فهرست چشم انداز 117 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |    

 چشم انداز ایران - شماره 117 شهريور و مهر 1398

 

تحول رویکرد جامعهشناسان به دین

کتاب «گذر از دفاعیه گرایی؛ بهسوی پدیدارشناسی متن» در سال 1397 به کوشش فرامرز معتمد دزفولی در انتشارات نقد فرهنگ منتشر شده است. گفتنی است قرار بود نام این کتاب الله و دنیای مدرن باشد که بعداً به نام فعلی تغییر یافت. این کتاب مجموعه مصاحبههای معتمد دزفولی با اندیشمندانی مانند عبدالعلی بازرگان، حبیبالله پیمان، تقی رحمانی، مقصود فراستخواه، محمد مجتهد شبستری، لطفالله میثمی، حسن یوسفی اشکوری، سارا شریعتی و احسان شریعتی است. در زیر گزیدهای از مصاحبه معتمد دزفولی با سارا شریعتی با نام «رویکرد جدید جامعهشناسانه به دین» را خواهیم آورد.

 

جامعهشناسی و دین

سارا شریعتی درباره نسبت جامعهشناسی و دین با بیان اینکه «جامعهشناسی تاریخاً تحولگرا بوده است و تحت تأثیر این رویکرد، برخی از پیشگامان و بنیانگذاران جامعهشناسی رأی به افول دین در مراحل تکامل تمدن بشری دادهاند» معتقد است «پیشبینیهای جامعهشناسی آغازین در خصوص افول دین محقق نشد». او جامعهشناسی را فرزند مدرنیته مینامند و دگرگونی عظیم ایجادشده در جهان را بهعنوان «گسست با گذشته» صورتبندی کرده است و معتقد است اندیشه دینی با شکاکیت علمی مواجه شد و فرآیند رو به رشد عقلانیت، همه فعالیتهای جامعه را دربرگرفت.

خانم شریعتی اولین جامعهشناسان را بهعنوان جامعهشناسان مدرنیته نام برده است و گفته است که آنان به دین و به آینده آن در جوامع مدرن توجه داشتند و آثار آنان همچنان ازجمله متون بنیادین این رشته است. البته این افراد به معنای متعارف کلمه افرادی غیرمذهبی بودند، اما میان نظریات شخصی آنان و تحلیلهای جامعهشناسانه آنان باید تفکیک قائل شد و از این منظر میتوان گفت که بهرغم گرایشهای و نظریات شخصی هریک از این جامعهشناسان، هیچکدام از آنها حکمی جامعهشناختی در خصوص پایان دین ندادند.

آگوست کنت

سارا شریعتی آگوست کنت را فرزند جامعهای از هم گسیخته و انقلابی معرفی میکند که اصلیترین دغدغهاش نظم اجتماعی بود. برای آگوست کنت «دین مهمترین عامل نظمبخشی و انسجام جامعه است و حتی کنت در پایان زندگیاش تأکید میکند که حتی در مرحله حاکمیت علم و دانش بشری، باز هم انسانها به قدرتی معنوی، قدرتی تنظیمکننده و معنابخش و در یک کلام به دین محتاجاند. به همین دلیل کنت با جانشین کردن انسانیت بهجای خدا، بهعنوان موضوع پرستش خود را بنیانگذار دین جدیدی به نام دین انسانیت معرفی کرد و برای آن مراسم، شعائر، ایام متبرک و روحانیونی نیز تعیین کرد و بدین ترتیب باز به دین بازگشت. هرچند این دین دینی مبتنی بر وحی نبود».

کارل مارکس

شریعتی درباره مارکس، فیلسوف و جامعهشناسی که به داشتن مواضع ضد دینی شناخته میشود میگوید ازنظر مارکس اضمحلال دین همچون ازخودبیگانگی جز با تحقق جامعه آرمانی کمونیستی ممکن نیست. به عبارت دیگر تا پایان تاریخ و در نتیجه تا آن زمان دین همچون یک واقعیت اجتماعی همواره حضور خواهد داشت و نقش دوگانه «افیون» و «آه» مردم ستمدیده را ایفا میکند.

دورکیم

«در آثار دورکیم نیز خدا چیزی جز تغییر صورت جامعه نیست و دین نیز عبارت است از بیان تمثیلی جامعه و در نتیجه ازنظر دورکیم تا زمانی که جوامع انسانی وجود داشته باشند، دین نیز وجود خواهد داشت. بنابراین جامعه بدون دین وجود ندارد و احساس مذهبی در طول تاریخ جوامع بشری وجود داشته است و یک توهم نیست». شریعتی به نقل از دورکیم میگوید: «یک توهم قرنها ادامه نمییابد و به هر حال از بین میرود. او این وجه لایزال را احساس مذهبی میداند». این جامعهشناس ایرانی با بیان نظریات این سه جامعهشناس برجسته و درجه متفاوت اعتقاد این سه به افول دین1 در مرحله کمال انسان، باز هم پایان دین از منظر جامعه شناختی را ناممکن میداند.

وبر

«وبر با تأکید بر تفاوت میان علوم طبیعی و علوم اجتماعی از رویکردهای پوزتیویستی و تحولگرایانه فاصله گرفت و در تحلیل خود از روند عقلانیت و افسونزدایی در جهان مدرن، دین را نه در برابر مدرنیته، که در تعامل با آن نشاند و تأکید کرد که دین در فرآیند عقلانی شدن سهیم بوده است؛ یعنی در تحلیل وبر، نه پایان دین که دگردیسی دین در دنیای مدرن پیشبینی شده است. وبر «شرک ارزشی» را یکی از پیامدهای دنیای عقلانی شده مدرن میدانست و معتقد بود هرچه افسونزدایی که محصول عقلانیت علمی تکنیکی است گسترش یابد، به همان میزان نیز نیاز به معنا بیشتر بروز و ظهور میکند و در آنچه وبر ادیان جانشین و اشکال نوین دینداری میخواند، متجلی خواهد شد. وبر پیشبینی میکند که باز خدایان باستانی از مقابر خویش برخواهند خاست و جدالهای همیشگیشان را از سر خواهند گرفت و تلاش خواهند کرد زندگی ما را تحت سلطه خود درآورند».

ارزیابی سارا شریعتی در نهایت این است که «نه میتوان رأی بر تحولگرایی کل جامعهشناسی داد و نه رأی بر منسوخ شدن آرای کلاسیک جامعهشناسی در خصوص دین. در نتیجه نمیتوان امروزی بودن بسیاری از مباحثی را که این مراجع طرح کردند نادیده گرفت و بنابراین نظریه افول دین در جامعه مدرن عملاً کنار گذاشته شده است». سارا شریعتی معتقد است از زمان وبر به بعد جهت دین را نه معطوف به آخرت که بهبود کار دنیا میدانند.

ایمان و عقلانیت

سارا شریعتی با بیان اینکه «اگر ایمان بهعنوان هسته سخت اندیشه دینی، عقل را در برابر دین کاملاً کور و کر و لال قلمداد میکرد، در این صورت دین کاملاً به حوزه غیر عقلانیت سوق داده میشد». به این پرسش پاسخ میدهد که آیا در ایمان دینی هیچوجه عقلانیای وجود دارد یا نه، میگوید «کار جامعهشناس دین بهطور مشخص مطالعه  کرد بیرونی و کارکرد اجتماعی اندیشه دینی است و نه مطالعه ذات و گوهر دین. میان جامعهشناسی آغازین و دین همواره تنش وجود داشته است و حتی برخی از جامعهشناسی در برابر دین سخن گفتند». سارا شریعتی پاسکال، نیوتن و دکارت را بهعنوان بنیانگذاران انقلاب علمی، با فرضیه تعارض میان علم و دین بیگانه میداند و میگوید «آنان حتی تصور نمیکردند که یک ملحد بتواند هندسهدان باشد».

دین درگذر زمان

سارا شریعتی در توصیف موقعیت دین در جوامع مدرن تا نیمه دوم قرن بیستم میگوید: «دین سنتی به کنج کلیساها و انزوای معابد خزیده بود و ناقوس کلیساها دیگر زمان زندگی اجتماعی مردم را تعیین نمیکرد. مسیحیت به واتیکان تبعید شده بود و یهودیت در جامعه میزبان خود به استحاله میرفت و اسلام در سایه ناسیونالیسم عرب، ترک و ایرانی رنگ میباخت. همه شواهد گواه آن بود که دین روزبهروز عقبنشینی میکند و جامعه مدرن از قیمومیت نهاد دین و آیین و احکام و اعتقادات دینی رها میشود»، اما از دهههای 60 و 70 میلادی تحولات بسیاری در حوزه دین بهوجود آمد و این دوره نقطه عطفی در کار جامعهشناسی دین است.

با پیدایش فاشیسم بهعنوان آفت پروژه روشنگری و تحول جامعهشناسی از تکاملگرایی به کارکردگرایی و مشخص شدن محدودیتهای عقلانیت مدرن، ارزشها و نهادهای اجتماعی دچار بحران شد و جامعهشناسی متوجه پیچیدگیهای اندیشه و حیات انسان شد. شریعتی با اشاره به تحولات بینالمللی مانند شکلگیری جنبشهای جدید دینی در جوامع مدرن، گرایش بهسوی دینداریهای جدید ادیان شرقی و معنویتهای ساده و شورمندانه، انقلاب ایران و تشکیل حکومتی مذهبی، ایجاد و تکثیر جنبشهای اسلامگرا در بسیاری از جوامع اسلامی، فعال شدن گرایشهای اولتراارتدکس در یهودیت، رشد اوانجلیستهای پروتستان در مسیحیت، افروخته شدن جنگها در گوشه و کنار دنیا مانند ایرلند، یوگسلاوی، سودان، الجزایر، افغانستان، هند و پاکستان نشان میدهد که دوباره دین به صحنه اجتماع بازگشته است.

از این زمان به بعد جامعهشناسان دین در بسیاری از پیشفرضهای تئوریک خود تجدیدنظر کردند و تئوریهای کلاسیک سکولاریزاسیون مورد پرسش جدی قرار گرفت. پارادایم جدید از این دوره به بعد دیگر آتهئیسم و سکولاریسم بهعنوان صورتهای ایدئولوژیک فرآیند سکولاریزاسیون جهان نبودند، بلکه چالش جدید دین با پلورالیسم، اگنوستیسم، سنکرتیسم و نسبیگرایی بود. دین دیگر از جانب الحاد و بیدینی و کفر مورد تهدید جدی قرار نمیگرفت. بلکه با پدیدههای اجتماعی جدیدی مواجه شده بود، گرایشهایی چون اگنوستیسم (به معنای من نمیدانم حقیقت چیست) پلورالیسم (به این معنا که همه به درجاتی از حقیقت نسبی برخوردارند)، سنکرتیسم (به این معنا که حقیقتهای کوچک را در هرکجا که یافتم گزینش میکنم و با ترکیب این حقایق کوچک به حقیقت خودم میرسم)، اندیویدوالیسم (به این معنا که دیگر نهاد مرجعی وجود ندارد و خودم منبع مشروعیتبخش مذهبی خودم هستم). در این شرایط دیگر روند سکولاریزاسیون را نه روند اضمحلال، بلکه بازترکیب دین در شرایط جدید قلمداد میکردند. از سالهای 1950 به بعد میلادی جامعهشناسی دین نام خود را به جامعهشناسی ادیان و سپس جامعهشناسی امر دینی تغییر داد. دین متکثر شده بود و در نتیجه ضرورت داشت از ادیان سخن رود و نه از یک دین.

شریعتی با بیان اینکه «جامعهشناسی دین دیگر نمیتوانست به ابزارهای تئوریک پیشین خود بسنده کند و از اینرو تعریف خود را از دین، امر دینی، دینداری و ... مورد بحث قرار داد و با مراجعه به متون اصلی چشماندازهای جدیدی را گشود»، معتقد است «درمجموع جامعهشناسی توجهش عمدتاً بر صور بنیانی و متأخر دین و همچنین کارکرد اجتماعی دین است و نه حقانیت آن».

سارا شریعتی با بیان اینکه دکتر شریعتی در فایده و لزوم دین، دین را ایمان به مبانی غیب تعریف میکند و مهندس بازرگان دین را اعتقاد به خدا و آخرت، ادامه میدهد که «این دو تعریف بهعنوان تعاریفی که بر ذات و حقیقت دین مبتنی هستند، جهت دنیوی و اجتماعی دین کمرنگ شده و تجربه فردی و ایمانی مورد تأکید قرار گرفته است.»

از تحولگرایی به تحول اندیشه دینی

سارا شریعتی در این مصاحبه پس از بیان اینکه «اغلب در رویکرد تحولگرایانه به تحول اندیشه دینی، از جانگرایی، شیءگرایی، توتمیسم، و شرک، درنهایت به توحید میرسیم» به واکاوی مفهوم وحی میپردازد و میگوید: «وحی به معنای فلسفی و الهیاتی آن، موضوع کار جامعهشناسی نیست. شاید بتوان وحی را در پرتو بحث دیگری که در جامعهشناسی و انسانشناسی دینی، امر قدسی نامیده میشود، مفهومی که گستردهتر از دین است، تحلیل کرد. معنای وحی بهعنوان امر قدسی به گفته الیاده نوعی «استعلا» یا به گفته واچ «واقعیتی غایی» یا به تعبیر اوتو «تماماً دیگری» یا به قول ریکور آشکار شدن دیگری است. اینها همه مفاهیمی خارج از حیطه جامعهشناسی هستند.

ازنظر وبر با ظهور پیامبران، روند عقلانی شدن دین آغاز شد و سحر و جادو جای خود را به مفهوم جدیدی به نام «آلیانس» داد که به معنای عهد، پیمان و قرارداد میان انسان و خداست که در یهودیت باستان نیز شاهد آن هستیم. افسونزدایی از جهان با عقلانی کردن رابطه میان انسان و خدا نقش عمدهای ایفا میکنند. وی نتیجه میگیرد که نمیتوان همیشه به مدد دوگانههای سنت و مدرنیته به سراغ مسائل اجتماعی رفت. همچنین گزاره «شرط ورود به مدرنیته خروج از دین است» دیگر دورهاش گذشته است.

سارا شریعتی اصطلاح «روشنفکر دینی» در ادبیات پدرش را چنین معنا کرد که «این تیپ جدید اجتماعی میخواست هم فرهنگ مذهب و سنتی جامعهاش را پالایش کند و هم میخواست مدرنیته متصلب و تکالگویی را متکثر و مدرنیزه کند». او راه ادامه دادن پروژه مدرن و دیندار علی شریعتی را «با هر بار گامی فراتر رفتن. متوقف نشدن در یقینهای خود و بدینوسیله فراروی از قاعده و میانه مخروط، گذشتن از اجماع دین عوام و فاصله گرفتن از ارتدوکسی مدرنیته روشنفکر و در نتیجه با هر گام تنها و تنهاتر شدن تا رسیدن به نوک قله» میداند.

پینوشت:

1. کنت از «دین بشریت» سخن میگوید، دورکیم از دین آینده و به اعتقاد ریمون آرون مارکسیسم خود به یک «دین سکولار» بدل میشود.

 

     فهرست چشم انداز 117 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |