گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 68 صفحه اول |  بايگاني سال 1390 |    

 چشم انداز ایران - شماره 67 ارديبهشت و خرداد 1390

 

اخلاق سياسي انساني

       50 ‌سال با مهندس سحابي

گفت‌وگو با سيدمحمدمهدي جعفري

 ●در ابتداي گفت‌وگو بايد از شما سپاسگزاري كنيم، زيرا با وجود اين‌كه در شيراز سكونت داريد و مشكلاتي براي حضور در اين گفت‌وگو به‌دليل دوري راه  داشته‌ايد، اما به خاطر شخصيت بزرگي چون مهندس سحابي وقت خود را به نشريه چشم‌انداز ايران اختصاص داديد تا گفت‌وگويي در اين رابطه داشته باشيم. شما از سال‌هاي 39ـ1338 در انجمن‌هاي مختلف با مهندس سحابي آشنا شديد و در سال 1340 در تشكيلات نهضت‌آزادي و شركت سهامي انتشار با هم بوديد تا اين‌كه در 2خرداد 1340 با هم دستگير شديد، پس از زندان  و در جريان انقلاب و سپس در مجلس اول با يكديگر بوديد و بعدها جريان تداوم را با هم تشكيل داديد، از اين‌رو پس از درگذشت ايشان از شما مي‌خواهيم از خاطرات مشتركتان و ويژگي‌هاي بارز مهندس سحابي از نظر اخلاقي، راهبردي و سياسي براي ما و خوانندگان نشريه چشم‌انداز ايران بگوييد.

 ●●پيش از هر چيز بايد اشاره كنم وقت‌گذاشتن براي بيان اخلاق و روش زندگي مهندس سحابي، وظيفه هريك از افرادي است كه با ايشان آشنايي داشتند. من هم از نشريه چشم‌انداز ايران بسيار سپاسگزارم كه چنين فرصتي را فراهم كرده تا چنين مطالبي منتشر شود و درس‌هايي آموزنده براي زندگي جوانان ارائه دهد.

من در سال 1337 وارد دانشكده ادبيات دانشگاه شيراز شدم. در سال 1338 با عده‌اي از دانشجويان دانشكده‌هاي پزشكي و كشاورزي، انجمن‌اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز را تأسيس كرديم. در همان سال انجمن‌اسلامي دانشگاه‌هاي مشهد، اصفهان و تبريز هم تأسيس شد. ظاهراً پيش از آن تنها دانشگاه تهران انجمن‌اسلامي دانشجويان داشت، در سال 1339 كه فعاليت جبهه‌ملي دوم شروع شد، من هم در فعاليت‌هاي آنها شركت مي‌كردم تا اين‌كه در سال 1340 كه نهضت‌آزادي تأسيس شد، بيشتر اعضاي انجمن‌اسلامي دانشجويان عضو نهضت‌آزادي شدند، حتي برخي از اعضاي انجمن اسلامي عضو حزب مردم ايران بودند و با تأسيس نهضت‌آزادي، عضو اين گروه شدند. در همان سال (شهريور 1340) قرار شد كنگره انجمن‌هاي اسلامي ايران در مشهد در حضور مرحوم آيت‌الله ميلاني تشكيل شود. در شيراز دكتر طاهري، مهندس روحاني و مرا به‌عنوان نمايندگان انجمن‌اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز انتخاب كردند تا در آن كنگره شركت كنيم. ما به تهران آمديم و به انجمن‌اسلامي مهندسين رفتيم. اين نخستين ديدار ما با اعضاي انجمن‌اسلامي مهندسين بود. البته پيش از آن (خرداد 1340) مهندس بازرگان هم به شيراز آمده بود و در منزل آقامجدالدين محلاتي بود و من ايشان را در آنجا ديده بودم.

به ما اطلاع دادند كه آيت‌الله ميلاني گفته چون محيط مشهد كوچك است و ساواك هم بسيار مراقبت مي‌كند، بهتر است اين كنگره در تهران تشكيل شود. ما چون به قصد مشهد از شيراز حركت كرده بوديم قرار شد ابتدا براي زيارت امام رضا به مشهد برويم (زيرا يك هفته تا تشكيل كنگره فرصت بود) و دوستان مشهدي را ببينيم و سپس براي شركت در كنگره به تهران برگرديم. در مشهد پس از زيارت، استاد شريعتي و آقاي احمدزاده را هم ملاقات كرديم. پس از كنگره من در تهران ماندم تا هم ادامه تحصيل بدهم و هم كار كنم. در دانشسراي‌عالي، در مقطع فوق‌ليسانس علوم تربيتي ثبت‌نام كردم. در تهران چون شاغل نبودم به شركت سهامي انتشار مراجعه كردم. اين شركت مرا به‌عنوان كارمند استخدام كرد، ولي مهندس بازرگان گفتند چون دبيرخانه ثابتي براي كنگره تأسيس شده، شما كارمند اين دبيرخانه هم باشيد، از اين‌رو من در شركت سهامي انتشار و دبيرخانه كنگره انجمن‌هاي اسلامي هم كار مي‌كردم و به صورت شبانه هم درس مي‌خواندم. پس از آن وارد بسياري از كميته‌هاي دانشجويي شدم. هم مسئول كميته نهضت‌آزادي دانشسراي‌عالي بودم و هم عضو هيئت‌مديره انجمن‌اسلامي دانشجويان دانشسراي‌ عالي. نهضت‌آزادي سه كميته داشت؛ كميته سياسي در سطح دانشجويان بود كه مسئول آن مرحوم رحيم عطايي بود، كميته تشكيلات كه من در اين كميته عضويت داشتم و رابط با فارس بودم و مسئول آن هم آقاي حسام‌الدين انتظاري بود و كميته تعليمات كه مسئول آن مهندس سحابي بود، از اين‌رو من با اين بزرگواران ارتباط بيشتري داشتم. آقاي رحيم عطايي شخصيتي سياسي بودند و از تجارب و اطلاعات سياسي بسياري بهره‌مند بودند. من مهندس سحابي را در همان دوران هم به‌گونه‌اي ديگر ديدم. از آنجا كه من هم با انگيزه‌هاي اسلامي وارد نهضت‌آزادي شده بودم و انگيزه مذهبي بيشتري در ايشان ديدم بيشتر جذبشان شدم. افزون بر شركت در كميته تعليمات، من به شركت ياد مي‌رفتم و مسائلي را با مهندس سحابي مطرح مي‌كردم و خضوع و صميميت ايشان موجب مي‌شد كه منِ دانشجوي شهرستاني، مسائل را بدون هيچ پرده‌پوشي با ايشان مطرح كنم و ايشان هم به اين مسائل يا خودشان پاسخ مي‌دادند يا پاسخ را از ديگران مي‌گرفتند و به ما مي‌دادند. گاهي در منزل ايشان جلساتي تشكيل مي‌شد، ازجمله سميناري در مورد كشورهاي بي‌طرف ـ‌كه بعدها كشورهاي غيرمتعهد نام گرفت ـ و آقاي مهدي مظفري در اين زمينه سخنراني كرد و من مسئول تكثير آن سخنراني بودم. در برخورد اوليه با مهندس سحابي من جذب روش انساني و اخلاق اسلامي ايشان شدم. در سال 1341 زماني كه قرار بود رفراندوم شش‌ ماده‌اي انقلاب سفيد انجام بگيرد، نهضت‌آ‌زادي بيانيه‌اي تهيه كرد باعنوان «انقلاب چيست و انقلابي كيست؟»، گويا دكترسحابي مأمور تكثير و انتشار اين بيانيه بود و از دوم و سوم بهمن 1341 كه سران جبهه‌ملي و نهضت‌آزادي و عده‌ زيادي از دانشجويان را دستگير كردند، دكتر سحابي مخفي شد، زيرا تكثير اين بيانيه تمام نشده بود. روز پنجم بهمن ماه دكتر سحابي خود را به زندان معرفي كرد و انتشار اين بيانيه را به عهده مهندس سحابي گذاشت.

پس از ششم بهمن 1341 فعاليت بدنه  نهضت‌آزادي و دانشجويان بسيار بيشتر شد. در گزارش ساواك هم آمده بود كه عده زيادي از افراد نهضت‌آزادي مشغول فعاليت هستند. هريك از ما به اندازه 10 نفر كار مي‌كرديم.

در تمام مدتي كه مهندس بازرگان، دكتر سحابي و آيت‌الله طالقاني در زندان بودند با مهندس سحابي ارتباط داشتم. در شب دوم خرداد 1342 قرار بود جلسه‌اي در منزل آقاي صدر حاج‌سيدجوادي تشكيل بدهيم، البته بدون حضور ايشان. به منزل آقاي صدر در خيابان خواجه‌‌نظام‌الملك رفتم، در اين جلسه آقايان پورقبادي، رباني، يعقوبي، مجتبي عرب‌زاده، مجابي و فرهنگي به‌جاي حنيف‌نژاد از دانشكده كشاورزي آمده بود، من و آقايان رحيم عطايي و انتظاري هم بوديم و در كل نه نفر مي‌شديم.

نيم‌ساعتي بيشتر از جلسه نگذشته بود كه مأموران به سالن ريختند. پيش از همه سرهنگ پهلوان آمد، البته سرهنگ صدارت و سرهنگ سليماني هم بودند. سرهنگ پهلوان رئيس ساواك بازار، سرهنگ صدارت از ساواك مركز و سرهنگ سليماني از اداره سوم ساواك بود. سرهنگ پهلوان  از آنجا كه من در باب همايون و بازار بودم مرا تعقيب مي‌كرد. سرهنگ سليماني هم به خاطر اين‌كه منزل آقاي صدر در حوزه مأموريتش قرار داشت آمده بود. سرهنگ پهلوان گفت كدام‌يك از شما جعفري هستيد؟ معلوم شد مرا تعقيب مي‌كردند و بعدها در دادگاه فهميديم آقاي عليرضا دستغيب گزارش داده بود.

