فهرست چشم انداز 119 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |    

 چشم انداز ایران - شماره 119 دي و بهمن 1398

 

چشمانداز خوانندگان

با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد مسلمانان سخت متأثر شدند بهخصوص که دشمن بدن او را مثله کرد و برخی اعضای آن را قطع کرد. این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و آنها میگفتند که باید این کار را تلافی کرده و عدهای از قریش را اینگونه مجازات کنیم و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و فرمود: از هفتاد –یا سی– نفر از مشرکان همانگونه انتقام خواهم گرفت: لامثلن بسبعین رجلا منهم (المیزان ج ۱۲ ص ۳۷۷ و تفسیر القمی و اعلام الوری ،  سیره ابن هشام ج ۲ ص ۹۵، تاریخ طبری ج ۲ ص  ۵۲۸)

داستان سه شهر

قصه پرغصه تجمع اعتراضی اپوزیسیون خارج از کشور در حمایت از وقایع آبانماه مردم ایران

 

در این فضای خشم و کینهتوزی، آیه نازل شد تا جلوی افراطگری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند. خداوند فرمود: انتقام باید در حد همان جنایت و بههمان اندازه باشد و حق ندارید از آن تجاوز کنید و البته صبر و خویشتنداری بهتر است.

و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل آیه ۱۳۶) و پیامبر فرمود: تحمل و صبر میکنم. و بدینوسیله نهفقط آن فضای ملتهب و انتقامجویانه که میتوانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد پایان یافت بلکه با دعوت به خویشتنداری، آرامش به جامعه بازگشت.

نادر نوریزاده

 

چارلز دیکنز کتابی دارد به نام داستان دو شهر که حکایتی است از اتفاقات دو شهر لندن و پاریس قبل و بعد از انقلاب فرانسه؛ اما داستان واقعی سه شهر، حکایت اتفاقات اپوزیسیون خارج از کشور بعد از انقلاب ایران در سه شهر «مونترال»، «اتاوا» و «تورنتو» است. اعضای این اپوزیسیون که شباهت تنگاتنگی با اپوزیسیونهای سایر شهرها مانند لندن، پاریس، واشنگتن و نیویورک دارند، تصمیم گرفتند با تشکیل یک کمیته به نام «کمیته دفاع از جنبش مردم ایران» و اعلام یک فراخوان عمومی، از ایرانیان ساکن در این سه شهر بخواهند که در روز 6 دسامبر 2019 (15 آذر 1398) مقابل پارلمان کانادا در اتاوا حضور به هم رسانند تا بدینوسیله جنایات رژیم جمهوری اسلامی را در قتلعام مردم تهیدست ایران، به گوش جهانیان ازجمله شهروندان کانادایی برسانند. در روز و وقت موعد 50 الی 60 نفر از سه شهر مزبور مقابل پارلمان کانادا حاضر شدند که نشان میداد ایرانیان چند صد هزارنفری ساکن این شهرها از فراخوان کمیته در حمایت از «جنبش» آبانماه مردم ایران استقبال نکردند. چرا؟ بدیهی است اگر به بافت مهاجرت خواسته یا ناخواسته ایرانیان در این چهار دهه بعد از انقلاب و نیز روند شکلگیری تفکر آنان نسبت به رویدادهای گوناگون داخلی و خارجی جامعه ایران توجه کنیم، احتمالاً پاسخ عدم استقبال فراگیر از فراخوان «کمیته دفاع از جنبش مردم ایران» را درخواهیم یافت.

چهار دهه از انقلاب ایران میگذرد، چهار دهه دهشتناک و خونین. در این مدت ماشین فشارهای مختلف رژیم لحظهای توقف نداشته است تا جایی که نهتنها دست به اعدامهای بیرویه زد بلکه مرتکب قتلهای سازمانیافته مانند قتلهای زنجیرهای نیز شده است و همچنین وقایع آبان که همه آن را محکوم کردند. در این چهار دهه موج مهاجرتی ایرانیان خارج از کشور که متأثر از تغییر و تحولات درون کشور بوده است را میتوان به سه موج مهاجرتی تقسیمبندی کرد.

1- موج اول، ایرانیان مهاجر دهه 60: این موج شامل ایرانیانی است که عمدتاً یا از وابستگان رژیم گذشته ستمشاهی بودند و یا فعالان سیاسی و هواداران سازمانهای چپ که به دلیل فشارهای شدید سیاسی ناگزیر مجبور شدند که جلای وطن کنند.

