گزیده

▪ ▪ ▪ ▪ ▪ ▪

 

     فهرست چشم انداز 68 صفحه اول |  بايگاني سال 1390 |    

 چشم انداز ایران - شماره 67 ارديبهشت و خرداد 1390

 

بورژوازي ملي در برابر غارت

نگاهي به ديدگاه‌هاي مهندس سحابي

گفت‌وگو با حبيب‌الله پيمان

 ●شما سال‌های زیاد و متمادی چه قبل و چه پس از انقلاب با مهندس سحابی بوده‌اید و در سال‌های 39 تا 42 با هم در زندان بوده‌اید. این اواخر نيز با هم به لحاظ تشکیلاتی گاهی ائتلاف داشتید. به نظر شما جایگاه ایشان در 62 سالی که مبارزه می‌کردند، در ایران چیست؟

 ●●درگذشت مهندس سحابی در عین حال که برای سرمایه‌ ملی و انسانی ایران ضایعه بود،‌ توجه عمومی را به ارزش وجودی این نوع شخصیت‌ها جلب نمود و باعث شد شناخت بیشتری از آنها به دست آورند، از اين رو باید مثبت تلقی شود، زیرا این یادآوری به ترویج همان ارزش‌هایی کمک می‌کند که این بزرگان عمری به خاطر آنها مجاهدت کردند. چنان که در سوره آل‌عمران آیه 140 آمده است: «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَاللَّهُ لايُحِبُّ الظَّالِمينَ»، اگر شما[در جنگ احد] زخمى شديد،گروه[مقابل نيز در جنگ بدر] همانگونه زخمى شدند و اين روزها [ى ناكامى‏] را ميان مردم مى‏گردانيم تا [درس بگيرند] وخدا افراد با ايمان را [در مقام آزمايش‏] مشخص گرداند و افرادى از شما را الگو و نمونه قراردهد و خدا ستمگران را دوست نمى‏دارد.

همین تلاشی هم که نشریه چشم‌‌اندازایران برای شناساندن فعالیت‌های مثبت و مفید و خدمات ارزنده‌شان برای ملت و میهن، به عمل می‌آورد، گواه آن است که پس از مرگشان نیز به گونه‌ای در حیات جامعه اثرگذار هستند. نخستین بار بعد از کودتای 28 مرداد و در جریان فعالیت‌های نهضت مقاومت ملی بود که با مهندس سحابی آشنا شدم. در آن مقطع من دانشجو بودم و به نمایندگی از طرف دانشجویان حزب مردم ایران در کمیته دانشجویی نهضت مقاومت شرکت می‌کردم. البته ارتباط تشکیلاتی من با نهضت مقاومت بیشتر از طریق آقای دکترشیبانی، مرحوم رحیم عطایی و آقای سمیعی بود. اما چند نوبت نیز با مهندس سحابی دیدار داشتم. از بدو تشکیل نهضت مقاومت بر سر این که آیا افراد منفرد هم به صفت فردی می‌توانند عضو شورای مرکزی شوند و یا بهتر آن است که یک تشکل يا جریان سیاسی، اجتماعی و یا صنفی را نمایندگی کنند، بحث بود.

 در آغاز در شورای مؤسس جدا از تعدادی شخصیت‌های ملی پر سابقه‌ و مشهور، نمایندگانی از چهار حزب اصلی نهضت ملی یعنی ایران، ملت ایران، مردم ایران و نیروی سوم و همچنین نمایندگانی از طرف دانشجویان، سازمان محلات، سازمان اصناف و ... نیز حضور داشتند. چند ماهی از کودتا و تأسیس و فعالیت نهضت گذشته بود که مرحوم مهندس بازرگان از مدیر کلی سازمان آب تهران کناره گرفت و برای عضویت در شورا پیشنهاد و دعوت شد، زیرا ایشان و نیز مرحوم دکتر سحابی شخصیت‌هایی شناخته شده و دارای نفوذ معنوی و اجتماعی بودند. اما وقتی مطرح شد که عده‌ دیگری از منفردین هم به عضویت شورای مرکزی پذیرفته شوند، بقیه از جمله نمایندگان احزاب نظر دادند که فقط افرادی که نماینده یک جمعیت یا گروه و تشکل سیاسی یا صنفی هستند ‌شرکت‌ داده شوند. چون خبر این مناقشه و اختلاف‌نظر به پیرامون شورا نیز رسید، من قضیه را با مهندس سحابی در میان گذاشتم، ایشان هم با وجودی که نسبت فامیلی با مهندس بازرگان داشتند و به ایشان بسیار نزدیک بودند، اما نماینده یک تشکل بودن را بر عضویت شخصیت‌های منفرد ترجیح می‌دادند.

بار دیگر در جریان اعتصاب و تظاهرات گسترده دانشجویان دانشگاه تهران و تحصن در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دخالت دکتر بختیار که به شکستن اعتصاب و خروج بی‌نتیجه از تحصن انجامید. با ایشان گفت‌وگویی داشتم و این دومین تماس ما بود تا اینکه در زندان بیشتر با هم آشنا شدیم.

