فهرست چشم انداز 113 صفحه اول |  بايگاني سال 1397 |    

 چشم انداز ایران - شماره 113 دي و بهمن 1397

 

چشم‌انداز خوانندگان

 ویژی‌های نسل دهه 60

افرادی که پس از انقلاب 57 و در انفجار افسارگسیخته جمعیتی در طول دهه 60 شمسی زاده شدند به «نسل دهه 60» معروف‌اند. اگر این عنوان را به‌عنوان یک «دال» [مفهوم مرکزی] در نظر بگیریم، می‌توانیم مدلول‌هایی [مفاهیمی وابسته به دال] همچون آموزش نامناسب و ناکافی، کنکورهای میلیونی، بیکاری و بی‌آیندگی را برای آن برشماریم. اخیراً هم بسیار شنیده‌ایم که این نسل یکی از اصلی‌ترین مشکلات کشورند. هر موضع و هر مقطعی که این نسل به آن می‌رسند در چشم به‌هم ‌زدنی به کابوسی برای دولت و ملت بدل می‌شود. مدارس چندشیفته، کنکورهای با نزدیک به 2 میلیون شرکت‌کننده برای تصاحب نیم میلیون صندلی، بحران کار و عدم جذب در بازار کار (که البته محصول آموزش بی‌هدف و غیرکاربردی این نسل بود)، بحران مسکن، بحران ازدواج، بحران سالمندی و دست آخر بحران قبر برای تدفین این نسل «چندان زندگی‌نکرده». نسل دهه 60 که می‌توانست همچون نسل پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و نسل پس از جنگ دو کره در کره جنوبی، به موتور توسعه بی‌مانندی تبدیل شود عملاً در سایه بی‌توجهی، شعارزدگی و بی‌برنامگی حاکم بر تصمیم‌گیران و بر جامعه (به‌شکل مشخص در خانواده‌ها) به یک «شکاف اجتماعی چندشاخه» فعال تبدیل تبدیل شد که نه می‌داند با خود چه کند و نه چاره‌سازان بهر آن چاره‌ای می‌اندیشند. باید آستینی بالا زد و فکری به حال این «پیشرانِ» مفید، امّا رهاشده کرد. باید باور و امید داشت که می‌توان تغییری ایجاد کرد و کاری صورت داد؛ «ناامیدی افیونِ ملت‌هاست».

 چه باید کرد؟ باید این نخوتِ «هنر نزدِ ایرانیان است و بس» را به کناری بنهیم و از دیگران بیاموزیم. در این راه می‌توانیم از تجارب کشورهایی «زمین‌خورده اما برخاسته چون ژاپن، کره جنوبی، فنلاند، سوئد و آلمان بسیار بیاموزیم. به‌شرط اینکه دغدغه برای «تغییر» در اندیشه‌مان جای گیرد و امید در قلوبمان.

حسین کتابی

دانشجوی دکترای علوم سیاسی

 ***

جایگاه نخبگان در مسیر پیشرفت مکتب امام خمینی (ره)

بخش قابل‌توجهی از مسائل و مشکلات کشور ناشی از چرخه معیوب گردش نخبگان و شکاف انتقال ناقص تجربیات بین‌نسلی در حوزه‌های مدیریتی در سطوح مختلف است.  استعدادیابی، جانشین‌پروری، ساختارسازی و تربیت مدیران مستعد و دوراندیش، سیاست‌گذار و باانگیزه برای مدیریت آینده کشور امری حیاتی و ضرورتی ‌انکارناپذیر است. طرفداران شایسته‌سالاری می‌گویند این نظام عادلانه‌تر و مولدتر از سایر نظام‌ها بوده و امکان پایان یافتن تفاوت‌ها در زمینه جنسیت و نژاد را فراهم می‌کند و هر فردی بر اساس توانایی‌های ذاتی و اکتسابی خود پله‌های ترقی را طی می‌کند. سؤال اینجاست که چرا نظام شایسته‌سالاری جای خود را به نظام امنیتی داده و فضایی به‌وجود آورده است که جایی برای نفس کشیدن جوانان نیست.

سعید مدنی در یادداشتی در رابطه با نخبگان آورده است: «بر اساس گزارش سازمان ملل در سال ۱۹۹۳، حدود ۲۴۰ هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی در امریکا زندگی می‌کردند. در سال ۱۹۹۹، اداره مهاجرت کانادا اعلام کرد حدود ۱۸۲ هزار متخصص و مدیر میانی از ایران در سفارت کانادا برای مهاجرت ثبت‌نام کردند. در سال ۲۰۰۰، در رده‌بندی مهاجرت نخبگان، ایران بیشترین رتبه را در آسیا داشت. طبق سرشماری سال ۲۰۰۲، ایرانیان مقیم امریکا، تحصیلکرده‌ترین اقلیت ساکن در این کشور بودند که ۶۹ درصدشان مدرک کارشناسی یا بالاتر داشتند. در همین سال، حدود ۹۲ درصد از دارندگان مدال‌های المپیاد، در خارج از کشور مشغول به ادامه تحصیل و پژوهش بودند.»

عوامل متعددی در وقوع مهاجرت نخبگان نقش دارند و نمی‌توان آن را تک‌عاملی دانست، اگرچه در مقاطعی مانند وقوع زمان جنگ یا بحران‌های شدید اقتصادی و سیاسی یا وقوع بلایای طبیعی نقش عوامل بیرونی و زمینه‌ای بسیار جدی و بااهمیت می‌شود، اما درمجموع عوامل مهاجرت را به دو دسته عوامل دافعه و جاذبه می‌توان تقسیم کرد: عوامل دفعی موجب خروج نیروی کار متخصص از کشورهای درحال‌توسعه می‌شود؛ و عوامل جذبی موجب جذب نیروی کار ماهر متخصص به‌سوی کشورهای توسعه‌یافته می‌شود. در برخی دیگر از پژوهش‌ها به چهار عامل در تشدید مهاجرت و فرار مغزها اشاره شده است که عبارت‌اند از: عامل اقتصادی (وضعیت بازار کار و درآمد)؛ عامل سیاسی (بی‌ثباتی یا فشارها و ناامنی سیاسی، استبداد، سرکوب، بی‌قانونی، بحران و جنگ)؛ عامل فرهنگی و اجتماعی مانند فساد، قشری‌گری، تبعیض جنسیتی، مذهبی و قومی و محدودیت‌های دیگر؛ و عامل علمی و دانشگاهی ازجمله کمبود امکانات پژوهشی و آموزشی.

وقتی شأن و منزلت اساتیدی که با همه دشواری‌ها و گرفتاری‌ها در ایران مانده‌اند تا در خدمت مردم ایران باشند رعایت نمی‌شود و در بازنشسته کردن آن‌ها حتی تعجیل می‌شود تا بلکه صندلی برای ورود افراد مورد حمایت نظام خالی شود که کمترین صلاحیت علمی ندارند، انتظار آنکه تلاشی برای متقاعدکردن اساتید برای ماندن در ایران شود کاملاً غیرواقع‌بینانه است. با خروج متخصصان تحصیلکرده رفته ‌رفته از سهم نیروی کار باکیفیت در بازار کار کاسته می‌شود و سهم نیروی کار غیرماهر در نیروی کار شاغل افزایش می‌یابد. ارزش اقتصادی مغزهای از دست رفته برای کشور بسیار جدی و قابل‌توجه است. علاوه بر این فرار مغزها بر فرآیند تولید علم، ارزش‌آفرینی و بهبود تولید و فعالیت‌های اقتصادی تأثیر جدی دارد. مهاجرت نیروی انسانی بااستعداد آینده و فرآیند پیشرفت کشور را در مخاطره قرار می‌دهد. برخی صاحب‌نظران مدعی شده‌اند در فرآیند مهاجرت نخبگان و متخصصان نه‌تنها ثروت ملی از دست می‌رود، بلکه پس از گذشت قرن‌ها از نظر ژنتیکی نیز به غنی شدن کشورهای نخبه‌پذیر و فقر ژنتیکی جوامع مهاجرفرست منجر می‌شوند. مغزها به‌ویژه جوانان هنگامی مهاجرت می‌کنند که گزینه‌ای جز رفتن ندارند. جذب و نگهداری نیروی انسانی مستلزم نظامی دموکراتیک و عادلانه به دور از هرگونه اقتدارگرایی است؛ بنابراین در جست‌وجوی راه‌حل باز هم به‌ضرورت اصلاحات ساختاری می‌رسیم.»

کامل این مقاله در سایت http://cheshmandaziran.net آمده است.

سجاد عابدی

 

     فهرست چشم انداز 113 صفحه اول |  بايگاني سال 1397 |