فهرست چشم انداز 115 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |    

 چشم انداز ایران - شماره 115 ارديبهشت و خرداد 1398

 

انتقام از ایران در پی شکست در سوریه

گفت‌وگو با سرهنگ ویلکرسون به نقل از رسانه‌های خارجی

مهمان امروز ما، سرهنگ لورنس ویلکرسون، این روزها به کار دانشگاهی مشغول است، ولی کماکان یکی از پرطنین‌ترین صداها در اردوگاه ضد جنگ آمریکاامریکا محسوب می‌شود. از لورنس ویلکرسون کتاب‌هایی درباره استفاده از سلاح‌های غیرمتعارف در جنگ ویتنام، آرایش نظامی آمریکاامریکا بعد از آن جنگ و قربانی شدن حقیقت در تبلیغات نظامی منتشر شده است. این نظامی بازنشسته که در زمان جنگ دوم خلیج فارس مردِ دست راست وزیر خارجه وقت آمریکاامریکا بود، اخیراً در چند مصاحبه نسبت به اوج‌گیریاوج گیری تلاش‌ها در واشنگتن برای شعله‌ورشعله ور کردن آتش جنگ فراگیر با ایران هشدار داده است. با 31 سال سابقه در ارتش آمریکاامریکا، سرهنگ بازنشسته لورنس ویلکرسون، بخش اعظم عمر خود را در خدمت دولت ایالات‌متحدهایالات متحده آمریکاامریکا سپری کرده است. در جریان جنگ ویتنام ویلکرسون خلبان هواپیما بود و بیش از هزار پرواز عملیاتی در کارنامه خود ثبت کرده است.

بعد پس  از پایان خدمت نظامی سرهنگ ویلکرسون در مناسب دولتی متعددی مانند مشاور امنیت ملی در دولت رونالد ریگان، دستیار ویژه رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکاامریکا، قائم‌مقامقائم مقام کالج جنگ تفنگداران آمریکاامریکا، و نهایتاً بین سال‌هایسالهای 2002 تا 2005 ریاست ستاد ژنرال کالین پاول وزیر خارجه آمریکاامریکا در دولت جورج بوش پسر اشاره کرد. اما او زمانی به چهره‌ای شناخته‌شدهشناخته شده در سطح ملی تبدیل شد که پس از کناره‌گیریکناره گیری از دولت در اکتبر 2005 میلادی، در مصاحبه‌ای گفت، مهم‌ترین تصمیمات آمریکاامریکا در حوزه امنیت ملی بدون مشاوره با دستگاه‌هایدستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و در یک گروه چندنفرهچند نفره اتخاذ شده. به گفته این سرهنگ بازنشسته که این تصمیمات حتی شامل حمله به عراق نیز می‌شد، توسط دیک چنی و دونالد رامسفلد معاون رئیس‌جمهوررئیس جمهور و وزیر دفاع وقت و چند تن از معتمدین آن‌هاآنها اتخاذ شده و آنگاه رئیس‌جمهوررئیس جمهور با آن تصمیم همراه شده است. نوامبر همان سال سرهنگ ویلکرسون در مصاحبه‌ای رادیویی افشا کرد که دیک چنی به این جمع‌بندیجمع بندی رسیده بود که کنوانسیون ژنو در حقوق اسراء اسرا  در خصوص متهمان به عضویت در شبکه القاعده و شبکه‌های مشابه آن صدق نمی‌کند.

اما شاید مهم‌ترینمهمترین افشاگری سرهنگ ویلکرسون در مصاحبه 2007 او با شبکه بی‌بی‌سیبی بی سی خبری شد. او در این مصاحبه از پیشنهاد ایران به آمریکاامریکا برای کمک به احیای ثبات در عراق خبر داد. پیشنهادی که مورد استقبال وزارت خارجه آمریکاامریکا قرار گرفته بود، اما توسط  دیک چنی معاون رئیس‌جمهوررئیس جمهور رد شده بود. به گفته سرهنگ ویلکرسون پیشنهاد ایران بسیار جامع بود و شامل قطع حمایت از حزب‌اللهحزب الله لبنان و شفافیت در برنامه هسته‌ای می‌شد. دولت ایران در مقابل خواستار لغو تحریم و قطع حمایت آمریکاامریکا از سازمان مجاهدین خلق شده بود. سرهنگ ویلکرسون در سال 2009 به خاطر خدماتش به جامعه اطلاعاتی آمریکاامریکا جایزه سنت آدامز را دریافت کرد و در حال حاضر استاد مدنی و سیاست در دانشگاه ویلیام و مری ایالت ویرجینیا است.