آقاي صدر وارد خانه‌اش شد و از من پرسيد چه خبر شده؟ من به سرهنگ صدارت اشاره كردم. سرهنگ صدارت باز هم آقاي صدر را نشناخت. آقاي صدر آن زمان دادستان تهران بود. سرهنگ صدارت رو به آقاي صدر كرد و گفت قربان ببينيد خانه سالم است. آقاي صدر گفت شما اين وقت شب براي چه به خانه مردم آمده‌ايد؟ او گفت ما از دادستان اجازه گرفتيم. آقاي صدر گفت دادستان غلط مي‌كند اين وقت شب به شما اجازه بدهد! دستك و دنبك درست كرده به خانه مردم آمده‌ايد. آقاي صدارت فهميد ايشان يك مقام و قدرتي دارد. سرهنگ صدارت گفت هر كاري شما بكنيد، درست است، اما هركاري ما بكنيم دستك و دنبك است. من و آقاي صدر را به ساواك تهران در خيابان صبا بردند.

ظاهراً سرتيپ مولوي، آقاي صدر را در آنجا مي‌شناسد و مي‌گويد چه كسي جناب صدر را آورده است؟ و بعد ايشان را برمي‌گردانند. آقايان رباني، پورقبادي و مرا در يك اتاق نگه‌داشتند سپس سوار جيپ كرده، به قزل‌قلعه بردند و تحويل استوار ساقي دادند، او تا مرا ديد گفت «نَهضَت‌آزادي هم ‌آمد». (چون به ملاقات زندانيان نهضت‌آزادي مي‌رفتيم، ما را مي‌شناخت) دستور داد مرا به پاسدارخانه ببرند. متوجه شدم غير از ما 9 نفر، مهندس سحابي و آقايان ابوالفضل حكيمي و مرحوم علي بابايي هم آنجا هستند.

 ●آنها را جداگانه دستگير كرده بودند؟

 ●●مهندس سحابي را همان شب دوم خرداد از شركت ياد گرفته بودند و پيش‌نويس چند اعلاميه در آنجا بود كه آنها را هم برداشته بودند. ما سه نفر (آقايان سحابي، حكيمي و من) همان شب با هم قرار گذاشتيم كه در تمام بازجويي‌ها بگوييم مهندس سحابي اعلاميه‌ها را مي‌نوشته، آقاي حكيمي تكثير مي‌كرده و من (جعفري) هم پخش مي‌كردم و دايره را بين خودمان سه نفر ببنديم. در تمام بازجويي‌ها و محاكمات همين را گفتيم و در نهايت كيفرخواستي كه نوشتند براساس همين اقرار بود. فرداي آن روز ما را به زندان موقت شهرباني (دايره‌اي كه اكنون موزه عبرت است) در توپخانه بردند. در روز 15‌خرداد ما در مركز حوادث قرار داشتيم. روز بعد (16 خرداد) دكتر پيمان و آقاي مرحوم حسين راضي را هم آوردند، البته آنها جدا بودند. روز 17 خرداد ما 9‌ نفر را به زندان قصر منتقل كردند. در زندان قصر سران جبهه‌ملي، نهضت‌آزادي و دانشجويان را ديديم. ما پيش از اين با حنيف‌نژاد آشنا بوديم و با مهندس سحابي و حنيف‌نژاد قرار كار مشترك داشتيم. يك روز حنيف‌نژاد، من، رباني و چند نفر ديگر از بچه‌ها را جمع كرد و گفت مهندس سحابي اعلاميه‌اي نوشته و خواسته بچه‌ها نظر خود را بدهند. اين بيانيه بسيار تند بود.

آقاي علي بابايي يادداشت‌هايي در حاشيه آن نوشته بود و توصيه‌هايي كرده بود، دو روز پس از آن سران جبهه‌ملي را به قزل‌قلعه بردند. مهندس بازرگان و دكتر سحابي هم جزو آنها بودند. آقاي مهندس سحابي اعلاميه را به آقاي دكتر سحابي داده بود تا خودش و آقاي مهندس بازرگان هم درباره‌ آن اظهارنظر كنند.

 ●توصيه‌هاي آقاي علي بابايي چه بود؟

 ●●ايشان گفته بود اين بيانيه خيلي تند است و از انقلاب صحبت مي‌‌كند و ما به‌عنوان جمعيتي كه آشكارا فعاليت سياسي داريم نبايد چنين بيانيه‌اي بدهيم. آقاي دكترسحابي وقتي مي‌بيند كه آنان را به قزل‌قلعه مي‌برند بيانيه را در جورابش مي‌گذارد، همين كه دكتر سحابي مي‌خواست سر حوض زندان قزل‌قلعه وضو بگيرد، جوراب را كه درمي‌آورد بيانيه بيرون مي‌افتد. استوار اسكندراني آن را برمي‌دارد و  گزارش مي‌‌دهد. روز بعد مهندس سحابي را از پيش ما بردند. آقاي علي بابايي شايد احساس كرده بود كه بردن مهندس سحابي به خاطر همين مسئله است، چون شب در خواب ناگهان نام  مهندس سحابي را برد و از خواب پريد و گفت خواب ديدم ايشان را شكنجه مي‌كنند. پس از دو هفته مهندس سحابي را به زندان قصر بازگرداندند. ايشان گفت مرا به عشرت‌آباد بردند، در مورد اعلاميه صحبت كردند، گفتم بله، خط من است، ولي ما هنوز آن را منتشر نكرده بوديم و مي‌خواستيم نظر افراد مختلف را بگيريم و اگر موافق بودند منتشر مي‌كرديم. ايشان گفت من در آنجا آيت‌الله خميني، آيت‌الله دستغيب، آيت‌الله محلاتي و پانزده خردادي‌ها را ديدم.

در مرداد ماه ما را براي پرونده‌خواني به عشرت‌‌آباد خواستند، يعني اين‌كه مي‌خواستند ما را دادگاهي كنند.

آقاي مسعود حجازي با من صحبت كرد و گفت همه اينها تهديد است، هرگز شما را محاكمه نمي‌كنند، چون سياست رژيم بنابر بزرگ‌كردن شما نيست. مي‌خواهند شما سازش كنيد. من هم گفتم بناي ما كه بر سازش نيست.

آيت‌الله طالقاني را سوم محرم آزاد كرده بودند، ما در زندان موقت بوديم كه اين خبر را شنيديم. مهندس سحابي پيامي فرستاد كه آزادكردن شما بوي توطئه مي‌دهد. آيت‌‌الله طالقاني پيغام دادند كه خودم متوجه هستم. آيت‌الله طالقاني تا شب هشتم محرم در مسجد هدايت به منبر مي‌روند، اما شب نهم نرفتند. رئيس كلانتري بهارستان شب تاسوعا با اراذل و اوباش آمده بودند تا مسجد را شلوغ كنند و گردن آيت‌الله طالقاني بيندازند كه با پرونده سنگين‌تري ايشان را دستگير كنند. وقتي مي‌بينند كه آيت‌الله طالقاني نيستند عصباني مي‌شوند و وسايل را تخريب و كتاب‌ها را پاره مي‌كنند و عده‌اي را مي‌زنند و مي‌روند.

پس از آن آيت‌الله طالقاني به لواسان مي‌رود. روز 22 خرداد آيت‌الله طالقاني را به زندان شماره 4 قصر آوردند، چون ما به استقبال ايشان رفتيم وي را به زندان شماره 2 قصر كه بيشتر معتادان در آن زنداني بودند بردند. پيش از شروع محاكمه، آيت‌الله طالقاني را از زندان شماره 2 به عشرت‌‌آباد براي پرونده‌خواني مي‌آوردند و ما در آنجا همديگر را مي‌ديديم. ايشان نسبت به ما كه جوان‌تر بوديم نگران بود و به ما دل و جرأت مي‌داد، اما بعد كه متوجه شد ما اصلاً نترسيده‌ايم خوشحال شد.

روز 30 مهر 1342 نخستين جلسه محاكمه در عشرت‌آباد شروع شد. جمعيت زيادي آمده بودند، از اين‌رو از چند جلسه بعد دادگاه را در محل كوچكي تشكيل دادند و از حضور تماشاچي هم جلوگيري كردند. ما هم اعتصاب كرديم و صحبت نكرديم. مهندس سحابي، حكيمي و مرا به دو اتهام محكوم كردند؛ نخست عضويت در جمعيتي كه مرام و رويه آن ضديت با سلطنت مشروطه است و حداكثر زندان آن هم 10 سال بود و  مورد دوم توهين به مقام سلطنت بود، دو سال هم به خاطر آن دادند، البته در آن زمان حبس‌ها را جمع نمي‌كردند، بلكه اشد را مي‌گرفتند كه همان 4 سال به ما 3 نفر دادند. در زندان برنامه‌هاي مختلفي از تفسير آيت‌الله طالقاني گرفته تا سخنراني‌هاي مهندس بازرگان، كلاس‌هاي دكتر سحابي، كلاس‌هايي كه خود ما تشكيل مي‌‌داديم، كلاس انگليسي مهندس سحابي وكلاس فرانسه مقدماتي دكتر شيباني برگزار مي‌شد. مهندس سحابي با دكتر شيباني و يكي از توده‌اي‌ها به‌نام آقاي مؤيد نزد دكتر سحابي فرانسه عالي مي‌خواندند. در همه اين كلاس‌ها، ما نمونه والاي اخلاق انساني را در مهندس سحابي شاهد بوديم. رفتار ايشان با همه زنداني‌ها ازجمله زنداني‌هاي غيرمسلمان بسيار خوب بود. ايشان به نسل خودش كه نسل ميانسال بود، نسل پاگرد مي‌گفت. به ما نسل جوان مي‌گفت و به مهندس بازرگان و ديگر همسن‌هاي ايشان نسل اول مي‌گفت.