طی این برخوردها ایشان را شخصی مداراگر و حق‌پذیر یافتم. در آن دوران گرایش‌های گروهی قوی بود و افراد از گرایش‌های حزبی خود تحت هر شرایطی دفاع می‌کردند. کمتر کسی پیدا می‌شد که موضعی بر اساس حقایق و دیدگاه‌های طرف مقابل اتخاذ کند. مهندس سحابی دیدگاه‌های طرف مقابل را به خوبی می‌شنید و اگر درست می‌یافت، می‌پذیرفت. این شیوه رفتار به عنوان یک فرهنگ هنوز در جامعه ما رواج نیافته است. ایشان با گروه‌های مختلف از هر عقیده و مسلکی برخورد باز می‌کرد، برای نمونه نیروهای با گرایش دینی عموماً دیدگاه‌های مارکسیستی را قبول نداشته و روش‌های حزب توده را بویژه در برابر نهضت ملی و دکتر مصدق رد می‌کردند، اما بعضی به جای مخالفت‌ و انتقاد، نسبت به مارکسیسم و مارکسیست‌ها با نوعی ضدیت و خصومت برخورد می‌کردند. یعنی جدای از انتقاداتشان،‌ یک حس عاطفی مخالفت هم داشتند که باعث می‌شد نتوانند پیروان این دیدگاه را تحمل کنند. اما مهندس سحابی نسبت به دیدگاه‌هایی که قبول نداشت چنین حالتی نداشت، آنها را نقد می‌کرد،‌ اما با مدافعان آن عقاید رابطه خوبی برقرار می‌کرد و در موضع خصومت عقیدتی با کسی قرار نمی‌گرفت. در زندان روحیات و منش افراد به خوبی آشکار می‌شود. مرحوم طالقانی هم به رغم مخالفتی که با عقاید بعضی گروه‌ها داشتند حقوق انسانی آنها را رعایت و نسبت به آنان با احترام رفتار می‌کردند و با همه صمیمی و مهربان بودند. در ضمن جدا از نحوه تربیت اخلاقی، این شیوه رفتار و خلق و خو  ریشه در رهنمود‌های وحیانی و سیره پیامبر هم داشت. مشرکین به عنوان یک گروه معاند و متجاوز، پیامبر و یارانش را از خانه و کاشانه‌شان بیرون کرده بودند و ممکن بود این درگیری و خصومت بین مسلمین و این گروه از مشرکین به مشرکینی هم که با مسلمانان دشمنی نکرده و دست به تجاوز نزده بودند‌، سرایت کند.  برای جلوگیری از چنین وضعی قرآن به صراحت در آیه 8 سوره ممتحنه خطاب به مؤمنان می‌گوید: «لايَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين»، خدا شما را از داشتن روابط نيكو و عادلانه باكسانى كه در امر دين با شما نجنگيده‏اند و شما را از خانه‏هاى خود بيرون نرانده‏اند، نهى نمى‏كند و خدا عادلان را دوست دارد. خدا در این آیه به صراحت مسلمین را از داشتن رابطه دوستانه با مشرکینی که تیغ بر آنان برنکشیده‌اند نهی نمی‌کند، به عکس توصیه می‌کند که با آنها دوستی کنید. این ویژگی اخلاقی در افرادی نظیر مهندس سحابی موجب برقراری الفت و ارتباط دوستانه میان گرو‌ه‌های مختلف درون جامعه می‌شد. فراموش نکنیم که با توجه به تکثر قومی و دینی و مسلکی جامعه ایران، آن دولت‌ها و گرایش‌هایی توانستند وحدت ملی را حفظ کنند که برخورد مداراگرایانه و دوستانه با گرایش‌های مختلف داشته‌اند. تاریخ نشان داده است که هر زمان گرایش‌های تنگ‌نظرانه و خودمحورانه و انحصارطلبانه و به اصطلاح هژمونیک دستگاه حاکمه غلبه یافته ‌است، گرایش به گریز از مرکز و تفرقه در میان نیروهای اجتماعی یا اقوام و اقلیت‌ها نیز رشد کرده است، برای نمونه در زمان دکتر مصدق وحدت ملی تقویت شده و گرایش به تجزیه مشاهده نمی‌شد، برعکس در زمان رضاشاه که یک نوع ناسیونالیسم خشک باستان‌گرایانه نژادی بر سیاست‌های دولت تسلط یافته بود، همبستگی ملی ضعیف گردید و در میان برخی اقوام میل به تجزیه رشد پیدا کرد. مهندس سحابی مخالف این بود که یک گرایش بخواهد به زور خود را بر سایر دیدگاه‌ها غالب کند و عقاید و دیدگاه‌هایش را بر دیگران تحمیل کند. اگر به این توصیه قرآنی و سیره پیامبر مبنی بر مدارا و داشتن رابطه انسانی و دوستانه با دگراندیشان بعد از پیروزی انقلاب عمل می‌شد قطعاً بسیاری از حوادث تلخ و مخرب رخ نمی‌داد و همبستگی ملی ضعیف نمی‌گشت و زاویه انحراف از مسیر درست و اهداف اولیه وسیع‌تر نمی‌گشت.

 ●این ویژگی یک روحیه بود یا پشتوانه فکری هم داشت؟

 ●●این ویژگی تنها یک رویکرد عاطفی نبود،‌ پشتوانه تئوریک داشت،یعنی هم مبتنی بر تعالیم توحیدی بود و هم محصول درسی بود که از تجربیات تاریخی به دست می‌آمد و در اصل وحدت در کثرت یا به عکس، که در تمامی سیستم‌های طبیعی و بعضاً اجتماعی و انسانی حاکم بود، تبلور داشت و می‌دانیم که مهندس سحابی در تبیین و یا حل این نوع مسائل اجتماعی و ملی غالباً بر نظریه سیستم‌ها تکیه می‌کرد. اجزا و افراد با عقاید و کارکردهای مختلف، اگر هدف مشترکی داشته باشند و هماهنگ در جهت آن هدف همکاری و تحمل کنند وحدت و همبستگی آنان حفظ می‌شود.

 ●این ویژگی که گفتید، از ویژگی‌های پایدار منشی ایشان بود. از ویژگی‌های روشی ایشان به چه نکته‌ای می‌توان اشاره کرد؟

 ●● شاخص‌ترین وجه در این مورد رویکرد مبتنی بر اصول استقلال ملی، هویت ملی و منافع ملی بود. ایشان تأکید زیادی بر اهمیت حفظ استقلال و تقویت هویت ملی ایران داشت. از دوران صفویه به این سو، بویژه در عصر قاجاریه یک عامل مهم در تشدید ضعف و تسریع سیر انحطاط ایران، استعمار بوده است. اگر کسی از حوادث و تحولات تاریخ معاصر ایران آگاهی نداشته باشد ممکن است با توجه به اینکه امروزه در عصر جهانی شدن بسر می‌بریم، نتواند درک درستی از پدیده استعمار و آسیب‌های آن بر حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران معاصر به دست آورد و اشاره به آن بلاموضوع به نظر آید و یا فکر کند که با توجه به پدیده جهانی‌شدن،‌ تأکید روی مقولاتی نظیر هویت ملی و استقلال نه فقط غیر ضروری که مضر هم است. وقتی همه چیز جهانی است ما نیازی نداریم که از ملیت دفاع کنیم. این اواخر مقاله‌ای به قلم یکی از روشنفکران ایرانی به نام «تابوهای روشنفکران ایرانی» منتشر شد که در آن علایق ملی و استقلال‌طلبی و یا نگاه انتقادی بسیاری از روشنفکران(مذهبی و سکولار) به سیاست‌های مداخله‌جویانه و اغراض استعماری دولت‌های غربی مردود تلقی شده و هر نوع سازش و تسلیم‌طلبی در برابر غرب(نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) از سوی آنها تابو و پدیده‌ای روانشناختی و نشانه جزمیت و بسته بودن نظام فکری‌شان تلقی شده بود. در خلال این مقاله نه تنها برخورد کاملاً باز نسبت به غرب بلکه نوعی تسلیم و پذیرش بی‌قید و شرط در برابر امریکا توصیه شده و هر نوع استقلال و مخالفت با دخالت بیگانگان نفی شده است. حال آن که مهندس سحابی از جمله روشنفکرانی بود که پیوسته از استقلال ملی و ایستادگی در برابر استعمار و زیاده‌طلبی قدرت‌های سلطه‌جوی جهانی دفاع می‌کرد. درس‌هایی برآمده از تجربه‌های تلخ استعمارزدگی در وجدان ملت ما جا گرفته است. در جریان جنبش مشروطه و پس از آن روشنفکران برای برقراری دموکراسی و دیگر نهادهای مدرن غربی تلاش زیادی می‌کردند،‌ و چندین بار حکومت‌ها و نظام‌های دموکراتیک برقرار نمودند. اما در عصر مشروطه روسیه و انگلیس و بعدها انگلیس و امریکا حکومت‌های ملی و دموکراتیک را که پایبند استقلال‌ ملی بودند در فشار گذاشته، به سرنگونی آنها یاری رساندند و اسباب تسلط دیکتاتورها را فراهم نمودند. در کشورهای دیگر هم هرجا جنبش‌های ملی با وجهه دموکراتیک و حتی با الگوهای فرهنگی و سیاسی غرب دست به کار حرکتی شده‌اند، توسط غرب سرکوب شده‌اند. برخلاف تصور، امثال مهندس سحابی دچار بیگانه‌ستیزی یا بیگانه‌هراسی نبودند، اصرار بر حفظ استقلال ملی و مراقبت در برابر مداخله‌جویی‌های مخرب قدرت‌های بزرگ از یک دسته تجربه تاریخی نشأت گرفته است. در ضمن مهندس سحابی از زمره روشنفکرانی بود که از علایق جمعی و ملی و مسئولیت نسبت به جامعه و کشور در برابر نظریه فردگرایی افراطی و لیبرالیسم دفاع می‌کرد. ایشان برای دیدگاه خود مبنای تئوریک داشت و به نظریه سیستمی استناد می‌کرد ومی‌گفت در نظریه سیستمی، کل یک امر اعتباری نیست. در میان دیدگاه‌های جامعه‌شناسی، دو گرایش افراطی وجود دارد: یکی اندیویدوالیسم، به معنای اصالت فرد و دیگری کلکتیویسم به معنای جمع‌گرایی. در اولی فرد امر واقعی است و جامعه امری اعتباری و نتیجه می‌گیرند که رویکرد ما به مسائل اجتماعی باید فردی باشد. فردگرایی، مبنای لیبرالیسم و سرمایه‌داری شد. در آن سو هم جمع‌گرایان فرد را برآمده از جمع و فاقد هر نوع استقلال و اصالت می‌انگارد. در یکی جامعه در فرد و در دیگری فرد در جامعه منحل می‌شود. اما بر مبنای گرایش سوم که رویکرد قرآن هم در همین راستاست، برای فرد و جامعه، هر دو قائل به اصالت است. در آموزه‌های وحیانی فرد در برابر خدا و وجدان خود و جامعه مسئول است، یعنی جبر اجتماعی را که منجر به نفی استقلال اراده و وجدان فرد می‌شود نمی‌پذیرد، در همان حال جامعه هم اصالت دارد، یعنی دارای وجودی مستقل و متمایز از فرد است، به طوری که ممکن است مصالح و منافع فردی در تعارض با مصالح جامعه قرار گیرد. چنان که هر گروه اجتماعی به صفت جمعی هم باید پاسخگوی فعالیت‌های جمعی خود باشد. در نظریه سیستمی هم مجموعه به عنوان کل اصالت دارد ضمن آنکه اجزا هم واقعیند و هر یک کارکرد و یژه خود را دارند. اما همبستگی یا وابستگی متقابل آنها به نحوی است که هر یک که آسیب ببینند،‌ دیگران از آسیب مصون نمی‌مانند، به طوریکه بقای اجزاء به بقای کل سیستم بستگی دارد، برای نمونه اگر اکوسیستم زمین مختل گردد، اکوسیستم‌های جزئی آسیب می‌بینند. در واقع کل و جامعه جمع کمی(ریاضی) اجزا نیست بلکه رابطه اجزا ارگانیک است و از پیوند و همبستگی آنها یک کل متمایز از فرد فرد پدید می‌آید که واجد هویت خاص خود است.

مهندس سحابی بر این باور بود که هویت ملی، فرهنگ ملی و‌ میراث و ارزش‌ها و منافع ملی فراتر از منافع و هویت افرادند و بقای افراد به بقای جمع بستگی دارد. در نتیجه حفظ ارزش‌هایی که ضامن بقای جامعه‌اند باید در اولویت قرار گیرند. در مقابل برخی گروه‌ها چنین اصالتی برای جامعه و ملت و هویت و فرهنگ ملی قائل نیستند و منافع افراد و قشرها و گروه‌ها یا طبقه خاصی را مدنظر دارند و به همین خاطر اگر لازم شود منافع و مصالح عمومی را فدای تأمین منافع شخصی یا گروهی خود می‌نمایند. به عنوان نمونه قاجارها که حفظ قدرت و جلب منفعت افراد و قبیله خاندان‌شان بر مصالح و منافع ملی اولویت داشت، با اعطای انواع امتیازات به هر دو دولت روسیه و انگلیس، سعی می‌کردند از طریق «موازنه مثبت»، سلطنت خود را از نابودی حفظ کنند، اما دکتر مصدق چون به حفظ استقلال و منافع ملی اولویت درجه اول می‌داد، راه موازنه منفی(خودداری از اعطای امتیاز به خارجی‌ها را پیش‌گرفت) هرچند این سیاست آن قدرت‌ها را بر ضد وی برانگیخت و منجر به سرنگونی وی شد.

امیرکبیر هم پیرو اصل موازنه منفی بود،‌ اما دربار فاسد و فشار خارجی او را از میدان به در کرد. در نهضت ملی این اصل، راهنمای سیاست خارجی دکتر مصدق بود. همراهان و همفکران مصدق نظیر سحابی هم این اصل را قبول داشتند و به آن وفادار بودند، اما افسوس که تنها در زمان‌هایی که دولت‌های ملی بر سر کار بوده‌اند،‌ از این ارزش‌ها دفاع شده است.

 ●هویت و استقلال ملی را سه چیز تهدید می‌کرد: 1- مارکسیسم با جهان‌وطنی خود 2- آموزش‌های حوزه علمیه که اساس آن سرمایه‌داری است و معتقد است که سرمایه هرجا سود بیشتری می‌دهد باید برود. 3- شرکت‌های فراملیتی نفت که برای ملیت اعتباری قائل نبودند و مهم برای آنان منابع زیرزمینی بود. برخورد مهندس سحابی با این سه مورد چگونه بود؟

