‌شد.

حال چطور می‌شود با حساس‌کردن زودرس دشمن، بدون اینکه معادن اورانیوم کافی داشته باشیم و یا اورانیوم تولیدشده‌ای داشته باشیم، چنین ادعایی کنیم؟

2-    در مقاله شماره 34 آمده بود که احمدی نژاد، به نفی هولوکاست پرداخت. توجه کنیم که بعد از 11 سپتامبر 2001 امریکا روی القاعده و عربستان، بسیار حساس شده بود. اما وقتی احمدی‌نژاد در عربستان شعار «نفی هولوکاست» را مطرح کرد، کشورهای عرب با خوشحالی آن را تبلیغ کردند و خوشحال بودند که فشار دشمنی امریکا و اسرائیل، از اعراب برداشته و متوجه ایران خواهد شد. دیگر اینکه روژه گارودی، معاون دبیر کل حزب کمونیست فرانسه که بعدها مسلمان شد، کتابی درباره هولوکاست با عنوان «ت‍اری‍خ‌ ی‍ک‌ ارت‍داد: اس‍طوره‌ه‍ای‌ ب‍ن‍ی‍ان‍گ‍ذار س‍ی‍اس‍ت‌ اس‍رائ‍ی‍ل»[1] نوشت و در آن ادعا کرد که تعداد کشته شده‌ها توسط هیتلر، شش میلیون نفر نبوده و کمتر از آن بوده است. دیدیم که در یک کشور دموکراتیک، او را در دادگاهی به همین اتهام در سال 1998 به سه سال حبس محکوم کردند. آیا احمدی‌نژاد از این حساسیت‌ها خبر نداشت؟ دیگر اینکه نفی هولوکاست، عملاً متوجه جامعه یهود شد و یهودیان عالم که بخشی از مردم جهان‌ هستند، در برابر ایران موضع گرفتند و دولتمردان اسرائیل، از این ماجرا بیشترین بهره‌برداری را کردند. البته توده‌های عرب، از این صحبت احمدی‌نژاد، بسیار خوشحال شدند و ایشان هوادارانی پیدا کرد و اعلام کرد که دنیا، احمدی‌نژادی شده است. این پدیده، بی‌شباهت به گفته عبدالناصر در سال 1967 نبود که یهودیان را به دریا می‌ریزیم و مردم جهان به‌ویژه مسلمانان از سخن او بسیار خوشحال شدند. ولی چند روز بعد، شکست‌‌خورده جنگ شش روزه ژوئن شد. وی صادقانه مسئولیت آن شکست را پذیرفت اما توده‌های مصر به خیابان‌ها ریختند و او را دوباره در ریاست‌جمهوری ابقا کردند. در مورد نفی هولوکاست، اسرائیل با مظلوم‌نمایی، از آن بهره‌برداری کامل کرد و فضایی را در جهان ایجاد کردند که ایران حریم‌ها را شکسته، شب را روز و روز را شب می‌کند و پدیده آشکاری مانند هولوکاست را نفی می‌کند. این فضا زمینه‌ای برای صدور قطعنامه‌های شورای امنیت، علیه ایران شد. دکتر احمدی‌نژاد وقتی متوجه فشارهای جهانی شد، در سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا در امریکا تغییر موضع داد، به‌طوری‌که سردار محسن رضایی بدین مضمون نوشت که رئیس‌جمهور اصولگرا، مواضع اصولی خود را به شکل اصولی تغییر داد. مدتی بعد از سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، در تهران همایشی به نام هولوکاست ترتیب داده شد و احمدی‌نژاد در سخنرانی خود گفتند که درمورد هولوکاست باید تحقیق شود. آیا یک استاد دانشگاه که تاحدی به روش‌شناسی علمی آگاه است، قادر نيست پيش از طرح شعار نادرست و غیرراهبردی، ابتدا به تحقیق بپردازند و موجبات این همه هزینه‌های اجتماعی مانند قطعنامه و تحریم‌ها را فراهم نیاورد؟

از یک‌سو بگویند قطعنامه‌های شورای امنیت - آن هم در فصل هفت آن- کاغذ پاره است و افزایش تعداد آن، مسئله‌ای نیست و سپس چنانکه در مقاله شماره 34 آمده بود، در برابر فشارها منفعل شوند و بگویند تحریم‌ها را باید جدی گرفت و هیچ سوء‌مدیریتی وجود نداشته است. درحالی‌که دولتمردان و تیم هسته‌ای پیش از خود را (آقایان خاتمی، روحانی، ظریف و صالحی و...) مرعوب امپریالیسم بدانند و خود چند نامه بدون جواب، به بوش پسر – رئیس جمهور امریکا- بنویسند. بوشی که فاجعه جنگ عراق را آفرید و ایران را محور شرارت اعلام کرد و دائم می‌گفت که گزینه نظامی علیه ایران روی میز است.

به نظر می‌رسد که به لحاظ معرفتی، درسی از نقطه‌عطف پذیرش قطعنامه گرفته نشد.

3-    قبل از واقعه 11 سپتامبر 2001، اولین کنفرانس «دوربان» توسط سازمان ملل در آفریقا برگزار شد که در آن فضا برای امریکا و اسرائیل بسیار تنگ شده بود که نماینده امریکا کنفرانس را ترک کرد. اما در کنفرانس «دوربان 2» که در سوئیس برگزار شد و احمدی‌نژاد هم در آن سخنرانی کرد، دیدیم که فضا علیه ایران و به نفع اسرائیل شد و کشورهای زیادی در هنگام سخنرانی احمدی‌نژاد، سالن را ترک کردند و قطعنامه‌ای به نفع اسرائیل در آن تصویب شد. چشم‌انداز ایران اگر در ترجمه روزنامه کویتی، وفادار به متن باشد، باید به دادگاه کشیده شود ولی معلوم نیست کدام دادگاه باید جوابگوی این همه ضرر و زیان به مملکت و جمهوری اسلامی باشد؟

4-    جناب سیدمحمد خاتمی، رئیس دولت هفتم و هشتم، بارها تأکید کرد که حق مسلم ما چیزی بیشتر از انرژی هسته‌اي است، بلکه ما باید به تکنولوژی هسته‌ای برسیم. ایشان گفت ممکن است انرژی هسته‌ای را دیگر کشورها به ما بدهند و ما مصرف‌کننده باشیم، اما ما می‌خواهیم صاحب تکنولوژی یا فناوری هسته‌ای باشیم و در مورد سوخت هسته‌ای گفت ممکن است به ما سوخت هسته‌ای ندهند که در این صورت نیروگاه‌های برق ما مختل خواهد شد؛ بنابراین لازم است که ما از طریق تکنولوژی هسته‌ای، خودمان به غنی‌سازی اورانیوم بپردازیم. اما در مقطع خرداد و تیر 1384 فضایی علیه تیم هسته‌ای شکل گرفت که مرعوب امپریالیسم شده‌اند. جالب اینکه مقامات آژانس معتقدند که تیم هسته‌ای در دوران تعلیق، ما را فریب داد و زمینه‌های تولید اورانیوم و غنی‌سازی را فراهم کرد.

از طرف دیگر، می‌بینیم نامه‌هایی که احمدی‌نژاد به بوش پسر نوشت، در راستای سه اصل مقام رهبری یعنی عزت، حکمت و مصلحت هم نبود. جای تعجب است که از یک‌سو دولتمردان پیشین همه مرعوب امپریالیسم معرفی می‌شوند، ولی در «دوربان 2» اسرائیل تأیید می‌شود و نامه‌هایی که به بوش نوشته می‌شود، بی‌جواب می‌ماند.

5-    با توجه به مطالب بالا آیا درست است کارشناسانی که طی 30 سال تجربه جمهوری‌اسلامی، تجربه‌ها آموختند، همه به بهانه طرفداری از هاشمی، خاتمی و حتی لاریجانی، از چرخه اداری مملکت حذف شوند؟ آیا با این حذف نیروها و دورزدن‌های قانون و قانون‌گریزی‌ها می‌توان با امپریالیسم مبارزه کرد؟ درحالی‌که احمدی‌نژاد ادعای خودشان را در مورد هولوکاست در دانشگاه کلمبیا پس گرفتند، بهتر نبود مانند عبدالناصر رسماً به اشتباه خود پی برده و به آن اعتراف می‌کردند؟ چرا که نفی هولوکاست، اساس بی‌اعتمادی غربی‌ها نسبت به ایران شده بود. به نظر می‌رسد که اگر چنین ادعایی نمی‌شد، ما با چنین حجمی در معرض فشارهای بین‌المللی قرار نمی‌گرفتیم.

6-    مورد دیگر مسئله انهدام اسرائیل است که موجب مظلوم‌نمایی دولتمردان اسرائیل شد و در سایه آن توانستند سلاح‌های پیچیده و کمک‌های زیادی از امریکا و اروپا دریافت كنند. در پی این شعار و تحمل هزینه‌های اجتماعی فراوان، ناگهان مهندس رحیم مشایی – که مراد احمدی‌نژاد و مورد احترام ایشان است- از دوستی با ملت اسرائیل سخن گفت و بعد هم احمدی‌نژاد برای اصلاح سخن ایشان واژه «مردم» اسرائیل را به‌کار برد. از سویی ادعای پرهزینه و از سوی دیگر پس گرفتن ادعا و نتیجه آن، چه شد؟ اتحاد استراتژیک بین عربستان، امارات متحده، قطر، اسرائیل و امریکا علیه ایران.

اگر مرحوم امام سخنی درباره محو اسرائیل داشته‌اند، باید به زمان آن و روند مواضع امام هم توجه کرد. ایشان وقتی قطعنامه 598 را می‌پذیرند این پذیرش را استراتژیک اعلام می‌کنند، بنابراین طراحی‌های استراتژیک باید در این راستا باشد.

اگر به‌جاي شعار انهدام اسرائيل و پس‌گرفتن آن، اجراي قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و مجمع‌عمومي سازمان ملل را در اولويت كارهايمان قرار مي‌‌داديم موفقيت‌هاي راهبردي زيادي به‌دست مي‌آورديم. تاكنون بيش از 250 قطعنامه عليه اسرائيل تصويب شده كه بيشتر آن قطعنامه‌هاي مجمع‌عمومي سازمان ملل است. دولتمردان اسرائيل خود معتقدند و اعتراف هم كرده‌اند كه اگر قطعنامه‌هاي شوراي امنيت در مورد اسرائيل به اجرا گذاشته شود به فروپاشي اسرائيل مي‌انجامد. بي‌شك چنين راهبردي از اهرم حمايت جهانيان نيز برخوردار مي‌شد. تمام تلاش دولتمردان اسرائيلي در اين است كه با برجسته‌سازي راهبردهاي ديگر، چنين راهبردي موضوعيت پيدا نكرده و به فراموشي سپرده شود.

7ـ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي شعار تمامي مبارزان ضدامپرياليست عبارت بود از «مرگ بر امپرياليسم امريكا و زنده‌باد اتحاد مردم ايران و امريكا».

(Down with American Imperialism, Long life to the Unity of Iranian and American People)

اين شعار، امپرياليسم امريكا، توسعه‌طلبي آن، سلطه و برتري‌طلبي امريكا و دخالت‌گري آن را محكوم مي‌كرد ولي مردم امريكا كه شامل كارگران، دهقانان، سياهپوستان،‌ كارمندان حقوق‌بگير، مهاجران و مسلمانان اقليت‌هاي مذهبي را از توسعه‌طلبي و سلطه‌طلبي امريكا تفكيك مي‌كرد و براي آنها آرزوي زنده‌باد و طول عمر مي‌كرد و اين در حالي است كه شعار مرگ بر امريكا شامل مرگ بر كارگران، دهقانان، سياهپوستان، مهاجران، مسلمانان و مسيحيان امريكا نيز مي‌شود و طبيعي است كه در ذات خود درست و به‌جا نبوده و برخلاف منافع ملي ايران است، چرا كه كينه مردم امريكا عليه ايران را نيز برمي‌انگيزد. به نظر مي‌رسد شعار مرگ بر امريكا مقاومتي نيست كه در كنار مذاكره باشد و به همين دليل چندي بعد از 11 سپتامبر 2001 تا مدتي از شعارهاي نمازجمعه حذف شد.

در پايان گفتني است تمامي اين مطالب به‌طور خلاصه در مقاله شماره 34 باعنوان «سياست داخلي يا تهاجمي» آمده بود و پيش‌بيني‌هاي دلسوزانه‌اي مطرح شد كه متأسفانه به آن توجهي نشد.


[1]- گارودی، روژه، ت‍اری‍خ‌ ی‍ک‌ ارت‍داد: اس‍طوره‌ه‍ای‌ ب‍ن‍ی‍ان‍گ‍ذار س‍ی‍اس‍ت‌ اس‍رائ‍ی‍ل، ترجمه مجید شریف، خدمات فرهنگی رسا، 1375.

 

 

     |  فهرست چشم انداز 82 |  صفحه اول  |  بايگاني سال 1392 |