فهرست چشم انداز 109 صفحه اول |  بايگاني سال 1397 |    

 چشم انداز ایران - شماره 109 ارديبهشت و خرداد 1397

 

چشم انداز خوانندگان

 

از کتاب‌نامه روزگار «خاطرات نصرت‌الله خازنی» ص 157 ـ 156

یکی از علل اختلاف آقای دکتر مصدق با آیت‌الله بهبهانی، سر این بود که املاک موقوفه‌ای بود که وقف دارالایتام تهران بود و سال‌ها به ثمن بخس در اجاره آیت‌الله بهبهانی بود. مثلاً یادم است به‌جای اینکه ایشان بابت فلان آبادی 50 هزار تومان مال‌الاجاره بدهند، 5 هزار تومان می‌دادند. وقتی آقای دکتر مصدق مطلع شد که مدت اجاره هم چندین سال است که سر آمده و ایشان مع‌ذلک تصرف می‌کنند، دستور داد که باید این موقوفات ـ که مال دارالایتام است ـ به بالاترین قیمت اجاره داده شود و در اختیار دارالایتام هم بگذارند که صرف ایتام شود. یادم است که آیت‌الله بهبهانی، اولین رنجش را از اینجا از آقای دکتر مصدق پیدا کرد.

مثلاً یکی از علل رنجش آیت‌الله کاشانی، این بود که دکتر مصدق لیست محرمانه شهربانی را از شهربانی خواست که ببیند چه کسانی از اعتبارات شهربانی استفاده می‌کنند و حتی سرتیپ کمال ـ که رئیس شهربانی بود ـ میل نداشت این لیست را آقای نخست‌وزیر ببیند. یادم هست که آقای دکتر مصدق هم خیلی تندی کرد که «من رئیس دولت هستم و من رئیس دولت ندانم که این اعتبار محرمانه چگونه خرج یا حیف‌ومیل می‌شود؟» او ناچار شد لیست محرمانه را آورد. 40 هزار تومان به نام آقای کاشانی آنجا نوشته ‌شده بود. خوب، دستور داد که این اعتبار را قطع کردند و این هم یکی از علل رنجش شد... وقتی این اعتبار را دید، گفت آیت‌الله کاشانی این همه مرید دارد چه نیازی است به اینکه 40 هزار تومان از اعتبار محرمانه به او بدهند؟ واقعاً هم آیت‌الله کاشانی مرید زیاد داشت. خیلی از سرمایه‌دارها و بیشتر سرمایه‌داران کاشان، خمسشان را به ایشان می‌دادند. ازجمله این اشخاص، همین نذار موقوفه حاج ‌محمد صادق بود که صحبتش را کردم. آقای حاج شکرالله بروجردی هم واقعاً در آن تاریخ می‌توانم ادعا کنم که میلیاردر بود نه میلیونر! هر قدر پول می‌خواست، حاج شکرالله به او می‌داد و امثال آقای شکرالله بروجردی دور و بر ایشان کم نبودند...

***

سلام

وقتتان به خیر

من از دانشجویان محیط‌زیست هستم و یک سالی است که در بخش اصفهان روزنامه ... فعالیت می‌کنم. فکر می‌کنم اخبار این روزهای کاوه مدنی به گوش شما هم رسیده باشد. با توجه به ناپختگی خودم و محدودیت‌های ...  جسارت نکردم برای دست به قلم بردن، اما در شماره‌هایی از مجله شما یادداشت‌هایی مربوط به محیط‌زیست و آب خوانده‌ام. افتخار بزرگی است اگر خواهش بنده رو منتقل کنید و دوماهنامه «چشم‌انداز ایران» در شماره بعدی خودش به این موضوع هم بپردازد.

***

سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان

پیشگیری و ترمیم شکاف دولت، ملت و تبدیل تهدید به فرصت، تضاد به تفاهم، تقابل به تعامل، تنازع به تعادل در گرو مهندسی کردن ارتباطات و فناوری اطلاعات گامی نوین در جهت عینیت بخشیدن به قانون اساسی است. راه‌حل پیشنهادی من به‌عنوان فردی کوچک در زمینه مطالعه و تحقیقات دنیای وسیع فناوری اطلاعات و سابقه کار اجرایی در زمینه ارتباطات سیار، احداث شبکه‌ای با عنوان «ارتباطات سیاسی» است که مردم بتوانند نگرانی‌ها و نقدهای خود را به حاکمیت انتقال دهند و با نخبگان خود ارتباط بگیرند. از نظرات آن‌ها بهره‌مند شوند، اعتراضات عمومی و به‌حق خویش را نسبت به قوانین و معضلات بگویند و پاسخ مقامات مسئول را مشاهده نمایند.

چندین سال است در کشورهای گوناگون ضمن پژوهش و اجرایی کردن زمینه ارتباطات سیاسی همه دلسوزان متوجه شده‌اند که راه تعالی جامعه، آزادی بیان و استفاده از اندیشه‌هاست و برای رفع معضلات و مشکلات به‌جز خود مردم یک کشور نمی‌توان با هیچ فردی لشگری و کشوری، داخلی یا خارجی مشکلات را رفع کرد. بر اساس این فرایند در جوامع دموکراتیک رهبران سیاسی توسط شهروندان از طریق آزادی بیان در رسانه‌های جمعی تحت نظارت قرار می‌گیرند و رهبران سیاسی نیز از طریق مجراهای ارتباطی، اطلاعات شهروندان را نسبت به امور دولت تأمین می‌کنند.

این شبکه ضمن تقسیم‌بندی حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و NGO های مختلف در امور مختلف فعال می‌شوند و در راستای اهداف خود نظرات و پیشنهادات را ارائه می‌دهند و از دولت خواستار انجام امور و البته اعلام همبستگی جهت رفع عوامل جلوگیری از معضلات می‌کنند.

تنها راه رشد و تعالی جامعه، پیشرفت در عرصه علم و تخصص است و کارایی‌های لازم در کشور در این زمینه وجود دارد. ما می‌توانیم هزینه‌های زیادی را که در هر بخش بیهوده هدر رفته به کمک مردم در خصوص رفع مشکلات استفاده کنیم و بدون توجه به اعتراض‌ها و به‌کارگیری از نیروی مردمی، این مهم میسر نیست. شبکه ارتباطات سیاسی امروز از نظر زیرساخت قابل اجرایی شدن است و با وجود MSC ها، BSC ها و تعداد زیاد BTS ها و وجود اپراتورهای مختلف قابل اجراست و البته از نظر وجود دیتا کاملاً آماده بهره‌برداری است.

بسیاری از دلسوزان در زمینه دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و رفع مشکلات محیط‌زیستی خواستار رساندن راهکارهایشان به گوش مردم و مسئولان هستند.

به دور از هزینه بالای رصد امنیتی شبکه‌های مختلف یا شناخت و تشخیص دلسوزان و منتقدان و نخبگان از صف مخالفان می‌شود با تولید و ساخت این شبکه «ارتباطات سیاسی» از هر آن‌که طرح و برنامه‌ای برای نجات کشور از شرایط اضطراری حال حاضر دارد، دعوت به عمل آورد و مهم‌تر از آن مردم را با وظایفشان در رویارویی با چنین مشکلاتی آگاه کرد و از آنجا که روحیه مردم کشورمان فداکاری و نجات است می‌توان از کمک‌های آن‌ها استفاده کرد و پاسخ اعتراض‌های به‌حق را داد و جلوی این همه بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنند را گرفت و دست به کار شد که این امر وظیفه‌ای ملی و شرعی برای دلسوزان است و هر آن‌کس که جلوی ارتباط گسترده مسئولان و مردم را می‌گیرد، در این شرایط خائن به منافع ملی است.

همان‌طور که در سال 1985، NSF را افرادی که توان بالقوه آن را درک می‌کردند با تولید نرم‌افزارهای مختلف، روند رشد و توسعه آن را برای عموم آسان کردند و جامعه امریکا و تجارتش را به قدرت جهانی تبدیل نمودند، اکنون مسئولان ما با توجه به نیاز جامعه با تولید شبکه ارتباطات سیاسی می‌توانند ضمن نجات کشور از بحران‌های مختلف، گامی بزرگ به‌سوی دموکراتیک‌ شدن و اجرای دموکراسی در جامعه بردارند. ثمرات علمی این طرح در سال‌های نه‌چندان دور باعث تحول اساسی نه‌تنها در نسل حاضر که در نسل‌های آینده خواهد بود.

علیرضا گلی‌پور

***

برای محسن و دوستان وفادارش

«پیشگامان آزادی و شکوه آزادگی»

بسم‌الله الرحمن الرحیم

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مِنْهُم وَ اجراً عظیماً»

...سلام خداوند بی‌همتا بر انبیا، اولیا، پاکان، صالحان، شهدا و صدیقین. خرداد، ماه عشق است، ماه حنیف و رسول، ماه اصغر، محمود، محسن؛ و شهید قلب تاریخ است و سحرگاه پنجشنبه، چهارم خرداد 1351، لحظات عروج غم‌انگیز، خونین و قهرمانانه جوانمردانی است که پس از اقامه نماز عشق در خون خود غلتیدند ... و این شهدا تا ابد در قلب تاریخ می‌درخشند؛ محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع زادگان، عبدالرسول مشکین‌فام و محمود عسگری‌زاده. نیز یاد آوریم از رفیق شفیق و یار و هم‌شأن و هم‌رزم حنیف و دوستان وفادارش، پولادمرد مؤمن و صادق، اسوه پایداری دینی، شهید علی میهن‌دوست که پس از محاکمه در بیدادگاه نظامی طاغوت و پس از قرائت آیه کریمه «وَسَیَعْلَمُ الّذینَ ظَلَموا اَیّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبونَ» گفت: ما تمام تاریکی‌ها و ابهامات را رد کرده‌ایم و به وعده خدا یقین داریم.» در این لحظه پدر بزرگوارش پیشانی فرزند شجاع و باایمان خود را بوسید و نوشتن وصیت‌نامه را به او یادآوری کرد...

یاد کنیم از شهدای مظلوم پایداری دینی؛ مجید شریف واقعی و محمد یقینی که قربانی کینه‌توزی و دسیسه نارفیقان کوته‌فکر و بی‌وفا شدند و درود می‌فرستیم بر یار وفادار شریف، شیر بیشه آزاداندیشی و جهاد فی سبیل الله، شهید مرتضی صمدیه لباف که پایمردی و استقامت پولادینش در زیر ددمنشانه‌ترین شکنجه‌های مأموران ساواک، آنان را به‌کلی مأیوس کرد و به زانو درآورد تا جایی که زبان به تحسین وی گشودند. یاد می‌کنیم از همه دلیرمردانی که منش و اندیشه پاک حنیف شریف را همواره در قلب و روح خود به یادگار داشتند و مشتاقانه شهادت را برگزیدند؛ مرتضی لبّافی‌نژاد، کاظم ذوالانوار، احمد، رضا و گل سرخ انقلاب، مهدی رضایی.

همچنین 29 خرداد، سالروز عروج خورشید درخشان آسمان مزینان، روح زنده حسینیه ارشاد، بزرگ معلم انقلاب، احیاگر اندیشه دینی، شهید دکتر علی شریعتی را گرامی می‌داریم. او که از «کویر» برخاست و «گفت‌وگوهای تنهایی» را به ما عرضه داشت. از «اسلام‌شناسی» و «تشیع علوی» گفت و از «ابوذر» و «سلمان پاک». از «محمد، پیام‌آور رحمت و از علی، حقیقتی بر گونه اساطیر» و «حسین وارث آدم» و از «حج» و «نیایش» گفت و از امام نه جبار؛ سجاد، زیباترین روح پرستنده، زین‌العابدین (ع) و از مقام والای زن گفت و فاطمه (س)، فاطمه (س) است...

«و سخن آخر»

«برای شهادت من ناراحت نباشید. قرآن ترجمه‌دار بخوانید و در راه خدمت به جامعه کوشا باشید.» بخشی از وصیت‌نامه شهید علی‌اصغر بدیع‌زادگان.

به لب‌هایم مزن قفل خموشی

 که در دل قصه‌ای ناگفته دارم

زپایم بازکن بند گران را

 کزین سودا دلی آشفته دارم

و اما قصه چیست؟!

بعدازظهر جمعه‌ای، با افتخار و ادب و احترام در قطعه 33 بهشت‌زهرا (س) میهمان حنیف، اصغر، باکری و یاران باصفایشان، این ساقیان بزم عشق، عرفان و آزادگی بودم. حس و حال عجیبی داشتم. این گلگون‌کفنان عارف و عاشق و صادق، پس از سال‌ها جهاد با هوای نفس و مبارزه بی‌امان با طاغوت زمان، اکنون در جوار رحمت خداوند رحمان و رزاق، آرام، آرمیده بودند.

سالیان سال است که از شهادت این مجاهدان فی سبیل‌ الله می‌گذرد، اما یاد و خاطره رشادت‌ها، اخلاص و ایثار این مردان بی‌ادعا و این پیشگامان عرصه خون و پیام، هرگز فراموش‌شدنی نیست. در حال قرائت فاتحه و شست‌وشوی مزار پاک این شیران آهن‌کوه بودم که بی‌اختیار نظرم به قطعه شعری جلب شد که روی سنگ مزار شهید، زنده‌یاد، «سعید محسن» نوشته شده بود...

گردون همی‌گوید به ما، گر می‌روی راه وفا

 باید کشیدن از جفا، گر حاضری با ما بیا

گویم نیم اما دلم گوید همی من بلبلم

 چون بلبلم پس عاشقم، باید روم راه وفا

روحشان شاد، روان سوخته‌شان عطرآگین و مزار پاکشان تا ابد گل‌باران باد.

مرتضایی، آموزگار

 

     فهرست چشم انداز 109 صفحه اول |  بايگاني سال 1397 |