2- موج دوم، ایرانیان مهاجر دهه 80- 70: این موج ایرانیانی را شامل میشود که یا از اقلیتهای مذهبی و فعالان سیاسی عمدتاً غیر چپ میباشند و یا انبوه جوانانی بودند که با اخذ ویزای دانشجویی بیشتر در مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری و نیز افرادی با اخذ ویزای کار در حرفههای تخصصی و سرمایهگذاری همراه با خانوادههای خود مهاجرت کردند.

3- موج سوم، ایرانیان مهاجر دهه 80 به بعد: که شامل ادامه ورود ایرانیان با ویزای دانشجویی، کار و سرمایهگذاری و نیز انبوه ایرانیان نوکیسه، آقازادهها و وابستگان پنهان و آشکار مقامات کشور با سرمایههای هنگفت بادآورده میباشند.

همانطور که پیشتر اشاره شد ایرانیانی که در طول چهار دهه جلای وطن کردهاند بر اساس شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران و نیز مناسبات و رویدادهای بینالمللی دارای بافت فکری متفاوت هستند که بعضاً با یکدیگر اختلاف فاحشی دارند و یا در شرایط ویژهای دارای مواضع مشترک میباشند.

تجمع اعتراضی 50- 60 نفری نمایندگان، فعالان و هواداران سازمانهای سیاسی اپوزیسیون سه شهر در مقابل پارلمان کانادا در اتاوا با انبوهی از پلاکاردها، پرچمهای سرخ و سهرنگ شیر و خورشید نشان، بنرهای رنگارنگ که بهمراتب بیشتر از شرکتکنندگان بود همراه با سه بلندگوی قابلحمل با میکروفونهای دستی در پیادهرویی به طول 20 متر با آهنگ «طاقت بیار رفیق» آغاز شد. این جماعت قلیل که میانگین سنی آنان از 60 میگذشت و برف پیری و کهولت بر سرو رویشان باریده بود به دو گروه کاملاً متمایز از یکدیگر تقسیم شده بودند. گروه «اینطرفیها» که شامل جمهوریخواهان سکولار، سلطنتطلبان مشروطهطلب و پادشاهی، اتحاد چپ سوسیالیستی، حزب کمونیست کارگری ایران و کمیته یادمان بودند با پرچمهای سرخ، شیر و خورشید نشان و پرچمهایی که وسط آن فقط کلمه ایران به انگلیسی نوشته شده بود با بلندگو و میکروفون مخصوص خود در طرف راست کناره نردههای پارلمان محکم ایستاده بودند. گروه «آنطرفیها» متشکل از چریکهای فدائیان خلق ایران، چریکهای فدائی (اقلیت)، کومله، حزب کمونیست کارگری (حکمتی است) با انبوه پرچمهای سرخ داس و چکش نشان و بلندگوی 12 اینچی پرزور و میکرفونی بزرگ در طرف چپ نردهها متحد ایستاده بودند. بلندگوها در رقابت با یکدیگر همزمان به کار افتادند و شعارهای سرنگونی رژیم همراه با صداهای ناهنجار و درهم وضعیت بلبشویی را در فضای پیادهرو بهوجود آورده بود. دو گروه به جان هم افتاده بودند «اینطرفیها» با گفتن اینکه مجوز تجمع در دست ماست به «آنطرفیها» هجوم آوردند و از آنان خواستند که تابع آنها شوند و «آنطرفیها» با گفتن ما مجوز سیستم امپریالیستی را نمیپذیریم، کوتاه نمیآمدند و در میکروفونهای خود میدمیدند. پلیس پادرمیانی کرد و غائله را با تقسیم وقت میان «این طرفیها و آن طرفیها» ختم کرد؛ اما ماجرا تازه آغاز شد. «اینطرفیها» در بلندگوی خود از مجامع بینالمللی درخواست میکردند که در مقابل جنایات رژیم ساکت ننشینند و آن را محکوم کنند، اما «آنطرفیها» در نوبت استفاده از بلندگوی خود مجامع بینالمللی را بازیچه نظام سرمایهداری میخواندند و درخواستکنندگان را رویزیونیست خطاب میکردند.