 ●●درست است در چارچوب دیدگاه مارکسیستی، هویت ملی از بین می‌رود. چنانکه وقتی در مجلس چهاردهم و پس از سقوط رضا شاه، دولت شوروی برای اخذ امتیاز نفت شمال، دولت را تحت فشار قرار داد، حزب توده هم که خود را پیرو مارکسیسم و انترناسیونال سوسیالیستی معرفی می‌کرد، به دفاع از این امتیاز پرداخت با این تحلیل که ما باید در برابر امپریالیسم، کشور اتحاد شوروی را که در رأس اردوگاه سوسیالیسم قرار دارد، تقویت و برای منافع آن دولت در برابر منافع ملی خود حق تقدم قائل شویم. در آن زمان انگلیسي‌‌ها نفت جنوب را در اختیار داشتند و آمریکایی‌ها هم تقاضایی برای کسب امتیاز استخراج نفت در بلوچستان داده بودند. حزب توده در برابر منطق نیرو‌های ملی که مخالف دادن امتیاز نفت به دولت‌های خارجی از جمله شوروی‌ها بودند،‌ در مقاله‌ای در نشریه خود این طور استدلال کرد که ما همچنان که برای انگلیسی‌ها در جنوب و امریکایی‌ها در بلوچستان منافع و حریم قائلیم، نفت شمال ایران هم محدوده منافع شوروی است و باید به آنها داده شود. در این استدلال سست به هیچ‌وجه منافع ملی دیده نمی‌شود و یادآور همان موازنه مثبت عصر قاجاریه بود. این دیدگاه به دنبال گسترش سلطه شوروی بود و آن را در ذیل شعار انترناسیونالیسم و تضاد دو بلوک و دو نیروی سوسیالیسم و امپریالیسم توجیه می‌کرد. از دیدگاه حوزه‌های علمیه هم به اعتبار اینکه دین یک امر جهانی است، هویت ملی معنایی ندارد. و باز هم مطابق دیدگاه‌های حاکم بر حوزه‌ها اگر افراد ظواهر و ظوابط شرعی را رعایت کنند، در انباشت سود به هر میزان محدودیت ندارند و در تولید سود هم اصالت را به سرمایه می‌دهند، نه کار. اما در حالی که در کتاب و یا در تجربه دینی پیامبر چنین چیزی دیده نمی‌شود. آنها احکام و مقررات مربوط به قرون و ادوار گذشته را بدون توجه به تغییر شرایط و مقتضیات و خارج از ظرف زمان و مکان اعتبار می‌دهند. در صورتی که هر حکم کلی به هنگام اجرا در ظرف شرایط زمان و مکان تحقق می‌یابد. نمونه این نوع احکام در قرآن زیاد است. مثلاً برای عملی کردن حرمت مسکرات،‌ ظرف شرایط در نظر گرفته می‌شود و با تغییر شرایط حکم متحول می‌گردد. در مورد تمام احکام اینگونه است، یعنی ایده‌های کلی بر فرض صحت،‌ در هنگام اجرا باید مصالح دیگر را نیز لحاظ کنند. وقتی گفته می‌شود کسب سود و تأمین منافع شخصی مجاز است، در عمل باید همه آثار مترتب بر آن را نیز در نظرگرفت. هیچ حکمی از این نوع رها از محدودیت و شرط و شروط نیست. در مرتبه تحقق امر الهی نیز چنین است. آفرینش‌های الهی، در هر شرایطی متناسب با همان شرایط انجام می‌گیرند. و به همین خاطر است که آفریده‌ها گونه‌گون و متکثرند. اگر آزادی سرمایه‌گذاری و کسب سود، منجر به تخریب بستر زیست یک ملت شود، یعنی همبستگی و منافع ملی و سلامت مردم و سرزمین را از بین ببرد، آیا باز هم بلاشرط و مجاز است؟ درآن صورت کسی نمی‌ماند که بتوان با او برای منافع شخصی برنامه ریخت. جدای از اینکه ما این فرد را در انباشت سود آزاد بدانیم یا نه، باید ظرف شرایط سرمایه‌گذاری را نیز در نظر گرفت. سود تنها ملاک نیست. مهندس سحابی در اندیشه تقویت تولید ملی و ترغیب انگیزه تولید بود. تولید در ایران ضعیف مانده است و آن هم که وجود داشت، وابسته به اعتبارات دولتی(درآمد نفتی) و شرکت‌های بزرگ خارجی بود. وقتی انقلاب شد و قطع وابستگی صورت گرفت، این شرکت‌ها پشتوانه خود را از دست دادند. پرسش این بود که کدام نیرو می‌خواهد چرخ‌های تولید را به حرکت درآورد؟ ایشان معتقد بود دولت‌ها به دلایل مختلف صلاحیت این کار را ندارند، از این رو ایشان بحث تقویت بورژوازی ملی را مطرح کرد. در بورژوازی ملی دو مؤلفه است؛ یکی اینکه به افرادی که قصد تولید دارند، امکان و فرصت داده شود، به شرطی که مقید به منافع ملی باشند. دوم اینکه درون‌زا باشند، یعنی متکی به نیروهای مولد و علوم و تکنولوژی داخلی باشند. بورژوازی ملی ریشه در مباحث لنین داشت و مهندس نه دقیقاً به آن مفهوم، بلکه بورژوازی ملی را نوعی سرمایه‌داری متعهد به منافع ملی تعریف می‌کرد که ارزش افزوده آن در چرخه تولید داخلی به کار می‌افتد. تعریف بورژوازی ملی مورد نظر سحابی دو ویژگی دارد: یکی اینکه امکان مداخله و سلطه قدرت‌های استعماری را محدودتر می‌کرد. در یک اقتصاد و صنعت وابسته، ارزش افزوده صنایع داخلی به خارج منتقل می‌شود. در زمان شاه اینگونه بود. حتی اعتباراتی که از بانک‌ها می‌گرفتند، اغلب به خارج می‌رفت و آنچه در ایران به عنوان اموال غیرمنقول باقی می‌ماند، بدهکار بانک‌ها بود. بعد از انقلاب اکثر بنگاه‌های بزرگ مالی، بدهکار بانک‌ها بودند، در نتیجه لازم شد که همه آنها ملی و مصادره شوند. سود آنها به خارج منتقل شده‌ بود و برای ادامه فعالیت مکرر از بانک اعتبار می‌گرفتند و مؤسسات را می‌گرداندند. درحالی که منافع ملی ایجاب می‌کند که این سود‌ها دوباره در داخل سرمایه‌گذاری شود یا بخشی از آن صرف رفاه تولید‌کنندگان شود. این برنامه به وسیله بورژوازی ملی تحقق می‌یافت.

ویژگی‌ دوم اینکه بورژوازی ملی باید عدالت‌محور باشد. برای داشتن یک جامعه سالم و نیروهای مولد پرنشاط، نمی‌توان نسبت به رابطه کار و سرمایه بی‌تفاوت بود و اجازه داد ستم و اختلاف طبقاتی لجام گسیخته تشدید شود. مهندس همواره بر عدالت اجتماعی تأکید داشت و به همین دلیل هم بود که از نهضت آزادی جدا شد.

در مورد نفت و فراملیت‌ها نیز در کنار دفاع از اصل ملی شدن صنعت نفت همواره، معتقد بود که نفت درآمد نیست تا دولت‌ها به هر نحو خواستند صرف هزینه‌های جاری سازند بلکه سرمایه است و باید صرف توسعه و رشد تولید، تقویت نیروهای مولد و توسعه بنیان‌های علمی و تکنولوژیک و دیگر زیرساخت‌ها شود. اضافه بر آن بهره‌برداری از منابع زیرزمینی هم باید با اصلاحات جدی و دوراندیشی و آینده‌نگری و ظرفیت جذب داخلی سرمایه انجام گیرد. در 10 سال اول انقلاب که برداشت از نفت کم شده بود، بخصوص در زمان دولت موقت که آقای معین‌فر وزیر نفت بود، محدودیت برای استخراج قائل بود، ایشان از آن سیاست دفاع می‌کرد و بعد که استخراج بی‌رویه افزایش یافت، به شدت از آن انتقاد می‌کرد.

دیدگاه مهندس سحابی در مورد اهمیت منافع ملی و استقلال ملی در برابر زیاده‌طلبی و دست‌اندازی قدرت‌های جهانی و منتقدین داخلی روشن است. ایشان در مقاله‌ای ـ در دهه هفتاد ـ به این نکته اشاره می‌کند که آیا جامعه جهانی که در حال حاضر شکل گرفته است بر اساس انسان محوری است؟ و خود پاسخ می‌دهند که این جامعه جهانی بر اساس فرد محوری و اروپا مرکزی و برتری غرب ایجاد شده است. او به فرهنگ هلنی اشاره می‌کند که در آن اروپایی‌ها خود را نژاد برتر می‌دانستند و بعد رومی‌ها آمدند که خود را سرور جهان شناختند. سپس نوبت به اروپای جدید رسید که فرهنگ و تمدن خود را برتر از همه می‌داند و آن را مرکز تصمیم‌گیری برای جهان قرار می‌دهد و سیاست‌های جهانی بر محور منافع آنها تنظیم می‌شود. ایشان ادامه می‌دهد به همین دلیل است که غرب و به طور مشخص امریکا،‌ هیچ نیروی قدرتمند ملی در خارج از قلمرو غرب نمی‌پذیرد. در سیاست‌خارجی امریکا، دولت‌های ملی و مستقل، چه دموکراتیک باشند،‌ مانند مصدق و آلنده،‌ چه ناسیونالیست متعصب و دیكتاتور همچون صدام و چه بنیادگرا، مانند طالبان و چه کمونیست مانند کوبا،‌ باید از بین بروند.

ایشان در این رابطه حتی بحث تهاجم فرهنگی را هم مطرح می‌کند که چگونه این قدرت‌ها در این رابطه سعی می‌کنند فرهنگ خودشان را بر فرهنگ‌های بومی و ملی غلبه دهند، و اینکه سلطه فرهنگی زمینه‌ساز سلطه اقتصادی و سیاسی است. ایشان معتقد است کنترل فرهنگی، ابزاری است در دست آنها برای کنترل حیات سیاسی و اقتصادی ملت‌ها. با توجه به رویکرد دموکراتیک، انسانی و تولید محور، طبیعی است که مواجهه وی با این تهاجم فرهنگی،‌ مقابله‌ای،‌ شکل‌گرایانه و همراه با حذف و طرد و خشونت نیست که مطلقاً نتایج معکوس به بار می‌آورد، بلکه به توسعه و تقویت تولیدات فرهنگی در داخل تکیه می‌کنند. با بستن مرزها و کشیدن حصار به دور خود،‌ نمی‌توان از استقلال فرهنگی حراست نمود. توسعه فکری و فرهنگی کشور را نمی‌توان صرفاً به یاری ترجمه و اقتباس از منابع خارجی تحقق بخشید. همانطور که تولید مادی باید داخلی و درونزا و متکی به سرمایه‌های انسانی داخلی، دانش داخلی و تکنولوژی تولید‌شده یا بازتولید شده در داخل باشد، تولید فرهنگی هم با همین تعریف باید درونزا و متکی به سرمایه و منابع فرهنگ‌های بومی و ملی و خلاقیت‌ انسان‌های ایرانی باشد. ترجمه تنها باید مقدمه و زمینه‌ای برای ورود به مرحله تولید ارزش‌گذاری شود. سحابی مخالف همبستگی جهانی نبود ولی در شرایط امروزین جهان اگر کشوری قدرت تولید مادی و فرهنگی مستقل داخلی نداشته باشد، باید نقش بازار مصرف، تهیه منابع و مواد و نیروی کار،‌ و حیات خلوت قدرت‌های بزرگ و صنعتی را بر عهده گیرد،‌ و اما اگر فاقد منابع اولیه و نفت است،‌ به استقبال فقر و گرسنگی و نابودی می‌رود.

ایشان در برابر این تهاجم سه استراتژی را مطرح می‌کنند: یکی متعلق به کسانی که تسلیم می‌شوند و می‌گویند باید برتری و سلطه فرهنگ غرب را پذیرفت و خود را در آن حل و ذوب کرد. متأسفانه برخی از ایرانیان بویژه در خارج، از این تز دفاع می‌کنند. از نظر آنها برای ایجاد دموکراسی و مدرنیزاسیون چاره‌ای جز منحل شدن درنظام جهانی وجود ندارد، در حالی که این رشدی انگل گونه است. وقتی یک انگل در دل میزبان خود قرار می‌گیرد، بقایش وابسته به میزبان است. چون مولد نیست، جدا از میزبان و مستقل قادر به زندگی نیست، یک مصرف‌کننده است که در ازای استفاده از تولیدات میزبان خدماتی هم ارائه می‌دهد. از این رو تا جایی که انگل به درد میزبان بخورد باقی می‌ماند. استراتژی دوم مبنی بر نفی و انکار و یکی از دو رویکرد انزواجویی(گریز از برابر غرب) و یا تهاجم خشن،‌ به قصد نابودسازی آنچه دشمن پنداشته است. در این رویکرد، ‌ما با یک ضدیت کور در برابر غرب روبه‌رو هستیم که مدافعان سلاحی جز خشونت و نفرت ندارند. نتیجه این رویکرد هم شکست و اضمحلال خودی است. راهکار سوم دفاع و صیانت فرهنگی و مادی از طریق تقویت نیروهای مولد و قرار گرفتن در بازار مبادله ارزش‌های مادی و فرهنگی در مقیاس جهانی است.

نمی‌توان با نفی وجودی طرف مقابل راه تهاجم را سد کرد، بلکه هم دولت و هم ملت با تکیه بر تولید و تقویت مؤلفه‌های ملی باید در مقابل تهاجم غرب، از استقلال ملی و فرهنگی و سیاسی خود دفاع کنند.

 ●چرا ارزش‌های اخلاقی و راهبردی کسانی چون مهندس سحابی در ایران جا نمی‌افتد و نهادینه نمی‌شود؟

 ●●تاریخ معاصر نشان می‌دهد که امثال امیرکبیر، مصدق، بازرگان و سحابی نه تنها در حوزه حکومت‌ تحمل نمی‌شوند،‌ بلکه برای فعالیت آزاد در عرصه عمومی و جامعه مدنی هم با موانع و محدودیت‌های سخت هم روبرو می‌شوند. به نظر می‌رسد که ماهیت ساخت قدرت و مناسبات و معیارهای حاکم بر ایران بویژه در قرون اخیر به گونه‌ای بوده است که این نوع شخصیت‌ها را به خاطر ناهمسازی و ناسازگاری با ماهیت خود،‌ پس می‌زند. در تبیین این قضیه اشاره به برخی عوامل بنیادی و ساختاری خالی از فایده نیست.

می‌دانیم که حکومت‌ها در 8 ـ 7 قرن اخیر و تا قبل از مشروطیت، اکثراً خاستگاه و بافت طایفه‌ای و قبیله‌ای داشته‌اند. معیشت قبایل اساساً بر پایه دامداری است اما از ابتدای شکل‌گیری جماعت‌های دامپرور و چادرنشین، در هزاران سال پیش تا این اواخر که اکثراً منحل شدند،‌ به علت خشکی سرزمینی و نوسانات اقلیمی و کم آبی،‌تولید دامی به تنهایی نمی‌توانست معیشت آنها را تأمین کند، در نتیجه همراه با افزایش جمعیت و کمبود مراتع و دام این قبایل همواره در معرض گرسنگی و مرگ و میر قرار داشتند. ناگزیر در جست‌وجوی منابع دیگر درآمد و تأمین غذا، اگر کوچ به سرزمین‌های بکر و دوردست ممکن نمی‌شد،‌ به غارت به عنوان مکمل اقتصاد دامداری روی آوردند؛ شیوه‌ای که خیلی زود عمومیت یافت و در دوره‌های ضعف حکومت‌های مرکزی تشدید می‌شد. در مواردی  غارت نقش مهم‌تری نسبت به دامداری در تأمین نیازهای قبایل برعهده می‌گرفت. آنان که زورشان می‌رسید به روستاها یا شهرها حمله می‌کردند و اگر روزی به قدرت و حکومت می‌رسیدند، همان شیوه غارت را در شکل باج‌گیری، اخذ عوارض و بهره مالکانه، و مصادره اموال ثروتمندان یا رعایا ادامه می‌دادند، بدین ترتیب در حکومت طوایف ساختار اداری هم متأثر از همین شیوه غارت و باج‌گیری آلوده و فاسد می‌شود و خصلت انگل‌وار زیستن پیدا می‌کند. ما رد پای این نیروهای غارت‌شده را در حمایت از انقلاب مشروطه می‌بینیم. مشروطه هم فرصت نیافت این ساختار را به کلی تغییر دهد، زیرا از انقلاب تا روی کار آمدن رضا‌شاه شرایط به شدت ناامن بود. هم از عهده دولت مرکزی که زیر فشار تنازعات داخلی و مداخلات مخرب استعمارگران ضعیف مانده بود،‌ کاری ساخته نبود و هم دست طوایف برای ادامه شیوه غارت باز مانده بود. با آمدن رضاشاه، ساختار سیاسی نوین به صورتی فرمایشی شکل گرفت و اقتصاد کشور که به شدت دولتی بود، متکی به درآمد نفت گشت. درآمد نفت جایگزین ارزش افزوده‌ای شد که باید از تولید حاصل می‌شد. شخص رضا شاه طوایف را مهار و از دست‌اندازی آنها به روستاها یا شهرها جلوگیری کرد. او به دلیل بینش و عملکرد مستبدانه نتوانست فساد و حیات انگل‌وار را از نظام اداری و بافت حکومت ریشه‌کن کند، زیرا به جای معیار شایستگی و پاکی و تعهد و وظیفه‌شناسی، اطاعت و بندگی بی‌چون و چرا از دیکتاتور و بی‌رحمی در سرکوب مخالفان را ملاک ورود اشخاص به نظام اداری و سیاسی کشور قرار داد. علاوه‌بر آن، او خود یک مصادره‌گر(غارتگر بزرگ) بود و خیلی زود، به‌صورت یک خان و ملاک و ارباب بزرگ در لباس دیکتاتوری و پادشاهی ظاهر گردید.

این ساختار جدید هم مانند حکام سیاسی اداری دوران قاجاریه نمی‌توانست امثال امیرکبير و مصدق را تحمل کند،‌ چرا که این شخصیت‌ها می‌خواهند به تولید ملی متکی شوند و مورد حمایت نیرو‌های مولد،‌ قرار می‌گیرند و این در حالی است که آنها فرصتی برای قدرتمند شدن به دست نمی‌آورند و یا اگر به دست می‌آید کوتاه‌مدت است.

آنها همواره در زیر فشار سرکوب، از رشد باز می‌مانند. هنوز هم کم و بیش‌ با این وضع مواجهیم و اگر نیروهای مولد،‌ رشد کافی نکنند،‌ فضا برای فعالیت و اثرگذاری شخصیت‌های ملی همچنان تنگ خواهد بود.

در واقع اشخاصی چون مهندس سحابی با وجود صمیمیت و دلسوزی نسبت به منافع ملی و مشی مداراگرایانه،‌ به این دلیل طرد می‌شوند که تعهد و الزام عملی آنها به منافع عموم و احترام به حقوق و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی،‌ منافع و قدرت برخی گروه‌های ذی‌نفوذ را دچار مخاطره می‌کند. نظام سلطه جهانی هم این نیروها را تحمل نمی‌کند چرا که مدافع استقلال ملی و سرمایه کشور خود هستند و از وابستگی به فراملیت‌ها و خدمت به منافع آنان پرهیز دارند.

 ●نگاه ایشان به تکثر فرهنگی و قومی ایران چه بود؟

 ●●مهندس سحابی از دو سطح رفتاری یکی مبتنی بر اصالت هویت و علایق قومی یا مذهبی و ایدئولوژیک و دیگری مبتنی بر وحدت بر اساس هویت ملی بود و‌ در عین حفظ تکثر هویت‌های قومی و مسلکی،‌ نوع اخیر را تأیید و ترویج می‌کرد.

از دل رویکرد نوع اول،کثرت ضد وحدت به وجود می‌آید، چرا که ایدئولوژی‌ها از هم متفاوت و بیگانه‌اند و علایق قومی،‌ نژادی و ملی نیز به نظر آشتی‌ناپذیر می‌آیند. در رویکرد دوم،‌ فراتر از هویت‌های متکثر،‌ یک هویت ملی بر پایه پیشینه تاریخی و زیست سیاسی و فرهنگی مشترک،‌ در سرزمینی مشخص وجود دارد که ریشه در وجدان جمعی مردم دارد و عامل همبستگی و وحدت همه گروه‌ها و اقوام در چارچوب یک هویت ملی است. وی معتقد است که باید تأکیدمان را بر این عامل وحدت‌بخش بگذاریم. برای این منظور، سرمشق‌های کنش‌های خلاق، مداراگرایانه و مبتنی بر دوستی، صلح و همزیستی را که در وجدان جمعی و حافظه تاریخی ما ریشه دارد،‌ فعال کرده تا بر روابط جمعی مردم حاکم گردند. در آن صورت برای تضمین وحدت و همبستگی ملی،‌ نیاز به حذف هویت‌های قومی و مذهبی و مخالفت با تکثر فرهنگی نیست.

 ●مهندس سحابی و خانواده‌شان همواره به شیوه‌های مسالمت‌آمیز معتقد بودند. آیا این دیدگاه مبانی خاصی هم داشت یا یک روحیه بود؟

 ●●وقتی صحبت از یک هویت فراگیر ملی می‌شود،‌ باید روش‌های عمل افراد و گروه‌ها هم متناسب با وحدت ملی و همبستگی مدنی باشد، بنابراین شیوه‌های تقابل و ستیز در حل اختلافات تنها بر شدت منازعه و تفرقه و خشونت می‌افزاید و ضد هماهنگی و همدردی اجتماعی عمل می‌کند. مهندس سحابی،‌ همواره بر روش‌های مسالمت‌آمیز در مبارزات سیاسی تأکید داشت و بر راه‌حل‌های مدنی پای می‌فشرد و اعمال خشونت از سوی حاکمیت‌ها موجب نمی‌شد از مشی خود عدول کند. این مشی،‌ تنها برآمده از خلق و خوی مسالمت‌جوی فردی و منش شخصی نبود، هرچند این عامل کاملاً اثرگذار است؛که مبنای تجربی و عقلانی هم دارد. تجربیات تاریخی،‌ همگی بر درستی این روش(مسالمت‌جویی و مداراگری) در حفظ وحدت و همبستگی گروه‌ها و اقوام جامعه ایران گواهی می‌دهند. هر زمان حکومت‌ها و یا گروه‌های قومی سیاسی و یا مذهبی،‌ در روابط با یکدیگر به روش تقابل و ستیز و خصومت و بی‌اعتمادی‌ متوسل شده‌اند، وحدت ملی تضعیف و استقلال کشور و ثبات اجتماعی و سیاسی،‌ مختل گردیده است و به عکس وقتی کشور توسط افراد و گروه‌های مسالمت‌جو و مداراگر و اهل گفت‌وگو اداره شده و گروه‌های مختلف درون جامعه به روش تعامل و گفت‌وگوی دوستانه و انتقادی متعهد بوده‌اند، همبستگی آنها تقویت شده است. به لحاظ نظری و عقلی هم نمی‌توان از گروهی که هویت و موجودیت او با روش‌های خصمانه و ستیزه‌جویانه در معرض خطر قرار می‌گیرد، انتظار داشت که به شیوه تعامل خلاق و صلح‌جویانه ادامه دهد. اگر به خشونت متقابل متوسل نشود، راه گریز یا تسلیم پیش می‌گیرد که آنها هم مخرب و ضد وحدت و همبستگی و صلح و مدارا عمل می‌نمایند.

 

 

     |  فهرست چشم انداز 68 |  صفحه اول  |  بايگاني سال 1390 |