ما براي دادگاه تجديدنظر سياست‌هايي را در پيش گرفتيم. آيت‌الله طالقاني گفتند من اصلاً در دادگاه صحبت نمي‌كنم، ايشان نه دادگاه بدوي را به رسميت شناختند و نه دادگاه تجديدنظر را و حتي خود را معرفي هم نكردند و همان‌جا نشسته بودند و قرآن مطالعه مي‌كردند و به دادگاه اعتنايي نداشتند. دكتر سحابي هم با صحبت‌‌هاي قانوني و نرم خود به نرمش مشهور بودند، حتي وقتي روز 29 خرداد سالروز خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس رسيد دكتر سحابي بيانيه‌اي در اين باره نوشته و در آنجا خواندند و گفتند آن كسي كه بايد او را قهرمان خلع يد بنامند به‌نام متهم رديف اول در اينجا نشسته است، اشاره به مهندس بازرگان داشتند. با وجود اين‌كه اگر مهندس بازرگان كوچكترين حرفي خارج از پرونده مي‌زد سرتيپ زماني رئيس دادگاه جلوي او را مي‌گرفت و مي‌گفت خارج از موضوع است، اما از صحبت دكتر سحابي جلوگيري نكرد و دكتر سحابي اين بيانيه را تا پايان خواند. سياست ما بر اين شد كه مهندس بازرگان به‌عنوان نماينده نسل اول، مهندس سحابي به‌‌عنوان نماينده نسل پاگرد و من به‌عنوان نماينده نسل جوان در دادگاه صحبت‌هاي تندي كنيم و آقايان دكتر سحابي، علي بابايي، دكتر شيباني و حكيمي هم قانوني صحبت كنند. مهندس بازرگان هم در آن دادگاه همان حرف‌هاي مشهورشان را زدند، رئيس دادگاه تجديدنظر هم سرتيپ قره‌باغي بود. وقتي در دادگاه بدوي حكم را خواندند آيت‌الله طالقاني كه تا آن لحظه صحبت نمي‌كرد، گفت بايستيد! همه خبردار ايستادند. اعضاي دادگاه بدوي 3 نفر بودند،  سرتيپ زماني رئيس دادگاه، سرتيپ احترامي كه گفته مي‌شد او روز 15 خرداد در جيپي نشسته بود و با مسلسل مردم را به گلوله بسته بود و سرهنگ رحيمي كه رئيس تيپ عشرت‌آباد بود و پس از انقلاب باعنوان ارتشبد رحيمي او را اعدام كردند. آيت‌الله طالقاني آيات اول سوره والفجر را خواند و گفت برويد به اربابان خود بگوييد كه شما محكوم هستيد نه ما. سپس آيت‌الله طالقاني پشت سر خود را نگاه كرد، چون نگران ما بود و گفت باباجون نگران نباشيد، ما در اينجا يك دوره حقوق ياد گرفتيم. در دادگاه تجديدنظر مهندس سحابي و من هم صحبت كرديم. البته سرتيپ قره‌باغي جلوي مرا گرفت.

در دوره دوم زندگي در زندان كه از تيرماه 1343 آغاز شد، برنامه‌ريزي كرديم كه در زندان فرسوده نشويم. مهندس سحابي در زمينه دموكراسي در اسلام و... تحقيق زيادي مي‌كردند و كتاب «ناسيوناليسم در ايران» ريچارد كاتم را هم در زندان ترجمه كردند. همچنين ما در اواخر دوران زندان با هم جلساتي داشتيم.

گروه دكترپيمان و دكتر سامي را از قزل‌قلعه به زندان شماره 3 منتقل كردند، اما جاي آنها خيلي بد بود، از اين‌رو به ما پيغام دادند كه چه كنيم؟ ما گفتيم شما اعتصاب غذا كنيد، ما هم از شما پشتيباني مي‌كنيم. ما هم نامه‌اي امضا كرديم و با پشتيباني از آنها اعلام اعتصاب غذا كرديم. شب از دادستاني ارتش و ساواك به زندان شماره 4 آمدند و مهندس بازرگان را در دفتر خواستند و از ايشان خواهش كردند كه دكترسامي، دوستانش و ما را مجاب كند اعتصاب غذا را بشكنيم تا جاي آنها را تغيير دهند. مهندس بازرگان گفت شما ابتدا بايد جاي آنها را بهتر كنيد تا بعد اعتصاب غذا را بشكنند، آنها هم چنين كردند و مهندس بازرگان هم به ما و دوستان شماره 3 گفت كه اعتصاب غذا را بشكنيم. مدتي بعد حاج مهدي عراقي و دوستانش را به زندان شماره 1 آوردند كه جاي زندانيان عادي بود. آنجا هم بسيار نامناسب بود و وقتي مرحوم حاج مهدي عراقي پيغام فرستاد كه چه كنيم، به آنها گفته شد اعتصاب غذا كنيد. اين پروسه و تكرار دوباره آن باعث شد آنها به اين نتيجه برسند كه در زندان شماره 4 قصر كانوني تشكيل شده كه براي آنها مشكل ايجاد مي‌كند، پس به ما اخطار دادند كه وسايل خود را از آنجا جمع كنيم. ما 14 نفر بوديم كه از زندان شماره 4 به همراه 4 نفر از زندان شماره 3 به‌نام‌هاي دكتر عالي، مجتبي مفيدي، مهدي حمصي و مهدي شاملو به برازجان منتقل شديم. 14 نفر به غير از ما نهضتي‌ها، آقاي صفا و عاقلي‌زاده از نيروي سوم خليل ملكي، آقاي فرخ قاليچه‌چيان از جبهه‌ملي، آقاي محسن طاهري و وكيلي از پانزده‌خردادي‌ها بودند. ما در 7 آبان سال 1344 وارد دژ برازجان شديم.

در زندان برازجان هم برنامه‌‌ها و كلاس‌هايي داشتيم و شايد 2 نفر بيش از همه فعال بودند؛ نخست مهندس بازرگان و ديگري مهندس عزت‌الله سحابي. آنها مطالعه و سخنراني مي‌كردند و جلساتي تشكيل مي‌دادند. ما بيشتر با مهندس سحابي جلساتي داشتيم تا اين‌كه در دي‌ماه 1344 به من گفتند تو بايد به  تهران بروي. تمام نزديكان، آشنايان و ملاقاتي‌ها وقتي به ديدار ما در برازجان مي‌آمدند، در خانه‌اي كه مرحوم احمد علي بابايي تهيه كرده بود اقامت مي‌كردند. خانواده‌هاي مهندس سحابي و ديگر زندانيان هم به آنجا مي‌آمدند. مرا در 15 يا 16 دي‌ماه به يزد فرستادند، در صورتي‌كه پيش از آن اعلام كرده بودند مي‌خواهند به تهران بفرستند. من به ياد دارم كه مهندس سحابي دو يادگاري به من داد؛ نخست يك ماشين ريش‌تراش بود، چون ما در زندان قصر و برازجان از ريش‌تراش ايشان استفاده مي‌كرديم. مهندس سحابي به من گفت در اينجا ديگران ريش‌تراش دارند و من از آن استفاده مي‌كنم، اما چون تو در آنجا تنها هستي اين را با خودت ببر. يادگاري دوم هم يك قرآن جيبي بود كه من هنوز آن را دارم. اين قرآن در عين حال كه خواناست بسيار كوچك بود.

وقتي من به يزد رفتم، مهندس سحابي، مجتبي مفيدي و مصطفي مفيدي بيشتر از بقيه براي من نامه مي‌نوشتند و ماجراهاي برازجان را براي من تعريف مي‌كردند. متأسفانه پس از جريان سال 1350 اين نامه‌ها را من نزد كسي مخفي كردم و آن شخص اطلاع از اهميت اين نامه‌ها نداشت، درنتيجه همه را از بين برده بود، اين مجموعه، نامه‌هاي آيت‌الله طالقاني، دكتر سحابي، مهندس بازرگان و... را شامل مي‌شد. من حدود شش ماه در زندان يزد بودم و در خرداد 1345 به علت بيماري دكتر سحابي آنها را از زندان برازجان به تهران بازگرداندند. خانواده من هم به من تلگراف زدند كه  دوستانت را از برازجان به  تهران بازگرداندند، من هم متوجه شدم كه حتماً مرا هم بازمي‌گردانند، همه افسران حزب‌توده را هم كه در دژ برازجان بودند به تهران بازگردانده بودند. مهندس بازرگان به  تهران كه مي‌رسد نام مرا در فهرست مي‌بيند، يعني مرا ساواك بوشهر به يزد منتقل كرده بود، نه ساواك تهران، از اين‌رو نام من هم در فهرست بود. مهندس بازرگان به سرهنگ كوهرنگي كه رئيس زندان شماره 4  قصر بود گفته بود نام جعفري هم در فهرست هست، او گفته بود اعليحضرت گفته او را به شهر بد آب‌وهوا منتقل كنند، يزد كه بد آب‌وهوا نيست، ولي به گفته مهندس بازرگان احترام گذاشت و  به سرهنگ مبصر ‌گفت او هم به زندان يزد تلگراف زد تا مرا به تهران بفرستند و دوباره همه با هم در زندان قصر جمع شديم.

 ●آنها چه مدتي در برازجان بودند؟

 ●●حدود هشت ماه، يعني از 6 يا 7 آبان 1344 تا 15 يا 16 خرداد 1345. من حدود پنج‌ماه و نيم در يزد بودم.

 ●آيت‌الله طالقاني را نفرستادند؟

 ●●خير، شايد به خاطر لباس روحانيت ايشان. البته از نامه‌هاي ايشان پيدا بود كه در غياب ما به ايشان سخت مي‌گذرد، چون افرادي كه مانده بودند به غير از آقايان رادنيا و چند نفر ديگر، افراد دمخوري با ايشان نبودند. پس از بازگشت به تهران، زندان شماره 4 قصر، يكدست سياسي شد. در اين دوره افزون بر آيت‌الله طالقاني، آقايان دكتر پيمان، دكتر سامي، مهندس بازرگان، دكتر سحابي و مهندس سحابي هم در زندان سخنراني داشتند.

 ●از سخنان مهندس سحابي چيزي به ياد داريد؟

 ●●بيشتر مسائل ايدئولوژيك بود و در مورد مسائل سياسي روز كمتر صحبت مي‌‌كردند.

 ●در مورد اقتصاد اسلام صحبتي نكردند؟

 ●●خير، در صحبت‌هاي خصوصي چنين بحث‌‌هايي داشتند، اما در جلسات علني صحبتي نكردند، شايد هنوز به نتايج عميقي نرسيده بودند. البته ما يك جلسه خصوصي 4 نفره شامل مهندس سحابي، مهندس حكيمي، مجتبي مفيدي و من داشتيم. من، مهندس سحابي و آقاي حكيمي با هم آزاد مي‌شديم و آقاي مفيدي دو ماه بعد آزاد مي‌شد، از اين‌رو جلساتي داشتيم كه وقتي از زندان بيرون رفتيم چه كنيم؟ ما كه نمي‌توانيم دست روي دست بگذاريم، اما آيا مبارزات مسالمت‌آميز و پارلمانتاريستي در اين شرايط مفيد است و مي‌تواند مؤثر باشد يا نه؟ درنهايت به اين نتيجه رسيديم كه خير، همان‌طور كه مي‌دانيد در دهه 1960 مبارزات چريكي امريكاي لاتين و فلسطين در اوج خود بود، از اين‌رو ما هم به اين فكر بوديم كه بايد مبارزه كرد، اما بيان شد كه ما هم از نظر فكري و هم از نظر جسماني اهل مبارزه قهرآميز نيستيم، از اين‌رو وقتي از زندان بيرون رفتيم بايد خودسازي كنيم. روز 13 ارديبهشت 1346 مهندس سحابي، آقاي حكيمي و من آزاد شديم. نخست ما را به اطلاعات شهرباني بردند، در آنجا از ما پرسيدند به چند سال محكوم شديد؟ گفتيم 4سال، پرسيدند چقدر زنداني كشيديد؟ گفتيم 4 سال. تعجب كردند كه چرا تقاضاي عفو نكرديم تا زودتر آزاد شويم.

ما جلسات خود را بيرون از زندان هم ادامه داديم. دو ماه بعد از ما، آقاي مجتبي مفيدي هم از زندان آزاد شد.

جلسات ما شامل اطلاعات درباره اوضاع جهان و درباره شيوه مبارزه خودمان بود. يك روز من در كوه در ايستگاه پيش از توچال بودم. ناگهان ديدم حنيف‌نژاد، سعيدمحسن، بديع‌زادگان، رضا رئيس‌ طوسي و چند نفر ديگر نشسته‌‌اند و خود را آماده مي‌كنند كه از توچال بالا بروند. با هم سلام و احوالپرسي كرديم. سعيدمحسن پرسيد مهندس سحابي چطور است؟ من كمي از آنها دلخور بودم كه به ديدن مهندس سحابي نيامده بودند، از اين‌رو با كنايه گفتم حال ايشان خوب است. گفت ما چطور مي‌توانيم ايشان را ببينيم؟ گفتم با تله‌پاتي، شما كه به ديدن ايشان نمي‌آييد. گفت ان‌شاالله به ديدن ايشان هم مي‌آييم. بعدها متوجه شدم آنها برنامه‌هايي داشتند و نمي‌خواستند با ما تماس بگيرند تا شناسايي شوند.

يك‌روز مهندس سحابي به من گفت با مهندس بازرگان و عده‌اي مي‌خواهيم تاريخ سياسي معاصر را بنويسيم، تقسيم كار كرده‌‌ايم و بخشي از مطالعه را هم به عهده شما گذاشته‌ايم. من پس از انقلاب متوجه شدم همان كارهايشان روي تاريخ معاصر در مقدمه‌اي از نهضت ملي ايران كه پس از انقلاب منتشر كردند، بوده است.

شبي به منزل مهندس سحابي رفتيم كه دكتر شريعتي، حنيف‌نژاد و علي بابايي هم بودند و من متوجه شدم مهندس سحابي هم با آنها همكاري دارد، اما چون سازمان مخفي بود و به ما مي‌گفتند چيزي نپرسيد، من به دنبال چند و چون كارهاي آنها نرفتم.

 ●حنيف‌نژاد علاقه زيادي به مهندس سحابي داشت.

 ●●ايشان هميشه مي‌گفت خضوع و خاكي‌بودن مهندس سحابي مرا تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و نمونه‌اي هم ذكر كرد و گفت مهندس سحابي به منزل ما در تبريز آمده بود، پس از ناهار من به اتاق رفتم، ناگهان به اين فكر افتادم كه پتويي و بالشي بياورم تا مهندس سحابي استراحت كند، ولي ديدم ايشان روي قالي بدون پتو و بالش خوابيده است. محمد اين حالت مهندس سحابي را كه اهل تكلف نبودند خيلي دوست داشت. حنيف‌نژاد تا شهريور 1342 در زندان بود. بين سال‌هاي 1347 تا 1350 همكاري‌هايي با سازمان داشتم، من جزوه‌هاي چريكي فلسطيني‌ها را ترجمه مي‌كردم يا مي‌گفتند يك آيه قرآن را با آيت‌الله طالقاني مطرح كنيد تا ببينيم برداشت ما چگونه است. يكبار آيت‌الله طالقاني به من گفتند من از اين برداشت خوب آنها تعجب مي‌كنم، البته افزودند كه چون آنها در حال حركت و مبارزه هستند چنين برداشت خوبي دارند.

شهريور 1350 به مسجد هدايت رفتم. آيت‌الله طالقاني روي زمين مي‌نشست و مي‌گفت من ممنوع‌المنبر هستم، اما ممنوع‌الصحبت كه نيستم. آن شب من خدمت ايشان رفتم و گفتم آقا چه خبر؟ ايشان خيلي ناراحت بودند و با عصبانيت گفتند فكري به حال خودت بكن. گفتم چه شده؟ گفتند سعيد محسن را گرفته‌اند. اگر مي‌تواني به شهرستان بروي، برو. من به دكتر سحابي گفتم مي‌خواهم به برازجان بروم. دكتر سحابي گفت به سلامت، اي‌كاش عزت‌ هم مي‌توانست جايي برود. وقتي ايشان چنين حرفي زد من متوجه خطري كه مهندس سحابي را تهديد مي‌كرد شدم. در برازجان كتاب «امام علي» را ترجمه مي‌‌كردم و به شركت سهامي انتشار گزارش مي‌دادم. در آبان يا آذرماه برادر آقاي علي بابايي به برازجان آمد. از او پرسيدم چه خبر؟ گفت مهندس سحابي را گرفته‌اند و آيت‌الله طالقاني را تبعيد كرده‌اند.

فروردين 1351 به تهران آمدم. به منزل مهندس سحابي در سيدخندان رفتم كه منزل اجاره‌اي بود. زري‌خانم عطايي همسر ايشان گفت مهندس در زندان قزل‌قلعه است و از قول او مي‌گفت بچه‌ها همه غذايي كه براي ما مي‌آورند را مخلوط مي‌كنند تا غذاي لذت‌بخشي نباشد. جو زندان خيلي تغيير كرده است. بعدها شنيدم كه مهندس سحابي را به زندان عادل‌آباد شيراز برده‌اند.

سال 1355، فعاليت‌هاي سياسي از سرگرفته شد و مهندس بازرگان هم حدود 12ـ10 نفر را جمع كرد تا نهضت‌آزادي را تجديد سازمان كند. ما همه از سازمان مجاهدين مأيوس شده بوديم، زيرا تغيير موضع ايدئولوژيك صورت گرفته بود و همه نااميد و ناراحت بوديم. البته با دكتر شريعتي صحبت‌هاي زيادي داشتيم.  ما از دعوت مهندس بازرگان براي تجديد فعاليت نهضت‌آزادي خوشحال شديم و دوباره به‌‌عنوان نهضت‌آزادي در پاييز 1355 در منزل آقاي حكيمي جمع شديم. من، آقايان نزيه، فولادي، ابوالفضل حكيمي، علي بابايي، فريدون سحابي، عبدالعلي بازرگان، مهندس صباغيان، مهندس توسلي، صدر حاج‌سيدجوادي و چند نفر ديگر بوديم. برخي از جلسات در منزل مرحوم احمد‌علي حاج بابايي بود. در آنجا گفته شد كه جاي دو نفر در جمع خالي است؛ آيت‌الله طالقاني و مهندس سحابي. جوان‌هاي نهضت‌آزادي آقايان فريدون سحابي، مهندس توسلي و مهندس صباغيان، عبدالعلي بازرگان، من و بسته‌نگار بوديم. فعاليت ما در سال 1356 و 1357 ادامه يافت تا مهندس سحابي و آيت‌الله طالقاني از زندان آزاد شدند. 20 مهر ماه 1357 مهندس سحابي از شيراز به زندان قصر آمد و حدود 10 روز بعد هم آزاد شد. آيت‌‌الله طالقاني و آيت‌الله منتظري شب 10 آبان آزاد شدند.

يك هفته پس از آزادي آيت‌الله طالقاني، ما به سوهانك رفته بوديم. مرحوم عطايي در سوهانك خانه‌اي ييلاقي داشت. در آنجا جلسه‌اي از اعضاي شوراي مركزي نهضت تشكيل داديم كه در حدود 16ـ15 نفر بوديم. تصميم گرفته شد آيت‌الله طالقاني به علت شرايط روز در چارچوب نهضت‌آزادي ايران فعاليت نكند، بلكه رهبري ايشان بايد وسيع‌تر باشد و همه گروه‌ها را در نظر بگيرند، از اين‌رو ايشان را آزاد مي‌گذاريم، البته نه به اين معنا كه از نهضت‌آزادي ايران استعفا دهد، بلكه مي‌‌توانند فراتر از تشكيلات نهضت‌آزادي در هر جايي كه خود صلاح مي‌دانند فعاليت كنند.

 ●به خود ايشان هم اين را گفتيد؟

 ●●ايشان خود در آن جلسه حضور داشتند و ما اين را نوشتيم و به دست آقاي مهندس توسلي داديم. اين نوشته به نوعي قطعنامه نهضت‌آزادي بود. دفتر آيت‌الله طالقاني كه تشكيل شد آقاي بسته‌نگار به من گفت آيت‌الله طالقاني، مهندس سحابي، دكتر حبيبي و تو (جعفري) را به‌عنوان مشاور سياسي تعيين كرده است. آقاي بسته‌نگار به من گفت تو بيشتر بيا تا آيت‌الله طالقاني با تو مشورت كند. من در آن زمان در نهضت‌آزادي هم فعال بودم.

امام خميني كه به پاريس رفت، مهندس سحابي هم به پاريس رفت. روز 15 بهمن كه امام، مهندس بازرگان را به‌عنوان نخست‌وزير دولت موقت تعيين كرد، در جلسه‌اي درباره وزيران صحبت مي‌شد. آيت‌الله طالقاني براي ما تعريف كرد كه امام به مهندس بازرگان اصرار مي‌كرد كه تو بايد از نهضت‌آزادي استعفا بدهي و نخست‌وزيري دولت موقت را بپذيري. مهندس بازرگان مي‌گفت نه از نهضت‌آزادي استعفا مي‌دهم و نه نخست‌وزيري را مي‌‌خواهم. آيت‌الله طالقاني ‌گفت ما وقتي ديديم به بن‌بست رسيديم من به امام‌‌خميني پيشنهاد كردم آقا نه شما اصرار كنيد ايشان استعفا بدهند و نه مهندس بازرگان از قبول نخست‌وزيري خودداري كند، شما در حكم خود بنويسيد شما (مهندس بازرگان) را جدا از نهضت‌آزادي به اين سمت تعيين مي‌كنم. امام پذيرفت و به مهندس بازرگان نگاه كرد. مهندس بازرگان گفت اجازه بدهيد من استخاره كنم، امام گفت همين الان استخاره كن. مهندس بازرگان گفت عمرسعد هم به امام‌‌حسين يك شب فرصت داد، شما نمي‌دهيد؟ امام خنديد و گفت خوب فردا جواب بده. فرداي آن روز مهندس بازرگان آمد و گفت استخاره خوب آمده است. سپس ما اعلاميه‌اي داديم كه آقاي مهندس بازرگان شما  اطمينان داشته باشيد ‌كه تشكيلات نهضت‌آ‌زادي از هم نخواهد پاشيد و ادامه خواهد يافت و ما آن را اداره مي‌كنيم، آن مأموريتي كه امام خميني به عهده شما گذاشته به عهده بگيريد و با كمال نيرومندي آن را ادامه دهيد. سپس تصميم گرفتيم كه عده‌اي از ما كار اجرايي به‌عهده نگيريم و به فعاليت در نهضت‌آزادي بپردازيم. پس از بازگشت مهندس سحابي از پاريس گفت شما كار بسيار خوبي كرديد و من هم تصميم گرفته‌‌ام كه كار اجرايي نكنم. مهندس سحابي گفت كه مهندس بازرگان از اين تصميم ناراحت شده‌اند و گفتند من تو را به‌عنوان وزير صنايع مي‌خواستم تعيين كنم، اما من (مهندس سحابي) به او گفتم اگر وزارت را نپذيريم بهتر مي‌توانيم نهضت‌آزادي را اداره كنيم. ما كنگره‌اي در نهضت‌آزادي تشكيل داديم و از اعضاي نهضت كه از خارج كشور آمده بودند هم دعوت كرديم. انتخاباتي برگزار كرديم حدود 70ـ60 نفر در كرج جمع شديم. در اين انتخابات مهندس سحابي، من، فريدون سحابي و چند نفر ديگر به‌عنوان شوراي مركزي انتخاب شديم و مهندس سحابي به‌عنوان دبيركل نهضت تعيين شد و من مسئول تعليمات شدم.

ما در نهضت‌آزادي سه يا چهار بيانيه منتشر كرديم كه مشهور شدند؛ نخست بيانيه 68 صفحه‌اي (من آن را در جلد دوم خاطراتم در بخش اسناد آورده‌ام) كه همه آن را مهندس سحابي نوشت. او گروه‌ها را تقسيم كرده بود، اين‌كه چه گروه‌هايي در انقلاب هستند و چه گروه‌هايي خارج از انقلاب، گروه‌هاي ماركسيست، مسلمان، كميته‌هاي انقلاب و پاسداران را هر يك به‌طور عميق مطرح كردند. وقتي خاطرات من مي‌خواست چاپ شود به ايشان تلفن كردم و گفتم احسنت بر پيش‌بيني‌هايي كه براي آينده كشور كرديد. در مورد 15 خرداد و گروه‌ها چند اعلاميه داده شد كه حاكي از روشن‌بيني مهندس سحابي و آينده‌نگري دقيق ايشان است و انصاف ايشان در برخورد با گروه‌هاي ديگر و نيروهاي انقلاب و نيروهايي كه مقابل انقلاب بودند را نيز نشان مي‌دهد و داراي تحليل‌هاي قوي و بسيار خوب است و از اخلاق انساني و تقواي سياسي ايشان حكايت مي‌كند.

 ●مهندس بازرگان از چه بيانيه‌اي ناراحت شد؟

 ●●بيانيه 68 صفحه‌اي. ما در منزل ايشان جلسه‌اي گرفتيم و آيت‌الله طالقاني را هم به‌عنوان داور دعوت كرديم. من به مهندس بازرگان گفتم آقاي مهندس تبريك عرض مي‌كنم كه بانك‌ها را ملي كرديد. گفت اگر تو يا عزت بوديد اصلاً قبول نمي‌كرديد، من با وجود اين‌كه مخالف بودم، چون اكثريت رأي دادند، موافقت كردم. گفتم اگر ما هم بوديم تسليم رأي اكثريت مي‌شديم. ابتدا مهندس بازرگان گفت من چون معلم هستم به هر چيزي نمره مي‌دهم، اگر بخواهم به اين بيانيه نمره بدهم، حداكثر نمره 12 مي‌‌دهم. سپس من براي ايشان توضيح دادم و گفتم آقاي مهندس بازرگان روزي كه امام شما را به‌عنوان نخست‌وزير تعيين كردند، در حكم شما نوشت شما را جدا از تشكيلات نهضت‌آزادي تعيين مي‌كنم. شما چه توقعي داريد كه ما به‌عنوان نهضت‌آزادي از دولت حمايت كنيم؟ دولت كه دولت حزبي نيست. حتي ما با آقايان بهشتي و باهنر بحث مي‌كنيم كه اين دولت حزبي نيست، از غير نهضت‌آزادي هم در اين دولت هستند. البته كساني‌‌كه مهندس بازرگان از نهضت‌آزادي مي‌شناخت آورده بود، مهندس معين‌فر، دكتر شكوهي، دكتر شريعتمداري و دكتر سنجابي از نهضت نبودند. درنهايت آيت‌‌الله طالقاني گفت حق با بچه‌هاست و آنها بي‌طرفانه اين بيانيه را نوشته‌اند و رو به مهندس بازرگان كردند و گفتند شما نبايد ناراحت شويد، چون آنها هم نقاط‌ضعف شما را گفته‌اند و هم نقاط‌قوت را.

در نوروز 1358 من به برازجان رفتم. آن روزها در صداوسيما مشغول فعاليت بودم و با آقاي قطب‌زاده همكاري مي‌كرديم. در نوروز گفتم من مي‌خواهم به جنوب بروم. آقاي قطب‌زاده حكمي براي من نوشت و در آن حكم كار بازرسي صداوسيماي شيراز، آبادان و اهواز را به من سپرد تا به او گزارش بدهم. من در برازجان منزل يكي از دوستان بودم كه دكتر پيمان هم آ‌مد. ايشان مرا كنار كشيد و گفت بيا با هم همكاري كنيم. من گفتم به شما پيشنهاد مي‌كنم اين گروه‌هاي مسلمان با هم ائتلاف كنند و جبهه‌اي تشكيل دهند. او هم اين نظر را پذيرفت و قول داد تهران كه رفت آن را دنبال كند. پس از تعطيلات نوروز كه به تهران آمدم، دفتري در خيابان پشت مسجد سپهسالار  (شهيدمطهري) گرفته بوديم. دفتر انجمن ‌اسلامي معلمان در آنجا بود و يكي دو اتاق آن را هم به توصيه شهيد رجايي به ما اجاره داده بودند.

 ●شهيد رجايي هم عضو نهضت‌آزادي بود؟

 ●●بله و فعاليت هم داشتند و در جلسات شركت مي‌كرد. من مهندس سحابي را در آنجا ديدم كه نشسته بود.

مهندس سحابي به من گفت مجاهدين پيشنهاد كرده‌اند كه ما جبهه‌اي تشكيل دهيم. به ايشان گفتم اتفاقاً آقاي دكتر پيمان هم در برازجان همين پيشنهاد را به من داد، اگر صلاح مي‌دانيد با ايشان هم صحبت كنيم. دكتر سامي را هم نمي‌دانم چگونه وارد اين جريان شد، در هر حال چهار گروه جنبش مسلمانان مبارز، جاما، مجاهدين و نهضت‌آزادي اين كار را انجام دادند. از نهضت‌آزادي مهندس سحابي و من بوديم. از مجاهدين مسعود رجوي، موسي خياباني و گاهي فيض‌پور (مشهور به عباس داوري) بود. از جنبش مسلمانان مبارز دكتر پيمان و دكتر زنديه و از جاما دكتر سامي و دكتر عسگري بودند. ما 8 نفر از فروردين تا تير 1358 اين جلسات و مذاكرات را ادامه ‌داديم. در تيرماه دكتر پيمان به نتيجه نرسيد و از مذاكرات جدا شد، چون در تمام اين مذاكرات بحث مسعود رجوي اين بود كه سازمان مجاهدين بايد رياست كند و بر گروه‌هاي ديگر تسلط داشته باشد. پس از دكتر پيمان، نهضت‌آزادي هم از مذاكرات چهارجانبه كنار رفت، ولي دكتر سامي و سازمان مجاهدين با همديگر ائتلاف كردند و سازماني تشكيل دادند كه البته بيش از دو ماه دوام نياورد و سپس با خشونت و قهر از هم جدا شدند.

در تيرماه كه قصد داشتيم براي مجلس خبرگان كانديدا تعيين كنيم، قرار شد به منزل آيت‌‌الله طالقاني برويم تا در مورد كانديداها با ايشان مذاكره كنيم، اما آيت‌الله طالقاني در آنجا نبود. مهدي ابريشمچي، مسعود رجوي، دكتر حاج‌سيدجوادي، دكتر پيمان، دكتر سامي و... بودند. اين چند سازمان آمده بودند تا كانديدهاي مشترك معرفي كنند. آيت‌الله طالقاني عملاً بيرون رفته بودند تا در جريان مذاكره قرار نگيرند. مدير جلسه گفت هركس نظر خود را بگويد. من گفتم ما در اين انتخابات نبايد تعصب تشكيلاتي و گروهي داشته باشيم، بلكه روي افراد و صلاحيت شخصي آنها بايد تكيه كنيم، مثلاً اگر روي دكتر باهنر توافق كنيم، من ايشان را به‌عنوان كانديدا معرفي مي‌كنم، اگرچه ايشان عضو حزب جمهوري اسلامي هستند، و يا اگر كسي در نهضت‌آ‌زادي هم صلاحيت نداشت و اين جمع هم آن را تأييد كرد، من او را كنار مي‌گذارم. مسعود رجوي گفت نظر من هم عيناً همين است. آقاي علي‌‌اصغر صدر حاج‌سيدجوادي گفت نظر من درست برعكس اين است، من كانديدا را از جنبش تعيين مي‌كنم اگرچه يزيدبن معاويه باشد و از جمهوري اسلامي به هيچ وجه حاضر نيستم كانديدا تعيين كنم، اگرچه امام حسين باشد.

 ●آقاي حاج‌سيدجوادي چه تشكلي داشت؟

 ●●نام تشكل آنها فقط «جنبش» بود كه با آقاي شمس‌ آل‌‌احمد همكاري داشتند دو روز بعد ديدم اعلاميه مشتركي از سازمان مجاهدين، جنبش مسلمانان مبارز، جاما و ساش داده شده و آنها كانديداي مشترك تعيين كردند، از اين‌رو ما هم مستقلاً كانديدا تعيين كرديم. من براي نخستين‌بار به آقاي محمدي گرگاني ـ كه در گرگان بودند ـ تلفن كردم و گفتم ما مي‌خواهيم شما را به‌عنوان كانديداي مجلس خبرگان از گرگان معرفي كنيم، ايشان تشكر كرد و آقاي نورمفيدي را به‌جاي خودش معرفي كرد. من از مهندس سحابي پرسيدم چه كنيم؟ ايشان گفت ما به فعاليت خود ادامه مي‌دهيم. اوايل شهريور آيت‌الله طالقاني ما را دعوت كرد و گفت با شما كار دارم، در اين جلسه مهندس سحابي، دكتر حبيبي، علي اسپهبدي، من، فريدون سحابي و چند نفر ديگر بوديم. آيت‌الله طالقاني گفت دولت در حال تضعيف‌شدن است و وزرا يكي پس از ديگري استعفا مي‌دهند، چرا كه در كار آنها دخالت مي‌كنند و نمي‌‌توانند كاري انجام دهند، وظيفه شما اين است كه دولت را تقويت كنيد. ما گفتيم تصميم گرفته‌ايم در كار اجرايي دخالت نكنيم، اما ايشان گفت من لازم مي‌دانم كه شما شركت كنيد. مهندس سحابي قرار شد به‌عنوان رئيس سازمان برنامه و بودجه تعيين شود و دكتر حبيبي وزير فرهنگ و آموزش عالي و دكترعلي اسپهبدي به‌عنوان وزير كار تعيين شوند، چون آقاي فروهر استعفا داده بود. من گفتم كار اجرايي نكردم و تنها كار پژوهشي كرده‌ام، دكتر حبيبي گفت پس با من به عنوان معاون پژوهشي وزارت علوم همكاري داشته باشيد، من هم پذيرفتم.

پس از ترميم كابينه شايد بتوان گفت مهندس سحابي بهترين عضوي بود كه در راستاي تقويت كابينه فعاليت داشت. در عين حال ايشان در مجلس خبرگان و نهضت‌آزادي هم فعاليت داشت. پس از درگذشت مهندس سحابي، من از آقاي يحيي آل‌اسحاق يادداشتي در روزنامه شرق خواندم كه بسيار جالب بود، ايشان نوشته بود من افتخار همكاري با مهندس سحابي را نداشتم، اما اقتصاد درهم‌ريخته ايران پس از انقلاب را مهندس سحابي احيا كرد. همه همكاران مهندس سحابي در سازمان برنامه و بودجه تأكيد مي‌كردند كه مهندس سحابي با وجود اين‌كه تخصصي در اقتصاد ندارند، اما از وزيران اقتصادي و كارشناسان اقتصاد عملكرد بهتري دارند.

 ● ايشان همزمان با دوراني كه در سازمان برنامه و بودجه بودند، رئيس صنايع ملي هم بودند؟

 ●● سازمان صنايع ملي، هيئتي 5 نفره تعيين كرده بودند كه رياست آن كميته را مهندس سحابي به‌عهده داشت. دوراني كه در مجلس بودند هم اين سمت را عهده‌دار بودند. پس از تسخير سفارت امريكا و استعفاي دولت موقت، مهندس سحابي گفت كه اين سومين استعفاي دولت موقت است و گرفتن لانه جاسوسي علت اصلي نبود، بلكه علت تعيين‌كننده‌اي بود تا نشان دهد مهندس بازرگان ديگر نمي‌تواند با اين وضع كار خود را ادامه دهد، از اين‌رو به قم رفت و استعفاي خود را به امام داد و امام هم از فعاليت‌هاي گذشته ايشان تشكر كرد و استعفايشان را پذيرفت، سپس رئيس نهاد نخست‌وزيري شد و عملاً همه كارها را ايشان انجام مي‌داد.

 ● رئيس شوراي انقلاب هم بودند؟

 ●● خير، ابتدا رئيس شوراي انقلاب آيت‌الله طالقاني بود، پس از ايشان آيت‌الله بهشتي رئيس شوراي انقلاب شد. شوراي انقلاب حكم پارلمان را داشت. مهندس بازرگان تا انتخابات رياست‌جمهوري امور را برعهده داشت تا آقاي بني‌صدر امور را به عهده گرفتند.

از همان دوران بحث بر سر اين بود كه گرفتن سفارت امريكا را تأييد كنيم يا نه؟ مهندس سحابي گفت چون نمي‌دانيم اين افراد چه كساني هستند فعلاً تأييد نمي‌كنيم تا براي ما روشن شود، پس از دو روز از داخل سفارت براي ما پيغام فرستادند (البته ما نمي‌دانيم چه كساني اين پيغام را دادند) كه همه گروه‌ها ما را تأييد كردند و بيانيه دادند، چرا شما بيانيه نمي‌‌دهيد؟ ما گفتيم شناختي از شما نداريم، چه توقعي داريد كه بيانيه بدهيم.

درنهايت نهضت‌آزادي بيانيه‌اي داد كه البته كاملاً اين حركت را تأييد نكرد، ولي در آن بيانيه گفته شد امريكا با رفتاري كه در برابر انقلاب اسلامي داشت و توطئه‌هايي كه مي‌كرد، بايد چنين حركتي مي‌شد. كشور در شرايط انقلابي است و دانشجويان حق دارند چنين حركتي بكنند. البته آنها به خاطر تأخير در صدور بيانيه اندكي از ما دلخور بودند.

 ● جريان استعفاي شما از نهضت‌آزادي چگونه بود؟

 ●● پس از گذشت مدتي كه هيئت  دولت استعفا داده بود اعضاي نهضتي دولت به ستاد نهضت‌آزادي آمدند. ما گفتيم چون شما درگير كار اجرايي بوده‌ايد و از اوضاع سياسي مملكت آن‌چنان كه بايد اطلاعي نداريد، اجازه بدهيد يكي دو ماه در كنار ما كه به‌عنوان شوراي مركزي و هيئت‌مديره انتخاب شده‌ايم كار كنيد، بعد كه كنگره بعدي تشكيل شد. اگر شما به‌عنوان مسئول انتخاب شديد مشغول به كار شويد، ولي آنها نپذيرفتند و بحث ادامه پيدا كرد. در اين بحث‌ها مهندس بازرگان و ديگران شركت داشتند، شهيد چمران هم در جلسات بود، اما صحبتي نمي‌كرد و ساكت بود. پس از حدود يك ماه به مهندس سحابي گفتيم چه كنيم؟ ايشان گفت اگر دولت مستعفي اداره نهضت‌آزادي را به عهده بگيرد، تا بخواهد به اوضاع مسلط شود و فعاليت سياسي كند، اندكي از جريان روز عقب مي‌افتد و ما هم اگر بخواهيم فعاليتي در اين زمينه بكنيم، كاري خلاف تشكيلاتي انجام داده‌‌ايم، چون همه آنها موافق اين كار نيستند، از اين‌رو بهتر است كه جدا شويم. ما استعفا مي‌دهيم تا دست آنها باز باشد، هرگونه كه مي‌خواهند در نهضت‌آزادي فعاليت كنند و هرگونه كه عمل كنند به عهده خود آنهاست.

ما وقتي مي‌خواستيم در اين باره تصميم بگيريم مانند كسي كه مي‌خواهد از پدرومادرش جدا شود با تأسف و ناراحتي بيانيه‌اي به‌عنوان استعفا از نهضت‌آزادي نوشتيم و پيشينه افتخارآميز آن را گفتيم و نهضت‌آزادي را در همه حركت‌ها پيشگام دانستيم، ولي گفتيم اكنون شرايط به‌گونه‌اي است كه پس از انقلاب اوضاع فرق كرده و نمي‌توان توقع داشت نهضت‌آزادي همان‌گونه عمل كند، از اين‌رو براي اين‌كه دست اعضاي نهضت‌آزادي كه در دولت بودند باز باشد، ما استعفا مي‌دهيم و كاري را به‌‌عهده نمي‌گيريم. تحويل اين نامه را به ستاد نهضت‌آزادي به‌عهده من گذاشتند.

من آن را به آقاي صدر حاج‌سيدجوادي دادم. ايشان گفت من اين نامه را چه كنم؟  گفتم من كه رفتم آن را باز كنيد. گفت چرا؟ گفتم بعدها متوجه مي‌شويد. گفت شما كجا مي‌رويد؟ گفتم وقتي شما اين نامه را مي‌خوانيد بهتر است من نباشم. ايشان پس از من نامه را خوانده بود و ناراحت شده و اظهار تأسف كرده بود. آنها تلاش كردند كه ما را بازگردانند كه ما بازنگشتيم. دو شب بعد ماجراي دستگيري آقاي اميرانتظام به جرم جاسوسي براي امريكا پيش آمد. ما گفتيم اگر جريان استعفا را علني كنيم مي‌گويند تحت‌تأثير آقاي اميرانتظام است، حال آن‌كه ما اين اتهام را اصلاً قبول نداشتيم، اگرچه نسبت به آقاي امير انتظام انتقادهايي داشتيم، اما اتهام جاسوسي در مورد ايشان را نمي‌پذيرفتيم. ايشان تنها نقش مترجم را داشت، البته خبر استعفاي ما به گوش مطبوعات رسيده بود. از روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات آمدند و پرسيدند، اما ما پاسخي نداديم و اكنون پس از 30‌سال نامه استعفا با هر 13 امضا در جلد دوم خاطرات من «همگام با آزادي» منتشر شده است. تا اين‌كه جريان كانديداتوري رياست‌جمهوري مطرح شد، ما مي‌خواستيم مهندس سحابي را كانديدا كنيم، ايشان عضو نهضت‌آزادي هم نبود و به‌عنوان فردي مستقل مطرح مي‌شد. مهندس بازرگان هم مي‌خواست كانديدا شود و اعلام هم كرد. ما حضور ايشان رسيديم و گفتيم آقاي مهندس بازرگان با وضعي كه اكنون پيش آمده و دولت موقت را متهم كردند كه سياست گام به گام داشته و به خاطر گرفتن سفارت امريكا استعفا كرده ـ كه البته ما قبول نداريم ولي در بين مردم شايع شده ـ شما رأي نمي‌آوريد و آبرو و حيثيتي كه در اين سال‌ها بويژه پس از انقلاب كسب كرديد از بين مي‌رود، از اين‌رو كانديدا نشويد. ايشان گفت شما چه كسي را مي‌خواهيد كانديدا كنيد؟ گفتم مهندس سحابي را. گفت من با كانديداتوري ايشان موافق نيستم.

 ● علت آن را ذكر نكردند؟

 ●● خير، ولي شايد فكر مي‌كردند ما مهندس سحابي را در مقابل ايشان مطرح كرده‌ايم، درحالي‌كه اصلاً چنين نبود. ما معتقد بوديم اگر مهندس سحابي رأي نياورد مسئله‌اي نيست، ولي اگر ايشان رأي نياورد تا مدت‌ها با بي‌اعتمادي مردم روبه‌رو مي‌شود. به هر حال توافق كرديم به جاي مهندس سحابي، دكتر حبيبي را كانديدا كنيم. هم كانديداشدن مهندس سحابي از روي فداكاري بود و هم استعفايش از كانديداتوري.

 ● نظر شما از اول چنين بود؟

 ●● خير، پس از اين مذاكره به اين نتيجه رسيديم. همه ما پيرامون دكتر حبيبي فعاليت مي‌كرديم، اما روشن شد آقاي بني‌صدر در سراسر ايران تبليغات كرده است و ايادي‌اي دارند. من وقتي به بوشهر رفتم و تبليغات آقاي حبيبي را بردم، گفتند ما با همه احترامي كه براي شما قائل هستيم، اما در مقابل آقاي بني‌صدر تعهد داريم كه انتخاب شوند، بنابراين به غير از شهر يزد كه دكتر حبيبي رأي خوبي آوردند و در كرمان كه ‌آقاي مدني اول شد، در جاي ديگر آقاي بني‌صدر رأي بالايي آورد. پس از انتخابات كه امام اعلام كرد حالا كه آقاي بني‌صدر به‌عنوان رياست‌جمهوري تعيين شده، همه اختلاف‌ها را كنار بگذارند و از رياست‌جمهوري پشتيباني كنند و همه ما پذيرفتيم و مهندس سحابي هم متعهدانه به توصيه امام عمل كردند.

وقتي كانديداتوري مجلس شوراي اسلامي مطرح شد من از برازجان به‌عنوان فردي مستقل كانديدا شدم، مهندس سحابي هم از ائتلاف نهاد بزرگ در تهران كانديدا شد. در مجلس معلوم شد كه عده‌اي از حزب جمهوري اسلامي هستند و عده‌اي از طرفداران بني‌صدر، اما عده‌اي 20ـ15 نفره افرادي بي‌طرف و مستقل بودند مانند آقايان حسن يوسفي اشكوري، مهندس سحابي، محمدي گرگاني و چند نفر ديگر. اعضاي نهضت‌آزادي هم با يكديگر در مجلس بودند، مانند آقايان مهندس علي‌اكبر معين‌فر، مهندس بازرگان، دكتر سحابي و مهندس صباغيان.

مهندس سحابي در مجلس ابتدا رئيس كمسيون برنامه و بودجه شد. در اين كميسيون بودجه‌بندي و برنامه‌ريزي را به افراد ديگر ياد داد. پس از يكي دو سال كه در اين كميسيون بود، آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس، وقتي اختلاف پيدا مي‌شد مي‌گفت نظر مهندس سحابي در اين مورد چيست و نظر مهندس سحابي را بدون چون و چرا مي‌پذيرفت. اگرچه خود آقاي هاشمي عضو حزب جمهوري اسلامي بود، اما مي‌‌دانست كه مهندس سحابي نظر كارشناسانه مي‌دهد و براساس اخلاق سياسي ـ انساني نظر مي‌دهد. سپس مهندس سحابي رئيس كميسيون صنايع و آقاي دري نجف‌آبادي رئيس كميسيون برنامه و بودجه شد. پس از جريان سال 60، اين افراد مستقل تحت‌تأثير تبليغات و هوچي‌گري‌ها منزوي شدند. البته در كميسيون‌ها فعال بودند، ولي در صحن علني مجلس فعاليت چنداني نداشتند.

در شهريور 1360، 10 نفر از نمايندگان مجلس ازسوي كشور ليبي دعوت به سفر به اين كشور شديم؛ مهندس سحابي، خانم طالقاني، آقايان يوسفي اشكوري، لطيف صفري، من و چند نفر ديگر. آقاي اميد نجف‌آبادي قرار بود همراه ما بيايد كه به‌ دليلي نيامد. ما از ليبي سفري هم به الجزاير داشتيم، در الجزاير دو روزنامه مهم منتشر مي‌شود؛ المجاهد كه به عربي منتشر مي‌شد و روزنامه‌اي ديگر كه به زبان فرانسوي است. خبرنگار روزنامه المجاهد در ليبي به ما گفت چرا شما با بني‌صدر چنين رفتاري كرديد؟ من مي‌خواهم گفت‌وگويي با شما درباره اوضاع ايران و اتفاق‌هايي كه رخ داده داشته باشم. ما هم پذيرفتيم، اما اين شرط را گذاشتيم كه پرسش‌ها را بنويسد. ما با هم مشورت كرديم كه چه پاسخي به آن خبرنگار بدهيم، قرار شد مهندس سحابي پاسخ پرسش‌هاي او را بنويسد. پس اين كار را كرد و همه ما درباره آن بحث كرديم. در اين گفت‌وگو نه حقي را زير پا گذاشتيم و نه جمهوري اسلامي را متهم كرديم كه با سازمان مجاهدين و بني‌صدر رفتار بدي داشته است. آقاي هادي غفاري هم در الجزاير بود و اين ماجرا را شنيده بود، او گفت الحق روي جمهوري اسلامي را سفيد كرديد. او از ما ستايش و تمجيد زيادي كرد كه شما در بين خارجي‌ها آبروي جمهوري اسلامي را حفظ كرديد.

ما در الجزاير با برخي از مقام‌هاي الجزاير ازجمله رئيس مجلس كه از جبهه آزاديبخش الجزاير بود صحبت كرديم. مهندس سحابي با اين‌كه زبان فرانسه را خوب مي‌دانست و زبان الجزايري‌ها هم فرانسه بود، اما قرار شد او به فارسي صحبت كند و من آن را به عربي ترجمه كنم و فردي كه در سفارت ايران در الجزاير بود به فرانسه ترجمه كند. سپس به سوريه رفتيم و با نايب رئيس مجلس سوريه صحبت كرديم. در آنجا هم مهندس سحابي را به‌عنوان رئيس هيئت معرفي كرديم. مهندس سحابي به فارسي صحبت مي‌كرد و من به عربي ترجمه مي‌كردم. در تمام اين مدت مهندس سحابي به ما اخلاق سياسي و مسائل سياسي را آموزش مي‌داد. تمام نزديكان و اطرافيان مهندس سحابي تحت‌تأثير ايشان بودند. دو روحاني از حزب‌جمهوري اسلامي با ما بودند، آقايان شرعي و ابوفاضل رضوي اردكاني كه نماينده اردكان بود، اين دو نفر هم از مهندس سحابي تعريف مي‌كردند و ايشان را داراي اخلاق انساني مي‌دانستند.

پس از اين‌كه به ايران بازگشتيم، مهندس سحابي و خانم طالقاني اتومبيل خود را در فرودگاه گذاشته بودند. من هم به اتفاق اين دو نفر به فرودگاه رفتم تا آنها ماشين خود را بردارند، اما گفتند ماشين‌ها توقيف است. وقتي پرسيديم به چه دليل؟ گفتند نماينده دادستاني اينجاست از ايشان بپرسيد. نماينده دادستاني يك جوان بود، وقتي از او دليل اين كار را پرسيديم و گفتيم اينها ماشين نمايند‌ه‌هايي مثل مهندس سحابي و خانم طالقاني است گفت اين ماشين‌ها توقيف است و شروع به بد و بيراه گفتن كرد. او به مهندس سحابي دشنام‌هاي زيادي داد، مهندس سحابي چيزي نمي‌گفت، اما من خيلي عصباني بودم. مهندس سحابي به من گفت عصباني نشو، اينها جوان هستند، زود عصباني‌ مي‌شوند و نمي‌دانند چه مي‌گويند، اين دشنام‌ها براي من زكات است. البته تسليم آنها هم نمي‌شويم. خانم طالقاني رو به آن جوان كرد و گفت اين شخص به اندازه سن تو زندان رفته و براي اين كشور مبارزه كرده است. من وقتي به مجلس رفتم، نزد آقاي هاشمي رفسنجاني رفته و ‌از آن فرد شكايت كردم و ماجرا را گفتم. ايشان هم ظاهراً ناراحت شدند و دستور دادند ماشين‌ها را آزاد كنند.

هنگام انتخاب نخست‌وزير، در مجلس ابتدا در جلسات غيرعلني و غيررسمي به مهندس سحابي پيشنهاد كردند، اما مهندس سحابي گفتند من به‌هيچ‌وجه در اين شرايط نمي‌توانم چنين كاري را انجام دهم. هنگامي‌كه مسئله آقاي ميرحسين موسوي مطرح شد، آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند صبر كنيد من پيامي را كه از امام دارم به شما بگويم بعد تصميم بگيريد؛ ما با آقاي موسوي اردبيلي خدمت امام بوديم وقتي بحث در مورد آقاي ميرحسين موسوي نزد امام مطرح شد، آقاي موسوي اردبيلي به امام گفت آقا، ميرحسين موسوي كسي است كه به روز قيامت اعتقاد دارد، امام هم گفت همين را به نمايندگان مجلس بگوييد،‌ شايد به ايشان رأي بدهند، از اين‌رو مهندس سحابي و ديگر نمايندگاني كه مستقل بودند همه آقاي ميرحسين موسوي را تأييد كرديم.

 ● شما از پيش هم ايشان را مي‌شناختيد؟

 ●● بله، مهندس سحابي هم از دولت آقاي رجايي ايشان را مي‌شناخت. به هر حال مهندس موسوي در جلسه علني هم رأي آورد و مهندس سحابي در دوران نخست‌وزيري ايشان چه در مورد آنچه مربوط به جنگ مي‌شد و چه مواد غذايي و چه صنعت، كارهاي مهندس موسوي را تأييد و به ايشان كمك مي‌كرد. يكي از بهترين و بزرگترين مشاوران مهندس ميرحسين موسوي، مرحوم عالي‌نسب بود، ايشان هم به مهندس سحابي بسيار نزديك بود و با هم مشورت مي‌‌كردند و نظر مي‌دادند، گاهي هم مهندس سحابي نظر ايشان را منتقل مي‌كرد. چندين‌بار هم خود من به اتفاق مهندس سحابي نزد آقاي عالي‌نسب رفتيم، بحث‌هاي آنها به واقع دلسوزانه بود.

در جريان جنگ چند بار به اتفاق مهندس سحابي به جبهه رفتيم، البته بازديدي از مناطق پشت جبهه بود و به بوشهر، خارك و خوزستان رفتيم. مهندس سحابي وقتي اوضاع جبهه را مي‌ديد دائم براي موفقيت رزمندگان دعا مي‌كرد.

هنگامي كه دوره مجلس تمام شد، ما نه به‌عنوان يك حزب، بلكه به‌عنوان گروهي مستقل در يك دفتر فعاليت داشتيم و قصدمان اين بود كه هر كاري براي انقلاب مي‌‌توانيم انجام دهيم. اين گروه شامل آقايان يوسفي اشكوري، محمدي گرگاني، مصطفي تبريزي، محمد نصراللهي و چند نفر ديگر مي‌شد. غير از اعضاي مجلس هم افرادي چون آقايان عنايت اتحاد، دكتر شامخي و بسته‌نگار هم در اين جلسات شركت مي‌كردند. در تمام اين مدت وزراي صنايع و كار، رؤساي برنامه و بودجه و مديران بانك‌ها مانند دكتر نوربخش، نظرات مهندس سحابي را جويا مي‌شدند، درحالي‌كه ايشان در آن دوران هيچ مسئوليت و مسئله شخصي هم نداشتند. ايشان حتي مي‌گفت ممكن است وقتي برخي متوجه شوند اين نظر من است از پذيرفتن آن امتناع كنند، به همين دليل شما اين نظرات را به نام خود بگوييد. ايشان به واقع في‌سبيل‌الله و به قصد خدمت به انقلاب و كشور فعاليت مي‌كرد. گاهي آقاي هاشمي رفسنجاني ايشان را مي‌خواستند و در مورد سدسازي‌ها و مسائل اقتصادي نظرشان را مي‌پرسيدند و ايشان هم صادقانه نظر خود را مطرح مي‌كرد.

هنگامي كه در سال 1369 جريان نامه 90 امضايي پيش آمد و خطاب به آقاي هاشمي رفسنجاني مسائلي را طرح كرده بودند، مهندس سحابي هم در جريان اين نامه به زندان افتادند. آقاي هاشمي رفسنجاني و آيت‌الله خامنه‌اي وقتي شنيدند مهندس سحابي در زندان هستند، دستور آزادي ايشان را دادند. مهندس سحابي تعريف مي‌كرد 48 ساعت پيش از زماني كه مي‌خواستند مرا آزاد كنند آقاي فلاحيان وزير اطلاعات مرا خواست و گفت ما مي‌خواهيم وامي بگيريم، نظر شما در اين باره چيست؟ من اين نظر را مي‌خواهم براي آقاي هاشمي رفسنجاني ببرم. مهندس سحابي مي‌گفت ما 4 ساعت در اين باره بحث كرديم و من با وام مخالفت كردم و راه‌هاي جايگزين وام را هم به ايشان نشان دادم.

مهندس سحابي در سرمقاله‌هاي نشريه ايران فردا همزمان با نقد مسائل اقتصادي و سياسي كشور، راه‌حل‌هايي هم براي آن ارائه مي‌داد. اين نقدها دلسوزانه بود و ايشان انتقادهايي خيرخواهانه داشت. مهندس سحابي در سال 1376  كانديداي رياست‌جمهوري شد، در اين مدت از تهران و شهرستان‌ها، افراد زيادي را جمع كرد و با آنها مشورت مي‌كرد، البته صلاحيت ايشان در انتخابات تأييد نشد. آقاي خاتمي به ايشان گفته بود اگر شما كانديدا شويد من شما را تأييد مي‌كنم.

مهندس سحابي تا آخرين روزهاي حيات خود نظرات مشفقانه و دلسوزانه مي‌داد، براي نمونه در سفر چند ماه پيش خود به شيراز با دلسوزي مسائل را مطرح مي‌كرد و مي‌گفت اگر به‌دنبال اصلاح مملكت هستند بايد كارهاي زيادي انجام دهند. من حدود 50 سال (1390ـ1340) با ايشان همراهي و همكاري داشتم و آنچه از شخصيت ايشان مي‌توانم بگويم اين است كه با خلوص كامل عمل مي‌كرد. انگيزه ايشان در تمام فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي، ايمان به خدا و ايده و انديشه اسلامي بود. مهندس سحابي عقلگرا بود و با تفكر منطقي و استدلالي به مسائل ديني و موارد ديگر نگاه مي‌كرد و در مسائل اقتصادي مطالعه كرده بود، بويژه در دوران زندان 4ساله دهه چهل و زندان 7 ساله دهه پنجاه  از وقت خود كمال استفاده را كرد و مطالعاتي انجام داده بود كه نتيجه تجارب عملي جهان در اين باره، با توجه به مقتضيات و شرايط ايران بود. نظر ايشان در اقتصاد، درواقع سوسياليستي، به معناي عدالت اجتماعي بود. در مسائل سياسي هم دموكراسي مد نظر ايشان بود، البته هميشه صحبت ايشان اين بود كه بايد شرايط ايران را در نظر بگيريم و در نظر داشته باشيم كه چه روش سياسي و اقتصادي براي ايران لازم است كه به آن عمل كنيم.

مهندس سحابي به «تجربه» همواره تأكيد داشت. در مراسم صدمين سال مشروطيت بر اين مسئله تأكيد كردند و گفتند ما ايراني‌ها گويي تعهد كرده‌ايم كه از تجارب گذشتگان هيچ استفاده‌‌اي نكنيم، حال آن‌كه بدون استفاده از تجارب گذشتگان نمي‌توانيم كاري انجام دهيم.

 ●ايشان «انباشت تجربه» را از «انباشت سرمايه» مهمتر مي‌دانند.

 ●●بله، ايشان هميشه روي انتقاد از خود تكيه داشت و مي‌گفت بايد ببينيم كه خودمان چه كرده‌ايم و كارهاي گذشته خودمان را نقد كنيم و نقاط ضعف و قوت آن را در نظر بگيريم و تقصير را به گردن ديگران نيندازيم. اخلاق سياسي ايشان به واقع ضرب‌المثل بود و هيچ‌گاه عصباني نمي‌شد و تحت‌تأثير شرايط زمان و مكان قرار نمي‌گرفت، براي نمونه در 18 تير 1378 در كوي دانشگاه وقتي از دانشجويان خواستند بيرون نروند، دانشجويان به ايشان گفتند شما را چه كسي مأمور كرده كه چنين مي‌گوييد؟ ايشان گفت مرا 60ـ50 سال تجربه مأمور كرده است.

خداوند ايشان را رحمت كند، رحمت و بركت الهي‌اي كه شامل حال ايشان مي‌تواند بشود اين است كه افكار و عقايدشان هر روز شكوفاتر شود و ما قدر ايشان را بدانيم و همواره عملكرد ايشان را چراغ راه و الگو قرار دهيم.

 

 

     |  فهرست چشم انداز 68 |  صفحه اول  |  بايگاني سال 1390 |