می‌خواهم با سؤالیسوالی درباره دوران مسئولیت شما در تیم ژنرال پاول در دوره جورج بوش پسر آغاز کنم. ژنرال پاول نقش مهمی در توجیه حمله آمریکاامریکا به عراق داشت و با این هدف شواهدی از کشتارجمعیکشتار جمعی عراق را به جامعه جهانی ارائه کرد که بعداً کذب بودن آن مشخص شد. می‌خواهم از شما بپرسم آن زمان چه کسانی حمله به عراق را تبلیغ می‌کردند، به‌ویژهبه ویژه که آن زمان هیچ ارتباطی بین حملات یازده سپتامبر و شبکه القاعده با عراق وجود نداشت.

اساساً سه گروه خواهان حمله به عراق بودند. یک گروه به هرج‌ومرجهرج و مرج در خاورمیانه و جنوب غربی آسیا به‌عنوانبه عنوان یک ضامن امنیتی برای اسرائیل می‌نگریستند. به اعتقاد این گروه اگر اعراب با اعراب یا اعراب با ایرانیان درگیر باشند، این به سود اسرائیل خواهد بود. اما امروز می‌بینیم که سازوکارهای اعمال‌شدهاعمال شده توسط  این گروه چه نتایجی به بار آورده است. هرج‌ومرجهرج و مرج لجام‌گسیختهلجام گسیخته در سوریه و تا حدی در لبنان، و بدون شک هنوز در عراق و احتمالاً حتی در عربستان سعودی. ما با یک ویرانه روبه‌روروبه رو هستیم. این همان وضعیتی است که این گروه خواهان آن بودند. برخی از آن‌هاآنها نومحافظه کار بودند. برخی در جیب خود کارت عضویت در حزب لیکود اسرائیل را داشتند. همان‌گونههمانگونه که پاول درباره داگلاس مایت، نفر سوم در وزارت دفاع، گفت و رئیس‌جمهوررئیس جمهور شوکه شد.  وقتی پاول این حرف را در کاخ سفید به او زد. ،  رئیس‌جمهوررئیس جمهور به او گفت یعنی تو می‌گوییمی گویی او یک کارت عضویت در جیبش دارد؟ و پاول گفت این یک وجه‌تسمیهوجه تسمیح است؛ یعنی اینکه او بیشتر به اسرائیل علاقه دارد، تا به ایالات‌متحدهایالات متحده. که البته برای شماری از این افراد توصیف دقیقی بود.

دلیل دوم که فکر می‌کنم شخص رئیس‌جمهوررئیس جمهور به آن باور داشت، این بود که صدام حسین مشکلی بود که قرار نبود برطرف شود. وقتی درنهایتدر نهایت تحریم‌های بین‌المللیبین المللی برچیده می‌شد و عراق از زیر ذره‌بین جهانی دوباره خارج می‌شد صداممی‌شدصدام دوباره تولید سلاح‌های کشتارجمعیکشتار جمعی و خطرناک‌ترین آن‌ها یعنی سلاح‌های هسته‌ای را از سر می‌گرفت پس زمان مناسبی بود که صدام را از صحنه خارج کرد. علاوه بر این جورج بوش حس می‌کردند حمله به افغانستان پیام لازم را به دنیا منتقل نکرده بود. این پیام که اگر شما با آمریکاامریکا دربیفتیددر بیافتید قلع‌وقمعقلع و قمع خواهید شد. پس آن‌هاآنها دنبال دولتی مستقر بودند تا این بلا را سرش بیاورند. دولتی که مثل مانند  افغانستان فقط کوه و بیابان و سرما نداشته باشد. آن‌ها کره شمالی را به‌عنوانبه عنوان یک هدف احتمالی بررسی کردند، همچنین ایران را. اما به این نتیجه رسیدند که تسخیر عراق از بقیه گزینه‌ها راحت‌تر است چون قبلاً هم با عراق جنگ کرده بودند و برایشان مثل آب خوردن بود. بنابراین فکر کردند دوباره می‌توانند آن تجربه را تکرار کنند.

اما تشریح گروه سوم کمی مشکل‌ترمشکلتر است. من فکر می‌کنم دیک چنی بهتر از هر شخص دیگری می‌تواند تجلی این گروه باشد. این گروه می‌گفتند آمریکاامریکا باید هرکسی را که ممکن است در آینده تهدید برای این کشور محسوب شود، در هرکجای دنیا که باشد، هدف قرار بدهد. استراتژی امنیت ملی که فکر می‌کنم سال 2002 نهایتاً منتشر شد عیناً مشابه سندی بود که توسط  پال ولفوویتز پال بولفویتز؟ تنظیم  کرد و توسط برد؟؟ به جورج بوش پدر ارائه شد. در آن زمان جورج بوش پدر بعد از مطالعه این سند، آن را به اسکو؟؟ برگرداند و به او گفته بود این را به دیوانه‌های مستقر در پنتاگون پس بفرست، اما جورج بوش پسر این استراتژی را منتشر کرد. اگر شما این استراتژی و سند را به‌دقتبه دقت بخوانید عملاً می‌گوید اگر شما شبیه تهدیدی برای آمریکاامریکا باشید ما شما را خرورد می‌کنیم. این شامل سوریه ایران و عراق و کلی هدف دیگر می‌شد.   که هر موقع شرایطشان برای زدن مناسب می‌شد در فهرست اهداف حمله نظامی قرار می‌گرفتند.

پس شما سه گروه با اهداف راهبردی داشتید که می‌خواستند علیه حملات یازده سپتامبر اقدامی بکنند. و یازده سپتامبر قلاده آنان را پاره کرد. چون هر سه گروه دنبال یک بهانه یا تحریک بودند. مثل حمله ژاپن به پرل هاربر که به ورود آمریکاامریکا به جنگ جهانی دوم انجامید و حملات یازده سپتامبر این بهانه را به آنان داد. این حملات به آن‌هاآنها و خصوصاً به دیک چنی معاون رئیس‌جمهوررئیس جمهور قدرت بخشید و عراق به میوه رسیده آماده چیدن از شاخه تبدیل شد. اما عراق حد نهایت اهداف این جریانات نبود.

زمانی که پاول در اواخر 2001 من را در گروه برنامه‌ریزیبرنامه ریزی و سیاست‌گذاریسیاستگذاری وزارت خارجه تحت مدیریت ریچارد هاس قرار داد، ریچارد از من خواست تا رابط این گروه با وزارت دفاع باشم. پس من یک گروه کاری مشترک تشکیل دادم شبیه گروهی که جورج مارشال در دوره هری ترومن برای بازسازی کشورهای مغلوب در جنگ جهانی دوم تشکیل داده بود. برای یک یا دو ماه من مرتبط با پنتاگونپتناگون بودم و شاهد ارائه طرح‌هایی برای حمله به سوریه و ایران و عراق بودم. به من می‌گفتند این‌هااینها طرح‌های فرضی هستند. اما من در پنتاگون دریافتم این‌هااینها طرح‌های فرضی نیستند. بلکه این‌ها لیست انتظار بودند و آن‌ها می‌خواستند این کشورها را هدف قرار بدهند. بعد از این مهلت یکی‌دوماههیکی دوماهه دونالد رامسفلد من را از وزارتوزرات امور خارجه و پنتاگون بیرون انداخت. آن گروه را متلاشی کرد و دیگر اجازه نداد که ما جلسات مشترک داشته باشیم. درنتیجهدر نتیجه پاول بیش‌ازپیشبیش از پیش منزوی شد و اطلاعات خود را تنها از شورای امنیت ملی کسب می‌کرد. پس پاول از مجموعه‌ای که با هدایت چینی در حوزه امنیت ملی و حتی در حوزه دیپلماسی تصمیم می‌گرفتند، عملاً خیلی زود حذف شد.

·        با توجه به مجموعه اتفاقاتی که بعد از سقوط صدام رخ ‌دادهرخ داده است، بسیاری تصور می‌کردند که ما هرگز دیگر شاهد نومحافظه کاران در سیاست خارجی آمریکاامریکا نباشیم. چگونه است که این مجموعه دوباره توانسته است ظهور کند.   و آیا شما بر این باورید که آن‌هاآنها این بار ایران را هدف قرارگرفته‌اندقرار گرفته‌اند؟

من باور دارم که هدف آنان ایران است و این هدف جدید آنان نیست. نومحافظه کاران از اول دنبال حمله به ایران و سوریه بودند. در سوریه به نحو حقارت باری شکست خوردند و من فکر می‌کنم شکستشان در سوریه حتی به آنان انگیزه بیشتری برای حمله به ایران داده است. محاسبات آنان در سوریه شکست خورد، چون فکر می‌کردند با یک حسنی مبارک دیگر سر و کارسر و کار دارند. ما در آمریکاامریکا فکر می‌کنیم همه کشورهای عرب شبیه هم هستند. ، ولی این کشورها شبیه هم نیستند. پس ما به حسنی مبارک و سقوطش نگاه کردیم و گفتیموگفتیم کافی است به سعودی‌ها بگوییم یک جنگ کوچکی آنجا راه بیندازندبیاندازند و ما با هم و با سی آی ای به آنان کمک می‌کنیم. اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید، چون اسد برخلافبر خلاف مبارک از حمایت قابل‌توجهیقابل توجهی در سوریه برخورد بود. پس آن‌هاآنها شکست خوردند. اما به اعتقاد من این آنان را برای جنگ با ایران مصمم‌تر می‌کند. به‌ویژهبه ویژه اکنون‌کهاکنون که تحریم‌ها تشدید شده است. من فکر می‌کنم جان بولتن و اطرافیانش فکر می‌کنند که تحریم‌ها چنان صدمه‌ای خواهد زد که رژیم تهران تنها زیر فشار آن سقوط خواهد کرد و مردم ایران قیام کرده و توماس جفرسونی در آن‌هاآنها ظهور می‌کند و غیره. اما اگر این اتفاق نیافتد که به‌احتمالبه احتمال زیاد نخواهد افتاد، ما ممکن است با یک عملیات فریب برای شعله‌ورترشعله ور تر کردن یک جنگ بسیار فراگیرتر مواجه شویم که بار دیگر آمریکاامریکا درگیر جنگی در جنوب غرب آسیا خواهد کرد.

·        به نظر می‌رسد که ما پیام‌هایپیامهای متناقضی از دولت آمریکاامریکا دریافت می‌کنیم. از یک‌سویک سو پرزیدنت ترامپ در چند نوبت گفته است که آماده مذاکره مستقیم و بدون پیش‌شرطپیش شرط با ایران است. این علی‌رغمعلی رغم پیش‌شرط‌هاییپیش شرط‌هایی است که آقای پمپئو، وزیر امور خارجه او، برای ایران تعیین کرده است. آقای ترامپ حتی وقتی تصمیمش برای خروج نیروهای آمریکاامریکایی از سوریه را اعلام کرد، باز برای گفتوگو با ایران اعلام آمادگی کرد، اما هم‌زمانهمزمان همین رئیس‌جمهوررئیس جمهور چهره‌هایی مثل جان بولتن و مایک پمپئو را به عالی‌ترین مقامات دولتی نصب‌کردهنصب کرده است، کسانی که پیش از انتصاب به این سمت‌ها خواستار تغییر رژیم در ایران شده بودند. این تضاد ناشی از چیست؟ آیا این تاکتیک است؟

گاهی اوقات فکر می‌کنم که یک تاکتیک است، اما برخی اوقات فکر می‌کنم که وزیر خارجه آلمان به هدف زد وقتی گفت، نقض برجام توسط  ترامپ مطلقاً با انگیزه‌های داخلی انجام شده است. ترامپ به هواداران قول داده بود که از این توافق خارج شود و این کار را کرد. ؛  بنابراین اگر ما دنبال دلیلی برای اقدامات ترامپ هستیم عمدتاً به هواداران وفادارش بازمی‌گرددباز می‌گردد. حالا به نحو فزاینده‌ای او از انعکاس پیام‌هاییپیامهایی که می‌تواند او را نزد هوادارانش زیر سؤال ببرد،   جلوگیری می‌کند. به همین منظور او به اقدامات دراماتیکی یا نمایشی متوسل می‌شود. با این وجود من بیشتر نگران زیرمجموعهزیر مجموعه دونالد ترامپ هستم تا خود او. چون اتفاقاتی در سایه او دارد رخ می‌دهد که او چندان هم بر آن نظارت ندارد. یکی از آن‌هاآنها اتفاقاتی بود که در پنتاگون افتاد. من از مدافعان جیم متکیس، وزیر مستعفی دفاع آمریکاامریکا،  نیستم. او از قوه تخیل فوق‌العاده‌ایفوق العاده‌ای برخوردار نبود. کارنامه خوبی هم در وزارت دفاع از خود بر جای نگذاشت. وزارت دفاع دارد در میلیون‌ها دلار بودجه‌ای که به آن نیاز ندارد غرق می‌شود. این وضعیت تأثیر مخربی بر نیروهای مسلح گذاشته و آمادگی آن‌هاآنها به پایین‌ترین سطح ممکن در بیست سال اخیر رسیده است. نیروهای هوایی دو هزار خلبان کم دارد. ارتش سال گذشته شش هزار نفر کمتر از ظرفیت هدف خود نیرو جذب کرد. این کمبود نیرو باعث شده است بسیاری از پیش‌شرط‌هاپیش شرطها ازجملهاز جمله عدم سوءپیشینهسوء پیشینه برای جذب در ارتش حذف شود. جیم متیس هیچ کاری برای آن نکرد. تنها کاری که او کرد حفظ نوعی عقلانیت در تفکردرتفکر راهبردی نیروهای مسلح بود. پس یکی از دلایلی که ترامپ نسبت به استعفای متیس واکنش تندی نشان داد و قبل از موعد استعفا عملاً او را اخراج کرد، با این هدف بود که عملاً واقعه‌ای که می‌توانست برای پایگاه سیاسی‌اش منفی محسوب بشود، را به‌نوعیبه نوعی مثبت جلوه بدهد. پس اینجا هم ما شاهد سیاسی‌کاری‌هایسیاسی کاری‌های داخلی است. اما در ذیل همه این‌هااینها اتفاقاتی در جریان است که من را جدا نگران می‌کند، و سکان‌دارسکان دار این تحولات بیش از هر اندیشکده ای در واشنگتن، در اورشلیم است. همان‌طورهمانطور گیدیون لیوی نویسنده روزنامه هاآرتص به‌درستیبه درستی گفت سیاست خاورمیانه‌ای ایالات‌متحدهایالات متحده به‌جایبه جای واشنگتن در تلاوویو تعریف می‌شود. نتانیاهو اکنون این بازی را می‌گرداند و این اتحاد مصلحتی بین عربستان سعودی و اسرائیل بخشی از این بازی است. همان‌گونههمانگونه که باب گیت وزیر دفاع سابق گفت سعودی‌ها حاضرند تا مرگ آخرین سرباز آمریکاامریکایی با ایران بجنگند. امارات متحده عربی نیز در این صحنه نقش دارد. اماراتی می‌خواهند پایگاه نیروهای هوایی آمریکاامریکا در العُدید قطر به امارات منتقل شود. قطر هم که امروز توسط امارات متحده و عربستان سعودی تحت تحریم است. پس بازیگران خارجی زیادی نیز دخیل هستند. علاوه بر بازیگران داخلی مانند بولتن و دیگران و در کانون این مکانیسمی که توسط عربستان، امارات و اسرائیل در واشنگتن فعال شده است بسیاری از چهره‌هایی که پیش‌ترپیشتر حامی جنگ علیه عراق بودند را تحت پوشش داده است. امثال جان هانا یا دیگرانی که یا در این بنیاد هستند یا اطلاعاتشان را از طریق این بنیاد منتشر می‌کنند. پس آنچه امروز می‌بینیم مشابه واحد ویژه‌ای است که داگلاس فایت در سال‌های 2002 و 2003 در پنتاگون اداره می‌کرد.

·        اما یک قطعه از این جورچین با آن تصویری که شما ارائه می‌کنید نمی‌خواند، تصمیم پرزیدنت ترامپ برای خروج از سوریه است.

ترامپ هر روز دارد نقشه بازی آن‌هاآنها را به هم می‌ریزد. اما سؤال این است که آیا این خروج انجام خواهد شد؟ من شایعاتی از پنتاگون می‌شنوم که رئیس‌جمهوررئیس جمهور از تعیین هرگونه ظرف زمانی برای خروج نیروها فاصله گرفته است. موضوعی که عملاً به استعفای متیس منجر شد. من مطمئنم بولتن با ترامپ صحبت کرده و برایش توضیح داده است که حضور آمریکاامریکا در سوریه زمینه‌ساززمینه ساز اقدام علیه ایران می‌تواند باشد. حالا چه اقدام سری و چه اقدام علنی و یا هر دو. بنابراین من فکر می‌کنم که ترامپ در حال تجدیدنظرتجدید نظر در مورد کل این موضوع است و بعید می‌دانم طرح خروج نیروهای آمریکاامریکایی از سوریه تا بعد از فوریه دوام بیاورد.

به نظرم وقتی درباره این گروه صحبت می‌کنیم اشاره ما به صنایع نظامی مثل لاکید مارتین، یا بخش‌هاییبخشهایی مثل هالی برتُن که میلیاردها دلار در این راه هزینه می‌کنند، یا اشاره ما به چهره‌هایی است که خود را در قامت برگزیدگان الهی می‌بینند و می‌خواهند همه رهبران خودکامه را خورد کنند. همه این‌هااینها در مجموعه‌ای که من آن را مجموعه جنگ می‌نامم به هم می‌پیوندند و جنگ دلیل زندگی آنان است. آن‌ها جنگ‌افروزندجنگ افروز اند حالا چه برای سود و چه به‌زعمبه زعم خودشان برای اهداف انسان دوستانه و چه حفظ منافع تجاری اینجاوآنجااینجا و آنجا.

اینکه ما تبدیل به یک امپراتوری با آرایشی تهاجمی شده‌ایم، مشکلی جدی برای این کشور در حال حاضر است. مشکلی که دارد از یک‌سویک سو ما را به لحاظ مالی و از سوی دیگر ازنظراز نظر اخلاقی و ارزشی ورشکسته می‌کند.

·        به‌عنوانبه عنوان سؤال آخر آیا به نظر شما تهران باید دعوت ترامپ را برای مذاکره مستقیم و بدون پیش‌شرطپیش شرط را بپذیرد؟

من فکر می‌کنم دونالد ترامپ در چشم به همبه‌هم زدنی حاضر است همان‌طورهمانطور که در سنگاپور با رهبر کره شمالی دیدار کرد با روحانی، ظریف یا دیگر مقامات ایرانی دیدار کند و فکر می‌کنم او واقعاً به این ملاقات علاقه‌مند است. چون آن اجلاس لحظه تاریخی ترامپ خواهد بود. لحظه‌ای که او رو به دوربین‌های تلویزیونی خواهد کرد، درحالی‌کهدر حالی که هیئت ایرانی در آن‌سویآن سوی میز نشسته‌اند و به انگلیسی خواهد گفت، دیدید من گفتم من توافقی بهتری خواهم کرد. حالا اهمیتی هم ندارد که آن توافق بهتر باشد یا نباشد. بنابراین او مشتاق است و فکر می‌کنم جان بولتن در صورت تحقق چنین دیداری له شود و ترامپ احتمالاً او را اخراج خواهد کرد. سؤال این است که آیا طرف مقابل یعنی روحانی، ظریف و آیت‌اللهآیت الله یا دیگران حاضر به چنین دیداری باشند یا نه. اکثر منابع معتبری که من ظرف دو دهه گذشته با آنان درباره ایران به آنان اعتماد کرده‌ام، به من می‌گویندمی گویند شانس خیلی کمی وجود دارد که آن‌هاآنها بپذیرند. به همین خاطر من فکر می‌کنم ما در رابطه با ایران در همان مسیری قرار داریم که به فرجام صدام حسین منتهی شد.

 

     فهرست چشم انداز 115 صفحه اول |  بايگاني سال 1398 |