بعد از گذشت یک ساعت «اینطرفیها» به یَسار و مونترال و «آنطرفیها» به یَمین و تورنتو بازگشتند و از اینکه توانستند در حمایت از «جنبش» آبانماه مردم ایران دست به چنین اعتراضی بزنند، احساس رضایت و خوبی از خود نشان میدادند و انبوه ایرانیان چند صدهزارنفری این سه شهر که به فراخوان آنان پاسخ نداده بودند را افرادی بیرگ، خوشنشین، راحتطلب، منفعل و بعضاً عوامل رژیم میدانستند.

بدون تردید ایرانیانی که به این نوع فراخوانها در خارج از کشور بیاعتنا هستند، نهتنها نسبت به رویدادهای ایران منفعل نمیباشند، بلکه با بینش و تیزبینی همواره مترصد به وجود آوردن یک جنبش اجتماعی فراگیر مانند جنبش سبز میباشند. برای مثال، مگر همین ایرانیان نبودند که در حمایت از جنبش سبز شهرهای بزرگ دنیا را تسخیر کردند؟ مگر مونترال، تورنتو و اتاوا شاهد راهپیمایی بزرگ ایرانیان در حمایت از جنبش سبز مردم ایران نبودند؟ مگر همین ایرانیان نبودند که پُل بروکلین به طول یک و نیم کیلومتر در نیویورک را به لرزه درآورده بودند؟ مگر این ایرانیان نبودند که خیابانهای اطراف سازمان ملل و داک همرشولد را زیر پای گذاشتند؟

بدون شک و تردید این ایرانیان در شرایط حساس امروزی برای تغییر و تحول شگرف و عمیق در ایران به چند اصل اساسی به شرح زیر باور دارند که در «جنبش» آبان ماه مردم آن را مشاهده نکردند.

الف: رهبری؛

ب: خواست محوری و برنامه با شعارهای مشخص و روشن؛

ج: تشکل و سازماندهی؛

د: روش مبارزاتی پرهیز از خشونت، شورش و اغتشاش؛

ه: تکیه بر شهروند ایرانی و نفی هرگونه کمک و همراهی از دولتهای خارجی و نهادهای وابسته.

همانطور که در نمونه بالا مشاهده شد افراد، گروهها و هواداران سازمانهای سیاسی چپ و سلطنتطلب از سویی و سازمان مجاهدین از طرف دیگر درواقع جریانهایی هستند ضمن آنکه خشونت را بهمثابه ابزاری جهت رسیدن به اهداف خود به کار میبرند، وابستگی تام و تمام به دریافت کمکهای مالی و لجستیکی از دولتهای بیگانه (مثلث شوم امریکا، عربستان و اسرائیل) دارند و از مواضع آنان علیه مردم ایران مانند حمله نظامی و یا تحریم دفاع میکنند. بهعبارتدیگر مونارشیسم پهلوی و سکتاریسم رجوی و استالینیزم بدوی جریانهایی هستند که نهتنها باعث انحراف و حتی شکست مبارزات مردم در داخل ایران میشوند بلکه همواره در راه تلاشهای اپوزیسیون مستقل و واقعی خارج از کشور مانع ایجاد میکنند.

نادر نوریزاده

 

براندازی اعتبار و آبروی یک ملت

با سلام و غم بزرگ. امروز یکی از روزهای تلخ تاریخ کشور ماست و شاید تلخترین آن. روزی که باید با قلب خونین هم بر کشته شدن و مظلومیت هموطنانمان در سقوط هواپیما درد بکشیم و هم سنگینتر از آن، قلبمان از بیصداقتی وحشتناک خون است. اشتباه عمدی و یا غیرعمدی یک مسئله است و اصرار بر دروغ آنهم چهار روز یک درد دیگر. حتی به دولت هم اطلاعرسانی نشد و دولت دو روز محکم تکذیب میکرد. مردم را در مقابل سیل عظیم جوسازیهای زهرآلود دشمنان کشور و با شایعات بیمنطق که دشمنان ملت ساختند بیپناه گذاشتند. دلسوزان کشور از روشن شدن حقیقت در مقابل شایعات هزار و یکسر و بیپشتوانه حرف میزدند و سوی دیگر سکوت کردند. دروغگویی و پنهانکاری سیستمی نابخشودنی است. نمیدانم در این جهان کنونی و در این کشور کدام حرف را باید باور کرد؟

براندازی تنها براندازی حکومتها نیست. براندازی اعتبار و آبروی ملت و کشور یک براندازی خطرناک است که حقیقتاً یک ساختوساز و کار جدید و درواقع نوسازی نه بازسازی بنیادین میطلبد. این نوسازی نیاز جدی کشور است. هر مقاومت در مقابل این تغییر بنیادی سخت محافظهکارانه و بیحاصل است. ما سخت به این نوسازی در همه ارکان و قلبها در کشور نیاز داریم تا امریکا و دشمنان و همخطهای آنها در داخل کشور شادمانه بر دلها نمک و زخمپاشی نکنند. باید دروغ، تهمت و اضطراب و ساختارهای سیاسی و عقیدتی دین حکومتی توأم با جهل و جهل مقدسآفرین را از بن نوسازی کنیم و دین الهی خداپرستانه مردمی و اخلاقمدارانه را احیا کنیم؛ ولو اگر به قیمت جانهایمان تمام شود.

 نمیدانم بر داغ دل بازماندگان پرواز بگرییم یا در ناراحتی از دست رفتگان یا بر بیصداقتی، بیاخلاقی، بیدینی، ناکارآمدی، ناهماهنگی و هوار بیآبرویی که بر سر کشور و میلیونها ایرانی ریختند. مصیبت بزرگ پنهانکاری و انکارگری آن هم از مدعیان پرمدعاست. دیگر از ترامپ و اشغالگران اسرائیلی و وقاحتشان چه توقعی داریم؟ برخورد پرآبرو و افتخار ملت در شهادت مظلومانه سردار سلیمانی و همراهانش برای کشور اعتبار و آبرو و عزت عظیم آفرید و این پنهانکاری ذلت و بیآبروئی بزرگ برای کشور رقم زد. به نظر من رخدادهای ۸ روز (از ترور سردار سلیمانی تا اعلام واقعیت سقوط هواپیمای اوکراینی) نقطه عطف بزرگ در تاریخ کشور ماست. آرامش عمیق در غم و دردهای بزرگ توأم با عقلانیت را باید خیلی جدی گرفت.

 

ارزیابی چشمانداز ایران 118

روز 17/8/98 اینجانب در میان انبوهی از مستمعین شما در مسجد اعظم حسینآباد حضور داشتم و سخنرانی زیبای جنابعالی که حاوی خاطرات بسیار جالبی از زندگی اعظم طالقانی بود را مستمع بودم. در شماره 118 نخست به سراغ این مقاله رفتم و واقعاً تحلیل بسیار زیبایی از شخصیت انسانی که در قالب یک لشکر بود ارائه داده بودید. مقاله افتخاری راد جنبه پدیدارشناسی خانم طالقانی بود و برخوردی از نوع نزدیک از خانم طالقانی را نمایش میداد که چقدر در رشد وی مؤثر بود. کاری که از طرف خانم طالقانی در مقابل بیمارستان طرفه به او پیشنهاد شده بود و اینکه پذیرش این کار چگونه او را به نوشتن و ترجمه سوق داده بود و برایم بسیار شیرینتر از مقالههای دیگری بود که معمولاً به ستایش افراد پس از مرگ آنها میپردازد. در این مقاله تجارب پدیدارشناختی از اعظم طالقانی یافتم که مستقیماً ما را به شناخت او راهنمایی میکرد. مقالههای مهدی غنی که در هر شماره خود را بهجای یکی از افراد (جنتی در شمارههای قبل مثلاً) قرار میدهد بسیار جذاب و در نوع خود دارای سبکی منحصربهفرد است که نوعی شکاف بین شخصیت به ظهور رسیده آنان و شکل آرمانی مورد انتظار را بهخوبی ترسیم میکند. مصاحبه چالشهای قومی بینهایت جذاب بود. نکته بسیار جالب در این مصاحبه موفقیت احسان هوشمند در نشان دادن این امر است که مفهوم پانترکیسم بعد از سقوط عثمانی از 1918 و در جمهوری آذربایجان مطرح میشود و اینکه چگونه پانترکیسم جایگزین پاناسلامیسم میشود که بعد از سقوط آخرین سلطان عثمانی است که لقب خلیفه توسط آتاتورک از او گرفته میشود. در این مصاحبه هوشمند با ارجاع به اثر مشهور و ترجمهشده پانترکیسم جیکوب لاندو این موضوع را بهخوبی توضیح میدهد. ترجمه مقاله فرید و ریکن در مورد هابرماس و فلسفه دین کانت بسیار جالب است، اما اظهارنظر در مورد آن را به مطالعه دو مقاله  بعدی با ترجمان محمد رحیمی از میشائیل ردر و دتیریش شینیه موکول میکنم. این بخش از مجله که قبلاً هم در مجله دیده بودیم چشمانداز بسیار گستردهای به مجله میدهد. پدیدارشناسی وحی در مقابل این دیدگاه که خدا باید اثبات شود دیدگاهی وجودگرا که بر بداهت وجود خداوند تأکید دارد  که  مصاحبه با فرامرز معتمد دزفولی با تقی رحمانی بسیار جذاب بود. در صفحات 76 و 81 دو افق برخورد با تأمین مسکن برای طبقات محروم ترسیم شده که اولی از محمد توسلی با رجوع به خاطراتی از مهندس کتیرایی و دومی عباس آخوندی است که از نظر راقم این سطور موفقترین و شکستخوردهترین افراد در تأمین مسکن هستند، درحالیکه اولی ایدههای زاینده و واقعی داشت، دومی فقط از مسکن مهر انتقاد کرد،  اما بهجای آن هیچ طرحی معرفی نکرد و یک انفعال محض بود، مسکن اجتماعی او گرتهبرداری از جوامع غربی بود فقط یک اسم رمز برای بیتفاوتی بود که میتوان بازگشت وزیر بعدی روحانی به طرح ملی مسکن را آخرین تلاش روحانی در این زمینه دانست و اعظم طالقانی بهدرستی به آن (ص 78) اشاره کرده است. در عین حال یکی از زیباترین مقالههای این شماره برای من که از عنوان تا متن آن را با اشتیاق خواندم مقاله  ارزشمند بنزینی که نسوخت، سوزاند است. مقاله  خانم فائزه  حسنی که به مناظره بین مصطفی تاجزاده و احمد زیدآبادی پرداخته است برای من بسیار جالب بود و من با علاقه فراوان آن را مطالعه کردم. دیدگاه شخصی من به آقای تاجزاده نزدیکتر است و راهحلهای مبتنی برکنار کشیدن و تحریم را محکوم به شکست میدانم. نهاد انتخابات هم گفتمانساز و هم جنبشساز است.

حمیدرضا عریضی

 

تلاش میکنید تا چراغی برافروزید

ارزیابی چشمانداز ایران شماره 116

سردبیر محترم نشریه  وزین چشماندازِ ایران،

فرصتی مغتنم برایم پیش آمد و توانستم نشریه شماره ۱۱۶ را مطالعه کنم.

خوشحالم که هستید و تلاش میکنید تا چراغی برافروزید، در دورانی که خیلی کسان گونیهای «وامهای پسنده» را بر دوشهای خستهشان از بانک مرکزیِ مملکت خارج میکنند، آنهم با چه تقلایی!

امیدوارم سعیتان اثربخش باشد و گوشهای شنوایی پیدا کند و باعث تأملاتی در نخبگان قوم و مردمانِ کوچه و بازار شود، باشد که تغییری درونی و برونی در پی باشد.

نکاتی درباره بعضی نوشتهها به نظرم رسید که بهعرض میرسانم:

- مقاله  آقای نوحی، از «عدم مقاومت تا مقاومت» فعالنوشتهای بود راهبردی که از آن استفاده کردم. بحث ایشان بحثی است لازم که باز هم بهتر است در نشریه دنبال شود. این کمترین به بعضی نکاتِ این نوشته تعریض داشتم، و در حاشیه صفحاتش یادداشت کردهام آن تعریضات را؛ اما تداومِ کلیتِ بحث ایشان را کاری اساسی میدانم. امیدوارم برای هیئت تحریریه محترم هم این فرصت وجود داشته باشد که به این بحث ادامه بدهند. برای درج این مقاله باید از شما تشکر کنم.

- طرح موضوع آموزش در مدرسه، بهعنوان بحث ویژه شماره ۱۱۶، کاری بود ارزشمند.

باز هم باید گفت که جای مباحثی مثل نظام مدرسه، آموزش بهمعنای عام و ... در نشریاتِ اجتماعی و سیاسی بسیار خالی است که شما در این شماره به آن توجه داشتهاید. برای این کار باید به شما تبریک گفت.

در همین بخش، درجِنوشته آقای امیرعلی مالکی، نوجوان خوشفکر و پرجرئتمان اهمیت دارد، از دو جهت

· در یک مقاله کوتاه، انواع کاستیهای نظامِ آموزشی مرور شده، آنهم از چشمِ یک ناظر و همزمان یک کاربرِآموزشِ مدرسی.

· دادنِ فرصت به جوانی اهل تأمل، در نشریهای که اهل سِنّ و دو نسل بزرگتر از او در آن مینویسند کاری پرمعنا وآموزنده برای خوانندگان است.

امیدوارم این نوع نگاه همیشگی بماند و ترویج شود.

- خاطراتِ سیاسیِ بهمنِ بازرگانی برایم تکاندهنده بود. پر از افسوس و درماندگی میکرد آدم را.

روایتی دستاول و باورپذیر و همخوان با روایتهای قبلیِ دیگران، اما آموزندهتر و دستِ اولتر، با مصاحبهکنندهای ناپخته و ناآزموده. کاش مصاحبهکننده آدمی بود از جنس جناب آقای میثمی یا جنابِ آقای نوحی که حداقلِ آشنایی را با حرف و حدیثِ آن دوران داشتهاند (البته من در مثل از (حداقل) صحبت کردم).

درباره همین بخش، میتوانم دریچهای را به هوایی تازه و دیگرگونه را به دوستان تحریریه معرفی کنم:

ایوان ایلیچ و مجید رهنما (اولین وزیر علومِ زمان شاه)، پائولو فریره، مهاتما گاندی و چند متفکر دیگر به همین آموزشِ رسمی که در چشمانداز اشکالاتش گفته شد، به چشمِ دیگری نگاه میکنند. مخرج مشترکِ تقریبی این گروه از اهلفن همان سخن کوتاه ایوان ایلیچ است که:

«دانشگاهها و بیمارستانها را ببندید تا نسلی اندیشمند و سالم تحویلتان دهم.»

جای آن است که بعد از بررسیهای اولیه بر روی این نحله آموزشی-فکری-فلسفهیتربیتی، به معرفی و نقدِ این نگاه رادیکالِ آموزشی در نشریه پرداخته شود.

کمترین، در سایتِ عدم خشونت و جنابِ ناصر فکوهی در سایت انسانشناسی و فرهنگ و جناب روزبه فیض در سایت مجله یوتوپیا به معرفی ایوان ایلیچ پرداختهاند و این کمترین در سایت عدم خشونت در دو نوشته، به معرفیِ اولیه ایوان ایلیچ و مجیدِ رهنما پرداختهام. کتابهایی هم از این دو به فارسی موجود است که در نوشتهام به آنها اشاره کردهام.

- مقالاتِ توسعهای و اقتصادیای را که خواندم همگی تقریباً از دیدگاهی متأثر بودند که میتوانیم آن را جریان اصلی و غالب توسعه و اقتصاد بنامیم. همین دو نفری را که در بالا اسم بردم، یعنی مجید رهنما و ایوان ایلیچْ اتفاقاً در این باره همنظر دارند، آنهم نظری نادر و رادیکال. این دو اندیشمندْ  کلِ جریان ِتوسعه و تعاریفِ آن راجریانی «شمالی-غربی» میبینندکه آشنایی با این نگاه برای ما، اگر اهل یادگرفتن باشیم، یک بایداست.

برای آشنایی با این نوع دیدگاهها همان منابعی که در بالا اشاره شد باز هم به کار میآیند؛ اما یک کار تازه هم در این موردِ خاص (توسعه و حکمرانی خوب) قابل استفاده است، مخصوصاً در جلد دوم و بخشهای آخرِ همان جلد: «کتابِ سارودایا، بهروزی برای همه»

این کتاب به قلم گاندی است، اما با پیوستهایی مفصل در جستوجوی ابزارهای بهروزی به ترجمه و گردآوری این کمترین. خاضعانه به شما پیشنهاد میکنم که بهعنوان دوستانِ نگرانِ سرنوشتِ مردم، این کتاب را با تأمل و آهستگیِ لازم بررسیای بفرمایید. کافی است مقدمه و فهرست دو جلد را ببینید و شرح کوتاهِ جلد دوم را در بخشِ پایانیِ جلد اول ببینید تا با نگاه کلی کتاب آشنا بشوید.

در انداختنِ رشتهبحثهایی در همین باره (شکوفایی و حکمرانیِ خوب- راههای نو) میتواند آگورایی باشد برای دلسوزانِ اندیشمندِ ایرانی.

در آخر برایتان روحیه پرنشاط و بهترین امیدهای همساز با واقعیت را آرزو میکنم.▪

 کشانی 19/9.

 

     فهرست چشم انداز 119 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |